درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 
 
 

من زنده ماندم پس باید درباره‌اش می‌نوشتم

گفت‌وگوی آزاده سهرابی با محمد یعقوبی

 

         
         
         

شما نمایش زمستان 66 را سال‌های گذشته به روی صحنه آوردید و در عین حال تله‌تئاتر این نمایش‌نامه نیز ساخته شده‌است، چه لزومی دیدید تا دوباره این نمایش را در این مقطع به روی صحنه ببرید؟

فیلم هملت بارها ساخته شده و تئاترش بارها و بارها به روی صحنه رفته است ولی اگر باز هم کسی بخواهد هملت کار کند با وجود فیلم‌های ساخته‌شده بر اساس هملت و هر از گاه اجراهای صحنه‌ای آن هیچ‌کس از او نمی‌پرسد چرا می‌خواهد هملت کار کند. متوجه هستید که من تعارف ‌را کنار گذاشته‌ام و به شکل برخورنده‌ای برای دفاع از زمستان 66 خودم به هملت که نمایش‌نامه‌ای شناخته‌شده و جهانی‌ست استناد کرده‌ام؟ راست‌ش با اطمینان می‌گویم اگر هملت امکان بازتولید نمی‌داشت هرگز این‌قدر شناخته‌شده نبود که هر یکی دو سال حتا کارگردانان ایران برای اجرا پیش‌نهادش کنند. این امکان تئاتر است و راز ماندگای این هنر که نمایش‌نامه‌های شاخص بازتولید می‌شوند. آنتیگونه، باغ وحش شیشه‌ای، مرگ دست‌فروش، تراموای به‌نام هوس، دایی‌ وانیا، باغ آلبالو، یرما، خانه‌ی برناردا آلبا، مرغ دریایی هر از گاه در تئاتر ایران اجرا می‌شوند ولی به نمایش‌نامه‌های ایرانی فرصت بازتولید داده ‌نمی‌شود. اگر در جشن‌واره‌های تئاتر بولتن گروه‌های خارجی را ورق زده‌باشید حتمن دیده‌اید نمایشی که برای اجرا در ایران آورده‌اند نمایشی‌ست که سال‌ها پیش اجرا کرده‌اند و ممکن است سال‌ها بعد هم اجرا کنند. مثلن اجرای نمایش ننه‌دلاور به کارگردانی کلاوس پیمان سال‌هاست که اجرا می‌شود. در واقع برای گروه‌های تئاتری هر اجرا سرمایه‌ی آنان است که هر از گاه دوباره به‌کارش می‌اندازند. نمایش‌نامه‌های ایرانی هم لازم است فرصت بازتولید پیداکنند و البته بِه‌تر است کارگردانان گوناگونی فرصت اجرای این متن‌ها را داشته‌باشند. ولی من نمی‌توانم دیگران را قانع کنم نمایش‌نامه‌های ایرانی اجراشده را بازتولید کنند یا حتا برای قانع‌کردن مدیران به اهمیت و ضرورت بازتولید آستین‌ بالابزنند، ولی می‌توانم نمایش‌نامه‌های خودم را بازتولید کنم و حالا به‌طور مشخص زمستان 66 یکی از مشهورترین نمایش‌نامه‌های من است. نام زمستان 66 را در نظرسنجی‌ها از هنرمندان و منتقدان خواهید دید. دانش‌جویان در دانش‌کده‌ها کارش می‌کنند. نمایش‌ برگزیده‌ی جشن‌واره‌ی تئاتر سال 1376 بود. 13 سال هم از اجرای صحنه‌ای آن می‌گذرد.

گفته‌ايد بِه‌تر است کارگردانان گوناگونی فرصت اجرای این متن‌ها را داشته‌باشند آيا شما با نگرش كارگردانان ديگر به متن‌هايتان مشكلي نداريد؟ خصوصن به اين متن خاص!

نه. خوش‌حال هم می‌شوم که ببینم دیگران با متن‌هایم چه‌گونه رفتار خواهند کرد. به طور مثال حسن معجونی قرمز و دیگران را با دانش‌جویان در فرهنگ‌سرای ارسباران اجرا کرد. من ایده‌ی کارگردانی او را خیلی پسندیدم. همه‌ی بازی‌گران در صحنه حضور داشتند و همه روزنامه در دست گویی سرگرم خواندن روزنامه‌اند. هر بار دو سه نفری که بازی داشتند می‌آمدند توی صحنه و بقیه به گمان‌م مثل ما کار را تماشا می‌کردند. حسن معجونی کارگردان و بازی‌گردان کاربلدی‌‎‌ست ولی در هر کاری که اجرا می‌کند میل دارد به متن نمایش‌نامه دیالوگ اضافه کند. به نمایش‌نامه‌ی قرمز و دیگران هم شخصیت افزوده بود و برایش دیالوگ نوشته بود که خوش‌م نیامد. برای متن‌هایم خیلی‌ها برای اجرا در جشن‌واره‌های دانش‌جویی تهران و جشن‌واره‌های شهرستان‌ مجوز می‌خواهند. تنها شرط من در متن اجازه‌نامه این است که به متن نمایش‌نامه دیالوگ اضافه نکنند. در اجازه‌نامه‌ی اجرای برای آقای معجونی هم این را نوشته بودم. حذف دیالوگ از نمایش‌نامه حق کارگردان است اما به گمان‌م افزودن به متن کار جالبی نیست.

از آنجا كه گفته‌ايد مثلن شكسپير را بارها اجرا كرده‌اند، اتفاقن راز ماندگاري هملت متفاوت اجراكردن آن است تا آن‌جا كه گاه حتا به تراژدي‌بودن آن هم وفادار نمانده اند. آيا با اين نگاه به متن‌هايتان مشكلي نداريد؟

نه مشکلی ندارم. ولی برعکس نظر شما به گمان‌م اتفاقن متفاوت اجراکردنِ هملت راز ماندگاری آن نیست، بل‌که دادن فرصت بازتولید به این نمایش‌نامه راز و دلیل ماندگاری آن است. اگر به نمایش‌نامه‌ی هملت فرصت بازتولید داده نمی‌شد، اگر جشن‌واره‌ای ویژه‌ی نمایش‌نامه‌های شکسپیر وجود نداشت مگر ممکن بود کسانی بتوانند متفاوت اجرایش کنند؟ پس بحث اصلی در تئاتر ایران این است که فرصت بازتولید برای اجرا قائل نمی‌شوند. و حالا من در حد توان خود می‌خواهم سعی می‌کنم نمایش‌هایم را بازتولید کنم و بدون شک اگر بدانم به کارگردان‌های دیگر فرصت اجرای کارم داده‌خواهد شد خیلی هم خوش‌حال خواهم شد اجرای دیگران را هم از کارهایم ببینم، البته مطئمن نیستم برخی از خود هنرمندان هم اهمیت بازتولید نمایش‌نامه‌های ایرانی را فهمیده باشند. دو سه روز پیش یکی از دوستان هنرمند به من گفت ترجیح می‌دهد کار تکراری نکند. ببینید. متاسفانه برخی هنرمندانِ اغلب کارگردان تئاتر از سر نادانی و ناآگاهی ضرورت بازتولید را انکار می‌کند و اهمیت بازتولید نمایش‌نامه‌های ایرانی را نادیده می‌گیرند. من هنوز استدلال محکمی در مخالفت با اهمیت و ضرورت بازتولید نشنیده و نخوانده‌ام. هر چه تا امروز خوانده‌ام و شنیده‌ام یاوه بود، مخالفت بی‌دلیل و بی‌اساس. با نگاهی به کارنامه‌ی برخی از اینان خواهید دید که متاسفانه آدم‌های صاحب‌‌اندیشه‌ای نیستند و سرنوشت تئاتر ایران برایشان اهمیت ندارد و برخی دیگر هم به اصطلاح خارجی‌کارند و متوجه نیستند که با توجه به حرف‌شان پس خودشان محق نیستند هملت یا خانه‌ی برنارداد آلبا یا مرغ دریایی یا دایی‌وانیا کار کنند چون این نمایش‌ها به مراتب بیش‌ از نمایش‌نامه‌های ایرانی در ایران و کشورهای دیگر اجرا شده‌اند. مخالفت با بازتولید نمایش‌نامه‌ی ایرانی در واقع معنایش دشمنی و ستیز با نمایش‌نامه‌های ایرانی‌ست.

زمستان 66 سال‌های گذشته در حالی برای اولین بار بر روی صحنه رفت که یک اتفاق در عرصه‌ی تئاتر در حال شکل‌گیری بود و شاید زمستان 66 از اولین نمونه‌های آن اتفاق بود، چه نسبتی میان اجرای آن سال‌ها و این سال‌ها پیدا خواهد شد؟ (آیا نمایش‌نامه تغییر کرده‌است؟ آیا ایده‌ی جدیدی برای اجرا دارید؟ آیا از آن اجرا به قدر کافی رضایت نداشتید؟)

بله نمایش‌نامه‌ بازنویسی‌ شده‌است ولی حتا اگر نشده بود باز هم اجرایش می‌کردم. صرف‌نظر از اهمیت بازتولید شاید دلیل دیگرش این باشد که زمستان 66 که در جشن‌واره در سالن چهارسو اجرا شده و برگزیده شده بود، 13 ماه بعد در سال 1377 در سالنی نامناسب در تالار کوچک تئاتر شهر اجرا شد. به گمان‌م به این نمایش بی‌مهری شده بود.

بین آخرین کار شما یک دقیقه سکوت- و این کار فاصله‌ای هست، فکر نمی‌کنید تماشاگر کارهای شما ترجیح می‌دهد نمونه آثاری مثل یک دقیقه سکوت- را ببیند؟

یک دقیقه سکوت را هم اجرا خواهم کرد. اصلن بازتولید یک دقیقه سکوت به کارگردانی آیدا کیخایی در سال 89 و استقبال بی‌نظیر تماشاگران باعث شد به فکر بازتولید کارهایم بیفتم و تردید ندارم با این‌که یک دقیقه سکوت پارسال اجرا شد اگر امسال هم اجرا می‌شد باز هم پرتماشاگر می‌شد. ولی برخی هنرمندان و منتقدان زمستان 66 را از یک دقیقه سکوت بیش‌تر می‌پسندند.

در جایی گقته‌اید باز نمایش آثار قبلی که البته نقشی هم در شکل‌گیری تئاتر ایران دارند حائز اهمیت است، از چه نظر این باز نمایش‌ها را مناسب میدانید؟ و درباره چه آثاری؟

شک ندارم اگر هر سال مرگ یزدگرد اجرا شود تماشاگر خواهد داشت. شک ندارم اگر کارگردانان تئاتر ما بدانند حق دارند هر سال مرگ یزدگرد را به روی صحنه ببرند خیلی‌ها هستند که میل دارند این نمایش‌نامه‌ را به روی صحنه ببرند، یکی خود من. بازتولید یعنی احیای سرمایه‌ی فکری، یعنی ممانعت از دفن آثاری که برای نوشتن‌شان زحمت‌کشیده شده‌است، یعنی پاس‌داشتِ میراثِ ادبیاتِ نمایشی ما. نمایش‌نامه‌های ایرانی ماندگار گنجینه‌ی ادبیات نمایشی ماست و ضروری‌ست هر از گاه فرصت بازتولید پیداکنند. مرگ یزدگرد هیچ کم از نمایش‌نامه‌های شکسپیر ندارد ولی کم‌تر از نمایش‌نامه‌های شکسپیر در ایران اجرا شده است. راست‌ش من مرگ یزدگرد را از نمایش‌نامه‌های شکسپیر بیش‌تر می‌پسندم.

 

یک‌بار در مصاحبه‌ای با شما عنوان کردید که شاید اگر زمستان 66 را در همان سال‌های موشک باران می‌نوشتید فرق می‌کرد، آیا اگر الان بدون هیچ پیش زمینه‌ای نسبت به این نمایش‌نامه از اول می‌خواستید درباره‌ی آن فضا بنویسید باز هم فرق می‌کرد؟ اگر آری چه فرق‌هایی؟

زمستان 66 تا امروز تنها نمایش‌نامه‌ی من است که زمان نگارش آن با زمان روی‌داد نمایشی ده سال فاصله دارد. من زمستان 66 را در سال 1375 نوشتم و در سال 1376 نخستین‌بار اجرایش کردم. بعد از آن همه‌ی نمایش‌نامه‌ها‌ی من درباره‌ی حال و هوای زمان نگارش یا یکی دو سال پیش‌تر از آن‌ها بود. زمستان 66 نخستین‌ نمایش‌نامه‌ی من نبود پس چرا من سال 68 نخستین‌ نمایش‌نامه‌ام بازگشت را نوشتم که ربطی به زمستان 66 نداشت؟ دلیل‌ش فقط این بود که فرم م��اسبی برای نوشتن درباره‌ی زمستان 66 پیدا نکرده بودم، فرمی که قانع‌م کند. در زمستان 75 بود که فرم قانع‌کننده‌ا‌ی برای نوشتن درباره‌ی موشک‌باران زمستان 66 پیدا کردم. فرم‌ش به‌گونه‌ای‌ست ‌که هر زمان هر حرف لازمی را می‌توانم به آن اضافه کنم. این نمایش‌نامه تاکنون دوبار چاپ شده و این دو با هم فرق‌هایی دارد. متنی که تئاتر تلویزیونی شده با این دو متن فرق‌هایی دارد و متنی که به زودی اجرا خواهد شد مطمئن باشید با متن‌های پیش از این فرق‌هایی خواهد داشت.

دلهره شاید مهمترین نقش را در نمایش زمستان 66 ایفا می‌کند هنوز هم به همان دلهره فکر می‌کنید؟

احساس ناامنی و ترس‌های زمستان 66 می‌دانم همیشه تا زنده‌ام با من است. آن احساس ناامنی و ناتوانی، آن روزهای انتظار مرگ و شرم از شادیِ زنده ماندن چون می‌دانستی دیگران مرده‌اند. من زنده ماندم پس باید درباره‌اش می‌نوشتم.

 

 

 

 

این گفت‌وگو در هفته‌نامه‌ی شهروند امروز شنبه 18 تیرماه 1390 چاپ شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

back