|
|
يونس پيامبر [ نمايشنامه ] نويسنده : شهرام كـرمي
یونس یکی از رسولان بزرگ خدا بود که چون با کشتی گریخت کشتی و جمعیت آن به خطر طوفان افتاد. قرعه زدند و یونس را به آب انداختند تا کشتی سلامت گردد. ماهی دریا یونس را بلعید و اگر او به ستایش و ذکر خدا نمی پرداخت تا قیامت در شکم ماهی اسیر بود.
قرآن کریم سوره صافات
اشخاص :
1 – يونس 2 – مرد مست 3 – رفتگر 4 – پيرمرد 5 – ماهيگير 6 – مسافر يك 7 – مسافر دو 8 – مرد كور
وجمعي از مردمان شهر [ یونس با احتیاط روی چهارپایه می ایستد و آماده سخنرانی می شود.] يونس امروز می تواند روز بزرگی برای همه ما باشد. کلام خداوند را بشنوید که اگر قلب ما عظمت آن را درک کند رستگار خواهیم شد. باشمام.... حتی اگر به من ایمان نداشته باشید با شنیدن سخن من چیزی را از دست نخواهید داد. این روز ها بشر گرفتار است. گرفتار بیهوده گی!.... دیگر فرصتی برای توجه به خداوند در زندگی ما نمانده و ما هر روز به کسب و کار همیشگی فـکر می کنیم. فقط همین!... انسان چگونه می تواند از این بیهوده گی رها شود؟.... من ماموریت دارم که شما را به سوی خداوند دعوت کنم. آیا کسی هست که به سخنان من گوش دهد و دعوت مرا بپذیرد؟ مرد مست [ براي يونس دست ميزند. ] آفرين.از نطق قشنگت خوشم اومد. يونس باز هم تو؟! مرد مست مشکل این آدما بی ایمونی نیست آقا!.... اینا درد دیگه ای دارن. بهشون چیزی برای خوردن بده!.... اونا از اینکه دردشون رو به یادشون بیاری ناراحت میشن. بهشون نگو چکار کنن و چکار نکنن تا براشون دست نیافتنی باشی. چرا میخوای نجات دهنده باشی وقتی همه چیز پوچ و بیهوده س؟.... من از تو خوشم میاد. از کله شقی ت. از این همه اصرار و پافشاری. حتی از اون چهارپایه کذایی ت. ولی تو من رو دوست نداری. چون هم شان تو نیستم. درک می کنم!.... اما من حالا مشتری ثابت تو شدم. قسم میخورم که بهت ایمان دارم. ولی ایمان من به چـه دردت می خوره؟.... يونس نمی دونم! مرد مست تو حالا باید به من افتخار کنی. میخوام به خاطر سخنرانی باشکوهت ماچت کنم. یونس از من دور شو ای مست دیوانه. مرد مست [ جرعه اي از بطري دستش مي نوشد.] من فـــقط يه مســــتم.اوني كه ديونه س توئي.مي دوني چرا؟چون مست نيستي. يونس عمل و رفتار تو فعل حرام تلقي مي شود. مرد مست براي چي ؟...... پولشو دادم. باور کن. يونس مستي باعث مي شود كه انسان اراده اي در حرف و عملش نداشته باشد. مرد مست كي اين مزخرفا رو گفته؟!.... مستي يعني آخر خط . يه جور حــس عـارفانه.مي فهمي؟....من اگه مست نباشم مث يه كثافتم.چون ديگه كسي نيستم. اما حالا چي؟... می تونم ادعا کنم يه شاهزاده م . ولي تو كي هستي ؟ يونس واي بر من كه فقط مستان و كودكان به دورم جمع مي شوند. مرد مست اين نشونه خوبيه. يونس تو مستي و غرق خيال. مرد مست هوي.... تو حق نداري به من توهين كني.من آدم با خدائيم آقا. يونس تقصيرت نيست مرد. تو در میان این مردم گرفتار آلودگی شدی. اگر فکر و رفتار مردم سلامت باشد کسی در روی زمین گرفتار نخواهد بود. مرد مست تو اول از همه باید یاد بگیری با آدم محترمي مثل من چطور رفتار كني. این خیلی مهمه! يونس با يد اعتراف كنم از اين ماموريت خسته شده ام. مرد مست پس به این زودی جا زدی؟! يونس چند ماه است كه هر روز اينجا مي آيم و جار ميزنم تا مردم را به سوي خداوند هدايت كنم.اما هيچ كس به حرفهاي من اهميت نميدهد. مرد مست به نظرم خداوند بايد از اون بالا قير داغ رو سر این مردم بريزه. يونس در آن صورت كسي دعوت مرا اجابت نكرد و من باز هم تنهايم. مرد مست گفتي اسمت چيه؟ يونس يونس. مرد مست اي يونس پيامبر، من قسم ميخورم كه به تو ايمان دارم. يونس بيهوده س!.... مرد مست تو نبايد دست رد به سينه من بزني. يونس تو انسان بدي نيستي. مرد مست تو هم پيامبر خوبي هستي.البته اگه به بعضي چيزا گير ندي.چي ميشه اگه از خدات اجازه بگيري كه من روزي يه بطر شراب نوش جان كنم ؟ يونس خداوند بشر را خلق كرد تا از آنچه موجب بدي و زيان است پرهيز كند. مرد مست تو مث يه معلم فقط میخوای نطق كني و درس بدي. يونس بيهوده س. من فردا باز هم بايد مانند امروز باشم در حالي كه هيچ تغييري براي هيچ كس حاصل نمي شود. مرد مست من ازت خوشم میاد. فقط باید بفهمی که نمیشه اون بالا وایساد وفقط شعار داد تا مردم برات دست بزنن. يونس هميشه اين طور بوده است. وقتي يك منجي ظهور مي كند باورش نمي كنيم. مرد مست من باورت مي كنم. حتی برات دعا مي خونم. خداوند دعاي بنده بي رياو دغلش رو قبول مي كنه.مگه نه ؟.... اي خداوند بزرگ، پيامبرت را از شر و بدي ها دور كن .ای پروردگار، دل های ما را از بدی پاک کن تا حرف های پیامبرت را باور کنیم.آمين ...... يونس اي كاش پيامبر نبودم.
[ یونس چهارپایه اش را بر می دارد و خـارج می شود. نور می رود.]
þ دو [ رفتگر مشغول جارو كشيدن است. يونس در کنار چهار پایه اش خواب است.] رفتگر بلند شو آقا..... بايد اينجار رو جارو بكشم. يونس [ از خواب مي پرد ] من كي به خواب رفتم؟ رفتگر آخرش نفهميدم تو كي هستي و حرف حسابت چيه! يونس من يونس پيامبرم. رفتگر پس منم يه قديسم! يونس تو مرد شريفي هستي. شريف و زحمت كش . صبح تا شام بايد جارو بكشي تا شكم زن و بچه ات را سير كني. بچه اي كه وقتي به منزل مي رسي چشم به دســتانت دارد بي آنكه بداند براي يك لقمه نان چه مشقتي را بايد تحمل كني. رفتگر من يه بدبخت اجاق كورم . يونس چه اندوهبار !....خداوند ما را خلق کرد تا فرزندان خود را درست تربیت کنیم. آنگاه که در زمین تخم هرزی کاشته شود محصول ما چیزی جزء تباهی نخواهد بود. رفتگر تو غير از حرف زدن كار ديگه اي بلدي؟ يونس من از طرف خداوند ماموریت دارم که مردم را به راه راست هدايت كنم. رفتگر [مشغول كار مي شود] بهتره بری. من خيلي كار دارم. يونس من بايد با كسي حرف بزنم. خواب پريشاني ديدم. خواب ديدم كه از آسمان سقوط مي كنم اما در زير پاهايم زمینی نيست تا بر آن قدم بگذارم . رفتگر [ با دسته جارو به كله يونس مي كوبد.] تو ديگه حوصله منو سر بردي. يونس واي بر تو!....... فرستاده خداوند را كتك ميزني؟ ...... از خداوند مي خواهم كه آتش خشـمش را بر تو نازل كند . اي پروردگار... بنگر كه با پيامبرت چگونه رفتار مي كنند!... اين مردم شايسته مهرباني تو نيستند. واي بر من...... رفتگر تو دیوونه کار دیگه ای بلد نیستی؟ تا كي مي خواي هر روز بياي اينجا فقط سخنرانی کنی؟ يونس ای مرد، از نفرين من بترس. بعد از اين روزگار به كامت نخواهد بود. رفتگر من خودم يه مجسمه كامل نفرتم. يونس تو كافري. رفتگر لابد تو هم يه پيامبري!.... خب باش. اين چي رو عوض مي كنه ؟... من بازم همون رفتگر بدبختم كه بايد كثافت روي زمين رو جمع كنم. يونس تو پيامبر خدا را آزار رساندي و خداوند جزاي تو را خواهد داد.من بيش از اين نمی توانم توهين و بي حرمتي را تحمل كنم. رفتگر ميخواي دعوا كني؟ يونس خداوند پشتیبان من است. روزي خواهد رسيد كه همه شما سخت نادم و پشيمان شويد. آن وقت من ديگر شفاعت شما را نخواهم كرد. رفتگر [با تمسخر مي خندد] واي كه چقدر ترسيدم! يونس اي پروردگار مهربان، بنـــگر كه با پیامرت چگــونه رفتــار مي كنند! اين مردم گوش شنوائي ندارند.من تا به امروزدر انجام رسالتي كه بر دوش داشــته ام كوتاهي نكرده ام . ولي ديگر توان مواجهه با اين كافران را ندارم. از اين سرزمين خواهم رفت. جائي می روم كه بتوانم در زميني پاك تو را عبادت كنم. اي خداوند عادل، مرا عفو كن. تقاضا دارم عذاب خود را براين مردم نازل كني. [ يونس با عجله خارج مي شود . رفتگر با خونسردي دوباره مشغول كارش مي شود.] رفتگر عجب آدمائي پيدا ميشن! يه پيامبر!...چيزي بهتر از اين نصيب من نميشه.كاش جاي پيامبريه جاروي جادوئي برام ظاهر مي شد. اونوقت مي نشستم پاي خنكاي ديوار و از اين كار نكبتي راحت مي شدم.من فقط همين يه چيز رو از خدا ميخوام. [ نور مي رود.صداي خٍش خٍش جارو كه تا لحظاتي همچنان شنيده مي شود.]
þ سه [ يونس در کنار چهارپایه نشسته و نگاهش متوجه زمین است. متوجه عبور چیزی در روی زمین می شود . خم شده و با لذت دور شدن آن را نگاه می کند. به آسمان نگاه می کند. نور تند آفتاب بر صورتش می تابد.] يونس آسوده و آسوده... گوئي تازه از مادر زاده شده ام. اينجا هيچ سنگ و بنائي نيست تا آدمي در زير سقفش به گناه انديشه كند.آفتاب است و تنهائي. اي آفتاب، بر من بتـاب تا با نورت تيره گي را از دلم دور كنم.آه كه چقدر اين آفتاب سوزان آرامش دارد.در زير شلاق اين آفتاب احساس مي كنم سبك بال و آسوده ام.آسوده. در برهوت تنـــهائي.ديگر بار گراني را بر دوش هايم احساس نمي كنم. [صداي طبلك و زنجير. يونس كنجكاوانه گوش مي دهد.صداها نزديك و نزديك تر مي شود. هلهله و غريو مردمان و جمع زيادي از مردم كه ناگهان ظاهر مي شوند. يونس در ميان جمع سرگردان مي شود. پير مردي كه در حركت دچار لقوه است با كمك ديگران بالاي پيت حلــبي مي رود تا ســـخنرانی کند. هــمه مردم آرام مي شوند.] پيرمرد ما در اين بيابان جمع شديم تا از گناهان خود توبه كنيم. ای مردم، خداوند بر ما خشم كرده و عذابش را بر ما نازل كرده است.بايد در راه خداوند حيواني را قرباني كرده و از او طلب عفو كنيم. ما طلب باران داريم . خداوند ديگر باران رحمتش را بر ما نمي بارد. همه با هم فرياد خواهيم زد اي پروردگار ، ما را ببخش.اي خــداوند بخشنده و مهربان ما طلب باران داريم تا دل هايمان را با آب بارانت جلا دهيم. مردم اي پروردگار ما را ببخش.... پيرمرد اشك مي ريزيم بر سنگ بر خاك داغ بيابان با نم اشك هامان سبزه اي خواهد روئيد يادگار حسرت و افسوس كه خداوند ببارد بر آن قطره اي باران رحمت را و آن وقت خواهيم گفت خداوند رحمان و رحيم است مردم اشك مي ريزيم بر سنگ بر خاك داغ بيابان با نم اشك هامان سبزه اي خواهد روئيد يادگار حسرت و افسوس كه خداوند ببارد بر آن قطره اي باران رحمت را و آن وقت خواهيم گفت خداوند رحمان و رحيم است يونس [ كه پيش از اين در بين مردم به نظاره ايستاده بود.] آهای مردم..... من شما را مي شناسم. اينك كه مورد خشم خدا قرار گرفته ايد به خداوند پناه آورده ايد؟... چرا به آنچه من بر شماوعده دادم گوش نداديد؟من يونس پيامبر براي هدایت شما مردم نازل شدم وشما مرا انکار نمودید.آيا بايد از قهر خدا به ستوه مي آمديد تا وجود او را باور مي كرديد؟... [ كسي به يونس اعتنائي نمي كند. همه مردم به حالت دعا می نشینند. مرد مست در بين مردم است . با ديدن يونس به طــرف او مي رود.] مرد مست حالت چطوره یونس؟ يونس خوب تر از هميشه. مرد مست تو یه دفعه کجا غیب شدی؟.... دلم برات تنگ شده بود. یونس باید می رفتم. مرد مست با من قهر کردی؟ یونس این خداوند است که قهرش را بر شما نازل کرده. مرد مست آره. همه جا خشكه و سوزان.اين آسمون بد مصب و اين ابرا مث يه ماديون نازا شدن. اگه بارون نياد اين دل صاحب مرده آتيش مي گيره. يونس اين است سرنـــوشت شوم قومي كه از فرمان او و پيامبرش سر پيچي كند. مرد مست بايد دعا كنيم یونس. دعا....[به حالت دعا می نشیند و زیر لب نجوا مي كند.] اشك مي ريزيم بر سنگ. بر خاك داغ... يونس به ياد آوريد كه چگونه خداوند و پيامبرش را انكار مي نموديد. آيا بايد به روزگار سختي خداوند را ياد كنيد؟.... اين است نتيجه سر پیچی از فرمان خداوند. [ پيرمرد متوجه يونس مي شود.] پيرمرد تو با همه ديوانگي مثل عاقلان حرف مي زني. يونس آنچه من مي گويم کلام خداوند است. پير مرد تو بيشتر از چیزی كه ما مي دونيم بلد نیستی. دزدي گناهه چون مال ديگري رو صاحب ميشيم. قتل یه جنایته چون انسانی رو از نعمت نفس كشيدن محروم مي كنيم. دروغ جايز نيست چون موجب تفرقه و دشمني ميشه. و حالاخداوند بر ما غضب كرده چون در انجام آنچه تکلیف ما بود کوتاهی کردیم. يونس خداوند بر شما پيامبري فرستاد كه شما او را از خود دور كرديد. پير مرد آنچه نشانه وجود اوست نياز به كسي براي گفتنش نیست. يونس پس آیا به من ايمان داريد؟ پيرمرد ما همه به خداوند ايمان داريم . تو هم بهتره بیای مثل اين مردم از گناهت توبه كنی. يونس پيامبران با مردم عادي فرق دارند و به گناه آلوده نمي شوند. پير مرد پس دعا كن كه خداوند سفره جدائي برات پهن کنه. يونس من بار گناه ديگران را نخواهم كشيد. پيرمرد پس برات شفا آرزو مي كنم. [ پيرمرد به مردم كه مشغول دعا و زمزمه هستند ملحق مي شود.] مرد مست [براي يونس دست مي زند.] از شجــاعتت خوشم اومد.اين يارو فكر مي كنه خيلي حاليشه. به من ميگه مست بدبخت!...من اگه مست باشم كه ديگه بدبخت نيستم . ميشم يه مست خوشبخت. ولي این پیرمرد اينو نمي فهمه. يونس بيهوده س!... مرد مست آفرين!...تو خيلي مخي! منـــم هميـشه ميـگم همه چيز بيهوده س!....چند روزه لب به هيچي نزدم. براي يه بطری ناقابل خدا تومن پول ميــخوان. اين يعنـــي اينكه هــمه چيز بيهوده س!...من از كجا پول بيارم؟.... وقتي قحطي باشه همه چيز كساده. ولي اين دل بد مصب كه اين حرفا حاليش نيست. من هيچي رو با مستي عوض نمي كنم. اومدم توبه كنم كه خدا به من رحم كنه. مگه نمي گن خدا مـهربون و بخشنده س. پس چرا ديگه اين همه منو اذيت مي كنه؟ [فرياد مي زند] اي خداوند بزرگ، صدای منو میشنفی؟.... اومدم که بگم یا منو مست بکن یا بکش. [ صداي مرد مست در فرياد مردم گم مي شود.] مردم اشك مي ريزيم بر سنگ بر خاك داغ بيابان با نم اشك هامان سبزه اي خواهد روئيد يادگار حسرت و افسوس كه خداوند ببارد بر آن قطره اي باران رحمت را و آن وقت خواهيم گفت خداوند رحمان و رحيم است [ صداي غرش و رعد و برق آسمان. يكباره باران مي بارد.شادي و هلهله مردم. صداي طبلك و زنجير.مردم شادي كنان خارج مي شوند.يــونس در زير باران تنها مي ماند. آب باران بر صورتش شلاق مي زند.يــونس در خود مچاله مي شود. نور می رود.]
þ چهار [ در تاریکی مطلق صداي امواج دريا و مرغان دريائي را می شنویم. نور به آرامي مي تابد. يونس در كنار دريا بي رمق و ناتوان افتاده است.ماهيگير مشغول جمع كردن تور ماهيگيري است. با خـود آواز مي خواند. يونس به هوش مي آيد . با تعجب اطراف خود را نگاه مي كند.] يونس ابنجا كجاس؟!... ماهيگير به هوش اومدي عمو جان؟ يونس من چگونه به اينجا آمده ام؟ ماهيگير خواب ديدي خير باشه !.... ديشب تا حالا تو اين ساحل خواب بودی و عينهو يه اسب مست خرناس مي كشيدی . يونس من از قوم و مردم خودم جدا شدم. ماهيگير اهل كجائي عمو جان؟ يونس جائي كه مردمش خدا را نمي پرستن . ماهيگير پس غريبه نيستي. يونس تو مرا مي شناسي؟ ماهيگير بستگي داره شناختنت چقدر به نفعم باشه.[ اشاره به يونس] بيا كمك كن. سر اين طناب رو بگير. بكش عمو جان..... [ يونس در جمع كردن تور به ماهـيگير كـمك مي كند.] يونس من يونس پيامبرم. ماهيگير [ مي خندد] منم خود شيطانم. يونس حذر كن كه خودت را شيطان بنامي.حتي خداوند هم شيطان را از خود دور كرد. ماهيگير بجنب عموجان... امروز روز خوبي براي ماهيگيريه. يونس دريا چقدر باشكوهه. من تا به امروز دريا را نديده بودم. ماهيگير دريا مثل يه موجودقوي مي مونه كه هر لحظه ميخواد خدائيش رو به رخ بكشه. يونس خداوند فقط يكي است و او انسان را خلق كرد تا نشانه اي از وجودش باشد. ماهيگير اين طور كه تو ميگي بايد خود پروردگار باشي. يونس كفر نگو. خداوند نه مانند بشر است و نه يك جسم مادي كه ما او را ببينيم. ماهيگير مثل معلم هاي مدرسه حرف مي زني عمو جان. يونس من فقط يك پيامبرم. ماهيگير چه پيامبر نازك دل و عزيز دردونه اي !... انگار در عمرت همه چيز برات مهيا بوده و تو فقـط زحمت لقــــمه گــرفتن رو مي كشيدي.اينم از شانس منه. دوست داشتم اول صبح به جاي يه غاز پر حرف يكي به تورم مي خورد كه كمكم کنه. تو حتي بلد نيستي يه سرطناب رو بگيري ! يونس من از كمك كردن به بنده هاي خداوند دريغ نخواهم كرد. ماهيگير داره دير ميشه. امروز دو نفر مسافر دارم. يونس مي خواهم همراه شما عازم دريا شوم. ماهيگير خب عمو جان اگه پول خوبي بدي حتی حاضرم تا پاي قايق كولت كنم. يونس من پولي ندارم. ولي مي توانم كار كنم. ماهيگير زكي!.... كار كني؟ برو پي كارت عمو جان... [ یونس يكباره ماهيگير را به كول مي گيرد.] يونس ماهیگیر،هيچوقت لطف تو را فرامش نخواهم كرد.من در دريا كمكت خواهم بود. حتي اگر لازم شودبا دست هايم برايت پارو مي زنم تا از امواج دريا گذر كنيم. من میخواهم از این زمین و مردمانش بگریزم. با وجود من تو از آشوب و طوفان دريا به دور خواهي بود. خداوند پيامبرش را از هر بلائي دور خواهد داشت. ماهيگير چيكار مي كني عمو جان. منو بذار زمين..... يونس اين دريا مرا مي خواند.آهاي درياي آبي ، يونس پیامبربه ميهماني تو مي آيد. [ يونس با عجله سمت دریا خارج مي شود. نور می رود. ]
þ پنج [قايق در امواج دريا مي رقصد.يونس و ماهيگير و دو نفر مسافر داخل قايق هستند.] يونس اي دريا ،چقدر زيبا و با شكوهي!..به پيش اي قايق كوچك. ما را به سرزمين مردمان پاك برسان. ماهيگير دريا خيلي آرومه. اين نشونه خوبي نيست. يونس نگران مباش.خداوند ياور و همراه ما خواهد بود. ماهيگير اگه نجنبيم با يد ازخداوند طلب آمرزش كنيم. يونس تا پيامبر خدا همراه شما باشد اين دريا بر شما خشم نخواهد گرفت. ماهيگير ابرهاي سياهي مي بينم. بايد آماده طوفان باشيم. مسافر يك اون طرف ساحل دختري چش انتظار منه.من ميخوام به سلامت برسم. مسافر دو ماهيگير، اگه فكر مي كني خطري ما رو تهديد مي كنه تا دير نشده بر گرديم. ماهيگير ديگه اختيار اين قايق دست من نيست.خدا بهمون رحم كنه. [ يكباره قايق به آشوب مي افتد. تكان هاي شديد قايق كه همه را به وحشت مي اندازد.] مسافر يك يعني ميشه من يه بار ديگه نامزدم رو ببينم ؟ مسافر دو من هنوز جوونم و هزار آرزو دارم. ماهيگير خودتون رو به قايق مهار كنيد. يونس ای برادران، هيچ نگران مباشيد كه اينها همه نشانه هایی از عظمت و شكوه پروردگار است. مسافر يك اين ديوونه كيه ؟.... بهش بگين ساكت باشه تا دندوناش رو خرد نكردم. يونس به من ايمان داشته باشيد. من يونس پيامبرم. خداوند هيچ وقت پيامبرش را تنها نخواهد گذاشت. مسافر دو زكي!.... وقتي طعمه دريا شدي مي توني پيامبر نهنگ و ماهي دريا بشي. ماهيگير   |