درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 

 نسخه‌ي كوتاه شده‌ي اين مصاحبه در تاريخ 17 دي‌ماه 1380 در روزنامه‌ي ايران چاپ شد.

تيتر: سياست ساده‌ترين برداشت از اين نمايش‌نامه است  

شايد واژه‌اي كه در باره‌ي يك دقيقه سكوت به ذهن مي‌رسد جسورانه باشد. نظر خودتان چيست؟

جسارت شرط لازم آفرينش هنري ست، اما شرط كافي نيست.

چه‌طور به چنين مضموني رسيديد و فكر اوليه چه‌گونه شكل گرفت؟

در آغاز نام نمايش‌نامه آه،‌خداي من بود و فقط داستان زني بود كه سال‌ها مي‌خوابيد. پانزده شانزده سال پيش در نشريه‌اي خوانده بودم كه زني سال‌ها در بي‌هوشي كامل به سر مي‌برد و من كه از خيلي پيش‌تر از آن مي‌خواستم نويسنده بشوم فكر كرده بودم چه موقعيت عجيبي ست اگر روزي اين زن بيدار شود و ببيند همه چيز فرق كرده است.

نمايش‌نامه يك دقيقه سكوت كه چند سال پيش نوشته بوديد ارتباطي با اين نمايش‌نامه دارد؟

فقط پاياني تقريبا مشابه با نمايش‌نامه‌ي يك دقيقه سكوت كنوني دارد. وگرنه آن نمايش‌نامه داستان چند دانش‌جوي  پسر بود در روزهاي موشك‌باران تهران.

به اين ساختار تو در تو كه دو جهان نويسنده و متن نوشته‌ي او را با هم مخلوط مي‌كنيد چه‌طور رسيديد؟

اصلا به‌خاطر مشكلات فني و اجرايي به فكر نوشتن داستاني موازي افتادم. از آن‌جا كه زمان نمايش تقريبا دو دهه است هنگام نوشتن فكر مي‌كردم بازيگران نياز به گريم و تغيير لباس خواهند داشت و اگر داستاني موازي بنويسم مشكل رفع خواهد شد. اما به مرور اين داستان موازي پررنگ‌ شد.

براي اين كار نمونه‌اي هم داشتيد كه خود‌آگاه يا ناخودآگاه به آن رجوع كرده باشيد؟

نمايش‌نامه‌هاي ديگرم زمستان 66 و  رقص‌كاغذپاره‌ها به نوعي پيش‌زمينه‌ي اين ساختار هستند. از نوشته‌ي كسي ديگر نمونه‌اي نمي‌شناختم.

خودتان اين نمايش‌نامه را سياسي مي‌دانيد؟

برداشت سياسي ساده‌ترين برداشت از اين نمايش‌نامه‌ است. آن‌چه مورد نظر من است جنبه‌ي بشري ماجرا ست  كه سياست فقط يك جنبه‌ي ناچيز از آن است. به هر حال نمي‌توان انكار كرد كه در ايران هر نوشته‌اي كه حاوي اندكي اعتراض و نگاهي شكاكانه باشد بناگزير نوشته‌اي سياسي تلقي مي‌شود. چند روز پيش من به امام‌زاده طاهر رفتم سر مزار احمد شاملو، هوشنگ گلشيري، محمد مختاري و محمد جعفر پوينده. آن‌ها ميراث فرهنگي ما هستند. آن‌ها جاودانه شده‌اند اما برويد ببينيد مزار فرهيختگان فرهنگ ما  چه‌گونه ميان آن‌ همه گور ديگر گم است. واقعا بغض راه گلويم را بسته بود و به تلنگري نياز بود كه اشك‌م سرازير شود. حالا اگر من نمايش‌نامه‌اي بنويسم و اين موضوع را مطرح كنم در جا برداشتي سياسي از آن مي‌شود. اما حرف من چيز ديگري ست. من مي‌خوام بگويم براي يك ملت خجالت‌آور است كه مزار شاعر بزرگ قرن‌ش چنين گم باشد. منظور گنبد و بارگاه درست كردن نيست اما به نظر مي‌رسد مشخص نبودن مزار اين عزيزان كاملا عمدي ست. علت‌هايي كه منجر به اين عمد شده و هيچ اعتراضي به همراه ندارد براي ملت ما خجالت‌آور است.

در كارهاي قبلي‌ترتان سياست حضوري نداشت يا حداقل بسيار كم‌رنگ مي‌نمود. اما اين‌جا به هر حال سياست بستري ست كه نمايش بر مبناي آن شكل گرفته. هر چند كل نمايش‌ در پي اهداف ديگري باشد. براي شما اين مهم شدن سياست يا به تعبيري شايد اهميت پيدا كردن شرايطي كه در آن در حال حاضر زندگي مي‌كنيم چه‌طور رخ داد؟

به بخشي از  پرسش‌تان قبلا جواب دادم و به هر حال من در اين كشور زندگي مي‌كنم و درباره‌ي آدم‌هاي همين سال‌ها مي‌نويسم.

ميان نمايش‌هاي شما مي‌توان مولفه‌هاي مشتركي يافت. اين مولفه‌ها خودآگانه وارد كار مي‌شوند؟

من آن‌طور كه مي‌توانم مي‌نويسم. اين تنها تلاش خودآگاهانه‌ي من است كه با خودم روراست باشم و درباره‌ي چيزي بنويسم كه مي‌توانم و به‌گونه‌اي كه مي‌توانم بنويسم. احيانا اين تلاش خودآگاهانه منجر به وجود مولفه‌هاي مشترك مي‌شود.

اگر خودتان بخواهيد مولفه‌ها يا دغدغه‌هاي اصلي‌تان را در نمايش‌نامه‌نويسي نام ببريد به چه مواردي اشاره مي‌كنيد؟

نوشتن بر اساس ساختار و شيوه‌اي منحصر به فرد. هنگام نوشتن با  خود فرض مي‌كنم پنج نفر ديگر هم‌زمان با من دارند بر اساس داستاني مشابه داستان من نمايش‌نامه مي‌نويسند و من چه‌گونه بنويسم كه منحصر به فرد باشد.

 

در اجرا غالبا از نور استفاده‌ خاص و زيادي مي‌كنيد. مثلا در همين نمايش‌ تاريك شدن صحنه به عامل مهمي در طول نمايش تبديل شده كه اتفاقا خيلي زياد هم به كار گرفته شده. چرا از اين روش استفاده مي‌كنيد؟

برا ي اين‌كه با استفاده فراوان از نور راحت‌تر مي‌توانم بنويسم. فكر مي‌كنم براي روايت يك داستان خيلي ملال‌‌آور است كه با كلمات زمان را پيش ببرم. شيوه‌ي كلاسيك نوشتن درباره‌ي يك موقعيت نيم ساعته اين است كه نمايش نيم ساعت طول بكشد بدون خاموش و روشن شدن نور. اما من اين‌طور نمي‌توانم بنويسم. قدما چاره‌اي نداشتند جز اين‌كه آن‌گونه بنويسند. در دوره‌ي آن بزرگواران فن‌آوري نور  وجود نداشت. اما لزومي ندارد من مبتني بر امكانات نور صد سال پيش بنويسم. من ترجيح مي‌دهم اين نيم ساعت را در پنج دقيقه نشان دهم. نور مي‌آيد و دو دقيقه‌ي اول ماجرا را مي‌بينم. صحنه خاموش و لحظه‌اي بعد روشن مي‌شود و ما دقيقه يازدهم آن ماجرا تا زماني كه ارزش ديدن دارد را مي‌‌بينيم. باز صحنه خاموش و لحظه‌اي بعد روشن مي‌شود و ما لحظه‌اي ديگر از آن ماجراي نيم ساعته را كه ارزش ديدن دارد مي‌بينيم. من اين طور دوست دارم  بنويسم. لااقل اين شيوه براي خودم كه دارم مي‌نويسم‌ش ملال‌آور نيست و مگر قرار نيست اول خود پديد‌آورنده اثر از اثر خود خوش‌ش بيايد؟

بروشور نمايش طرح نويي بود. اتفاقا در راستاي مضمون نمايش

فكر مي‌كنم امير اسمي طراح بروشور نيز مبتني بر همان فرض من هنگام نوشتن عمل كرده است. با فرض اين‌كه چند نفر ديگر هم‌زمان دارند بروشور براي نمايش يك دقيقه سكوت طراحي مي‌كنند و او كوشيد مبتني بر اين فرض بروشوري منحصر به فرد طراحي كند. اصولا من فكر مي‌كنم در اجراي يك نمايش همه دست‌اندركاران آن نمايش بايد ويژگي منحصر به فرد داشته باشند. كارگردان و بازيگر هم بايد مبتني بر اين فرض كار كنند.

به نظر مي‌رسد غالبا سعي مي‌كنيد تصويري از خودتان را هم در نمايش‌نامه‌هاي‌‌تان بگنجانيد. مثلا سهراب اين نمايش‌نامه خيلي به خودتان نزديك است و حتي فكر مي‌كنم خانه‌اي كه در فيلمي كه در نمايش پخش شد ديديم خانه‌ي خودتان باشد؟

نه. خانه‌ي خودم نيست. به هر حال نويسنده هر شخصيتي خلق كند پاره‌اي از وجود خودش در آن شخصيت مستتر خواهد بود. بنابراين در تك تك شخصيت‌هاي نمايش پاره‌اي از وجود من پنهان است كه نشان‌گر تضادهاي دروني من است.

فكر استفاده از دستگاه ويديو پروژكشن و پخش فيلم چه‌طور به ذهن شما رسيد؟

پيرو پاسخي كه به شما درباره‌ي نور در نمايش‌هايم دادم تلاش‌ من اين است كه مبتني بر فن‌آوري امروز بنويسم و كارگرداني كنم نه مبتني بر فن‌آوري صد سال پيش.

عوض شدن گروه بازيگران شما نسبت به جشن‌واره و جدا شدن شما از گروه حرف و حديث‌هايي در پي داشت. خودتان علت اصلي اين اتفاق را چه مي‌دانيد؟

ديگر نمي‌توانستم در گروه تئاتر امروز كار كنم. و شرط من براي حضور در گروه تئاتر امروز وجود دو بند در آيين‌نامه‌اي بود كه براي بقاي گروه نوشته بودم. بر اساس آيين‌نامه‌اي كه نوشته بودم سالانه اعضاي گروه به هم راي اعتماد مي‌دادند و  چنان‌چه هر يك از اعضاي گروه خلاف شان  و احترام اعضاي ديگر گروه رفتاري مي‌كرد ممكن بود در  مراسم راي اعتماد سالانه از عضويت دائمي گروه خارج شود و عضو آزمايشي شود. ديگر اين‌كه سرپرست گروه كه ابتدا توسط اعضاي گروه انتخاب مي‌شد اعضاي شوراي تصميم‌گيري گروه را از ميان اعضا انتخاب مي‌گرد درست مثل رئيس‌جمهور كه اعضاي كابينه‌ي خود را انتخاب مي‌كند. اين شرط مانع از  ايجاد يك شوراي تصميم‌گيري ثابت و خانوادگي مي‌شد. احيانا مي‌دانيد كه اعضاي گروه تئاتر امروز تقريبا با هم خويشاوند هستند. انتخاب اعضاي شوراي تصميم‌گيري از سوي همه‌ي اعضا منجر به تشكيل يك شوراي تصميم‌گيري از پيش مشخص و  ثابت مي‌شد.

از بازيگران جديد نمايش راضي هستيد؟

حالا كساني در نمايش بازي مي‌كنند كه بارها توانايي خود را در عرصه‌ي تئاتر به اثبات رسانده‌اند.

به طور كلي چه‌قدر دست بازيگران نمايش‌ها‌تان را باز مي‌گذاريد؟

خيلي زياد. اصولا در كارهاي من بازيگر متكي به خود است نه كارگردان. من فقط وقتي در كار بازيگر دخالت مي‌كنم كه احساس كنم دارد اشتباه مي‌كند. و يا اين‌كه پيش‌نهادي بهتر براي ايفاي نقش داشته باشم. 

دختر خيلي كوچكي در نمايش بازي مي‌كند كه اتفاقا خيلي خوب بازي مي‌كند. از او چه‌طور بازي گرفتيد؟ پيش نيامد كه شبي بترسيد او گريه كند؟

آيلار برق‌نورد يك شاه‌كار است. از حضور او در نمايش خيلي لذت مي‌برم و اصلا نگران نيستم كه شبي در اجرا گريه كند. تماشاگر مي‌پذيرد كه يك بچه ممكن است گريه هم بكند. و البته اطمينان دارم اگر اتفاقي بيفتد مهتاب نصيرپور و هومن برق‌نورد به خوبي مي‌توانند كار را جمع و جور كنند. اگر آيلار بچه‌ي هومن برق‌نورد نبود شايد به مشكل برمي‌خورديم اما آيلار در حضور پدرش بازي مي‌كند بنابراين جاي هيچ نگراني نيست

 

  back