|
رقص كاغذپارهها
پرسش:
به نظر شما كلاً نوآوري در تئاتر بر چه اساسي بايد صورت بگيرد؟
پاسخ: به هر حال مهمترين ويژهگي تئاتر، جنبه هنري آن است، بنابراين هر
گونه نوآوري در تئاتر زماني چشمگير است كه داراي اصول زيباشناسانه
باشد. و هر گونه نوآوري در هر اثر هنري فقط در گرو تلاش هنرمند به منظور
ارائه اثري متفاوت، منحصر به فرد و زيباشناسانه است.
2. تمام حوادث نمايش رقص كاغذپارهها در داخل
يك اتاق اتفاق ميافتد؟ آيا تغيير زاويه اتاق در دكور با تغيير زاويه ديد
نويسنده ارتباطي دارد؟
به جز اپيزود انوشكا، تمام نمايش رقص كاغذپارهها در سوئيت شماره 22 يك هتل
كوچك در بندر انزلي رخ ميدهد و توجيه ما براي اجراي نمايش انوشكا در اين
سوئيت اين است كه نويسنده وقتي دارد اين متن را ميخواند مسلما نمايش را در
مكاني كه خود هماكنون در آن به سر ميبرد تصور ميكند، چون به هر حال مكان
نمايش انوشكا نيز يك هتل است. درباره تغيير زاويه ديد نمايش هم بايد بگويم
زماني كه داشتم متن رقص كاغذپارهها را مينوشتم هنوز نميدانستم چهطور
اجراش خواهم كرد. در حين كار با بازيگران بود كه اين شكل اجرا به فكرم
رسيد. در واقع آنچه ميبينيد تغيير زاويه ديد تماشاگران است. اين كار
مبتني بر همان ديدگاهي است كه در پاسخم به پرسش اول شما مطرح كردم. پيش از
اين نمايشي نديده بودم كه چنين باشد، از اين رو حس ميكردم كاري ست متفاوت،
منحصر به فرد و زيباشناسانه. به ويژه زماني كه به فكرم رسيد در اپيزود ماه
عسل صحنه را كاملا به تماشاگر نزديك كنم از تصور چنين صحنهاي داشتم لذت
ميبردم.
3.
آيا اپيزودهاي مختلف نمايش رقص كاغذپارهها ارتباطي با يكديگر دارند؟
از آنجا كه به جز انوشكا، اپيزودهاي ديگر
نوشته من است و همهگي در يك زمان نزديك به هم نوشته شدهاند، به ناگزير
شباهتهايي وجود دارد، اما قصد نخستينم اين بود كه نمايشنامههايي كاملا
بيارتباط به هم بنويسم. برايم عجيب است كه بيشتر تماشاگران خواهان ارتباط
اپيزودها به هم هستند، خواهان يكدستي هستند، ميخواهند همه چيز منطقي و
يكدست باشد. اما من اصرار دارم از يكدستي فرار كنم. مهمترين ويژهگي
مكان اين نمايش [ اتاقي در يك هتل ] اين است كه آدمهاي متفاوتي وارد آن
شده و بيرون ميروند. من اصرار دارم نمايش حاوي اين ويژهگي مهم مكان نمايش
باشد. اين مكان يكي از انگيزههاي اصلي من براي نوشتن نمايشنامه رقص
كاغذپارهها بود. دقيقا به همين خاطر اپيزود استراليا در اين مجموعه
وجود دارد. تماشاگران بسياري به من گفتهاند كه استراليا خيلي با اپيزودهاي
ديگر بيارتباط است. خوشحالم كه اينطور است. دلم ميخواهد به تدريج
نمايشنامههاي كوتاه ديگري بنويسم كه در اين مكان رخ ميدهد و روزي برسد
كه بار ديگر نمايش رقص كاغذپارهها را اجرا كنم، نمايشي تشكيل شده از
اپيزودهايي كه پيدا كردن هر گونه ارتباطي ميان آنها امكانناپذير باشد.
در واقع اجراي آينده من از رقص كاغذپارها، اجرايي خواهد بود متشكل از
اپيزودهايي كاملا بيارتباط به هم و حتي شايد تركيبي از نمايشنامههاي چند
نويسنده كه در نهايت تصويري از آدمهاي زمانه ما خواهد بود.
4. شما فكر ميكنيد شخصيتهاي رقص كاغذپارهها
تا چه حد براي تماشاگران امروز ايراني قابل لمس و باور است؟
تمام تلاش من اين است درباره آدمهايي بنويسم
كه هر روز و يا هر از گاه به آنها برميخوريم. من نويسندهأي كاملا تجربي
هستم. دلم ميخواهد درباره آدمهايي بنويسم كه ميشناسمشان. دلم
ميخواهد وقتي تماشاگر كارم را تماشا ميكند احساس كند شخصيتي كه بر صحنه
ميبيند تصويري از خودش يا يكي از نزديكانش است، مشكلي كه شخصيت نمايش
باهاش درگير است مشكل خودش يا يكي از نزديكانش است. تئاتر براي من راهي
براي گفتوگو ست. خيلي از آدمها به پارك ميروند يا در تاكسي با ديگران
درباره مسائل گوناگون حرف ميزنند و من از طريق تئاتر با مردم حرف ميزنم.
طبيعي ست كه وقتي قصدم اين است، تلاش ميكنم شخصيتهايي خلق كنم كه براي
مردم آشنا و باورپذير باشند. و فكر ميكنم اين اتفاق افتاده است. هنوز
نشنيدهام تماشاگري بگويد يكي از شخصيتهاي نمايش رقص كاغذپارهها برايش
ناآشنا و باورناپذير است.
5. لطفاً كمي درباره قسمت استراليا و
انديشهاي كه اين قسمت دنبال ميكند بگوييد.
موضوع اپيزود استراليا، مسئله نسل ما ست. در
بيست سال گذشته افراد بسياري از اين كشور مهاجرت كردهاند و هنوز هم نسل ما
درگير اين مسئله است، چون هنوز ابتداييترين خواستهاي نسل ما در كشوري كه
متعلق به ما ست بيپاسخ مانده و اين وضع نابسامان، آينده تيره و تاري كه
نميتوانيم ناديدهاش بگيريم ما را واميدارد به فكر رفتن باشيم. آنچه در
اپيزود استراليا ميبينيد يك كابوس است، كابوسي كه ما در بيداري با آن
درگيريم.
6. آيا پارهپاره كردن كاغذ نوشتهها در پايان
نمايش به منظور رد نظريات داده شده در نمايش است يا براي كشف چيزهاي بديع
است؟
وقتي نوشتن اين نمايشنامه را شروع كردم هنوز
نميدانستم نمايشنامه چنين پاياني خواهد داشت. به هر حال فكر ميكنم اين
طبيعيترين واكنشي ست كه ميتوان در پايان از همسر نويسنده انتظار داشت.
وقتي داشتم مينوشتم تلاش كردم از دريچه ذهن آن زن به اين نمايشها نگاه
كنم. نوشتهها به او هديه شدهاند و حق دارد هر تصميمي كه ميخواهد درباره
نوشتهها بگيرد. البته توجه به جنبه زيباشناسانه پايان نمايش و رعايت
بديهيترين اصول نمايشنامهنويسي نيز در نوشتن چنين پاياني بيتاثير نبوده
است.
|