درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 

هر زمان هر كس

( قلم خود را از قلم‌دان برمي‌‌دارد و به سوي استيانا دراز مي‌كند ) بيا، اين را از طرف من بده به‌ش. يك وقتي عصاي بعثت من بود و امروز...يادگار من است. به‌ش بگو، بگو وقتي اين را به دست مي‌گيرد ياد من باشد، ياد موهاي من كه پايش سفيد شد. ( استيانا پيشاني‌اش را روي ساعدش مي‌گذارد و غريبانه مي‌گريد ) بگو اين قلم نيست، وصيت من است، تاريخچه‌ي همه‌ي رنج‌هاي من كه پيش او امانت مي‌گذارم. و او براي حفظ حرمت‌اش بايد مثل من مثل شمع آب بشود و قطره قطره با خون بنويسد. و طوري بنويسد كه زندگي مي‌كند، وگرنه امانت مرا لكه‌دار كرده...( منجي در صبح نمناك )

بله تو راه‌تو پيدا كردي. تو مي‌نويسي. با صداقت، فروتني و مهر. درست همون‌طور كه زندگي مي‌كني و مهم اينه كه زندگيت پره، پر از لحظه‌هاي قشنگه. ( در مه بخوان )

اين نوشته‌ها صداي منحصر به فرد هنرمندي است كه كوشيد آن‌چه مي‌نويسد مانند اثر انگشت‌ش يگانه باشد. گر چه كساني كوشيدند تقليد او را بكنند اما اهل فن همچنان كه جواهرشناسان جواهر اصل را از بدل مي‌شناسند لحن اصيل او را همواره از لحن‌هاي بدل تشخيص داده‌اند. گويي مقلدان اكبر رادي مهم‌ترين اصل او را درنيافتند، اين‌كه هر كس همان‌‌گونه كه به صورت طبيعي در جسم و جان بي‌همتا ست، اگر اثري مي‌آفريند درست اين است كه اثرش مانند ذات صاحب اثر شكلي بي‌همتا داشته باشد. زبان ويژه، لحن شاعرانه و در عين حال شورانگيز، ديالوگ‌نويسي موسيقيايي، شخصيت‌هاي به‌يادماندني و موقعيت‌هاي تاثيرگذار، اكبر رادي را به نويسنده‌اي منحصر به فرد تبديل كرده است. او مصداق سخن شخصيت‌هاي آثارش در دو قطعه‌ي آغاز اين نوشته بود. به گونه‌اي نوشت كه مي‌زيست و آثارش به راستي تاريخچه‌ي رنج‌ها، اميدها و خواستن‌هاي او و هم‌نسلان اوست.

تاريخ كوتاه نمايش‌نامه‌نويسي ايران بخشي از درخشش دوران خود را مديون اكبر رادي است و هر زمان هر كس بخواهد درباره‌ي نمايش‌نامه‌نويسي ايران بنويسد يا سخني بگويد ناگزير به خواندن نمايش‌نامه‌هاي رادي و سخن گفتن  از اوست. او نويسنده‌اي ماندگار خواهد بود همچنان كه حافظ يا سعدي در شعر مانده‌اند.  رادي از قواعد همان بزرگان پيروي كرده است. حافظ و سعدي در طي قرن‌ها همچنان برقرارند چون هيچ‌ پارسي‌زباني براي خواندن و درك اشعارشان نيازي به مترجم يا مفسر ندارد. آثار اكبر رادي نيز چنين است.

نويسندگاني هستند كه آثارشان به خودي خود خواندني نيستند و ارزش‌هاي آثارشان در صحنه نمودار مي‌‌شود. اين دسته مي‌پندارند كه نمايش‌نامه‌ اثري است وابسته به صحنه و در صحنه‌ي تئاتر معنا و موجوديت مي‌يابد. اكبر رادي بي‌گمان در اين دسته جاي نمي‌گيرد. با دقت در آثار او، با دقت در وسواس او حتي در نوشتن توضيح صحنه‌ي آثارش مي‌توان دريافت كه نمايش‌نامه در نظر اكبر رادي اثر ادبي مستقلي است و حق خواننده است كه هنگام خواندن نمايش‌نامه بتواند از آن لذت ببرد و نبايد او را در انتظار به صحنه رفتن اثر وانهاد. در دهه‌ي تاريك 60 كه امكان اجرا براي اكبر رادي و نويسندگان برجسته‌ي هم‌نسل او آسان نبود اين ميل دروني او گويي فزوني گرفته بود. از اين پس اكبر رادي بيش از پيش كوشيد نمايش‌نامه‌هايش بي‌نياز به صحنه باشند، اما راز ماندگاري اكبر رادي در اين است كه صحنه‌ي تئاتر همواره به نمايش‌نامه‌هاي او نيازمند است.

 

محمد يعقوبي

29-10-86

 

مطلب بالا بنا به خواست آقاي مديحي و براي چاپ در فصل‌نامه‌ي پاياب نوشته شد.

  back