نمایشنامهی ایرانی یکبار مصرف نیست
گفتوگوی محسن حسنزاده با محمد یعقوبی
محمد یعقوبی این روزها مشغول تمرین نمایش «زمستان 66» است. نمایشی که قرار است به نوعی پروژهی بازتولید نمایشنامههای ایرانی را رقم بزند. در ابتدا قرار بود که با یعقوبی صرفن درباره بازتمرین نمایش «زمستان 66» صحبت کنیم که ناخودآگاه بحث به پروژهی بازتولید هم کشیده شد. خوشحالیم که صحبتهای صریح و شفاف یعقوبی میتواند به جاذبهی این نوشتار کمک کند.
در ابتدا کمی درباره تغییراتی که میتوان پیشبینی کرد در نمایش «زمستان 66» رخ میدهد صحبت کنید؟
تا امروز که ششمین روز تمرین ماست متن صحنهی اول تفاوتهایی نسبت به اجرای گذشتهی نمایش «زمستان 66» پیدا کرده است. هنوز نمیدانم بعد از این چه خواهد شد ولی خب به هر حال من این نمایشنامه را 15 سال پیش نوشتم و 15 سال از تجربهی حرفهای نوشتن من میگذرد. در این مدت شیوهی دیالوگنویسیم تغییر کرده است و تئاتر یعنی دیالوگ.
پس به شکلی طبیعی هم نمیتوان گفت که مخاطب نمایشی کاملن متفاوت را خواهد دید؟
فکر نمیکنم بتوان گفت کاملن متفاوت میشود چون به هر حال ماهیت همان است. من فکر می کنم در فرم است که ممکن است اتفاقاتی بیافتد مثل فرم نوشتار، فرم کارگردانی و البته فرم طراحی صحنه...
در دورهای که شما نمایش «زمستان 66» را به روی صحنه بردید یک سری مسائلی بود که در بازتولید این نمایش نیست مثل اینکه این اولین نمایشی بود که جامعه تئاتری از شما دید و خود شما هم خیلی اشتیاق داشتید که مخاطب بیشتری نمایش شما را ببیند. مسلّمن در این اجرا که دیگر آن دغدغهها را دنبال نمیکنید؟
نه چون فکر میکنم زمانی که نمایش «زمستان 66» اجرا شد دورهی سیطرهی تئاترِ دف بود. در بیشتر نمایشها از دف و سماع استفاده میشد ولی اینروزها تئاتر ما عاقلانهتر واقعبینانهتر رفتار میکند و تماشاگر هم با استقبال خود به تئاتریها فهمانده است که از خواهان واقعبینی است. بنابراین شاید از این حیث کارکردی نداشته باشد. من فکر می کنم مهمترین کارکرد اجرای دوباره «زمستان 66» زنگ آغاز بازتولید نمایشنامههای ایرانی در تئاتر شهر است. باوجود مخالفت بسیاری از هنرمندان که من دلیلش را ناآگاهی و با عرض معذرت نادانی میگذارم، باید بگویم همانطور که نمایشنامههای خارجی مدام بازتولید میشدند، مثلن ما هر دو یا سه سال یک بار اجرایی از «مرغ دریایی» را دیدهایم، حق این است نمایشنامههای ایرانی هم فرصت بازتولید داشته باشند که میدانیم نداشتند. نمایشنامهی «دایی وانیا» پارسال اجرا شد و اینروزها هم خواندهام که آقای میکائیل شهرستانی پیشنهاد اجرای آن را داده است و همین آقای شهرستانی در مصاحبهای بازتولید نمایشنامههای ایرانی را محکوم کرده است. پس من نتیجه میگیرم که آقای شهرستانی مخالف بازتولید نیست بلکه مخالف بازتولید نمایشنامههای ایرانی است و البته موافق بازتولید نمایشنامههای خارجی چون پارسال هم نمایشنامهی خانهی برناردا آلبا را اجرا کرده بود. برای من عجیب است که ایشان خود را محق میداند نمایشنامهی «دایی وانیا» را دوباره اجرا کند که سال پیش حسن معجونی اجرا کرده بود، اما تا با خبر میشود که شورای تئاتر شهر از بازتولید نمایشنامههای ایرانی حمایت میکند آقای شهرستانی و برخی دیگر ابوعطا میخوانند. آقای شهرستانی که البته عضو بسیار کوچکی از یک محفل بزرگ خارجیپسند در تئاتر ماست در صحبتهایشان یک تفاوت توهینآمیز نسبت به نمایشنامههای خارجی و ایرانی قائل شده بود. در واقع تلاش من برای اجرای دوبارهی نمایش «زمستان 66» بیشتر برای این است که این تئاتر توسط خیلی از مخاطبان دیده نشده و فرصتی است که کارم را تعداد بیشتری تماشا کنند و البته فرصتی است برای من به عنوان کارگردان و نویسنده که دوباره این اثر را اجرا کنم چون این سرمایهی فکری من است. همین چخوف که آقای شهرستانی آرزومند اجرای یکی از آثار اوست مگر چند نمایشنامه در زندگی خود نوشته است؟ اگر ایشان و ما چخوف را میشناسیم به دلیل بازتولید نمایشنامههای چخوف در روسیه و کشورهای دیگر از جمله ایران است. چرا این فرصت که سالهاست برای بازتولید نمایشنامههای خارجی برای چخوف، میلر، ممت و...فراهم است چرا برای نمایشنامهی موفق و شاخص ایرانی فراهم نباشد؟ بنابراین دربارهی نمایش «زمستان 66» و اساسن هر نمایش ایرانی که شاخص است و بدون تعارف «زمستان 66» نمایشنامهای شاخص است (تعداد درخواستهای بالای برای اخذ مجوز اجرای زمستان 66 این موضوع را ثابت میکند) باید این اتفاق رخ دهد. از آنجاکه تئاتر کشور ما خصوصی نیست و این امکان را ندارد که یک نمایش موفق صدها اجرا شود، یک نمایش حداکثر 30 روز فرصت اجرا دارد و حتا پرتماشاگرترین تئاترها هم پس از حداکثر 30 روز ناگزیر به توقف اجرا و واگذاری سالن به گروه تئاتر دیگرند که نوبت اجرا دارد، پس به یک نویسنده، کارگردان یا گروه موفق باید حق داد که بگوید حال که ما بیشتر از 30 روز نمیتوانیم اجرا کنیم پس چند سال بعد حتا سال بعد دوباره آن نمایش موفق را اجرا کنیم. میدانید که 14 سال از اجرای «زمستان 66» میگذرد و این نمایش همان زمان هم در سالن مناسب به روی صحنه نرفت بنابراین از این حیث برای من بسیار اهمیت دارد که «زمستان 66» دوباره اجرا شود و امیدوارم که این شروعی برای بازتولید نمایشنامهی ایرانی دیگران باشد. حتا امیدوارم فرصتی دست بدهد که خودم نمایشنامههای ایرانی و موفق دیگران را بازتولید کنم و دیگران نمایشنامههای اجراشدهی مرا.
چرا در این انتخاب به سراغ «زمستان 66» رفتید و نمایشنامهی دیگری از خود را انتخاب نکردید؟
این توافقی بود حاصل گفتوگوی من با آقای موسوی مدیر تئاتر شهر پیش از تشکیل شورای هنری. «زمستان 66» اولین نمایشنامهای است که تماشاگرانِ تئاتر از من دیدند و من با این نمایشنامه در تئاتر شناخته شدم. سال پیش که در مصاحبههایم گفتم میخواهم در خانهی هنرمندان بازتولید نمایشنامههایم را شروع کنم، هیچ فکرش را هم نمیکردم این فرصت عالی پیش بیاید که پروژهی بازتولید نمایشنامههایم در تئاتر شهر کلید بخورد آن هم با «زمستان 66». پس از این جهت هم سیر منطقی بازتولید آثارم است. من از نقطهی آغاز کارهایم یک بازنگری نسبت به کارهای خود خواهم داشت و بازتولیدشان خواهم کرد. و اما در پاسخ به کسانی که بازتولید را نصفهنیمه تایید کردهاند و موافقتشام را مشروط کردهاند به اجرا در سالنهای غیر تئاتر شهر، باید بپرسم چرا همین نظر را دربارهی بازتولید نمایشهای خارجی هم ندارند؟ من توانستم آقای موسوی را قانع کنم که نمایشنامهی زمستان 66 در تئاتر شهر اجرا شود چون برای تئاتر شهر تئاتر ملی ما ناپسند است که سالی چند نمایشنامهی ایرانی در آن بازتولید نشود. پس از تشکیل شورای هنری خوشبختانه با همین استدلال اعضای شورا نظرم را پذیرفتند. راستش چه بِهتر که در تئاتر شهر یک سالن به بازتولید نمایشنامههای شاخص ایرانی اختصاص پیدا کند.
شما خودتان فکر می کنید دلیل این واکنش هنرمندان نسبت به بازتولید آثار نمایشی چیست؟
برای من عجیب است که مدیران قانع شدند ولی هنرمندان واکنشهای نابخردانه نشان دادند. من اسم این واکنشها را ستیز با نمایشنامهی ایرانی میگذارم. دو سال پیش آقای سمندریان نمایشنامهی «ملاقات بانوی سالخورده» را به روی صحنه برد من یادم نیست کسی آقای سمندریان را پیش از اجرا برای بازتولید آن نمایش شماتت کرده باشد. وقتی برای نمایشنامهی ایرانی این رفتارهای پرخاشگرانه را میبینم به این نتیجه میرسم که انگار باوری به ارزش بازتولید نمایشنامههای ایرانی وجود ندارد و من عمیقن با این باور نادرست سرِ ستیز دارم. دیگر وقت آن است که به خودباوری برسیم. بازتولید پاسخی است به این ناباوری، راهیست برای احیای غرور ملی و ایجاد فرصت برای ترمیم زخمهایی که مخالفان تئاتر ایرانی بر پیکر تئاتر ما واردکردهاند. به سهم خود میخواهم ثابت کنم نمایشنامههای ایرانی یک بار مصرف نیستند. بازتولید نمایشنامهی ایرانی اگر سنجیده عمل شود باعث خواهد شد که ما به آن خودباوری برسیم. سرمان را بالا بگیریم و با افتخار بگوییم ما هم نمایشنامههایی داریم که ارزش بارها دیدهشدن دارند. ارزش ترجمه به زبانهای دیگر را دارند. بازتولید باعث حرفهایشدن نمایشنامهنویسی در کشور خواهد شد. سالهاست که این باور را در ما کشتهاند که نمایشنامه ایرانی هم میتواند بازتولید شود. اگر از ابتدا نمایشنامههای ایرانی موفق بازتولید میشدند خود به خود این در باور عموم رخنه میکردکه نمایشنامههای ایرانی هم ارزش بازتولید دارند.
شما با اجرای نمایش «زمستان 66» فرصت ارائهی فکر و ایده جدید خود را از دست دادهاید. با این مسئله مشکلی ندارید؟
مگر چخوف چند نمایشنامه در زندگی خود نوشته است؟ نه، اصلن نگران نیستم، خیلی هم خوشحالم که توانستم به سهم خود مدیران را برای اجرای پروژهی بازتولید قانع کنم. بازتولید یک نگاه ملی به تئاتر ایرانی است. دلیل پرخاش بعضی هنرمندان این بود که تصور میکردند بازتولید اولویت اجرا در تئاترشهر است، آنان با تفسیر متنی که از روابط عمومی به عنوان مصوبهی شورای هنری تئاتر شهر به اعلام شده بود، چنین گمان کردند چون در این مصوبه آمده که شورای هنری تئاترشهر به بازتولید آثار ایرانی تاکید دارد. اما من به عنوان یکی از اعضای شورا لازم است به صراحت بگویم ما نه به بازتولید نمایشنامههای ایرانی تاکید داریم و نه اولویت قائلایم. این مصوبه حاکی از ایجاد فرصت برای بازتولید نمایشنامههای موفق ایرانی است. معنایش فقط این است که از این پس چند نمایش در سال حتما بازتولید نمایشنامههای موفق ایرانی خواهد بود. خطاب این مصوبه هم فقط آن گروه تئاتری موفق نیستند که سالهای پیش فلان نمایشنامه را اجرا کردهاند. کارگردانان دیگر هم اگر بخواهند میتوانند با موافقت نویسندهی آن نمایشنامهی موفق پیشنهاد اجرایش را به تئاتر شهر بدهند.
شما در مقام نویسنده و کارگردان نمایش «زمستان 66» مسلّمن امروز یک نگرههای اجتماعیای دارید که در زمان اجرای اول «زمستان 66» نداشتید. آیا نگرههای اجتماعی امروز شما هم در این بازتولید لحاظ می شود؟
بدون تردید. ولی حتا اگر هم این اتفاق نیفتد چه اشکالی دارد؟ بگذارید یک مثالی بزنم تا منظورم را بِهتر برسانم. شما وقتی فیلم «پیانیست» اثر «رومن پلانسکی» را میخواستید تماشا کنید آیا با خود گفتید الان که سالها از زمان جنگ جهانی دوم گذشته و لزومی ندارد آن فیلم را ببینید؟ شما فیلم را دیدید و از آن لذت بردید بنابراین ما یک زمان تاریخی در اثر داریم ولی در هر اثر فارغ از زمان تاریخی یک ماجرایی بازگو میشود که آن ماجرا هم باید ارزش دیدن داشته باشد. «زمستان 66» هم فقط ماجرای موشکباران نیست، ماجرای یک عده آدم است در مواجهه با مرگ. برای همین چون عنصر درام در آن وجود دارد زمان تاریخی اثر نمیتواند مانع ارتباط تماشاگر با نمایش شود. در ضمن کسانی این نمایش را ندیدهاند تماشاگران کارمان خواهند بود عده ای هم که همان زمان دیدهاند شاید بخواهند اجرای دوبارهی ما را ببینند.
نفس تغییر گروه بازیگران هم میتواند در نمایش تغییراتی ایجاد کند.
قطعن همینطور است. آن زمان من با گروه تئاتر امروز کار میکردم. در آن سالها ناگزیر بودم اجرای نقش مادر را به بازیگری کمسنتر از خود نقش محول کنم حالا دیگر مجبور نیستم. علاوه بر این من اعتقاد دارم هر بازیگری با خود انرژی و فضایی را وارد تئاتر میکند بنابراین تردیدی ندارم که این «زمستان 66» با اجرای گذشته خیلی فرقها خواهد داشت.
این گفتوگو در تیرماه 1390 در هفتهنامهی هنر هفته شماره 3 چاپ شد.