اینروزهای تئاتر ایران
و جشنوارهی فجر
گفتوگو با محمد یعقوبی
امین بهروزی
- شما دو سال است که در جشنوراه فجر شرکت نمی کنید؟ دلیلش چیست؟
محمد یعقوبی: من جشنواره شرکت میکردم چون مجبور بودم شرکت کنم. مثلا اولین نمایشنامهام زمستان 66 را وقتی کار کردم به این دلیل شرکت کردم که میدانستم که اگر در جشنواره شرکت کنم و پذیرفته شوم میتوانم اجرای عمومی داشته باشم. تا سالها با این که چندین سال کارهایم برگزیده جشنواره بود باز هم احساس امنیت نمیکردم که بتوانم اجرای عمومی داشته باشم. برای همین ناگزیر بودم در جشنواره شرکت کنم تا اجرا بگیرم. پس هیچ وقت میلی به شرکت در این جشنواره نداشتم و مجبور بودم در جشنوراه شرکت کنم تا اجرای عمومی بگیریم. متاسفانه هنوز هم سیستم تئاتر ایران همین گونه است. اگر در جشنواره حضور داشته باشید اجرای عمومی شما تضمین میشود، اما از سال 88 دلیل مهمتری باعث شد حتا برای اجرای عمومی هم تن به شرکت در این جشنواره ندهم. این تن ندادن یک رفتار نمادین عدهای از ما بود که همصدا شدیم.
- اما من فکر می کنم از یک زمانی دیگر شما میدانستید که می توانید اجرای عمومی داشته باشید و نیازی به حضور در فجر نیست. حتی یک سال که نمایشتان در جشنواره رد شد خانه تئاتر تلاش کرد تا متن دوباره پذیرفته شود و نمایش در فجر باشد.
نه مطمئن نبودم. چنانکه دوسال قبل اگر خاطرتان باشد از تاریکی رد شد. و من یک سال کار نداشتم سال خیلی بدی هم بود چون من کار دیگری ندارم. فقط من دوسال بدون حضور در جشنواره، اجرای عمومی داشتم یکی ماه در آب که آن هم چون در آن سال سیستم جشنواره خوشبختانه برعکس شده بود یعنی قرار بود نمایشها اول اجرای عمومی شوند و بعد به جشنواره راه پیدا کنند که خوشبختانه کار ما انتخاب برای اجرا در جشنواره انتخاب نشد. دومین نمایشی که من بدون حضور در جشنواره اجرایش کردم نوشتن در تاریکی بود
- ولی از بیرون که نگاه می شود این گونه به نظر می رسد که ...
وضعم خیلی خوب است نه؟( می خندد)
- دقیقا...این که جشنواره فجر که به اصطلاح عامیانه سندش پشت قباله شماست...متنهاتیتان خوانده نشده قبول میشود و بازبینی کارهایتان هم که فرمالیته است
اگر یه زمانی هم اینجوری به نظر می رسید الان دیگر بعید است کسی اینطور فکر کند.
- به نظر می رسید یا واقعا بود؟
فکر نمیکنم جز کسانی که مقبول سیستم هستند کس دیگری در تئاتر ایران احساس امنیت کند. برای همین من هر بار که در فجر شرکت کردم مطمئن نبودم. تا اجرای یک دقیقه سکوت من اینطور فکر میکردم که کارم را آماده کنم و اگر کارم خوب باشد بدون شک تصویب خواهد شد. یک دقیقه سکوت. زمستان 66 و... با این خوشبینی تمرین کردم ولی وقتی از تاریکی در بازبینی رد شد فهمیدم ابدا از این خبرها نیست و به راحتی می توانند حال یک نفر را بگیرند و با خودشان بگویند که الان نوبت فلانی است که حالش را بگیریم...
- اما برای جمعی که شما هم شاملش می شوید...وقتی می گویم جمعی، قائل به تفاوتها هستم. بعضیها حقشان است. خیلی بیش از اینها خقشان است. چون کارشان خوب است. کارشان را هم تماشاگر میپسندد هم منتقدان و هم اهالی تئاتر. اتفاقا شما و آقای رحمانیان جز این گروه هستید. ولی در این جمع همه که این گونه نیستند. خودی و غیر خودی هم در این جمع هست. ولی برای این جمع که بعضی کارهایشان ضغیف هم هست. ماجرا در بدترین خالت همان یک در مقابل ده است. ده سال قبول می شود و یک سال رد. همان یک سال هم این امکان را دارید که اعتراض کنید. نامه بنویسید. ولی برای بقیه این امکان نیست. برای خیلی ها نیست. منظورم این نیست که چرا شما این حق را دارید منظورم این است که چرا بعضی که کارهایشان ضغیف است این حق را دارند و این که چرا بقیه ندارند؟
دلیلش این است که شما بدشانسی آوردید. ما این شانس را داشتیم که در زمانی هویت پیدا کردیم که سیاست مدار ها پزشان فضای باز سیاسی بود.
- فقط پزشان بود؟
نه این که اصلا اعتقادی نداشتند ولی پزشان هم بود. این خوش شانسی ما بود. در این کشور استعداد خیلی لازم است پشتکار هم خیلی لازم است ولی عامل دیگری هم خیلی لازم است که اسمش شانس است. اگر من سال هشتاد، زمستان66 را نوشته بودم نمی توانستم این موقعیتی را داشته باشم که الان دارم.
- اگر الان شروع می کردید. گمان می کنید محمد یعقوبی می شدید؟
نه
- اصلا امکانش فراهم می شد؟
نه. به نظرم الان شرایط خیلی سخت و بد شده است. به نظرم آن دوره خیلی اتفاق خوبی بود ولی دلیل نمیشود ما سالهای بعد از آن را نقد نکنیم...زمستان 66 به موقع اجرا شد و این شانس من بود. واقغیت این است که اگر الان نوشته بودم امکان نداشت بتوانم آن را اجرا کنم. نه به خاطر این که کار تندی بود به خاطر این که الان شرایط تئاتر شرایط ناامیدکنندهای است. پر از مانع و بازدانده است. الان ببینید که نسل جدید تئاتر چه کسانی هستند. بیشترشان نمایشنامه خارجی اجرا میکنند.
- کارهایی هستند که در فجر هم شرکت می کنند اما اجرای عمومی نمی روند.
مثالی می زنم که بحث روشن شود مثلا همین نمایش اولم زمستان 66 سیزده ماه بعد از جشنوارهی سال بعد اجرای عمومی شد. تازه اگر نمایشمان برگزیده نبود ممکن بود سالها بعد اجرا شود. مثلا نمایش تو که 5 سال بعد اجرا شد و کار اولت بود که در فجر شرکت می کرد. درست است؟
- بله
همان طوری که اولین کار من در فجر زمستان 66 بود. و من 13 ماه بعد اجرا کردم دلیل این که من 13 ماه بعد و تو 5 سال بعد اجرا کردی تنها جایزه گرفتن من بود. چون افکار عمومی آنها را ناگزیر میکرد. میخواهم بگویم این مثالها کمکی نمیکند چون ما اساسا در وضعیت سیستماتکی به سر نمیبریم که بتوانیم تحلیلش کنیم اصلا سیستمی وجود ندارد که تحلیلش کنیم. ماجرا کاملا بر اساس سماجت است و جایزه گرفتن.
- این ها که چندان بد هم نیستند.
من متنفرم از سماجت. یکی از بدترین خاطرات زندگیم این است که به خاطر زمستان 66 که جایزه هم گرفته بودم دوازده ماه سماجت کردم در مرکز هنرهای نمایشی. چون بچه های گروه به من میگفتند محمد اگر سماجت نکنی ممکن است نتوانیم اجرا کنیم. من در زندگیم عادت ندارم دنبال چیزی بدوم. توقع دارم روال طبیعی حاکم باشد. اگر کاری برگزیده است درست بعد از جشنواره اجرا شود. نیلوفر آبی نمایش برگزیدهی جنشوارهی سال 77 بود و درست بعد از جشنواره اجرا شد و زمستان 66 که نمایش برگزیدهی جشنواره سال 76 بود 13 ماه بعد همزمان با نیلوفر آبی در سالن شمارهی 2.
- حالا کسانی که میخواهند وارد شوند اگر نخواهند بدوند و سماجت کنند تئاتر شهر و فجر که بماند هیچجا نمیتوانند اجرا کنند. حالا سماجت که بماند چیزهایی دیگری هم هست مانند رابطه و...
کاملا قبول دارم. تردیدی نیست. به همین دلیل به همین سادگی خود من ممکن است سال بعد اجرا نداشته باشم.
- این به این دلیل نیست که شما نمایشنامههاتان موضع منتقدانه دارد؟
صد در صد
- یعنی اگر محمد یعقوبی تصمیم بگیرد نمایشهای بیخاصیت اجرا کند تردیدی نیست که قطعا اجرا میگیرد.
قطعا همین طور است. بی تردید..البته با سابقهای که من دارم باید بروم و ثابت کنم که این نمایش من بیخاصیت است
- ببینید من آدم های منتقد را کنار می گذارم. چون آنها هم گاهی با همه ی شهرتشان بیرون هستند. اما بقیه که نامی هم دارند و یا ندارند همیشه اجرایشان را دارند.
چیزی که در سینما به آن می گوییم سینمای بدنه
- نه لزوما. اتفاقا خیلی از آنها ادعای کار متفاوت هم دارند. اما کارهایشان ربطی به این روزها ندارد و البته درون سیستم هستند و نامی دارد. این ها همیشه اجرا دارند. گاهی سالی چند نمایش
کاملا موافقم
- اما برای بقیه راهی نیست. شما راهی سراغ دارید؟ همیشه جواب مدیران یکی است. سالنها تا یک سال و نیم پر است. منظورم از بقیه کسانی است که سابقه و تحصیل هم دارند. راه فقط فجر است. که خودش هفت خوان رستمی است.
واقعیت این است که متاسفانه. متاسفانه و متاسفانه راه همان است و فجر. و فقط فجر هم کافی نیست. فجری که در آن جایزه هم بگیری.( می خندد)
- با این حساب که می گویید برای یکی راه 5 هزار کیلومتر است و برای کسی دو متر
بله. شما هم هیچ وقت نمی دانید چه چیزی باعث می شود کار شما تصویب شود و چه چیز باعث میشود جایزه بگیرید. چون فقط این نیست که کار شما خوب باشد. گفتم که همان زمستان 66 اگر سالها بعد اجرا می شد ممکن بود اصلا برای اجرا در جشنواره انتخاب نشود چه برسد که برگزیده شود. میخواهم بگویم که سیاست سیطره فراوانی بر تئاتر دارد. تئاتر کشور ما چنان وضعیت ناامنی دارد که آدم احساس میکند یک سری آدم میآیند با دل و جان کار میکنند بعد سرخورده و دلسرد میشوند چون مدیران نمی توانند آنها را نگه دارند مجبورند تعدادی جوان را بیاورند و دوباره آنها را خسته کنند. یعنی اساسا نمیتوان چندان امیدی داشت. به طور مثال ممکن است تو اجرای عمومی بگیری اما ضمانتی نیست سال بعدش هم اجرا داشته باشی.
- ولی شانست بیشتر است
شاید..بله حق با شماست. مثلا کسانی هستند که نه برگزیده هستند نه چیزی ولی اجرا میگیرند...شاید خیلی سمج هستند
- خوشبینانه اش این است
آره..ولی کارهایشان لزومن سفارشی نیست
- ولی روابط هم مهم است
البته روابط.
- این ناامنی، اقتصادی هم هست؟
بله
- شما پول اجرایتان را گرفته اید؟
نه فقط پول گیشه را..اگر آن را هم نمیدادند
- شغل دیگری هم دارید؟
نه فقط آموزش هنر
- با این اوصاف چگونه زندگیتان می گذرد؟
من و همسرم آیدا (کیخایی) که کار میکنیم زندگیمان از طریق نوشتن کارگردانی و بازی میگذرد. شغل دیگری نداریم. درآمد دیگری هم نداریم.
- شما که اینقدر از ناامیدی در فضای تئاتر حرف می زنید. با چه امیدی کار می کنید؟
واقیعت این است که اگر بگذارند کار کنم به دلیل تماشاگری که دارم زندگیم می گذرد. ولی مشکل این است که اطمینان ندارم که بتوانم اجرا کنم
- حاضرید رئیس مرکز هنرهای نمایشی بشوید؟
به شرطی که کسی در کارم دخالت نکند.
- اگر رئیس باشید اولین کاری که می کنید چیست؟
اولین کاری که می کنم این است هر کاری که تماشاگر داشته باشد منظورم کارهای عامهپسند و بازاری نیست کارهایی که هم نخبهگان و هم مردم حمایت میکنند. باید اجرایشان تا زمانی که تماشاگر دارد ادامه پیدا کند. این مهمترین کاری است که می کنم و به نظرم برای تئاتر ایران لازم است. اگر گروه بعدی هم اعتراض کند پاسخ منطقی من به آنان این خواهد بود که به خاطر تئاتر باید منتظر بمانند. نباید فقط به خودشان فکر کنند باید به سرنوشت تئاتر فکر کنند.
- برای جشنوراه فجر چه می کنید؟
جشنوراه فجر را خذف می کنم. اولین کاری است که می کنم. حالا که داریم خیالبافی میکنیم آره، اگر شدنی بود من جشنوارهای به نام فجر را برمی داشتم
- چرا؟
چون جشنوارهای ایدئولوژیک است
- ولی شما خودتان چندین جایزه از این جشنواره گرفتهاید.
بله. اما من مجبور بودم و دلایلش را هم گفتم. و زمانه را هم در نظر بگیریم. یادتان هست که هنرمندانی مانند بیضایی در سال 76 در جشنواره شرکت کردند.
قبل از آن دوره همه عارشان بود در جشنوراه شرکت کنند ولی در سال 76 همه باورمان شد که میشود کاری کرد. اهمیت فجر فقط ش در این است که میتوانی از این راه اجرا بگیری و این خیلی کارکرد بدی است. چون کارکردی جبارانهای است. چون تو نه با طیب خاطر، نه با خواست خودت بلکه مجبور میشوی شرکت کنی...شاید کمی تندروی کردم. حالا که خیالبافی میکنیم شاید بهتر باشد که فجر را حذف نکنیم، یک کار منطقیتر کنیم. کاری که شدنیتر به نظر برسد. برای این که چیزی را نابود نکنی که...
- چندین سال سابق دارد
مخصوصا به این دلیل که سینهچاکانی هم دارد. ولی کاری که میکردم این بود که سیستم جشنواره را از اجرای عمومی به فجر میکردم
- یک سال هم این گونه بود
بله یک سال هم بود...خودت گفتی که از ماست که بر ماست. همان یک سال اگر یادت باشد درباره اجرای عمومی به فجر که سیستم درستی است که تو را به جیزی مجبور نمیکند. خیلی از تئاتریها با حرفهای نابخردانهشان مانع آن شدند. گفتند سالهای قبل جشنوراه شور و اشتیاق داشت. اساسا دلایلشان چرند بود. جوانان ممکن است از سیستم اجرای عمومی به فجر چندان خوششان نیاید ولی اگر جشنواره فجر بخشی به نام جوان داشته باشد که هدفش کشف استعداد باشد و اگر در طی سال موظف باشند همهی کارها را حتی در فرهنگسراهای دور افتاده ببیند و بهترینها را برگزینند چه؟ بهتر نیست؟ برای اینکه انگیزه بدهیم. چون در فرهنگسراها که دیده نمی شوند اما اگر برگزیده شوند و به فجر برسند دیده میشوند. اگر فجر به سمتی برود که سالم داوری بشود و از میان همه اجراهای تهران انتخاب شود. آن وقت بهترین های سال را خواهیم داشت.
- این سلامت داوری چگونه ممکن است؟
چیزی جز زیباییشناسی وجود ندارد و فقط کار خوب مهم است و نباید دلایل سیاسی باعث این انتخاب باشد. وقتی این انتخاب درست انجام می شود که کسانی نمایشها را انتخاب کنند که صلاحیتش را داشته باشند.
- با چه مکانیسمی می توان داورها را درست انتخاب کرد؟
کسانی که در جامعه تئاتری ما از لحاظ هنری مطرحند.
- مگر فجر به همین گونه نبود و نیست؟
نه...کسانی می آیند پشت درهای بسته، سی، چهل کار را می بیننند و چند کار را انتخاب میکنند.
- و داورها؟
نه همیشه. آدمهای بیربط هم درونشان هست. همیشه کسانی هستند که باید باشند چون نماینده فلان ارگان هستند. ولی اگر اول اجرای عمومی باشد
- تماشاگر اول قضاوتش را کرده است
دقیقا.. مسئول سالن، مطبوعات..اگر مشکلی هم دارد گفته شده است. جتی از لحاظ سیاسی. بنابراین دیگر قضاوتها فقط هنری است. آن وقت کسی حق ندارد بگوید نه برای فجر مناسب نیست. چون کار دارد اجرا می شود. این که برای فجر مناسب نیست ولی میتواند اجرا بشود حرف چرندی است. این یعنی فجر جشنوارهای ایدئولوژیک است درحالی که باید جشنوارهای زیباییشناسانه باشد. وقتی می گویند کاری برای فجر مناسب نیست دارند ایدئولوژیک نگاه می کنند که نادرست است. یک دلیل دیگر که باید بگویم و بسیار مهم است این است که سیستم فجر جبارانه است. اما اگر اجرای عمومی به فجر باشد، دیگر این اختیار را دارید که در فجر اجرا نروید. ولی برای این هم راه عجیب دیگری پیدا کردهاند. چون لابد میل عجیبی به جباریت دارند. گویا در قرارداد برخی بندی اضافه میکنند که ملزم شوند در فجر اجرا کنند. در قراردادت شرط میگذارند که دو اجرا هم در فجر باید بروی.
- یعنی مجبورت میکنند؟
- در موردت این بحث طولانی رقابتی یا غیر رقابتی بودن و جایزه نظرتان چیست؟
جایزه خیلی خیلی خوب است. چون برای جذب تماشاگر است . تماشاگر وقتی بداند کاری برگزیده شده کنجکاو میشود آن کار را تماشا کند.
- در زندگی حرفه ای شما هم تاثیر داشته است؟
خیلی زیاد. آدمها کنجکاو بودند که من کیستم و کارم چیست. به نظرم کسانی که جایزه جشنواره را با مسابقات اسب دوانی و مشابه این مقایسه میکنند سفسطه میکنند.
- یا اطلاعات عمومیشان در باره فستیوال های بین المللی کم است...
نمونه اش نوبل است
- دقیقا...آنها مثالهایی از جشنوارههای غیر رقابتی میزنند که میشود در مقابلش مثال هایی در موردفستیوالهای رقابتی زد.
جایزه خیلی خوب است. مشکل برخی از مخالفان جایزه ممکن است این باشد که گاهی کارهای بد و ضعیف جایزه گرفتهاند. این را باید حل کرد نه این که جایزه را زیر سوال برد.
- جایزهها هم کم شده از سه دو یک شده فقط یک برگزیده
به نظرم همان بهتر بود چون در مورد تعداد بیشتری کار مردم را کنجکاو میکند...مثال میزنم امسال مهسا محبعلی برای نگران نباش جایزه گرفت. شما کنجکاو نیستید رمانش را بخوانید؟
- صد در صد. این فقط مال مدیریت نیست. خیلی از تئاتریهای هم مخالف جایزه هستند
از ماست که برماست است. من وقتی سال اول در فجر بودم این بحث بود. آن وقت سن من کم بود فکر میکردم که شاید دلیلش این باشد که حرفهایها از ترس این که جایزه نگیرند این را میگویند. دلیلش هرچه باشد بحث غلطی است. همین امروز منتظریم که برویم از نتیجهی جایزه ادبیات نمایشی کانون نمایشنامهنویسان باخبر شویم . اگر کسی بگوید نمایشنامه را از مسابقه بردارند به گمانم ایرادی دارد. شاید با خودش میگوید که نکند جایزه نگیرد. اما ما که این مراسم را برای توهین به کسی برگزار نمیکنیم. بلکه دلیلش شایستهسالاری است.
- یکی از جواب هایی که مدیران به کسانی که می خواهند تئاتر کار کنند میدهند این است که ما سیسیتمی داریم که برا اساس نظر کارشناسان عمل می کند و همه جای جهان هم است. سیستم هم این است که باید متنتان رابدهید تا قبول بشود وقتی نشد هم خب نشده است دیگر. جای اعتراضی هم نیست.
این را فقط مدیران نمیگویند متاسفانه تئاتریها هم میگویند. به خوبی یادم است هنرمندی مصاحبه گرد و گفت من قاعده بازی را پذیرفتم و وقتی کارم رد بشود آن را می پذیرم و اعتراض نمیکنم. استدلال چرندی است. اصلن استدلال نیست که چرند باشد. حرف نابخردانهایست.
- چاره چیست؟
اجرای عمومی به فجر
- برای اجرای عمومی هم همین داستان هست. راهش چیست؟ مدیری می گوید که متنتان رد شده است. یعنی این که بروید پی کارتان.
یکی از راه هایش آزاد شدن تئاتر است. آزاد بود اجرای تئاتر. مگر برای گفتگو ما از کسی اجازه میگیریم؟
- بالاخره مدیریتی لازم است که سالن ها را تقسیم کند.
مدیریت برای مسائل مالی لازم است. نه این که تصمیم بگیرد کار شما را رد کند. اما اگر شما اجازه این را داشتید که در زیر زمین خانهتان اجرا کنید حتما این کار میکردید.
- درست است.
پس یک بخشی از این وضعیت بر می گردد به نبود آزادی و امنیت شغلی
- بحث دیگری مطرح است که مربوط است به کمبود امکانات. سالنهای حرفهای کم و متقاضیان زیاد
بحث جالبی است
- مکانیسمش چیست که این امکانات به عدالت تقسیم شود بر اساس شایسته سالاری
خیلی ساده است. نه این که شدنی است به راحتی. ما همه می گوییم این پول را چرا به ما نمیدهند.
- مسئله فقط پول آن سالن نیست امکان اجرا هم هست.
اگر امکان این باشد که کسی در زیرزمین خانهاش یا در سالنی خصوصی اجرا کند آن وقت میتواند تماشاگر خودش را به شرطی که کارش خوب باشد پیدا کند. منظورم فقط در گمنامی نیست. امکان تبلیغش را هم داشته باشد. چه در دنیای حقیقی و چه در دنیای مجازی. آن وقت مدیریت حق دارد که پول را به حرفهایها بدهد.
- این حرفه ای بودن و نبودن را چه کسی و چگونه تعیین می کند؟
به هر دلیلی از یک جایی تئاتر حرفه ای شکل گرفته است. ولی مسئله هویت پیدا کردن و تثبیت کردن خود به عنوان شایسته است. فرض بر این است کاری که خوب است بالاخره دیده می شود. خورشید پشت ابر نمی ماند.
- نمی ماند اینجا واقعا؟
در چنین وضعیتی شاید بماند ولی نمیماند اگر آزادی وجود داشته باشد.
- بحث را در فضای رئالیستی دنبال کنیم.
فکر کردم قرار است کمی هم خیالبافی کنیم. به هر حال در فضای کنونی شما اگر کارگردان سرشناسی نیستید و میخواهید در سالنهای مردمرو نمایشتان را اجرا کنید چارهای ندارید جز اینکه در فجر شرکت کنید.
- فرض مدیریت شما را دنبال کنیم. ولی مدیریت شما به مثابه ایجاد تئاتر آزاد که نیست. این به سیاست گذاریهای کلان تر بر میگردد. امکانات هم که همین است. دوباره میپرسم. این امکانات را چگونه تقسیم میکنید؟ به علاوه اینکه الان مشکلی که وجود دارد این است که این امکان حتی در مرحله عرضه هم وجود ندارد. یعنی حتی کارت بازبینی هم نمیشود. چون همیشه سالنها پر است. هر سال. مثل شعار امروز نقد فردا نسیه است.
یکی از راه هایش این است که تعداد سالنها را زیاد کنیم. راه بعد این است که کارهای خوب را از سالنهای حاشیهای پیدا کنیم و آنها را وارد تئاتر حرفهای کنیم. راه درستش این است. مدیریت نباید به تئاتر حرفهای صدمه بزند و در عین حال باید راه را برای ورود استعدادهای جوان باز گذارد. و این که ملاک مردمند. اگر مردم از کاری استقبال میکنند باید به حق آنان که خواهان تماشای کار هستند احترام گذاشته شود و تا وقتی که کاری تماشاگر دارد روی صحنه باشد.
- برای سوال آخر بگویید که این روزها چه میکنید؟
نمایشنامههای تنها راه ممکن و یک دقیقه سکوت بالاخره مجوز گرفت. منتظرم که چاپ و منتشر شود.
- در حال نوشتن نمایشنامهای جدید نیستید؟
درست است که بالاخره نوشتن در تاریکی اجرا شد. ولی بعد از آن اتفاقهای ناگواری که برای محمد رحمانیان و چند نفر دیگر افتاد با خودم میگویم چرا نمایشنامهی دیگری بنویسم که اجرا نشود. با اینکه ایدههای فراوانی دارم.
- در مورد محمد رحمانیان آیا شما در کانون نمایشنامه نویسان و خانه تئاتر اقدامی نکردید؟
خانه تئاتر نامهای به مرکزهنرهای نمایشی نوشت. یعنی از محمد رحمانیان خواستیم نامه به خانهی تئاتر بنویسد. ما هم نامهاش را پیوست کردیم به نامهای که خودمان در هیئت مدیرهی خانهی تئاتر نوشتیم و به مرکز فرستادیم و منتظریم که آیا پاسخ خواهند داد؟ در این نامه به صراحت خواستهایم که به محمد رحمانیان اجرا داده شود و به این تئاترستیزیها پایان داده شود.