درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 

 

   ماهی فاش با بیست‌وپنج سفید

 

نتیجه‌ی تماشای تئاتر درجه‌ی یک بی‌قراری است

روزنامه مردم‌سالاری / 30 آبان 1389

پیمان شیخی

 http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=91232

شما را می توان از جمله هنرمندان نسل میانه هنر تئاتر کشورمان دانست که با علاقه وافر به این هنر فعالیت کرده اید. این میزان علاقه که موجب بدست آوردن موفقیت های بسیار برایتان شده از چه زمان در شما شکل گرفته؟

همییشه فکر می کردم که از 21 سالگی، یعنی سال 1367 که عضو گروه تئاتر دانشگاه شهید بهشتی شدم میل به کار در من بیدا شده است، اما یکی از بستگانم می گوید که وقتی کلاس دو یا سوم راهنمایی بودم به چند تن از بچه های فامیل پیشنهاد کرده بودم که نمایش " یعقوب لیث صفاری" را اجرا کنیم که یکی از نمایشنامه های کتاب های درسی بود که البته من این ماجرا را به یاد ندارم؛ اما این خاطره چیز دیگری را به یادم آورد که مربوط به سال 1359 می شود. در آن سال که 13 سال داشتم من فامیل‌هایم یک پانتومیم اجرا کردم. اینها اتفاقات معمولی بود که برای من رخ داد؛ ولی به طور مشخص سال 1365 در یک اتاق دانشجویی مشغول مطاعه نمایشنامه بودم که به هم اتاقی هایم پیشنهاد کردم نمایشنامه " جانشین " اثر غلامحسین ساعدی را کار کنیم و دوستانمان را دعوت کنیم تا در منزل برایشان اجرا کنیم که البته این پیشنهاد هیچ‌گاه عملی نشد.

 

از چه سالی به طور جدی به هنر تئاتر پرداختید؟

سال 1367 به نیت نمایشنامه نویسی وارد گروه تئاتر واحد فوق برنامه دانشگاه شهید بهشتی شدم. من به عنوان دانشجوی رشته حقوق به جایی نیاز داشتم که در آن با کسانی سر و کار داشته باشم که فکر و ذکرشان فقط این نباشد که وکیل شوند. جویای کسانی بودم که دغدغه‌ی هنر و ادبیات داشته باشند و در حقیقت در جست‌وجوی یک پاتوق فرهنگی هنری بودم.

 

در این پاتوق فعالیتتان به چه نحو آغاز شد؟

وقتی وارد این گروه شدم کارم را با بازیگری آغاز کردم و احساس کردم بهتر است همین راه را ادامه دهم و بازیگری می تواند به نوشتن کمک کند. در سال 1368 نمایشنامه ای به نام " بازگشت " نوشتم و دوستانم خواندند و سپس در جشنواره ای که توسط دانشکده هنرهای زیبا برگزار کرده بود شرکت کردم.

 

موفق به کسب جایزه هم شدید؟

بله، نمی دانم چند نفر در این جشنواره شرکت کرده بودند ولی 10 نمایشنامه به عنوان آثار برگزیده انتخاب شدند که نمایشنامه من هم یکی از این آثار بود. بعدها که این نمایشنامه را خواندم دیگر آنرا دوست نداشتم ولی به هرحال نخستین نمایشنامه زندگی ام بود که نوشته بودم.

بعد از آن در دوره‌ی آموزش تئاتر استاد حمید سمندریان نام‌نویسی کردم. این دوره در تالار هنر برگزار می‌شد. من در کلاس های بازیگری و کارگردانی ثبت نام کردم و گاهی نیز به صورت مستمع آزاد در جلسه‌های نمایش‌نامه‌نویسی شرکت می کردم. سپس در کلاس‌های بازیگری خانم مهین اسکویی نام‌نویسی کردم و تمام اینها را عامدانه به نیت نوشتن بود و البته از بازیگری هم لذت می‌بردم. انرژی پنهان در من از راه بازیگری رها شد.

 

از صحبت هایتان می توان گرایش و علاقه شدیدتان نسبت به نگارش را متوجه شد.

من از دوران کودکی میل وافری به قصه گفتن داشتم و به خاطر می آورم که در دوره دبستان با وجود اینکه قدرت خرید " کیهان بچه ها " را داشتم، ولی دوستی داشتم که کیهان بچه ها زیاد داشت در خانه اشان باد کرده بود و آنها را نمی خواند. من تمام آنها را از او گرفتم و مطالعه کردم و برایشان تعریف می کردم.

 

رشته تحصیلی " حقوق " و نویسندگی و کارگردانی تئاتر دارای وجوه اشتراکاتی همچون نگارش صحیح و ادبیات گفتاری و بیان شیوا هستند. تحصیل در این رشته تا چه اندازه در هنر تئاتر به شما کمک کرده است؟

من تمه چیز را حقوقی می‌بینم و زندگی می‌کنم؛ اما اگر بخواهم ارتباطی بین حقوق و هنر حقوق که در آن فعالیت دارم برقرار کنم می توانم بگویم که مهمترین اتفاقی که از طریق رشته حقوق برایم رخ داد این بود که مرا از آسمان ها به پایین کشید و زمینی ام کرد؛ یعنی اگر تا قبل از اینکه در رشته حقوق تحصیل کنم یک پسر احساساتی و رمانتیک بودم حالا دیگر حقوق واقعیت ها را به من می گفت و این کمک مهمی بود که این رشته تحصیلی به من کرد. و یک کمک مهمتر این است که اساسا رشته حقوق یک رشته تفسیری است، بدین معنی که شما یک ماده قانون دارید که از آن می توان تفسیرهای زیادی داشت و خود حقوقی ها می گویند هر ماده قانون یک منطوق و چندین مفهوم دارد. منطوق همان چیزی است که واژه ها می گویند ولی مفهوم و برداشتی است که می‌‌توان از آن ماده قانون داشت و یک وکیل می تواند با برداشت از یک ماده قانونی حرفش را به کرسی بنشاند. به همین دلیل رشته حقوق به من کمک کرد که بدانم هر جمله صرفا تعدادی واژه نیست بلکه مفهوم پنهان در جمله مهم است و این چیزی است که اساسا در تئاتر مهم است و در نمایشنامه نویسی به آن«زیرمتن» می‌گویند.

 

نخستین کاری که در برداشت عموم جامعه به عنوان یک نمایش حرفه ای روی صحنه بردید چه نمایشی بود و چه چیزی باعثِ انتخاب آن شد؟

کارگردانی نمایش " شب بخیر مادر " نوشته‌ی مارشا نورمن که عباس زندباف و من آنرا ترجمه کردیم نخستین کارم بود که بازی ریما رامین فر و پانته آ بهرام در آن بازی می‌کردند. برای این کار به ما مجوز اجرا نمی دادند ولی ما آنرا پنجاه اجرای خصوصی کردیم تا این‌که سرانجام در تئاتر شهر مجوز اجرای گیشه گرفتیم.

 

علت انتخاب این نمایشنامه پر دردسر چه بود؟ 

آن زمان من سعی داشتم برای فراگیری زبان انگلیسی مطالعه کنم و با توجه به اینکه در فضای تئاتر هم بودم توسط پریزاد سیف کتابی به دستم رسید که تا آن سال به عنوان نمایشنامه برتر شناخته شده بود. در این کتاب نمایشنامه " شب بخیر مادر " بود که آنرا مطالعه کردم که به شدت از آن خوشم آمد و به عباس زندباف پیشنهاد کردم تا آنرا ترجمه کنیم.

بعد از ترجمه این نمایشنامه مشغول تمرین آن بودیم که از این نمایشنامه ترجمه ای از حمید احیاء به بازار کتاب آمد که ترجمه خیلی خوبی هم هست؛ منتهی دیگر ما درحال تمرین بودیم.

اما دلیل اینکه این نمایشنامه را کار کردم این بود که مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد. این نمایشنامه به داستان مادر و دختری می پردازد که دختر قصد خودکشی دارد و پایان شگفت‌انگیز این نمایش‌نامه بیش از هرچیز دیگری مرا منقلب کرد، پایانی که اصولا با فضای توصیه ای آن زمان ما همخوانی نداشت. تئاتر ما در آن زمان توصیه می کرد که پایان نمایشنامه باید خوش باشد و منجر به خودکشی نشود و شاید دلیل اصلی اینکه این نمایش تا یکسال موفق به اخذ مجوز اجرا نشد همین پایان تلخ آن بود و نگاه دولتی جامعه ما نمی پذیرفت اما همان‌طور که گفتم در مرداد 1376 در تئاتر شهر اجرایش کردیم.

 

این طغیان شما لازم و ملزوم هنر تئاتر است؛ چراکه هنر تئاتر منتقد صحیح جامعه است. بنابراین دوست دارم از این فرصت استفاده کنم و نظر شنا را درمورد تعریف " تئاتر فاخر " بدانم؟

وقتی جمله " تئاتر فاخر " را می شنوم پس می زنم و دوست ندارم راجع به آن حرف بزنم؛ چراکه با توجه به تعاریف موجود، " تئاتر فاخر " تئاتری است که " لوکس " باشد و بتوان با آن پز داد که اتفاقا تئاتر بسیار محافظه کاری هم هست. تئاتری که من آن را دوست دارم و به عنوان یک تئاتر درجه یک می دانم، تئاتری است که برآشوبنده است و نتیجه تماشای آن قرار نیست بلکه بیقراری است و وقتی تماشاگر آنرا تماشا می کند همان اتفاقی برایش رخ می دهد که مثلا وقتی برای من رخ داد که نمایشنامه " شب بخیر " مادر را مطالعه کردم و بیقرار شد بودم.

بطور کلی تئاتری که تاثیر می گذارد و احساسات و عقل تماشاگر را تحت تاثیر قرار می دهد.

 

شما طی سالهای فعالیت در هنر تئاتر تا چه اندازه به این جمله خودتان پایبند بوده اید؟

به گمان‌م تئاترهایی که کار کرده ام تاثیرگذار بوده اند. تاکنون سعی کرده ام تئاترهایی را اجرا کنم که تماشاگر را تحت تاثیر قرار دهد و برای اینکه این اتفاق رخ دهد یک شرط را لازم می دانستم و آن این بود که از روزگار خودم بگویم. فکر می کنم بخشی از موفقیتم و ارتباطم با تماشاگر به همین دلیل است که سعی کرده ام از روزگار خودم بگویم.

 

تلویزیون و سینما برای بسیاری از هنرمندان تئاتر کشورمان جذاب بوده. در سالهای فعالیت هنری اتان چقدر برای حضور در این بخش هنر نمایش وسوسه شده اید؟

تاکنون تنها فعالیتی که در این زمینه داشتم کارگردانی چهار تله تئاتر بوده: "زمستان 66"، "دل سگ"، "آدم خوابش می‌گیره" و "خانم سویج عجیب".

 

 

اصولا ساختن تله تئاتر متفاوت از فعالیت صحنه ای است و دست کم واضح ترین تفاوتش حضور یک کارگردان تلویزیونی است. این مسئله در ساخت چهار تله تئاتر شما دست و پاگیر نبود؟

تنها کاری که تا حدودی از آن ناراضی هستم تله تئاتر " زمستان 66 " بود. ولی سه کار بعدی را با مسعود فروتن انجام دادم که همکاری بسیار دوستانه انجام دادم، چراکه بسیار گوش شنوایی دارد و بارها به من گفت که من اینجا هستم که ببینم ایده تو چیست تا آنرا انجام دهم. به همین دلیل فقط در کار اولم با این مشکل روبرو شدم و همان زمان هم در مصاحبه ام گفتم که به هیچ عنوان از تدوین و موسیقی این کار راضی نیستم.

 

در کارهای شما حس می شود که بین شما و عوامل نمایش یک ارتباط قلبی وجود دارد. این حس تا چه اندازه واقعیت دارد؟

واقعیت این است که تئاتری که پشت صحنه ناآرامی داشته باشد روی صحنه نیز خوب جواب نمی دهد؛ به همین دلیل برایم مهم است که چه کسانی در کار من حضور دارند. اگر کسی در پشت صحنه من باشد که اذیت کند و نداند اصلا چرا تئاتر کار می کند من تحملش می کنم ولی در کار بعدی من نخواهد بود. بنابراین پشت صحنه برای من خیلی مهم است و معتقدم بخشی از موفقیت کار ما در روی صحنه به ارتباط دوستانه ما در پشت صحنه  و ارتباط اخلاقی که من و بچه ها با هم برقرار می کنیم باز می گردد.

 

اکنون نمایشی با عنوان " نوشتن در تاریکی " را در تالار چهارسو اجرا می کنید که پیش از این " ماهی دات بلاگفا " نام داشت. دلیل تغییر نام آن چه بود؟

خودم قصد داشتم نام آنرا تغییر دهم ولی قرار نبود نام‌ش " نوشتن در تاریکی" باشد ، می‌خواستم " ماهی فاش با 25 سفید" باشد ولی با توجه به تغییرات بسیاری که این کار داشته ترجیح دادم که نام‌ش را نوشتن در تاریکی بگذارم.

 

در این نمایش جنس بازیها بسیار ملموس است و شبیه زندگی. این هم به دلیل روز بودن موضوع نمایش است یا دلیل دیگری دارد؟

این خواست من است و می خواهم که بازیگر از ادای بازی و نمایشگری دست بردارد و سعی کند به گونه‌ای باشد که تماشاگر باور کند با انسان‌های ملموس و آشنایی روبه‌رو است، انسان‌هایی همچون خود تماشاگران. بنابراین از آنان می‌خواهم قهرمان بازی را کنار بگذارند و سعی کنند آدم هایی معمولی جلوه کنند، آدم‌هایی معمولی که البته دست به کارهایی نامعمول می‌زنند. طبعا این نوع بازی به سمتی کشیده می شود که در آن زندگی جاری است.

 

برای این اثر نمایشی چقدر وقت صرف کردید؟

نگارش این نمایش را از فروردین ماه آغاز کردم ولی نمایش من زمانی شروع به تغییر می کند که بازیگر کارم آن را تمرین می‌کند. و من متن را هم‌زمان با تمرین بازنویسی می‌کنم. البته بدین معنا نیست که بگویم بچه ها یک ایده ای دارم و آن را اتود بزنیم، بلکه صحنه ای که نوشتم را بچه ها تمرین می کنند و من صحنه دیگری را می نویسم و در حقیقت نوشتن برای من یک راز است و اولین برخورد بازیگران با متن برای من همچون برخورد تماشاگران فرضی است و بازتاب برخورد آنها به من کمک می کند که پیش بروم یا نه. نظر بازیگران برای من مهم است بساکه صحنه ای مورد پسندشان نبوده و من تا حدود 90 درصد آنرا تغییر داده ام.

 

نمایشنامه نویسی به روانشناسی اجتماعی نیازمند است و شما در این کار موفق بوده اید. فکر می کنید این اثر نمایشی تا چه اندازه در برقراری ارتباط مناسب با مخاطبان خود موفق است؟

نمایش " نوشتن در تاریکی " با بسیاری از کارهای من تفاوت دارد. در تمام کارهای من حتی "یک دقیقه سکوت" یک مناسبات فردی وجود دارد در حالی که این نمایش به هیچ عنوان اینگونه نیست. به همین دلیل شاید آن روانشناسی که صحبتش را می کنید در این نمایش وجود نداشته باشد. 

 

 

 

 

    back