یکی بود یکی نبود
محمد یعقوبی
یکی بود یکی نبود. 9 اردیبهشت سال 1310 کودکی در تهران، خیابان مولوی بهدنیااومد.
کات یا به زبان خودمون برش به:
1390 و هنوز کودک ما کودک است.
مگه میشه همچین چیزی؟
آره. شده دیگه. زندگینامهش رو بخونین. انگار اصلن میخواسته ثابت کنه که میشه همیشه کودک بود.
فلاشبک یا به زبان خودمون بازگشتبهگذشته:
آره، سال 1310 بود که کودکمون بهدنیااومد. هر کی به خودش زحمتبده تاریخ بخونه مخش سوتمیکشه که این کودک توی چه دههی پرآشوبی بهدنیااومد. حالا بشمریم و ببینیم دهسالهگیش میشه چه سالی؟ 1320. آره، باید هم مختون سوتبکشه. کودکمون توی دورهای که شاه مملکت عوضشد ده ساله بود و یه دههی عجیبغریب دیگه. تا سبیلهاش دراومد دههی 30 شد که هر کی میدونه چه خبر بود. این دهه رو دیگه من هم تعجبمیکنم آدم پشت سر بذاره و باز بتونه کودک بمونه ولی این آقا تونست. شاید هم دلیلش این بود که سال 32 جیمزد و رفت آلمان. شاید اگه موندهبود، دیگه این شانس رو نداشت که هنوز هم کودک باشه. رفت آلمان که مهندس بشه و نشد. اونجا تئاتر خوند. آخه سرنوشتش این بود که کودک باشه. چی میگن؟ کودکسرشت بود آخه. حالا گازش رو میگیرم و میرم تا چهارمین خوان، سال 1352 و ازدواج. آره، ازدواج هم نتونست کودکی رو ازش بگیره. خوان پنجم: سال 1357 و...خودتون سهنقطه رو پُرش کنین. خوان ششم: سال 1359 و جنگ. خوان هفتم: سال 61 و پدر شد. دیگه ردخور نداره که هر کی ناچار میشه اینجا ترمز کنه، کودکی رو ببوسه بذاره کنار و بره توی جلد پدر. رفت توی جلد پدر، ولی کودکیش رو هم با چنگ و دندون با خودش حفظ کرد.
حالا هشت دهه گذشته و کودکِ سال 1310 هنوز کودک مونده. الحق کار هر کی نیست. کودکموندن یه مقام و افتخاره. برای این قدرت و استقامتش باید جشن گرفت.
استاد من! آقای سمندریان! تولدتون مبارک.
این یادداشت در تاریخ 10-2-1390 در روزنامهی بانیفیلم چاپشد.