درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 

 

تئاتر اجتماعي در گفت‌وگو با محمد يعقوبي ، نويسنده و كارگردان

تماشاگر دوست دارد مردمي از جنس خودش را ببيند

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100890991794

 

   رضا آشفته:

محمد یعقوبی این روزها نمایش نوشتن در تاریکی را در تالار چهارسوی تئاتر شهر اجرا می­کند. کارگردان و نمایشنامه نویسی که بیشترین گرایش فکری­اش توجه داشتن به مقولات و مسائل اجتماعی است. به همین خاطر به سراغش رفتیم تا با نظرگاه او در رابطه با تئاتر اجتماعی در ایران آشنا شویم و از سوی دیگر مروری هم بر آثارش از همین منظر داشته باشیم.

در ابتدا می­خواهیم بدانیم که آیا می­توانیم یک تعریف مشخص از تئاتر اجتماعی داشته
باشیم.

به گمان‌م مهم­ترین خصلت که تئاتر اجتماعی این است که برآیندی از تئاتر روزگار خودش است و انسان روزگار خود را به تصویر می­کشد.

آیا تئاتر اجتماعی در ایران از ریشه­های قابل اعتنایی برخوردار است؟

بله. ما نمایش‌نامه­نویسانی داریم که از روزگار خودشان می­نوشتند. الان هم اگر
کاری صورت می­گیرد در ادامه راه آن‌هاست. شاخص‌ترین‌شان اکبر رادی، غلامحسین ساعدی و محسن یلفانی هستند.

 آیا می­شود گفت که آنچه در ابتدا در تئاتر ایران شکل گرفته است، برخوردار از تئاتر
اجتماعی است؟

آره. فکر می­کنم می­شود گفت. اگر عقب­تر برویم می­شود از میرزاآقا تبریزی هم نام برد.

حتا اقتباس از کمدی­های مولیر نیز از چنین خصیصه­ای برخوردار بوده­اند؟

بله. اگر هم اقتباس یا آدابتاسیونی هم اتفاق می­افتد منطبق با وضعیت روزگار خود بود، من وقتی
ترجمه‌ی نمایش مولیر را در کنار آدابته­‌ی اعتمادالسلنطه می‌خوانم، بیشتر از آدابته‌ی ایرانی لذت می‌برم. چون در فرهنگ ما آدابته شده و نوشته‌ی زیبایی ازش درآمده است.

به احتمال قوی بعد از این موعد نیز همچنان دیگرانی بوده­اند که همچنان با نگاه اجتماعی متن نمایشی نوشته­اند.

بله همین­طور است. من فقط به نام‌هایی اشاره کردم که مربوط به دهه‌ی طلایی 40 است.

اگر بخواهیم بدانیم که الان تئاتر اجتماعی جایگاهی دارد یا خیر، نظرگاه شما در این باره چه خواهد بود؟

بله جایگاه دارد ولی با چالش­های بزرگی روبرو است چون ما در شرایطی هستیم که از روزگار خود نوشتن تشویق نمی­شود، تنبیه هم می­شود.

الان چه موانعی سد راه اجتماعی‌نویسی در تئاتر است.

الان ما خط قرمزهای حکومتی مشخص داریم که برای همه جا افتاده است اما مانع دست و پاگیر و متغیر خط قرمزهای دولتی است. متغیر بر این اساس که چه دولتی بر سر کار است، وزیر ارشاد و رییس مرکزهنرهای نمایشی چه کسی باشد. به همین سادگی خط قرمزها تغیر می­کند و این خود مانع بزرگی است که هنرمند را سردرگم می‌کند.

یعنی ما قانون‌مداری نداریم؟

دقیقا... یعنی خط قرمز حکومتی این است که مجلس قانون می­نویسد و تصویب هم می­کند و متناسب با آن قوانین قوه‌ی مجریه اجرا می‌کند و قوه‌ی قضائیه حکم صادر می‌کند. مثلا در مجازات اسلامی نوشته شده است که توهین به چه کسانی ممنوع است و مجازات دارد. تکلیف روشن است خط قرمزهای حکومتی چیست. ولی خط قرمزهای دولتی مبنای قانونی ندارد و بسته به این‌که رئیس جمهور که باشد و وزیرش کی مدام تغییر می‌کند. مثلا در دولت نهم وزیر ارشادش گفته بود که هیچ کس حق ندارد با بی.بی. سی حرف بزند وگرنه مجازات می‌شود. اولا این گفته‌ی او غیرقانونی بود چراکه وزیر ارشاد قوه قضاییه نیست. حتا اگر قوه قضاییه هم چنین حرفی می­زد بازهم حرفش غیرقانونی بود. چون در هیچ جای قانون کشور تصریح نشده است که گفت­و­گو با خبرگزاری­های کشورهای دیگر اشکال دارد. پس آقای وزیر ارشاد حرفی سلیقه­ای زده بود، حرفش خط قرمز دوره‌ای و دولتی بود. و البته حرف ایشان مصداق مجرمانه هم داشت چون با سخن خود مرتکب تشویش اذهان عمومی شده بود. خط قرمز دولتی در واقع خط قرمز شخصی و دوره­ای است که با آمدن و رفتن دولت‌ها حتی با تغییر وزیر یا هر مقام مسئول دیگر متفاوت خواهد شد.

با توجه به بودن چنین موانعی چرا همچنان اصرار دارید که به مقوله تئاتر اجتماعی بپردازید؟

من زمانی تماشاگر تئاتر بودم و همواره دوست داشتم چنین تئاتری را ببینم. حالا که خودم نویسنده و کارگردان شده­ام نباید نیاز گذشته‌ی خود را در مقام تماشاگر از یاد ببرم. من این گونه تئاتر را بیش‌تر دوست دارم و تجربه‌هایی که با تماشاگرانم داشتم  دلالت می­کند که اشتباه نمی­کنم. تماشاگر دلش می‌خواهد مردمانی از جنس خودش و از روزگار خودش ببیند. به هر حال یک ارتباط عاطفی برقرار می­شود بین تماشاگر و اثری که از روزگار خودش می­بیند.

آیا در بین هم‌دوره­های خودت این اتفاق می­افتد که یک اکثریتی به سراغ تئاتر اجتماعی رفته باشند؟

در نیمه دوم دهه 70 این اتفاق افتاده است. حتا پیش از آن علیرضا نادری در این گونه تئاتر اجتماعی جریان‌ساز شد. پچپچه­های پشت خط نبرد  را او کار کرد. برخی از نوشته­های محمد چرمشیر هم چنین خصیصه­ای دارند. اکبر رادی هم پیش از انقلاب شروع کرده بود و بعد از انقلاب هم ادامه داد. تماشای آهسته با گل سرخ یکی از بهترین اتفاق‌های زندگی­ام است. همچنین پلکان که متاسفانه آن را ندیده­ام و فقظ خوانده‌ام. بنابراین آدم‌های شاخصی هستند که در این زمینه کار کرده‌اند و می­کنند که یکی از بهترین آن‌ها علیرضا نادری است.

در آثار خودتان کدام‌ها را با توجه به مشخصه­های تئاتر اجتماعی بیش‌تر دوست داری؟

چون خودم تمام این متن‌ها را نوشته­ام سختم است که بگویم کدام‌شان را بیش‌تر دوست ­دارم. ناگزیرم به واکنش و نظر تماشاگران تکیه کنم. از این لحاظ مردم بیش از هر کارم به نمایش‌نامه یک دقیقه سکوت توجه نشان داده‌اند. ولی از سوی دیگر می­بینم که دانشجویان مدام برای رقص کاغذپاره­ها از من مجوز می­گیرند. البته  رقص کاغذپاره­ها یکی دو نفره است و شاید یک دلیل درخواست بسیار برای مجوز همین باشد . ولی چرا دنبال نمایشنامه­های یکی دو نفره دیگران نمی­روند؟ پس یک خصلت دیگر هم در رقص کاغذپاره­ها هست که آن هم اجتماعی بودن است. از روزگار خود بودنش است. بیش‌ترین توجه را در محیط دانشگاهی رقص کاغذپاره­ها و زمستان 66 جلب می­کند ولی از منظر تماشاگران تئاتر یک دقیقه سکوت است.

در شهرستانها کدام متن از اقبال بیشتری برخوردار بوده است؟

در شهرستان‌ها بیش‌ترین مجوز را قرمز و دیگران گرفته است. با این‌که تماشاگران در زمان اجرا استقبال زیادی از آن کردند ولی این نمایش در زمان اجرا نقدهای منفی زیادی از طرف مطبوعات علیه آن نوشته شد. اما در گذر زمان مجوزهای زیادی برای آن از من خواسته شد. طی همین یکماه گذشته سه نفر درخواست اجرای قرمز و دیگران داشته­اند برای اجرای در تئاتردانشگاهی و اجرای در شهرستان.  قرمز و دیگران هم کاملا اجتماعی است. در این متن از محیط خانواده بیرون آمده‌ام و مکان نمایش یک پارک است. گل‌های شمعدانی هم از نوع خودش حائز اهمیت است. به همین دلیل برایم خیلی دشوار است که متنی را انتخاب کنم. باز اگر بخواهم نام برم، تنها راه ممکن.

از میان آثار اجتماعی هم‌دوری­هایت چه متونی را بیشتر می­پسندید؟

من آثار هم‌دوریهای خودم را دنبال می­کنم چراکه می­خواهم بدانم چه کار کرده­اند. همان‌طور که گفتم یکی از شاخص­ترین‌ها علیرضا نادری است که غیر از پچپچه­های پشت خط نبرد، من نمایش 31/6/77 را خیلی دوست دارم. اجرایش را هم دیده­ام. از نادربرهانی «چیستا» را دوست دارم، رقصی چنین از محمدرضایی راد و... واقعیت این است که خیلی بیش از این‌هاست و الان من حضور ذهن ندارم.

چه مساله یا اتفاق اجتماعی باعث شد تا نوشتن در تاریکی را بنویسد و اجرا کنید؟

صرف نظر از این موضوع که دوست دارم درباره روزگار خودم بنویسم. فکر می­کنم یک دلیل دیگر هم دارد. در زمان نوشتن می‌دانستم به خاطر حساسیتی که وجود دارد کمتر کسی سراغش می­رود. گمان می‌کردم پا در جاده­ای می‌گذارم که کم‌تر کسی در آن پا می‌گذارد. این لذت خودش را دارد، این‌که احساس می­کنی راه نرفته­ یا کم‌تر رفته­ای است پس با استقبال تماشاگران روبرو خواهد شد. به هر حال ما تئاتر کار می­کنیم که تماشا بشود.

این پس زمینه است، در واقع می­خواهیم بدانیم که خود داستان را از کجا گرفته­اید؟

من قبل از اینکه نوشتن در تاریکی را این طوری بنویسم تو ذهنم بود یک گروه تئاتری­اند. بعد هم سفری پارسال به آلمان داشتم آنجا هم فکر کردم که این موضوع خوبی است. بعد شروع کردم به نوشتن احساس کردم این اشتباه است که این گروه تئاتری باشند بلکه بهتر است روزنامه­نگار باشند به این دلیل که سال 88 و 89 سال‌های خبر است. بنابراین کسانی که بیشتر از دیگران می­توانند گویای این خبر باشند، روزنامه­نگارانند. همین که بگوییم درباره 6 تا روزنامه­نگار است، در بطن اثر هم نانوشته­ها را خود تماشاگران در ذهن خود خواهند ساخت.

اینکه به سمت نیروهای امنیتی رفته­اید علتش چه بوده است برای اینکه کم‌تر به این مقوله پرداخته شده است.

محمد رضایی راد در نمایش‌نامه رقصی چنین یک صحنه خوب و البته به گونه‌ای متفاوت با کارم درباره‌ی این نوع شخصیت‌ها نوشته است. در واقع اگر دقت کرده باشید من زیاد هم در نوشتن در تاریکی به جزییات زندگی آدم‌ها نمی‌پردازم. در واقع نمایش‌نامه‌ام در باره‌ی تقابل یک کل با یک کل دیگر است. در واقع علی سرابی نماینده یک کل است. نمی­شد فقط به روزنامه­نگارها بپردازم. این تقابل باید شکل می­گرفت. اینکه روزنامه­نگاران دارند بحث می­کنند که چه ساعتی به لنگرود بروند تقابل فرعی است. تقابل اصلی بین یک روزنامه­نگار و محمد به عنوان یک کل دیگر صورت می‌گیرد. وقتی نمایش‌نامه را می‌‌نوشتم نگران بودم که بگویند:«نه!» که  همین هم شد و به ناگزیر  بازی علی سرابی و مهدی پاکدل تغییر کرد. من البته برای این‌که مشکل پیش نیاید درباره‌ی آدمی نوشتم که می­گوید راهش دوستی و گفتمان است. اما با این روش هم نشد.

با آن­که چندین بار مجبور شدید که برای اجرا گرفتن بازبینی بروید، چه عاملی باعث شد که اصرار بر بودن داشته باشید.

من با خودم از روز اول عهد کردم که هر اتفاقی بیفتد تلاش‌مان را می­کنیم و اگر گفتند یک جا را بردارید ما آمادگی اجرا را داشته باشیم. به این دلیل که برایمان مهم بود این نمایش را اجرا کنیم. حتا با هر ایراد و حذفی. این می­شود یک سند از تئاتر اجتماعی 89 در ایران. متن من که از بین نمی­رود به این دلیل که یکی دو ماه بعد روی سایتم می­آید. پس قصدمان اجرا بود. در یکی دو مصاحبه هم گفته­ام که من قبلا مرتکب اشتباهی شده­ام که دیگر نمی­خواهم تکرار بشود. وقتی در سال 80 به من گفتند پایان نمایش‌نامه‌ی هرگز اجرا نشده‌ام از تاریکی را حذف کنم تا اجازه اجرا بدند من قبول نکردم. پس از آن هم چندبار از تاریکی را برای ارائه کرده­ام و هر بار هم رد شده است. اگر می‌پذیرفتم که از تاریکی را با حذف اجرا کنم موفق به اجرایش شده بودم. نه گفتن من باعث شد داغ ردی روی پیشانی آن نمایش‌نامه بخورد و تا امروز پس از 9 سال هنوز اجازه‌ی اجرا پیدا نکند. من اگر ایده الان را سال 80 داشتم پایانش را حذف می­کردم که اجرا شود. متن هم سر جایش هست. الان هم دوره پیشاکامپیوتر نیست که ما نگران باشیم که روی کاغذ از بین می­رود. الان فایلش وجود دارد و هر وقت اراده کنم در اختیار دیگران می­گذارم تا بخوانندش. در هر جای جهان هر ایرانی که بخواهد می­تواند اصل متن را بخواند. برای همین در زمان تمرین نوشتن در تاریکی به اعضای گروه نمایش گفتم نباید احساساتی بشویم. الان هم اصلا شرایط مساعد برای احساساتی شدن نیست. باید مواظب می­بودیم که منطقی برخورد کنیم. حتا می­توانم اشاره کنم وقتی آقای عابدین ­نژاد و مسافرآستانه آمدند، گفتند که هدف شورا و مرکز هم دادن اجازه است و نه اجرا ندادن و مجوز ندادن. این خود تاثیر خوبی در تصمیم­گیری ما داشت.

این وسط یک مصالحه و گفت­و­گو شکل گرفته است.

دقیقا... این خیلی خوب است. اینکه بدانی طرف مقابل قصدش اجرا ندادن نیست. بلکه آن‌ها از ما می­خواهند که بنابر شرایط یک­سری موارد رعایت شود. از ما خواستند مشکلات‌شان را درک کنیم و مواردی را رعایت کنیم که بتوانند مجوز اجرای کار را صادر کنند. دیدم هدف‌شان اجرا دادن به ماست. هدف ما هم اجراکردن کار بود. پس گفتیم باشد.

این نوع برخورد را در سطح کلان­تر هم می­توان به مسائل روزگارمان تعمیم بدهیم چراکه ما نیاز به گفت­و­گو و مسامحه و مصالحه داریم.

دقیقا... بگذار من از رفتار روزمره خودمان مثال بزنم. اگر یک روز از شما آقای آشفته و هر کسی که می‌خواهد از خانه‌ی خود برود بیرون، بخواهند که موهایش را از ته بزند، شما به اعتراض از خانه بیرون نمی‌روید؟ اگر بیرون رفتن از خانه برایتان مهم باشد منطقی این است که موهایتان را از ته بزنید که چشم‌هایتان‌، دست‌ها و پاهایتان، روح‌تان را بیرون ببرید تا کاری را به خاطرش می‌خواهید بیرون بروید انجام دهید. داستان این جوری است. حالا تو با خودت می­گویی که به چه قیمتی حاضری به این شرایط تن بدهی؟ چیزهایی که از ما می‌خواستند تن‌دادنی بود. اگر می­گفتند علیرغم میل خودت هم حرفی بزن. من می­گفتم:«نه!» مهم این است که کسی به من نگفت چه چیزهایی بگو. فقط از من خواستند چیزهایی را نگویم. اگر می­گفتند چه چیزهای را بگو قطعا پاسخم نه بود و این نمایش هم هرگز به صجنه نمی­آمد. همان‌طور که گفتم ما در زندگی واقعی­مان همین کار را می‌کنیم. ما نمی­توانیم با شلوارک بیرون بیاییم. شاید کسانی دوست داشته باشند با شلوارک بیرون بیایند اما نمی­توانند پس شلوار بلند می­پوشند. سال‌ها ست که بخشی از زندگی‌مان سازش و حتی پنهانکاری است. و متاسفانه برخی فقط به ناگزیری‌ها تن نمی‌دهند بلکه پا را فراتر می‌گذارند و ریا می‌کنند. ما بخشی از خودمان را حذف کرده‌ایم، پنهان کرده‌ایم اما ریا نکرده‌ایم.

آیا روی آثار دیگرتان هم این­قدر حساسیت بوده است.

از تاریکی که کاملا رد شد چون من نخواستم ادامه بدهم. اما بیشترین حساسیت روی همین نوشتن در تاریکی بوده است چراکه دو گروه و در نهایت گروه سوم برای دیدن کار آمدند. در نهایت هم کار محول شد به دیدن آقای حسین مسافرآستانه که اگر زودتر آمده بود این همه حساسیت کار هم بالا نمی­رفت.

 
آیا درباره دیگر گروه‌ها هم این همه بازبینی صورت می­گیرد.

بله... حساسیت روی تمام آثار بالا رفته است اما گویا تعداد بازبینی نوشتن در تاریکی بیش از هر کاری بوده است. حتا بچه­ها به شوخی می­گویند که می­شود این رکود در بازبینی را در کتاب گینس هم ثبت کرد.

 

 

    back