درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 

 مصاحبه‌گر: بهزاد صديقي

به چه دليل رمان دل سگ را به نمايش‌نامه تبديل كرديد؟

فكر مي‌كنم در سال 1370 رمان دل سگ را خواندم و همان زمان تصميم گرفتم كه اين رمان را تبديل به نمايش‌نامه كنم. در آن زمان انگيزه‌ام براي تبديل رمان صرفا انگيزه سياسي بود، البته مسلما از  رمان خوش‌م آمده بود.. سال 1375 نمايش‌نامه را نوشتم و امسال آن را بازنويسي كردم. اما امسال كه تصميم گرفتم نمايش‌نامه را بازنويسي و اجرا كنم ديگر انگيزه‌ سياسي و خشم سال 1370  چندان در من وجود نداشت. بيش‌تر حالا جنبه بشري و جذابيت داستان نمايش و البته تشويق گروه در انجام اين كار مؤثر بود.

 چه تغييراتي در متن داديد و چه‌قدر سعي كرديد به متن وفادار بمانيد؟

دو صحنه اصلا در متن رمان وجود ندارد. صحنه‌أي كه شاريك با اسلحه دكتر را تهديد به مرگ مي‌كند و صحنه‌أي كه دكتر دارد دست‌ و پاي شاريك را مي‌بندد و شاريك مست و خراب حرف مي‌زند. البته صحنه‌أي كه شاريك به همراه يك مست به خانه مي‌آيد نيز خيلي با متن فرق دارد. در صحنه‌هاي ديگر به متن وفادارم.

 چه‌قدر بر روي وجه طنز نمايش‌نامه تاكيد داشتيد و اساسا آيا در بازي‌ها وجه طنز همين‌قدر تاكيد شده بود كه ديديم يا بازيگران خودشان مي‌كوشيدند در اجرا به شكل طنزآميز ديده شوند؟

خود داستان نمايش بسيار طناز است اما بازيگران هنگام تمرين و بازي بداهه موقعيت‌ها و ديالوگ‌هاي شيريني پيش‌نهاد كردند كه به متن افزوده شد، بنابراين تاثير بازيگران بر جنبه‌هاي طنزناك  نمايش انكارناپذير است.

 هدف شما از تكرار برخي از لحظات نمايش با بازيگران متفاوت چه بود و اين شيوه چه تاثير مثبتي در روند اجرا گذاشته است؟

هدف اصلي من ارائه نوعي موقعيت تئاتري بود كه تاكنون در هيچ نمايشي نديده بودم و در حين تمرين به فكرم رسيد. هميشه گفته‌ام كه دل‌م مي‌خواد كاري كه مي‌كنم منحصر به فرد باشد، طبق معمول مبتني بر اين فرض كه هم‌زمان با من پنج نفر ديگر هم دارند در سالن‌هاي ديگر همين نمايش را تمرين مي‌كنند، سعي كردم  از همانندگرايي پرهيز كنم تا اين كار شبيه هيچ‌كدام از كارهاي فرضي ديگر نباشد. بنابراين صرفا همين‌كه اين‌ شيوه كار اين نمايش را  از چند نمايش فرضي ديگر متمايز مي‌كند و به آن ويژگي منحصر به فرد مي‌دهد برايم دليلي كافي و وافي بود. به علاوه اين شيوه كار فرصتي بود براي من كه راجع به يكي از مسائل مورد علاقه‌ام درباره بازيگري تاكيد كنم. اين‌كه يك نقش به هيچ‌وجه تعريف مشخص و ثابتي ندارد و نحوه ارائه نقش نيز به هيچ وجه محدوده مشخص و تعريف‌شده‌أي ندارد بلكه بسته به شخصيت بازيگر نحوه ارائه نقش متفاوت خواهد بود. بنابراين پنج بازيگر منحصر به فرد ممكن است نقش هملت را به پنج شكل متفاوت بازي كنند و هر پنج بازي هم درست باشد، زيرا نقش هملت و هيچ نقش ديگري تعريف مشخص و ثابتي ندارد.

 در اجراي نمايش به نظر مي‌رسد بعضي از بازي‌ها چندان پخته و قوي نيست. اولا بگوييد بازيگران اين نمايش را بر چه اساسي انتخاب كرديد و سپس بگوييد چه كوششي انجام داديد تا بازي‌ها يك دست و قوي باشند؟

خب، نمايش دل سگ اولين تجربه بازيگري برخي از بازيگران اين نمايش است و طبيعي ست كه چندان پخته و قوي نباشند، به هر حال همه حداكثر تلاش خود را كرده‌اند كه صادقانه و مبتني بر توان خود بازي كنند و فكر نكنم در اين نمايش كسي باشد كه شما معتقد باشيد بد بازي مي‌كند. احيانا به نظر شما برخي از بازيگران به خوبي سايرين نيستند، همين. و اما انتخاب علي گوهري و اميركاوه آهن‌جان بر اساس شناخت قبلي من از توانايي اين دو بازيگر بود و با اطمينان انتخاب‌شان كردم. 

در كارگرداني اين نمايش چه ديدگاهي نسبت به موضوع رمان داشتيد؟ و چه‌قدر سعي كرديد اين موضوع را با جامعه امروز ما تطبيق دهيد؟

نيازي چندان به تلاش به منظور منطبق كردن داستان رمان با جامعه ما نيست چون به خودي خود داستان بسيار با وضع جامعه ما منطبق است.

طراحي صحنه و لباس و گريم نمايش تا چه اندازه به فكر اوليه شما نزديك بود و شما چه‌قدر از اين طراحي رضايت خاطر داريد؟

با توجه به اين‌كه هم‌زمان با اين نمايش، نمايش پس تا فردا نيز در همين سالن اجرا مي‌شود، اين طراحي صحنه بهترين راه حل براي اجرا بود. فكر اوليه ما صحنه‌أي پر از در بود. اما به ناگزير از طراحي و ساخت چنين صحنه سنگيني صرف نظر كرديم.

در نشان دادن تغيير و تحول تدريجي نقش سگ [ شاريكوف ] چه‌قدر كار كرديد و در واقع شخصيت‌پردازي چنين موجودي [ نيمه حيوان و نيمه انسان ] چه‌گونه بود؟

امير جعفري براي اجراي اين نقش تلاش بسياري كرد. آن‌چه براي من در اجراي اين نقش مهم بود، روندي بود كه امير جعفري در نقش شاريك از حالت سك به سوي آدم شدن طي مي‌كند. او درست زماني موجود بسيار خطرناكي مي‌شود كه انسان شده است. شاريك در روند تدريجي از حالت سكي به آدم شدن، هر چه بيش‌تر انسان مي‌شود مشكلات بيش‌تري ايجاد مي‌كند و نگران‌كننده‌تر مي‌شود.

 به چه دليل نمايش‌نامه پس تا فردا را براي اجرا انتخاب كرديد؟ چه چيزي از متن شما را به خود جذب كرد؟

آلزايمر موضوعي ست كه هميشه دل‌م مي‌خواست درباره‌اش بنويسم و خب، ريما رامين‌فر زودتر از من نوشت، اما هنوز ميل به نوشتن درباره آلزايمر در من محفوظ است. در آغاز متن پس تا فردا بيش‌تر درباره آلزايمر بود اما رفته‌رفته موضوع ديگري در اين متن اهميت بيش‌تري پيدا كرد، موضوع مرگ كه مسئله همه ما ست. تولد و مرگ بيش از هر چيز ديگري مسئله مشترك همه ما انسان‌ها ست. اين‌طور نيست؟

 

موضوع نمايش پس تا فردا تلخ و سياه است. سياهي و تلخي را چه‌گونه در بازي بازيگران تسري داديد؟

بازيگران موفقيت خود را در ارائه نقش مديون خودشان هستند.

 

طنز تلخ در شخصيت سرهنگ در خود متن بود يا در اجرا به آن رسيديد؟

به هر حال در همه‌‌ي كارهاي گروه تئاتر امروز برخي از ديالوگ‌هاي متن يا موقعيت‌هاي نمايش ناشي از كار كارگاهي ست و ممكن است پيش‌نهاد بازيگر يا كارگردان باشد.

 

در نمايش پس تا فردا با شكل خاصي از نورپردازي رو‌به‌رو بوديم، چرا بيش از بيست بار نور صحنه قطع و وصل مي‌شود؟

براي اين‌كه نمايش‌نامه پس تا فردا تشكيل شده از صحنه‌هاي نمايشي بسيار كوتاه. ريما آگاهانه كوشيد از ديالوگ‌نويسي بي‌مورد پرهيز كند، پرهيز از ديالوگ‌هايي كه در نمايش‌نامه‌هاي كلاسيك ضرورت وجودي داشت. نويسنده صد سال پيش به دلبل عدم امكان قطع و وصل پي در پي نور، ناگزير بود صحنه‌هايي طولاني و ملال‌آور بنويسد، ديالوگ‌هايي مرده و ملال‌آوري را در متن بگنجاند تا ماجراي نمايش از نقطه الف به نقطه ب برسد. اما الان كه چنين مشكلي وجود ندارد. پس چرا هنوز خيلي‌ها مانند نمايش‌نامه‌نويسان صد سال پيش مي‌نويسند؟ بديهي ست كه اگر ضرورت داشته باشد صحنه‌اي نيم ساعت طول بكشد بي‌آن‌كه حتي يك‌بار نور برود، بايد نوشته شود، اما اگر نگاهي به نمايش‌‌هايي كه در طي سال به روي صحنه مي‌رود بيندازيد، خواهيد ديد كه صحنه‌ها به عبث طولاني ست و مي‌توان با چند بار قطع و وصل نور  از رخوت و ملال اين نمايش‌‌ها كم كرد.

 

تكنيك نورپردازي اين نمايش يادآور تدوين پلان‌هاي سينمايي و مونتاژ موازي است. چه‌گونه به اين تكنيك در اين نمايش رسيديد؟

كاملا ناآگاهانه.

 

در اين نمايش از صحنه‌بندي‌هاي‌هاي سينمايي متاثر بوديد، آيا از ابتدا خواستيد از چنين صحنه‌بندي‌هايي استفاده كنيد يا در طول تمرين به اين نتيجه رسيديد؟

در طول تمرين و كاملا ناآگاهانه.

 

نمايش شما در هجدهمين جشن‌واره  تئاتر فجر، سه جايزه نمايش‌نامه‌نويسي، كارگرداني و بازيگري  را به دست آورد. فكر مي‌كنيد اولا چه‌قدر محق بوديد كه اين جوايز به گروه شما تعلق بگيرد و همچنين اين جوايز چه مسئوليتي براي شما به وجود آورده است؟

گروه تئاتر امروز فقط سه بار در جشن واره تئاتر فجر شركت كرده است و هر سه بار هم جوايزي به دست‌اندركاران اين گروه تعلق گرفته است، هر سه بار هم داوران جشن‌واره با هم فرق  داشته‌اند، بنابراين هر انسان معقولي خواهد پذيرفت كه دريافت اين جوايز تصادفي نبوده است. بديهي ست كه اكنون گروه تئاتر امروز مخاطبين خاص خود را دارد و اين وضعيت ما را سخت مي‌كند. از اين پس ما نه‌ تنها بايد دست‌كم مخاطبين خاص خودمان را با توجه به كيفيت كارمان حفظ كنيم، بلكه بايد تلاش كنيم  تعداد  مخاطبين‌مان افزوده شود

 

  back