|
|
شگفتا! شگفتا! هنوز مهمترين خبر تئاتري اين است كه بهرام بيضايي يا حميد سمندريان به زودي كاري بر روي صحنه خواهد داشت. دو هنرمند بزرگ كه من نه فقط به توانمندي هنريشان بلكه به شرايط باليدن ايشان و ديگر هنرمندان همنسلشان غبطه ميخورم. آنان در روزگار ثبات و آرامش، در دوران توسعهي اقتصادی به هنر پرداختند. اين گواهی تاريخ است البته اگر گوش نسپاریم به ادعای نسلشان كه براي توجيه عملكرد سياسيشان ميكوشند سياهيهاي روزگار خود را يادآور شوند. آري، تاريخ ميگويد روزگاری اميدبخش و بالنده بود و اما در حد كمال نبود. روزگاري كه شهروند ايراني به لحاظ توان اقتصادي كشورش در چشم جهانیان اعتبار بسياري داشت. امروز هم اگر به هنر مطرح ايران در جهان مينازيم باز اين هنر دستاورد هنرمندان برآمده در آن روزگار است. دليلش بسيار روشن است: هنرمندان بزرگ در دوران ثبات و آرامش ميبالند. خوب ميدانم كه با خواندن اين جمله بياختيار در ذهن خود دنبال نام هنرمندان بزرگي ميگرديد تا ميل درونيتان به انكار را ارضا كنيد. اما سخن برسر قاعده است نه استثنا. بهرام بيضايي و حميد سمندريان هنرمندان استثنايي دوران خود نبودند. در آن دوران هنرمندان بزرگ بسياري باليدند. قاعده اين است كه هنر ناب به ثبات و آرامش نیازدارد مانند نياز گل به نور. هنوز هنرمنداني که در اين روزگار رکود و بيثباتی اقتصادی پرورش یافتهاند اثري در حد مرگ يزدگرد يا ندبه نیافریدهاند. هنوز در فهرست اجراهاي تئاتري پس از انقلاب نام حميد سمندريان با نمايشهاي ازدواج آقاي ميسيسيپي، بازي استريندبرگ و دايرهي گچي قفقازي ميدرخشد. شگفتا! شگفتا! نسلي كه در رویکرد هنري همواره سزاوار ستايش و سرفراز تاريخ هنري و ادبي این مرزوبوم است شگفتا كه تا ابد به دليل عدم بلوغ سياسي شرمندهي تاريخ سياسي ما خواهد بود و البته در اين زمينه بهرام بيضايي، حميد سمندريان، اكبر رادي و چند تن ديگر استثناي نسل خود هستند. محمد يعقوبي 11-4-86 اين يادداشت در تاريخ 20-4-86 در روزنامهي شرق چاپ شد
|