درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 

 به نوشتن چنين نمايش‌نامه‌اي افتخار مي‌كنم *

شبي از شب‌هاي بهار سال 1378 كه داشتم دفتر سوژه‌هايم را ورق مي‌زدم تا موضوعي براي نوشتن يك نمايش‌نامه پيدا كنم، به ياد ماجرايي افتادم كه سال‌هاي 62 يا 63 در يك مجله خوانده بودم ماجراي واقعي زني كه پانزده سال تمام در خواب به سر مي‌برد. جذابيت اين موضوع البته به گذشته‌ي دورتر برمي‌گشت. به زماني كه براي اولين بار در زندگي‌م داستان اصحاب كهف را خوانده بودم و بعدها از  سال‌هاي 68 به بعد كه شروع كردم به نوشتن نمايش‌نامه، دل‌م مي‌خواست نمايش‌نامه‌اي متاثر از داستان اصحاب كهف بنويسم. و حالا در آن شب از شب‌هاي بهار 78 كه به سرم زد بر اساس چنين داستاني نمايش‌نامه بنويسم، تن‌م از فرط هيجان گر گرفته بود. همان شب توانستم صحنه‌ي اول نمايش‌نامه را بنويسم. اين صحنه با كم‌ترين دست‌كاري هنوز در آغاز نمايش "يك دقيقه سكوت" هست. ضرباهنگ تند اين صحنه‌ي آغازين مرا به ادامه‌ي نوشتن ناگزير كرد و تا قبل از پايان تيرماه 78 توانستم نمايش‌نامه‌ را تمام كنم و نام نمايش‌نامه را گذاشتم: "آه، خداي من". اما از آن‌جا كه دفتر جشن‌واره تئاتر از پذيرش دو كار از يك كارگردان معذور بود، من نمايش‌نامه‌ي خودم را پس گرفتم و فقط نمايش‌نامه‌ي پس تا فردا نوشته‌ي ريما رامين‌فر را براي حضور در جشن‌واره تحويل دادم و يك سال ديگر براي بازنويسي نمايش‌نامه‌ي "آه، خداي من "وقت گذاشتم. در اين يك سال متن خيلي تغيير كرد. يك داستان موازي در كنار داستان قبلي نوشتم و متن بيش‌تر به شكل كارهاي خودم نزديك شد. داستان نويسنده‌اي كه دارد نمايش‌نامه‌اي به نام "خداحافظ تا نمي‌دانم چه وقت" مي‌نويسد و "خداحافظ تا نمي‌دانم چه وقت" همان داستان اول بود. وقتي داستان موازي را تمام كردم نام بهتري براي نمايش‌نامه به ذهن‌م رسيد: "يك دقيقه سكوت".

"يك دقيقه سكوت" نام نمايش‌نامه‌اي بود كه من سال 1372 نوشته بودم. نگاهي به چند روز از زندگي چند دانش‌جوي پسر در موشك‌باران سال 1366 و آغاز سال 1367 بود. اين نمايش‌نامه اصولا به‌خاطر جنس گفتار اشخاص نمايش غيرقابل اجرا ست. بنابراين از نام نمايش‌نامه و پايان‌ش كه خيلي خوش‌م مي‌آمد در نمايش‌نامه‌‌ي جديدم استفاده كردم. سيستم اين نمايش‌نامه سيستم باز است. مثل نمايش‌نامه‌ي "رقص كاغذپاره‌ها" دست‌م براي بازنويسي اين نمايش‌نامه باز است. يعني اگر ده سال بعد بخواهم يك بار ديگر اين نمايش‌نامه را اجرا كنم به راحتي مي‌توانم زمان نمايش‌نامه را تا ده سال بعد جلو ببرم. به نوشتن چنين نمايش‌نامه‌اي افتخار مي‌كنم. از خلق چنين شخصيت‌هايي به خود مي‌بالم. مي‌بينم كه بازيگران از بازي در اين نمايش لذت مي‌برند. تاثير نمايش را بر تماشاگران وقتي كه دارند از سالن نمايش بيرون مي‌روند به وضوح مي‌بينم. راست‌ش در ميان كارهايم تنها كاري ست كه خودم هم هيچ‌وقت از ديدن‌ش خسته نمي‌‌شوم.

   محمد يعقوبي 


* اين مطلب در ماه‌نامه‌ي هنرهاي نمايشي، شماره‌ي يك چاپ شده است.
 
    back