|
يادداشت
زير
را
بنا
به
خواست
روزنامهي
همشهري
نوشتم
ولي
متاسفانه
با
حذف
بخشهاي
قابل
توجهاي
از
متن
در
تاريخ 23
ارديبهشت 86 چاپ
شد.
متن
كامل
و
سپس
عين
متن
چاپ
شده
در
همشهري
را
در
پايين
صفحه
براي
تطبيق
آوردهام.
دربارهي تئاتر سياسي
تلقي نادرست از تئاتر سياسي در كشور ما به حدي
است كه به ندرت ممكن است كسي علاقهمند باشد به عنوان نمايشنامهنويس يا
كارگردان سياسي شناخته شود. بزرگترين آسيب به تئاتر سياسي از سوي كساني
وارد شده كه فقط به موضوع تئاتر خود فكر كرده و اثرشان فاقد جنبهي هنري
بوده است. تئاتر سياسي مانند هر گونه تئاتر ديگر بايد واجد جنبههاي هنري
باشد تا بتوان آن را تئاتر دانست تئاتري كه صرفا به موضع گيري سياسي خود
بسنده كند و توجهاي به هنرمندانه بود اثر نكند در حقيقت مقالهاي است
سياسي كه توسط چند نفر گفته خواهد شد. تعداد آثار سياسي و غيرهنري به حدي
ست كه هر از گاه ادعا شده است تئاتر سياسي اصولا نميتواند تئاتري هنري
باشد. در كشور ما
اگر دقت كنيد بيشتر هنرمندان اكراه دارند كه تئاترشان سياسي
قلمداد شود. نه از سر ترس، گويي تئاتر سياسي بيارزش يا كمارزش و يا غير
هنري ست. تصور ميكنند تئاتر سياسي تاريخ مصرف دارد. اما آثار بزرگي را
ميتوان نام برد كه در حقيقت آثاري سياسي و ماندگارند. مرگ يزدگرد نوشتهي
بهرام بيضايي نمايشنامهاي به شدت سياسي است، و يا ندبه نمايشنامهي
ديگر او. بيشتر آثار غلامحسين ساعدي از جمله:
چوب به دست هاي ورزيل، ديكته و زاويه، عاقبت قلم فرسايي، بهترين باباي
دنيا، آي با كلاه، آي بي كلاه، پرواربندان. و يا از نمايش نامههاي
غيرايراني بخواهم نام ببرم، آنتيگونه ( سوفكل)، دشمن مردم( ايبسن)، همه
پسران من( ميلر)، سقف كليساي جامع(ميلر)، دوشيزه و مرگ ( آريل دورفمان )،
بيشتر نمايشنامههاي برتولت برشت از جمله: گاليله، ننه دلاور. برخي از
آثار هارولد پينتر. همهي اين آثار شاخص ادعاي بيارزش بودن يا كم ارزش
بودن و يا غيرهنري بودن تئاتر سياسي را انكار ميكنند.
تئاتر سياسي تئاتري معترض است. نمايشنامهي سياسي
نمايشنامهاي است خواهان تغيير. تغيير وضع موجود به وضعي مطلوب. بنابراين
اگر شما به عنوان نمايشنامهنويس خواهان تغيير مثلا وضعيت زنان هستيد، اگر
خواهان رفع تبعيض قانوني، اگر خواهان رفع تبعيض جنسي هستيد نمايشنامهاي
كه مينويسيد نمايشنامهاي بدون شك سياسي است. تئاتر سياسي معتقد است
انسان ميتواند وضعيت خود را تغيير دهد، تئاتر سياسي در تكاپوي تبديل مخاطب
منفعل به مخاطب فعال است. تئاتر سياسي خواهان شورش معقول عليه همهي
نيروهاي بازدارنده و ناقض حقوق انساني است. برخلاف تفكر رايج تئاتر سياسي
خواهان اين نيست كه تفنگ دست مخاطب بدهد و او را به جنگ دعوت كند. سلاح
تئاتر سياسي كلام است و تئاتر سياسي در تكاپوي دعوت به شورش عليه بدي و جهل
به وسيلهي كلام است، شورشي به دور از خشونت. تئاتر سياسي تئاتري آرمان گرا
و به شدت انساني ست، تئاتري خواهان برقراري عدالت.
در ايران امروز اگر شما در دفاع از حقوق فردي نمايشنامه
بنويسيد، اگر دربارهي حقوق زنان، اگر شما بنويسيد كه مردم در فقر
غوطهورند و به نظر ميرسد سيستم مردم را فقير ميخواهد چون تا زماني كه به
شدت با فقر سردرگريبان باشند به هيچ چيز ديگري جز نيازهاي جسمي فكر نخواهند
كرد شما نمايشنامهاي سياسي نوشتهايد. اگر نمايش نامهاي بنويسيد كه
همهي اين بگير و ببندهاي اين روزها كه با بدحجابان برخورد خواهيم كرد براي
اين است كه مدتي هم مردم را اين گونه مشغول و نگران كنند كه به مسائل
بنياديتر فكر نكنند و صرفا براي ابتداييترين حقوق خويش كه حق پوشاك است
بجنگند شما نمايشنامهاي سياسي نوشتهايد. اگر شما بنويسيد مردمي بر روي
چاههاي نفت و گاز و ذخاير طبيعي بسياري خفتهاند ولي سرما ميكشند، فقيرند
و زندگي مرفه متعلق به تعداد اندكي ست كه گويي به حق از رفاه برخوردار
نيستند شما نمايشنامهاي سياسي نوشتهايد. اگر شما نمايشنامهاي بنويسيد
دربارهي وكيل قتلهاي زنجيرهاي روشنفكران كه سالها زنداني شد ولي آمران
قتلهاي زنجيرهاي همواره آزاد بودند پس نمايشنامهاي سياسي نوشتهايد.
اگر بخواهيد دربارهي زنان بنويسيد و دقيقا منظورم زناني هستند كه خواهان
آزادي بيشتر هستند و ابدا تعدادشان كم نيست بسيار هم هست، اگر بخواهيد
تئاتري كار كنيد دربارهي زني كه مطابق قانون ديهاش نصف مردان است، اگر
بخواهيد دربارهي مجازات زنا بنويسيد بدون شك نمايشنامهي شما بازتابي
سياسي خواهد داشت چون ساختارهاي قدرت را مورد پرسش قرار دادهايد. پس در
مواردي بازتاب نمايشنامه تعيين ميكند آيا تئاترتان سياسي است يا نه. اگر
شما زماني نمايشنامهاي در دهه چهل نوشتهايد عليه وضع موجود حاكم بر
دههي چهل، آن نمايشنامه اكنون اگر نوشته شود و همچنان عليه رژيم گذشته
نمايشنامهاي است به شدت دولتي و سفارشي و بنابراين به شدت غيرسياسي.
در كشور ما برخي معتقدند تئاتر سياسي در كشورهايي ميتواند
وجود داشته باشد كه مردمش از آزاديهاي اجتماعي برخوردارند. آيا اين حرف
توجيه رندانهاي براي شانه خالي كردن از نوشتن منتقدانه نيست؟ اين حرف
تلويحا اعلام ميكند چون آزادي بيان، چون احترام به حقوق فردي و اجتماعي
وجود ندارد پس ناگزير بايد سكوت كرد. ولي حق اين است كه اگر آزادي وجود
ندارد تئاتر سياسي براي به دست آوردن آزادي و حقوق فردي بايد قد علم كند.
به ياد دارم منتقد محترمي با اين استدلال كه تئاتر محصول
دموكراسي و فلسفه است استدلال كرد ما كه نه فلسفه داريم نه دموكراسي طبيعي
است كه تئاتر هم نداريم. اين همان تلقي منفعلانه است كه اساسا دعوتمان
ميكند به انفعال محض. اين دسته افراد گويي معتقدند اول بايد شرايط قانوني
و امن سخن گفتن فراهم شود و بعد ميتوان سخن گفت. ولي من فكر ميكنم بايد
سخن گفت تا شرايط قانوني و امن سخن گفتن ايجاد شود. به راستي بشرآزاديهاي
فزاينده خود را مديون كساني ست كه در انتظار فراهم شدن شرايط قانوني سخن
گفتن سكوت نكردند و براي رسيدن به آزادي سخن گفتند.
محمد يعقوبي
11-2-86
|