|
رضا آشفته:
محمد یعقوبی این روزها نمایش نوشتن در
تاریکی را در تالار چهارسوی تئاتر شهر اجرا میکند. کارگردان و
نمایشنامه نویسی که بیشترین گرایش فکریاش توجه داشتن به مقولات و
مسائل اجتماعی است. به همین خاطر به سراغش رفتیم تا با نظرگاه او در
رابطه با تئاتر اجتماعی در ایران آشنا شویم و از سوی دیگر مروری هم بر
آثارش از همین منظر داشته باشیم.
در ابتدا میخواهیم
بدانیم که آیا میتوانیم یک تعریف مشخص از تئاتر اجتماعی داشته
باشیم.
به گمانم مهمترین خصلت که تئاتر اجتماعی
این است که برآیندی از تئاتر روزگار خودش است و انسان روزگار خود را به
تصویر میکشد.
آیا تئاتر اجتماعی در
ایران از ریشههای قابل اعتنایی برخوردار است؟
بله. ما نمایشنامهنویسانی داریم که از
روزگار خودشان مینوشتند. الان هم اگر
کاری صورت میگیرد در ادامه راه آنهاست.
شاخصترینشان اکبر رادی، غلامحسین ساعدی و محسن یلفانی هستند.
آیا
میشود گفت که آنچه در ابتدا در تئاتر ایران شکل گرفته است، برخوردار
از تئاتر
اجتماعی است؟
آره. فکر میکنم میشود گفت. اگر عقبتر
برویم میشود از میرزاآقا تبریزی هم نام برد.
حتا اقتباس از
کمدیهای مولیر نیز از چنین خصیصهای برخوردار بودهاند؟
بله. اگر هم اقتباس یا آدابتاسیونی هم
اتفاق میافتد منطبق با وضعیت روزگار خود بود، من وقتی
ترجمهی نمایش مولیر را در کنار آدابتهی
اعتمادالسلنطه میخوانم، بیشتر از آدابتهی ایرانی لذت میبرم. چون در
فرهنگ ما آدابته شده و نوشتهی زیبایی ازش درآمده است.
به احتمال قوی بعد از
این موعد نیز همچنان دیگرانی بودهاند که همچنان با نگاه اجتماعی متن
نمایشی نوشتهاند.
بله همینطور است. من فقط به نامهایی
اشاره کردم که مربوط به دههی طلایی 40 است.
اگر بخواهیم بدانیم که
الان تئاتر اجتماعی جایگاهی دارد یا خیر، نظرگاه شما در این باره چه
خواهد بود؟
بله جایگاه دارد ولی با چالشهای بزرگی
روبرو است چون ما در شرایطی هستیم که از روزگار خود نوشتن تشویق
نمیشود، تنبیه هم میشود.
الان چه موانعی سد راه
اجتماعینویسی در تئاتر است.
الان ما خط قرمزهای حکومتی مشخص داریم که
برای همه جا افتاده است اما مانع دست و پاگیر و متغیر خط قرمزهای دولتی
است. متغیر بر این اساس که چه دولتی بر سر کار است، وزیر ارشاد و رییس
مرکزهنرهای نمایشی چه کسی باشد. به همین سادگی خط قرمزها تغیر میکند و
این خود مانع بزرگی است که هنرمند را سردرگم میکند.
یعنی ما قانونمداری
نداریم؟
دقیقا... یعنی خط قرمز حکومتی این است که
مجلس قانون مینویسد و تصویب هم میکند و متناسب با آن قوانین قوهی
مجریه اجرا میکند و قوهی قضائیه حکم صادر میکند. مثلا در مجازات
اسلامی نوشته شده است که توهین به چه کسانی ممنوع است و مجازات دارد.
تکلیف روشن است خط قرمزهای حکومتی چیست. ولی خط قرمزهای دولتی مبنای
قانونی ندارد و بسته به اینکه رئیس جمهور که باشد و وزیرش کی مدام
تغییر میکند. مثلا در دولت نهم وزیر ارشادش گفته بود که هیچ کس حق
ندارد با بی.بی. سی حرف بزند وگرنه مجازات میشود. اولا این گفتهی او
غیرقانونی بود چراکه وزیر ارشاد قوه قضاییه نیست. حتا اگر قوه قضاییه
هم چنین حرفی میزد بازهم حرفش غیرقانونی بود. چون در هیچ جای قانون
کشور تصریح نشده است که گفتوگو با خبرگزاریهای کشورهای دیگر اشکال
دارد. پس آقای وزیر ارشاد حرفی سلیقهای زده بود، حرفش خط قرمز دورهای
و دولتی بود. و البته حرف ایشان مصداق مجرمانه هم داشت چون با سخن خود
مرتکب تشویش اذهان عمومی شده بود. خط قرمز دولتی در واقع خط قرمز شخصی
و دورهای است که با آمدن و رفتن دولتها حتی با تغییر وزیر یا هر مقام
مسئول دیگر متفاوت خواهد شد.
با توجه به بودن چنین
موانعی چرا همچنان اصرار دارید که به مقوله تئاتر اجتماعی بپردازید؟
من زمانی تماشاگر تئاتر بودم و همواره
دوست داشتم چنین تئاتری را ببینم. حالا که خودم نویسنده و کارگردان
شدهام نباید نیاز گذشتهی خود را در مقام تماشاگر از یاد ببرم. من این
گونه تئاتر را بیشتر دوست دارم و تجربههایی که با تماشاگرانم داشتم
دلالت میکند که اشتباه نمیکنم.
تماشاگر دلش میخواهد مردمانی از جنس خودش و از روزگار خودش ببیند. به
هر حال یک ارتباط عاطفی برقرار میشود بین تماشاگر و اثری که از روزگار
خودش میبیند.
آیا در بین
همدورههای خودت این اتفاق میافتد که یک اکثریتی به سراغ تئاتر
اجتماعی رفته باشند؟
در نیمه دوم دهه 70 این اتفاق افتاده است.
حتا پیش از آن علیرضا نادری در این گونه تئاتر اجتماعی جریانساز شد.
پچپچههای پشت خط نبرد را
او کار کرد. برخی از نوشتههای محمد چرمشیر هم چنین خصیصهای دارند.
اکبر رادی هم پیش از انقلاب شروع کرده بود و بعد از انقلاب هم ادامه
داد. تماشای آهسته با گل سرخ یکی از بهترین اتفاقهای زندگیام
است. همچنین پلکان که متاسفانه آن را ندیدهام و فقظ خواندهام.
بنابراین آدمهای شاخصی هستند که در این زمینه کار کردهاند و میکنند
که یکی از بهترین آنها علیرضا نادری است.
در آثار خودتان
کدامها را با توجه به مشخصههای تئاتر اجتماعی بیشتر دوست داری؟
چون خودم تمام این متنها را نوشتهام
سختم است که بگویم کدامشان را بیشتر دوست دارم. ناگزیرم به واکنش و
نظر تماشاگران تکیه کنم. از این لحاظ مردم بیش از هر کارم به
نمایشنامه یک دقیقه سکوت توجه نشان دادهاند. ولی از سوی دیگر
میبینم که دانشجویان مدام برای رقص کاغذپارهها از من مجوز
میگیرند. البته
رقص
کاغذپارهها
یکی دو نفره است و شاید یک دلیل درخواست بسیار برای مجوز همین باشد
.
ولی چرا دنبال نمایشنامههای یکی دو نفره دیگران نمیروند؟ پس یک خصلت
دیگر هم در رقص کاغذپارهها هست که آن هم اجتماعی بودن است. از
روزگار خود بودنش است.
بیشترین توجه را در محیط دانشگاهی رقص
کاغذپارهها و زمستان 66 جلب میکند ولی از منظر تماشاگران
تئاتر یک دقیقه سکوت است.
در شهرستانها کدام متن
از اقبال بیشتری برخوردار بوده است؟
در شهرستانها بیشترین مجوز را قرمز و
دیگران گرفته است. با اینکه تماشاگران در زمان اجرا استقبال زیادی
از آن کردند ولی این نمایش در زمان اجرا نقدهای منفی زیادی از طرف
مطبوعات علیه آن نوشته شد. اما در گذر زمان مجوزهای زیادی برای آن از
من خواسته شد. طی همین یکماه گذشته سه نفر درخواست اجرای قرمز و
دیگران داشتهاند برای اجرای در تئاتردانشگاهی و اجرای در شهرستان.
قرمز و
دیگران هم کاملا اجتماعی است. در این
متن از محیط خانواده بیرون آمدهام و مکان نمایش یک پارک است.
گلهای شمعدانی هم از نوع خودش حائز اهمیت است. به همین دلیل برایم
خیلی دشوار است که متنی را انتخاب کنم. باز اگر بخواهم نام برم،
تنها راه ممکن.
از میان آثار اجتماعی
همدوریهایت چه متونی را بیشتر میپسندید؟
من آثار همدوریهای خودم را دنبال میکنم
چراکه میخواهم بدانم چه کار کردهاند. همانطور که گفتم یکی از
شاخصترینها علیرضا نادری است که غیر از پچپچههای پشت خط نبرد،
من نمایش 31/6/77 را خیلی دوست دارم. اجرایش را هم دیدهام. از
نادربرهانی «چیستا» را دوست دارم، رقصی چنین از
محمدرضایی راد و... واقعیت این است که خیلی بیش از اینهاست و الان من
حضور ذهن ندارم.
چه مساله یا اتفاق
اجتماعی باعث شد تا نوشتن در تاریکی را بنویسد و اجرا کنید؟
صرف نظر از این موضوع که دوست دارم درباره
روزگار خودم بنویسم. فکر میکنم یک دلیل دیگر هم دارد. در زمان نوشتن
میدانستم به خاطر حساسیتی که وجود دارد کمتر کسی سراغش میرود. گمان
میکردم پا در جادهای میگذارم که کمتر کسی در آن پا میگذارد. این
لذت خودش را دارد، اینکه احساس میکنی راه نرفته
یا کمتر رفتهای است پس با استقبال تماشاگران روبرو خواهد شد. به هر
حال ما تئاتر کار میکنیم که تماشا بشود.
این پس زمینه است، در
واقع میخواهیم بدانیم که خود داستان را از کجا گرفتهاید؟
من قبل از اینکه نوشتن در تاریکی
را این طوری بنویسم تو ذهنم بود یک گروه تئاتریاند. بعد هم سفری
پارسال به آلمان داشتم آنجا هم فکر کردم که این موضوع خوبی است. بعد
شروع کردم به نوشتن احساس کردم این اشتباه است که این گروه تئاتری
باشند بلکه بهتر است روزنامهنگار باشند به این دلیل که سال 88 و 89
سالهای خبر است. بنابراین کسانی که بیشتر از
دیگران میتوانند گویای این خبر باشند، روزنامهنگارانند. همین که
بگوییم درباره 6 تا روزنامهنگار است، در بطن اثر هم نانوشتهها را خود
تماشاگران در ذهن خود خواهند ساخت.
اینکه به سمت نیروهای
امنیتی رفتهاید علتش چه بوده است برای اینکه کمتر به این مقوله
پرداخته شده است.
محمد رضایی راد در نمایشنامه رقصی
چنین یک صحنه خوب و البته به گونهای متفاوت با کارم دربارهی این
نوع شخصیتها نوشته است. در واقع اگر دقت کرده باشید من زیاد هم در
نوشتن در تاریکی به جزییات زندگی آدمها نمیپردازم. در واقع
نمایشنامهام در بارهی تقابل یک کل با یک کل دیگر است. در واقع علی
سرابی نماینده یک کل است. نمیشد فقط به روزنامهنگارها بپردازم. این
تقابل باید شکل میگرفت. اینکه روزنامهنگاران دارند بحث میکنند که چه
ساعتی به لنگرود بروند تقابل فرعی است. تقابل اصلی بین یک روزنامهنگار
و محمد به عنوان یک کل دیگر صورت میگیرد. وقتی نمایشنامه را
مینوشتم نگران بودم که بگویند:«نه!» که
همین هم شد و به ناگزیر بازی
علی سرابی و مهدی پاکدل تغییر کرد. من البته برای اینکه مشکل پیش
نیاید دربارهی آدمی نوشتم که میگوید راهش دوستی و گفتمان است. اما با
این روش هم نشد.
با آنکه چندین بار
مجبور شدید که برای اجرا گرفتن بازبینی بروید، چه عاملی باعث شد که
اصرار بر بودن داشته باشید.
من با خودم از روز اول عهد کردم که هر
اتفاقی بیفتد تلاشمان را میکنیم و اگر گفتند یک جا را بردارید ما
آمادگی اجرا را داشته باشیم. به این دلیل که برایمان مهم بود این نمایش
را اجرا کنیم. حتا با هر ایراد و حذفی. این میشود یک سند از تئاتر
اجتماعی 89 در ایران.
متن من که از بین نمیرود به این دلیل که یکی دو ماه بعد روی سایتم
میآید. پس قصدمان اجرا بود. در یکی دو مصاحبه هم گفتهام که من قبلا
مرتکب اشتباهی شدهام که دیگر نمیخواهم تکرار بشود. وقتی در سال 80 به من گفتند
پایان نمایشنامهی هرگز اجرا نشدهام از تاریکی را حذف کنم تا
اجازه اجرا بدند من قبول نکردم. پس از آن هم چندبار از تاریکی را برای
ارائه کردهام و هر بار هم رد شده است. اگر میپذیرفتم که از تاریکی
را با حذف اجرا کنم موفق به اجرایش شده بودم.
نه گفتن من باعث شد داغ ردی روی پیشانی آن نمایشنامه بخورد و تا امروز
پس از 9 سال هنوز اجازهی اجرا پیدا نکند. من اگر ایده الان را سال 80
داشتم پایانش را حذف میکردم که اجرا شود. متن هم سر جایش هست. الان هم
دوره پیشاکامپیوتر نیست که ما نگران باشیم که روی کاغذ از بین میرود.
الان فایلش وجود دارد و هر وقت اراده کنم در اختیار دیگران میگذارم تا
بخوانندش. در هر جای جهان هر ایرانی که بخواهد میتواند اصل متن را
بخواند. برای همین در زمان تمرین نوشتن در تاریکی به اعضای گروه
نمایش گفتم نباید احساساتی بشویم. الان هم اصلا شرایط مساعد برای
احساساتی شدن نیست. باید مواظب میبودیم که منطقی برخورد کنیم. حتا
میتوانم اشاره کنم وقتی آقای عابدین نژاد و مسافرآستانه آمدند، گفتند
که هدف شورا و مرکز هم دادن اجازه است و نه اجرا ندادن و مجوز ندادن.
این خود تاثیر خوبی در تصمیمگیری ما داشت.
این وسط یک مصالحه و گفتوگو شکل گرفته است.
دقیقا... این خیلی خوب است. اینکه بدانی
طرف مقابل قصدش اجرا ندادن نیست. بلکه آنها از ما میخواهند که بنابر
شرایط یکسری موارد رعایت شود. از ما خواستند مشکلاتشان را درک کنیم و
مواردی را رعایت کنیم که بتوانند مجوز اجرای کار را صادر کنند. دیدم
هدفشان اجرا دادن به ماست. هدف ما هم اجراکردن کار بود. پس گفتیم باشد.
این نوع برخورد را در
سطح کلانتر هم میتوان به مسائل روزگارمان تعمیم بدهیم چراکه ما نیاز
به گفتوگو و مسامحه و مصالحه داریم.
دقیقا... بگذار من از رفتار روزمره خودمان
مثال بزنم. اگر یک روز از شما آقای آشفته و هر کسی که میخواهد از
خانهی خود برود بیرون، بخواهند که موهایش را از ته بزند، شما به
اعتراض از خانه بیرون نمیروید؟ اگر بیرون رفتن از خانه برایتان مهم
باشد منطقی این است که موهایتان را از ته بزنید که چشمهایتان، دستها
و پاهایتان، روحتان را بیرون ببرید تا کاری را به خاطرش میخواهید
بیرون بروید انجام دهید. داستان این جوری است.
حالا تو با خودت میگویی که به چه قیمتی حاضری به این شرایط تن بدهی؟
چیزهایی که از ما میخواستند تندادنی بود. اگر میگفتند علیرغم میل
خودت هم حرفی بزن.
من میگفتم:«نه!» مهم این است که کسی به من نگفت چه
چیزهایی بگو. فقط از من خواستند چیزهایی را نگویم. اگر میگفتند چه
چیزهای را بگو قطعا پاسخم نه بود و این نمایش هم هرگز به صجنه نمیآمد.
همانطور که گفتم ما در زندگی واقعیمان همین کار را میکنیم. ما
نمیتوانیم با شلوارک بیرون بیاییم. شاید کسانی دوست داشته باشند با
شلوارک بیرون بیایند اما نمیتوانند پس شلوار بلند میپوشند. سالها ست که بخشی از زندگیمان سازش و
حتی پنهانکاری است. و متاسفانه برخی فقط به ناگزیریها تن نمیدهند
بلکه پا را فراتر میگذارند و ریا میکنند. ما بخشی از خودمان را حذف
کردهایم، پنهان کردهایم اما ریا نکردهایم.
آیا روی آثار دیگرتان
هم اینقدر حساسیت بوده است.
از تاریکی
که کاملا رد شد چون من نخواستم ادامه بدهم. اما بیشترین حساسیت روی
همین نوشتن در تاریکی بوده است چراکه دو گروه و در نهایت گروه
سوم برای دیدن کار آمدند.
در نهایت هم کار محول شد به دیدن آقای حسین
مسافرآستانه که اگر زودتر آمده بود این همه حساسیت کار هم بالا
نمیرفت.
آیا درباره دیگر گروهها هم این همه بازبینی صورت
میگیرد.
بله... حساسیت روی تمام آثار بالا رفته
است اما گویا تعداد بازبینی نوشتن در تاریکی بیش از هر کاری
بوده است. حتا بچهها به شوخی میگویند که میشود این رکود در بازبینی
را در کتاب گینس هم ثبت کرد.
|