|
هنوز
هم دير نشده است
1. ترامويي به نام هوس، ابلوموف، مالنا،
سولاريس، ناخدا خورشيد، بربادرفته... اي حافظه ياريام كن... گاو، دايره
مينا، مرگ و دوشيزه، لوليتا، پيانيست... اي حافظه ياريام كن... چه كسي از
ويرجينا وولف ميترسد، جوليوس سزار، دكترژيواگو، بازرس، داييجان ناپلئون،
مرگ يزدگرد، بيمار انگليسي...اي حافظه ياريام كن... گلن گري گلن راس، كچ
22، هملت، اوليور تويست، مرد سوم، ساعتها، شاهين مالت، سرگيجه، همهي
اينها فيلمهايي اقتباسي هستند كه هواداران بسياري دارند. گاو يكي از
بهترين فيلمهاي تاريخ سينماي ايران، مرگ يزدگرد يكي از بهترين فيلمهاي
بهرام بيضايي و ناخداخورشيد از بهترين اقتباسهاي سينمايي كشور ما ست.
كيومرث پوراحمد با ساختن فيلمهايي بر اساس داستانهاي مجيد هوشنگ مرادي
كرماني محبوب شد. پس سينماي مايوسكنندهي ناتوان امروز ما چه مرگش است؟
اين چه جنوني است كه سينماگران ما را از موهبت اقتباس دور كرده و تماشاگران
سينماي ما را از لذت تماشاي فيلمهايي به ياد ماندني محروم كرده است؟ صبر
اين تماشاگران هم اندازهاي دارد. تماشاي فيلمهايي بدون فيلمنامه، تماشاي
كپيهاي خجالتآور از روي دست فيلمسازان كشورهاي ديگر هم حدي دارد. مردم
ترجيح ميدهند با تماشاي فيلمهاي ديويدي خارجي وقتشان را بگذرانند. روز
به روز تعداد فيلمهاي با زيرنويس فارسي بيشتر ميشود و بر همين منوال روز
به روز تعداد تماشاگران سينماهاي ما كمتر.
2. يكي از هم بازيهاي
بچهگيم كه حالا تعميركار اتومبيل است هر فيلمي را كه ميديد چنان با آب و
تاب برايم تعريف ميكرد كه من ديوانهي آن فيلم ميشدم و از او نام فيلم را
ميپرسيدم ولي پاسخش هميشه متحيرم ميكرد: نميدانم. اين پاسخ او بود.
واقعا نميدانست نام فيلم چيست. نام فيلم يادش نميرفت. واقعا نميدانست.
در واقع نام فيلم اهميتي برايش نداشت. بعدها در سينما بارها متوجه شدم وقتي
فيلم تمام ميشود مردم هيچ علاقهاي به دانستن شناسنامهي فيلم نشان
نميدهند. بارها در سينما شاهد بودهام همينكه فيلم تمام ميشود تقريبا
نود در صد تماشاگران از جاي خود برميخيزند و بياعتنا به شناسنامهي فيلم
براي بيرون رفتن از سينما از هم سبقت ميگيرند. اين بياعتنايي حاكي از
بيكيفيتي فيلم نيست. فقط حاكي از بياعتنايي تماشاگران است. شايد بيشتر
سينماگران ما هم شناسنامهي فيلمها را نميخوانند و خبر ندارند كه بيشتر
فيلمهاي محبوب مردم بر اساس داستاني از نويسندهاي است. شايد سينماگران
ما كتاب نميخوانند. شايد تئاتر نميبينند. برخي از فيلمسازان ما چه خوب
ميشد اگر از نوشتن فيلمنامههاي خود دست ميكشيدند و به اقتباس از آثار
نويسندگان بزرگ تمكين ميكردند. روي سخنم با كارگردانان توانايي است كه
فيلمنامهنويسان ناتواني هستند، وگرنه اصلا و ابدا مخالف نويسنده كارگردان
بودن نيستم. اينگمار برگمن نويسنده كارگردان بزرگي است. اما اگر كسي فقط
كارگردان بزرگي است خوب است كه و اصلا به سود خود اوست كه به همين توانايي
خود قانع باشد و صد البته به سود سينما هم هست. اگر فيلمنامهنويسي هست كه
خوب اقتباس ميكند خوب است كه و اصلا به سود خود اوست كه به همين توانايي
خود قانع باشد و صد البته به سود سينما هم هست.
3. هنوز هم دير نشده است.
محمد يعقوبي
2-12-86
|
مطلب
بالا را بنا به خواست فصلنامهي ماهنامهي سينما و ادبيات نوشتم
و در شمارهي شانزدهم بهار 1387 چاپ شد. |
|