درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 

 بازيگران لحظه‌ها

پس از دست كم دو تا سه ماه ساعت‌ها تمرين براي اجراي يك نمايش، پس از ساعت‌ها سر و كله زدن با متن و به اصطلاح عجين شدن با شخصيت‌هاي نمايش‌نامه همواره برايم عجيب بوده ميل كودكانه‌اي كه مرا كشانده به درون سالن اجرا كه گوشه‌اي بايستم به تماشاي بازي بازيگري در نقشي كه خودم خلقش كرده‌ام، خودم كارگرداني‌اش كرده‌ام، براي شنيدن كلماتي از دهان آنان كلماتي كه خودم نوشته‌ام. اين ديگر اعجاز آن بازيگر است كه توانسته‌ هر روز مرا چنان اهلي خود كند كه بي‌اختيار بيايم گوشه‌اي پنهاني هم‌پاي تماشاگران تماشايش كنم. پوپك گلدره در نمايش زمستان 66 چنين بود. هر كس كه اجراي صحنه‌اي مرا ديده باشد بعيد مي‌دانم بازي او را از ياد برده باشد. تنها ده تا پانزده دقيقه در نمايش زمستان 66 بازي داشت اما بيش از ديگر بازيگران آن نمايش ديده شد. مهتاب نصيرپور در ايفاي دو نقش متفاوت در يك دقيقه سكوت به‌ويژه در صحنه‌ي پاياني، آيدا كيخايي در يك دقيقه سكوت وقتي مهتاب نصيرپور به او مي‌گويد سال 62 است، ناباورانه جيغ مي‌زند، هومن برق‌نورد رو به دوربين هندي‌كم از ترس‌هايش مي‌گويد و بهروز بقايي در نقش جمشيد پس از سال‌ها موهاي سرش ريخته و نمي‌تواند حرف بزند اما همچنان با لب‌خندي غم‌انگيز براي خود جوك تعريف مي‌كند. از يك دقيقه سكوت اين بازي‌ها خوب يادم مانده است و حضور شگفت‌انگيز و فراموش‌نشدني آيلار برق‌نورد دخترك دو ساله‌اي كه خوب مي‌دانست چه‌گونه همه‌ي نگاه‌ها را به سوي خود جلب كند. بازي مسعود ميرطاهري در نمايش قرمز و ديگران در نقش علي باحال، مردي كه بي‌وقفه مي‌خنديد. در همين نمايش قرمز و ديگران بازي احمد اطراقچي در نقش اميد بي‌وجود زماني كه از مهرداد ضيايي در نقش خروس مي‌خواهد ديگر اميد بي‌وجود صدايش نزند. بازي بي‌آلايش و صادقانه‌ي علي سليماني در نقش فرهاد در قرمز و ديگران به ويژه زماني كه هديه‌اش را به فهيمه امن‌زاده مي‌دهد.  مهروش جعفرقلي‌زاده در قرمز و ديگران چادرش را گريه‌كنان به رويا ميرعلمي مي‌دهد تا در آن پنهان شود كه كسي نشناسدش. پرستو گلستاني در قرمز و ديگران وقتي كه دچار نفس‌تنگي مي‌شود و اسپري مي‌زند. هانيه توسلي در نمايش گل‌هاي شمعداني گريه‌كنان به جواد مولانيا در نقش مهيار مي‌گويد يادداشت‌هاي روزانه‌اش را خوانده است و نگار جواهريان در همين نقش روزي ديگر به گونه‌اي متفاوت در همين لحظه‌ي نمايش از يادم نمي‌روند. آيدا كيخايي در نمايش گل‌هاي شمعداني كاردي را به رگ‌هاي دست‌ش نزديك مي‌كند و فهميه‌امن‌زاده از او مي‌خواهد خودش را نكشد، و بعد در پايان گل‌هاي شمعداني كه فهميه امن‌زاده مايوسانه بر در مي‌كوبد و از خواهرش خواهش مي‌كند خود را نكشد. اين لحظه‌ها از يادم نمي‌رود. در نمايش تنها راه ممكن بازي متفاوت آيدا كيخايي در نقش رويا در قطعه‌ي جايي دور از اين‌جا، و بازي متفاوت مهدي صباغي در نمايش تنها راه ممكن در قطعه‌ي افسانه در نقش منوچ بي‌كله. بازي ناهيد مسلمي در نمايش ماه در آب، به ويژه لحظه‌اي كه پشت پنجره نشسته و به بيرون خيره شده است، آيدا كيخايي در همين نمايش وقتي كه ناگفته‌هايش را درباره‌ي مازيار اشكريزان بر زبان مي‌آورد. روژين صدرزاده در نقش باران از سعيد چنگيزيان مي‌خواهد كه هنگام خواندن روزنامه اخم نكند و سعيد چنگيزيان در پايان نمايش كه به آيسودا مي‌گويد مهر مادري يك توهم است. بازي زيرپوستي علي سرابي در نمايش ماه در آب به‌ويژه هنگام بازي با سعيد چنگيزيان و بعد بازي بسيار متفاوتش در نمايش ماچيسمو در نقش پدر لئون كشيش خسته و شكاك، مردي سالمندتر از علي سرابي كه بسيار باورپذير بازي‌اش كرد، به ويژه بازي‌اش در صحنه‌ي اعتراف. بازي مسعود ميرطاهري در ماچيسمو در صحنه‌ي نامه به كلارا به ويژه لحظه‌اي كه در سكوت مي‌نوشد تا مغزش راه بيفتد. در صحنه‌ي ما شكست خورديم پدر در نمايش ماچيسمو بازي بسيار هماهنگ و ديدني مهدي پاكدل، امير دلاوري، پونه عبدالكريم‌زاده و علي سرابي كه هم‌زمان با هم حرف مي‌زنند. اين بازيگران در اين لحظه‌ها هيچ‌گاه از يادم نمي‌روند.

 

محمد يعقوبي

20-8-87

 اين يادداشت در ماه‌نامه‌ي نقش‌آفرينان آذرماه 1387 چاپ شد.

  back