|
|
" نگاهي از پل" و " آخرين يانكي " * يك: دو نمايشنامهي " نگاهي از پل" و " آخرين يانكي" نوشتهي آرتور ميلر از جمله آثار ارزشمندي ست كه انتشارات تجربه منتشر نموده است. هر دو نمايشنامه داراي موقعيتهاي نمايشي مثالزدني هستند. " نگاهي از پل" از حيث موضوع براي جامعهي ما كاملاً ملموس است و نمونههاي مشابه موضوع نمايشنامه در كشور ما قابل ملاحظه است. " نگاهي از پل" نمايشنامهاي است داراي موضوعي بسيار انساني و اثرگذار، داراي ضربآهنگ درست، شخصيتپردازي قوي و باورپذير و اما داراي پاياني بسيار تحميلي و ناشيانه. به عنوان يك خواننده هميشه برايم شروع و پايان يك نمايشنامه، مهمترين بخشهاي نمايشنامه است. " نگاهي از پل" به خاطر گرايش آرتور ميلر به شيوهي نمايشنامهنويسي كلاسيك به ويژه تاثير وي از هنريك ايبسن داراي پاياني بسيار تحميلي ست. با مطالعهي نمايشنامههاي كلاسيك به موضوع قابل توجهاي برميخوريم. در بيشتر نمايشنامههاي كلاسيك ميل بيمعنايي به تحميل مرگ براي يكي از شخصيتهاي اصلي مشاهده ميشود و اغلب اين پايانها نيز تحميلي ست. هنگام نوشتن اين چند خط، دو نمايشنامهي ديگر نيز كه مرگ شخصيتهاي اصليشان بسيار تحميلي و ناشيانه است به يادم ميآيد: " جان گابريل بوركمن" نوشتهي ايبسن و " طلبكارها" نوشتهي استريندبرگ. البته اين تعبير نخنما را فراموش نكردهام كه تراژدي با مرگ شخصيت اصلي آن تكوين مييابد، اما اين ويژگي تراژدي به هر حال بايد از صافي زيباشناسي و باورپذيري بگذرد و به شكل قابل قبولي در اثر گنجانده شود. در نمايش " هملت " نيز شخصيت اصلي ميميرد اما مرگ او باورپذير و پايان نمايش بسيار محتمل و پذيرفتني ست. واقعيت اين است كه نمايشنامهي " نگاهي از پل" را بسيار ميپسندم اما اگر روزي بخواهم اين نمايش را كارگرداني كنم، حتماً پايان تحميلي آن را در اجرا حذف خواهم كرد، حتي اگر پيشنهاد بهتري به عنوان جايگزين نداشته باشم. راستش بزرگي و توانايي انكارناپذير نويسندهي نمايشنامه مانع نخواهد شد آنچه را كه با تمام وجود پاياني ناشيانه و ضعيف ميدانم در اجرا بگنجانم. و اما نمايشنامهي " آخرين يانكي" نمايانگر موقعيت دو مرد است كه براي ديدن همسران خود به يك آسايشگاه رواني آمدهاند. زمان نمايش محدود به همان روز و برخورد دو زوج با همديگر است. اين نمايشنامه برخلاف " نگاهي از پل" داراي پاياني اثرگذار است. دو: اصل بر اين است كه نويسنده به آنچه مينويسد اعتقاد دارد و آنچه كه نوشته آيينهي تواناييها و ضعفهاي او و گوياي تمام توان و بضاعت وي براي نوشتن بوده است. از اين رو شايد سرزنش نويسنده به خاطر آنچه كه نوشته است چندان درست نباشد، در واقع نويسنده انتخاب نميكند كه چهگونه بنويسد و چه بنويسد، بلكه نويسنده آنگونه مينويسد كه ميتواند بنويسد. به عبارت ديگر نويسنده چندان از اثري كه ميآفريند جدا نيست كه بتواند دربارهي اثر خود قضاوت كند. آنچه كه مينويسد از درونش جوشيده و نوشتهاش پاسخ وي به نياز درونياش به نوشتن است. اگر نويسنده اثر خود را عرضه كند لابد ميپندارد كه اثري قابل عرضه نوشته است. اما يك مترجم اگر اثري بيارزش ترجمه و عرضه كند، قابل سرزنش است، چون مترجم اثر را انتخاب ميكند. بنابراين اولين ملاك براي ارزشگذاري كار يك مترجم اين است كه چه اثري را براي ترجمه انتخاب كرده است. بر اين اساس انتخاب نمايشنامههاي " نگاهي از پل" و " آخرين يانكي" نه بهخاطر نام نويسنده بلكه بهخاطر خود نمايشنامهها نشانگر ديدگاه ارزشمند و سليقهي هنري قابل توجه حسن ملكي مترجم اين دو اثر است. محمد يعقوبي
* اين مطلب در كتاب ماه هنر، شمارهي ارديبهشت و خرداد 1379 چاپ شده است. |
|
|
|