ماهنامهی رودکی، نوروز 1390، شمارهی
پیاپی 83 و 84
. رامین
نمیتواند همسرش را قانع کند که تصمیمِ درستی بگیرد. امید در
خشکسالی و دروغ
وکیلی است که نمیتواند زنِ دومش را نسبت به همسرِ قبلیش مجابکند، یا
همسرِ قبلیش را نسبت به مسائلِ خودش. این موقعیت بهنظرم بسیار نمایشی و
البته واقعبینانه است.
* شما بهنوعی خودتان هم دچارِ این جبر شدهاید، اینکه بهسختی
میتوانید نمایشنامههاتان را اجرا یا چاپ کنید.
- دقیقن! نویسندهای که نمیتواند کارکردِ واقعیِ خودش را داشته باشد!
* برلین تنها نمایشنامهیِ شماست که توسطِ فردِ دیگری کارگردانی شده و
خودتان آن را اجرا نکردهاید. قدری هم با سایرِ کارهاتان متفاوت است.
چهطور شد آن را نوشتید؟
- من
برلین
را به سفارشِ گروه لیو نوشتم. خیلی هم خوشحالام چون باعثشد یک نمایشنامهی
یکنفره، یک تکگویی بنویسم! و بگویم من اینطور تکگویی مینویسم. در
تکگوییِ موردِ نظرِ من آدمها دیوانه نیستند که با خودشان حرف بزنند، دارند
با موجودِ دیگری حرفمیزنند اگرچه طرفِ دیگر را هرگز نمیبینیم. از طرفی
بهانهای شد تا چیزی دربارهیِ آیزایا برلین بنویسم که نوشتههاش را خیلی
دوست دارم و همیشه میخواستم در یکی از نمایشنامههام واردش کنم.
* نگارشی که در نوشتنِ نمایشنامههاتان از آن استفاده میکنید موردِ توجه
است. شما تقریبن شیوهی جدانویسی را بهکارمیبرید، همچنین به جایِ تنوین از
حرفِ «نون» استفاده میکنید که ما هم در مجله زمانی از این روش استفادهمیکردیم. این امر نشان از توجهی شما به ادبیات دارد.
-در این زمینه تا حدی متاثر از بحثی هستم که من اولینبار در یادداشتهایِ
ایرج کابلی و احمد شاملو خواندم و البته طرزِ نگارشم مقداری با نظرِ آنان
فرق دارد. بهتازهگی جعفر مدرس صادقی هم در شرقِ یکشنبهها دربارهیِ طرزِ
نگارش یادداشت مینویسد که با بخشهایی از آن موافق هستم و با بخشهایی هم
نه. توصیههایِ جعفر مدرس صادقی پر از استثنا ست و من پیِ راهی هستم برای
فرمولهکردنِ نگارش. در حدِ امکان تلاشم دوریکردن از استثنا و نوشتن در
چارچوبی قاعدهمند است. مثلن واژهها وقتی ترکیبی هستند جدا از هم ولی
بیفاصله از هم مینویسمشان، مثل کتابخانه که آن را نه فاصلهدار
مینویسم و نه سرِ هم.
بهجایِ تنوینها هم به این دلیل نون میگذارم که وقتی ما خودمان در زبانِ
فارسی حرفی برای این آوا داریم، دلیلی ندارد از نشانهیِ عربی استفادهکنیم.
با این همه من هم استثناهایی دارم، مثلِ همزهیِ عربی که هنوز از آن استفادهمیکنم. هنوز تئاتر را با همزه مینویسم. خیلیوقتها بهاشتباه و طبقِ عادت
گذشته مینویسم و البته طبیعی است من هم مثلِ دیگران بردهیِ عادتهام هستم
و در مواردی هنوز نتوانستهام با خاطرِ آسوده همهیِ واژهها را طبقِ فرمولِ
دلخواهم بنویسم. دلم میخواهد غمگین را غمگین بنویسم، همسر را همسر
بنویسم اما هنوز عادتهایم در نوشتن بر من چیره است. به گمانم مخالفانِ
«بیفاصلهجدانویسی» بیش از هر چه دلبستهیِ عادتهایِ خودشان هستند. وگرنه
غمگین را وقتی غمگین بنویسید هم به ساختارِ زبان اعتناکردهاید هم به
موسیقیش. پیروی از ساختارِ زبان و موسیقیِ کلام شیوهیِ دلخواهم برایِ
نوشتن است.
* خیلیها اعتقاد دارند با شیوهیِ جدانویسی میتوان بسیاری از کلماتِ
معنادار زبانِ فارسی را که دیگر استفاده نمیشود زنده کرد. مثلِ«کت» در
کلمهیِ نیمکت.
- همینطور است. با این حال مترجمان و نویسندگان باید در بهکارگیریِ این
روش دقتکنند، تا بهاشتباه کلمهای را بهکارنبرند. مثلن جایی دیدم که
«خشنود» را جدا نوشته بودند، ولی به گمانم «خشنود» واژهای ترکیبی
نیست.