|
نمايشنامه:
خانم
نوشته : آرش عباسی
اتاقي از يك خانه
قديمي بزرگ كه در هر گوشه آن فرد يا افرادي زندگي مي كنند. اين اتاق كاملا
گوياي يك زندگي محقر و پائين شهري است. نور كه مي آيد "خانم"زني چهل ساله
با شكمي برآمده در حال جمع آوري وسايلي است كه در ساكي جا مي دهد. صداي
ضربه خوردن چيزي شنيده مي شود،دوباره همان صدا شديدتر به گوش مي رسد
"خانم"به به سرعت به سوي در مي رود و آن را قفل مي كند و به عقب برمي گردد.
خانم:به
قرآني كه تو سينه محمد بود اگه بخواي به زور بيايي تو از پنجره خودمو پرت
مي كنم پائين... مي خواي؟... نه نمي خواي مي دونم دلت به حالم نسوخته ، مي
دونم وجودم واسه ات اينقدي نيس كه به حرمت لچك سرم لنگه در رو از پاشه در
نياري ،می دونم مردم مردای قدیم، حالیمه تار سبیل و قسم حضرت عباس دوره اش
گذشته ولي بدون و آگاه باش که دستت بره به در،دستم رو دستگيره پنجره
اس،هيكلت تو چارچوب بياد ، توقاب پنجره ام قدمي تو اتاق بذاري تا بياي دم
پنجره من كف كوچه رعشه آخرمم زدم ولي نه تنها خودت مي دوني ديگه تنها
نيستم/دستي
برشكم مي كشد./اگه
بخوای سنگم بزنی اول این شیشه می شکنه بعد من . پس بگذر حيدرخان نمی گم به
حرمت اون شبایی که خواب به چشمم نرفت از بس به فکرت بودم،
نمی گم به یاد اون روزایی که می نشستم لب پنجره تا یه نظر راه رفتنت رو
ببینم ، می گم بگذر، به حرمت همون علمي كه زيرش بودي وقتي دل دادم بهت .
منو نديد بگير خيالت چي ميشه ... هيچي، به خدا هيچي.من نباشم يكي ديگه
،باركش تو اين زمونه زياده .داغ به دلم نذار حيدر من تازه مي خوام بلند شم
زمين گيرم نكن ،دستمو نمی گیری دمت گرم، زیرپامو خالی نکن . سنگ جلو مسافر
جماعت ننداز اونم مسافری که قصد کرده گوشه چارقدشو گره بزنه به ضریحش .بترس
مرد آه امروز"خانم" با ديروزش توفير داره نذار اين آه دامنگيرت بشه . من دل
دادم حيدر خان همون جور كه بيست سال پيش به تو دل داده بودم ،بيست سال
خاكستر نشينت بودم بس نيست؟خانومي بودم واسه خودم اونوقت كه پشت پا زدي به
عشقم و رفتي پي يكي ديگه. ده تا ده تا خواستگار داشتم اونم نه از بي سيم
وخزانه و پشت خط...يكي از شمرون ،يكي از نياورون... با يه گوشه چشم كرور
كرور سينه چاك قطار بود درخونمون ولي نخواستم گفتم خدا يكي حيدر يكي ...بي
انصاف بيست سال زمين گيرت بودم لياقت يه ايول هم نداشتم وقتي بعد این همه
سال چش تو چشت شدم؟... دریغ از نیم سیر پشیمونی و دو چیکه عرق شرم. ولی
عیب نداره زدی رفتی ناز شصتت اما بذار اين بار بلند شم التماس مي كنم بذار
بلند شم من عصا مي خوام ديگه پير شدم ،نكن كاري كه يه عمر چشمم پي زندگيت
باشه. كاري ندارم حق تو هست يا نه ولي من نمي گذرم ،حقمم كه نباشه باز نمي
گذرم، اصلا خيال كن دزدم .مگه تو كه دل منو دزديدي كسي بهت چيزي گفت؟پس
بذار منم بدزدم اين به اون در،بذار مال خودم رو بدزدم گيريم نصفش مال تو
كي به كيه مگه تو كه شش دنگ مال من بودي و يكي ديگه دزديدت چيزي
گفتم؟مگه سنگ انداختم جلو پاش؟مگه آه كشيدم؟مگه گيس بستم واسه اش؟ريختم تو
خودم و دم نزدم شاهدمم گيس سفيد بيست و پنج سالگيم و دعواي هرروز ننم كه
چرا حنا نمي گيرم اين مايه ننگ رو/اشكش
جاريست/
حالام
که بعد یه عمر حسرت کشیدن دارم می رم پابوس دور تو یکی رو خط می کشم ازعالم
و آدم گله مي كنم ولي از تو كلومي نمي گم من ازت می گذرم ولی توهم از اين
بگذر اصلا اولين چيزي كه از امام بخوام اينه كه خدا بهت يكي ديگه بده يكي
كه شش دنگ مال خوت باشه ....آخه بي مروت از اين بگذرم/به
شکمش اشاره می کند/از
جوونيم چي؟ عمرم چي؟ عشقم چي؟...نه نميگذرم، ولي تو بگذر حيدر خان
"خانم"اگه خانمي نمي كنه تو آقايي كن.
/دوباره صداي به
هم خوردن چيزي شنيده مي شود و سپس صداي گربه اي كه دور مي شود .خانم كه تا
حالا ترسيده نفس راحتي ميكشد به ديوار تكيه مي دهد و گريه مي كند. نور
ميرود./
در تاريكي صداي
خانم شنيده مي شود كه ترانه اي را زمزمه مي كند نور كه مي آيد او جلوي آينه
ايستاده چادر بر سر كرده و به اشكال مختلف آن را امتحان مي كند.
بي پدر واسه خودت خانمي ميشي ها...حيف ننم نيست ببينه چه جور الكي الكي به
آرزوش رسيده ...بالاخره چادري شدم ننه، ببينم حالا در بهشت به روم باز ميشه
يا توسركارمون گذاشته بودي ،هر چند خودت يه عمر سر كار بود ي.../در
آينه دقت مي كند./خود
خود خانم مجلسي ام فقط دو خط روضه كم دارم كه بشينم سير دل زار بزنم...واسه
كيش رو نمي دونم ولي مي دونم مصيبت خودم جيگر سنگ رو ريش ريش مي كنه .دلم
مي خواد تو حرم يه سفره بي بي سه شنبه بندازم به ياد سفره هاي خونه صديقه
خانم. ...هفت روز هفته رو هم كه سفره بندازم وپاي روضه همه خانم مجلسي ها
هم كه اشك بريزم باز دارم .اين اشك بي پدر تمومي نداره كه ،چاه ويله. اين
دوتا چشم تازه خورده به قنات اگه مي بستم تو دريا حكمن تا حالا يه شهررو آب
برده بود. خدايا چي كارگذاشتي تو اين دوتا كاسه كه هر چي اشك ازش مي كشم
باز تمومي نداره؟
/مكث/ولي
ديگه تمومه ، اشك و ناله تعطيل ، ديگه وقت آبغوره گرفتن نيست/در
آينه آرام با خود حرف ميزند/چي
كار مي خواي كني خانم با بد كسي طرفي...از عاقبتش نمي ترسي؟سر تا ته محل
وقتي اسم حيدر مي ياد ملت گوشاشون تيز ميشد ...حيدره الكي نيست،قدم تو
بازار مي ذاشت ولوله ميشد از بس سلام و جواب سلام ميشنفتي ...چاكر حيدر
خان،مخلص حيدر خان،غلام حيدر خان،كوچيك حيدر خان ...اووووه چقدر زمين خورده
داري حيدر خان ،اما ناز نفس خانم كه هنوزم كه هنوزه اولين زمين خوردته .ولي
تموم شد خانم ديگه اون خانم بيست سال پيش نيست گرگي شدم واسه خودم ،به گله
كه بزنم فقط دلم مي خواد لت و پار كنم والا سيرسيرم نمي بيني شكمو از بس
خوردم خيكم در رفته ...حريف مي خوام پايه اي يا علي حالا وقتشه اين گوي و
اين ميدون بي خيال زنيت من بچرخ تا بچرخم تا ملت ببينن كي سرش گيج ميره و
اول مي افته ....خانم ديگه ته تهشه ،ديگه توسري هام رو خوردم،اشكام رو
ريختم،پشت پاهام رو زدم ،به جووني،به زندگي،به عشق،به...حالا فقط حريف مي
خوام مردي بيا جلو دم به دمم بدي نشونت مي دم با كي طرفي...همينه نذاشتم سر
تا ته خط يكي چپ نگام كنه مرداش تو اين محل كم مي يارن ما كه ديگه زن بوديم
اونم بي سايه بالاسر...اگه تو حيدري منم خانمم، اگه ناف تو رو آقات با قمه
بريده منم بچه همچون ننه ام كه از لقمه دهنش زد تا هفت تا دختر بي بابا رو
بزرگ كنه ،اگه تو لاتي منم هستم خوبترشم هستم ،اگه تو سبيل داري منم رگ
دارم ده تاي تو . يه روز از سر مردي يا نامردي گفتي دوستت دارم ،عاشقتم، يه
كلوم حرف زدي يه دنيا عشق رو به پات ريختم ،خرت كه از پل گذشت حاجي حاجي .
حالا انگار نه انگار، نه ما عاشق تو بوديم نه تو حسابي با ما داري./سكوت
گويي از گفته هاي خود شرمگين است به سرعت از آينه رو مي گيرد./
زبونت رو گاز بگير خانم ،كم هوچي گري كن، بيا پائين پياده شو با هم بريم
مثه اينكه حاليت نيست ،بدبخت حيدره، حيدر خان مگه يادت رفته؟/دوباره
رو به آينه برمي گردد./آخ
حيدر خان ،حيدر خان چه شبا كه پيشم نبودي و با خيالت شب رو روز كردم...هفت
شب عروسيت هفت بار خود كشي كردم و هر بار نشد .از سيم لخت بگير تا تيغ ريش
تراش و شير گاز و حب ترياك اما نشد خدا نخواست ...كار كارخودش بود،به خودش
قسم كار كارخودش بود خدا مونس عاشقاست حالا اگه اون عاشق مثه من بي كس و
كارم باشه كه ديگه نور الا نوره...ببخش اگه از كوره در رفتم .مسافرم ،دل تو
دلم نيست حاليم نيس چي مي گم دارم به آزروم مي رسم اينه كه گيج شدم نمي
فهمم چي ميگم دارم ميرم اونجا كه قرار بود تو ببريم ،يادت مي ياد ؟ قرار
بود فرداي عروسي بنز هوشنگ موبور رو دربست كرايه كني تا تموم فاميل بريزن
توش و علي علي به طرف خراسون .مي گفتي تا خود خود حرم بايد بوق بزنه قرار
بود حسرت از دل من دراري و از دل همه پيرپاتالاي فاميل كه هنوزخراسون نديده
بودن. داشتيم فكر مي كرديم وقتي برگرديم صدام كني"مشهدي خانم " يا"خانم
مشهدي"تو همين خيالا بوديم كه يهو رفتي و.../گريه
اش مي گيرد/ديگه
آقا هم مارو نطلبيد...مي ترسم بشم لنگه ننمم كه چشمش به عكس گنبد بود وقتي
جون داد.. مي ترسم ،از حسرت به دل مردن مي ترسم./
در خود مي
شكند. نور مي رود./
در تاريكي صداي
خانم شنيده مي شود كه ترانه اي غمگين را زمزمه مي كند. نور كه مي آيد خانم
در حال چيدن آخرين وسايل در ساك ديگري است .ناگهان دردي درخود احساس مي كند
ابتدا توجه نمي كند اما درد بيشتر مي شود.
آخ ...آخ...نزن بي پدر،لگد نزن پدر سگ ...باد افتاده دماغت يا طويله ات
تنگه؟هنوز هيچي نشده تو هم جفتك انداختن روشروع كردي؟ توله سگ حالا زوده
وقتش نيست بذار از اين شهر خراب شده بريم اونوقت بيا
/دوباره دردي
احساس مي كند/
كره خر لااقل بذار آزاد بشي بعد زدن رو شروع كن... زبون حاليت نيست؟مگه تخم
و تركه اون باباي عربده كشت نباشي ،يتيم بشي الهي.../مكث.كمي
فكر مي كند./يتيم...
يتيم... بزن غلط كردم بزن ،نفهميدم نه اينكه با بقيه اينجور حرف مي زدم
،عادت كردم ...ولي تركش مي كنم.../سكوت.آرام
گريه مي كند./بميرم
واسه يتيميت...آخه مگه تو چه گناهي كردي كه هنوز به دنيا نيومده بايد يتيم
باشي ...ننم كه به ما مي گفت آقاتون رو به نامردي از پشت زدن، بزرگ كه شديم
فهميديم آقامون به نامردي پشت ننمون رو خالي كرده بود. چه سنگ صبوري بود
ننم، يه بار پشت سرش بد نگفت ...ولي تو اگه بزرگ شدي و سراغ آقات رو گرفتي
چي بگم؟...خدا كنه هيچ وقت از حيدر نپرسي ...قول ميدي؟ در عوض هر چي از ننه
ات خواستي بپرس .از سير تا پياز ننه ت رو تعريف مي كنم اصلا تو منو نشناسي
كي بايد بشناسه؟اصلا كي شناختم تو اين چهل سال...پسري كه ننش رو نشناسه.../مكث/از
كجا معلوم پسر باشي؟...پسري معلومه از لگد زدنات معلومه پاهات محكمه برده
به آقات ...جاي لگد آخرش هنوز توي پهلوم تير ميكشه اونوقت كه افتاده بودم
رو پاش كه عقدم كن، زنت بشم بعد سرمم بريدي خيالي نيست. نكرد بي مروت
اينقدر از اين حرف سختش اومد كه نعره اي كشيد و پاش رو خوابوند تو پهلوم
...از حال رفتم ...حالا لگدات عين همون لگده.../اشكش
جاريست/
آره چي مي گفتم آها از خودم مي گفتم/
در حال جمع كردن وسايل ./
ننه ات حكم خر رو داره، لنگه خراس، هر دومون بار مردم رو مي كشيم. خر بار
رو به گرده مي كشه من بارو به دل . باز صد رحمت به خر،حداقل يه وقتايي اين
بار از گردش مي ره پائين يه نفس راحتي مي كشه ولي من چي ؟بي صاحاب به دل كه
بسته ميشه نه ماه آواره سرت،شانس بياري خيلي شاشش تند باشه هفت ماهه درآد
ولي اصلش نه ماهه اس...خدا نكنه بيشتر بشه روزگار آدم سياه ميشه.
يادمه يه بار ...الان كه يادش افتادم مو به تنم سيخ شد ...واسه ات مي گم كه
بدوني ننه ات چقدر سختي كشيده،واسه ات مي گم كه فردا روزي نگي بايد ال مي
كردي بل مي كردي...يه دفه شد نه ماه نيومد،شد نه ماه و پنج روز نيومد،شد نه
ماه و ده روز نيومد،شد نه ماه و پونزده روز نيومد رفتم سراغ زن و شوهره
گفتم بي غيرتا رحمتون به من نمي ياد به اين بچه سياه بخت بياد ناسلامتي
تخم و تركه خودتونه لامصبا يه فكري، كاري،سزاريني،كوفتي زهرماري... مي دوني
چي گفتن ... گفتن نداريم ،شوهره بي غيرت برگشته ميگه همين ماهي صد و پنجاه
هزار تومن هم به زور داريم مي ديم به تو...گفتم بي پدرا پس گه مي خوريد
وقتي نون واسه خوردن خودتون نداريد يكي ديگه رم مي ندازيد رو زمين،قربون
خدا برم خرو ديد كه بهش شاخ نداد واسه همينه اجاقتون رو كور كرده .../عصبي
است سيگاري بيرون مي آورد و روشن مي كند اما پك نمي زند.سپس سيگار را خاموش
مي كند./نه
ديگه تو مثه اون بقيه نيستي كه بگم گور بابات تو بايد سالم بموني تازه چيزا
مونده كه بايد ياد بگيرم ،بايد بفهمم چي واسه ات خوبه چي واسه ات
بده...وقتي فكر مي كنم تو آخرين شكمي انگار تازه دارم به دنيا مي يام
...حالا ديگه بايد به فكر يه شغل نون آب دار هم باشم ،چه مي دونم فراش
مدرسه اي ،كلفت يه خونه اعيوني،دست آخر رخت شويي... خلاصه يه كاري كه نصف
روزمو بتونم توي حرم باشم ./در
خيال گويي تصاويري را مي بيند/خودم
كه دلم مي خواد در و ديوار رو تميزكنم يه وقت ديدي گذاشتن ضريح روهم دستمال
بكشم .نه اين كارا مال ما نيست بايد خيلي درست باشي تا از اين سعادتا نصيبت
بشه ولي خب اگه نشد كفشم جفت مي كنم چادرم ميدم به زناي بي چادر چه فرق
داره اصل اينه كه مي خوام تا آخر عمر در جوارش باشم فقط كمك كنه تو سالم به
دنيا بياي .دكتر بهم گفته ديگه خطر داره گفته اينم به دنيا بياد بايد كلاتو
بندازي هوا...سپردمت به غريبيش دلم قرصه كه به دنيا مي يا ي....ولي حالا كه
همه چيزو گفتم بذار يه چيز ديگه هم بگم به دل نگيري ها، مي خوام باهات
روراست باشم ...اولش به خودم گفتم "خانم" ول كن مگه مخ خر خوردي بچه مي
خواي چيكارذات بچه اينه كه به پيشي مي ياد به كيشي ميره ،هنوز نفهميدي كه
دل بستن به تو نيومده؟ اينم مثه اون نه تاي ديگه به تو چه تو پولتوگرفتي
حامله شدي ، بچه رو به دنيا مي ياري ميدي دست صاحابش ،يه عمر دعاي خيرش پشت
سرته ديگه چرا پي دردسري ....بعد فكر كردم نه ،اين بچه ،بچه تو و حيدره
مفت به دست نيومده كه مفت از دستش بدم، بيست سال كم نيست به جون عزيزت بيست
سال با خيالش زندگي كردم روزي كه زنش اومد پيشم گفت:خدا از خواهري كمت نكنه
بچه دار نمي شم شنفتم شما صيغه ميشي بچه رو كه دنيا مي ياري مي كشي كنار
...منم بي خبرگفتم آره ولي تا پارسال ماهي صدو سي مي گرفتم حالا شده صد و
پنجاه ، خب همه چي گرون شده ديگه . گفت خيالي نيست شوهرم دوباره دل گرم
بشه به زندگي بيشتر از ايناش رو مي دم وقتي گفت اين گوشت هم قابل شما رو
نداره از دكون شوهرم آوردم ،به جون عزيزت خود خود حيدر اومد جلوي چشام
رفتم تو فكرگفتم خدا ،خدا ،خدا قربون خداييت ، قربون كرمت پس تو چي رو مي
بخشي آخه تو خدايي به طرفت العيني زمين و زمون رو يكي مي كني اونوقت نمي
توني يه كاري كني من حيدرم رو يه بار ديگه اونم فقط يه نظر ببينم آخه كي
به پاي عشق اينجور سوخت كه من سوختم من بنده بدي نبودم بغل نه تا مرد
خوابيدم اونجور كه پيغمبرت گفته بود به همشون هم گفتم تا كلام خدا رو
نخونيد تا به سنتش راه نريد نگاتون هم نمي كنم به خودت قسم اين بهشت كه
مي گن بايد زير پاي من باشه مي دوني چند تا زندگي مي خواسته از هم بپاشه و
من نجاتشون دادم؟ نه تا نه ماه بار شيشه به دل كشيدن كم نيست پس حق منو كي
بهم ميدي .... تو نگو خدا خودش واسه ام درست كرده ، خودش نشسته نقشه كشيده
كه حيدر بعد بيست سال پيداش بشه و زنش بياد منو صيغه كنه واسه اش بي خبراز
همه جا كه خانم كشته مرده اين مرده ...الهي بزرگيت رو شكر ... الحق كه
خدايي والا بنده كه اين كارا رو نمي تونه بكنه... خدايا سگتم چقدر به من
خوبي كردي.../سر
روي زانو مي گذارد و هق هق مي كند./يه
وقتايي هم مي گم ... چه مي دونم شايد آه اون زنا دامنم رو بگيره شايد
نفرينشون نذاره عاقبت به خير بشم ...شايد توي اونا كسي بوده كه از ته دل
راضي نبوده من...هيچ
وقت يادم نميره يكي شون كه با گريه زاري راضيم كرده بود صيغه شوهرش بشم-
آخه شوهره مثه آل بود – عدل اومده بود پشت دراتاق بست نشسته بود گريه زاري
و نفرين. شوهره هم عين خيالش نبود يارو اينور هن هن مي كرد زنه اونور هق هق
. فقط يه ربع هم صيغه كرده بود سر ساعت نشده با لگد جا آورد به دركه حروم
شد حروم شد...
مي بيني ننه ات چه خفت هايي كشيده ....حالا
با اين وضع فكر كن دو روز ديگه تو اون دنيا ،سر پل سراط همين زنا جلوي آدم
رو بگيرن كه ما ازت نمي گذريم ...آخه اين حقه؟....نه به خدا حق نيست. مي
خوام برم تو حرمش بست بشينم كه يا منو ببخش يا همين جا مي مونم تا بميرم مي
خوام كنيزيش رو كنم تا خدا از سر تقصيراتم بگذره ... خب چه كار كنم اگه
فردا روزي ،با اين همه بار گناه زد و بلايي سر من اومد تكليف تو چي ميشه؟
مي دونم زير دست و بال حيدر و زنش خوشبخت ميشي ولي من چي؟ تو اولين شكمي
هستي كه دل بهت دادم . اصلا همه اين حرفا رو هم نشنيده بگير تو بچه مني و
از زير بته هم عمل اومدي نه بابايي داري نه كس و كاري از وقتي كه به دنيا
بيايي غلام امامي و ننه ات كنيزش ، ما ميشيم مجاور آقا ، ما خوشبخت ميشيم
خدا كه بخواد همه چي شدنيه...
خب ديگه وسايلم جمع شد . تا ترمينال راهي نيست ...بريم به اميد خدا ... دعا
كن حيدر حالا حالا ها نفهمه يه هفته اس كه خودم رو گم و گور كردم در به در
دنبالم مي گردن /از
سينه اش قرآن كوچكي را بيرون مي آورد و بالاي سر خود و شكمش مي چرخاند و
چيزي زير لب مي خواند. نگاهي به اتاق مي كند ساك را برداشته چادر را برسر
مي كند و خارج مي شود. صداي باز و بسته شدن در شنيده مي شود./كيه؟...كي
اونجاس...اگه با خانم كار داريد نيستش رفته مسافرت رفته خراسون زيارت
...حالا حالاهام برنمي گرده...حيدر؟ سلام حيدر خان قربون قدمت خوش اومدي
من داشتم مي رفتم تا.../به
درون صحنه پرتاب مي شود.سايه حيدر بر روي ديوار مي افتد/به
قرآني كه تو سينه محمد بود اگه بخواي به زور بياي تو از پنجره خودم رو پرت
مي كنم پائين./خود
را به پاي پنجره مي رساند مي خواهد به لبه پنجره برسد اما پايش ليز مي خورد
و مي افتد . ناتوان به ديوار تكيه مي دهد و گريه مي كند. سايه حيدر بر
ديوار كمبرند را بيرون مي كشد./پس
كي منو مي طلبي آقا پس كي؟/گريه
مي كند.نور مي رود./
تمام
آرش عباسي
شهريورهشتاد و شش
all rights reserved
STAGE RIGHTS
According
to international law you can't produce a play until you've got the
author's permission.
هر گونه
استفادهي نمايشي از اين
نمايشنامه
منوط به اجازهي
كتبي نويسنده است
|