درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 
 
 

رئالیسم چندصدایی‌ترین سبک نوشتن است

گفت‌وگوی رویا پارکی با محمد یعقوبی

 

   
         
         

اگر موافق باشید با تعریف نمایش‌نامه از منظر شما، بحث را آغاز کنیم؛ بفرمایید که به طور مشخص نمایش‌نامه چیست و مرز آن با دیگر گونه­های ادبی کجاست؟

نمایش‌نامه در کنار دیگر گونه­های ادبی یعنی رمان، داستان کوتاه، فیلم‌����امه و ... یکی از راه­های داستان­سرایی است. در واقع به طور مشخص نمایش‌نامه نیز یک عمل داستان­سرایی است و تفاوت‌ش با دیگر گونه‌های ادبی در فرم و شکل آن نمودمی­یابد. نمایش‌نامه برای اجرای صحنه­ای نوشته‌می­شود؛ هر کدام از این گونه‌های ادبی ساختار و ساختمان خاص خود را دارند. برای نمونه رمان مبتنی بر توصیف است اما نمایش‌نامه متکی بر عمل نمایشی و دیالوگ است و اساسن فاقد توصیف. در کنار تفاوت­های متعددی که میان گونه­های ادبی وجود دارد، نقاط اشتراکی نیز میان آن­ها به‌چشم‌می­خورد. نمایش‌نامه‌ برای تئاتر با فیلم‌نامه و نمایش‌نامه‌ی رادیویی اشتراکات بسیاری دارد؛ اما نمایش‌نامه‌ برای تئاتر‌، اثری است برای دیده‌شدن ولی مثلن نمایش‌نامه‌ی رادیویی متنی است برای شنیده‌شدن. در نمایش‌نامه‌ برای تئاتر در مقایسه با فیلم‌نامه و نمایش‌نامه‌ی رادیویی، کم‌تر تعدد مکان و شخصیت دیده‌می­شود. نمایش‌نامه­ بیش‌تر متکی به دیالوگ است و از لحاظ زبان با رمان و داستان کوتاه متفاوت است. من فکر می­کنم که تفاوت­ها در شکل پردازش داستان است. به طور مشخص نمایش‌نامه بیش از دیگر گونه‌های داستان‌سرایی از دیالوگ بهره می­برد.

چرا این گونه‌ی نمایشی منظور نمایش‌نامه است- در قیاس با دیگر گونه­ها مهجور‌تر به‌نظر‌می‌رسد؟

نمایش هنری است غیرقابل تکثیر. بر خلاف فیلم، رمان و نمایش رادیویی که قابل تکثیر است، نمایش هنری است که فقط روی صحنه اتفاق‌می­افتد و نمایش‌نامه برای اجرای زنده نوشته‌می‌شود. نمایشی که ضبط و تکثیر می‌شود دیگر تئاتر نیست؛ تنها یک ضبط تصویری از یک اجرای صحنه­ای است. من بیش‌تر به جنبه­ی اجرایی نمایش‌نامه توجه‌می‌کنم، چون در حقیقت نمایش‌نامه متنی است که برای اجرا نوشته‌می­شود و از این لحاظ در قیاس با دیگر گونه‌های داستان‌سرایی ویژگی یکه‌ای دارد که آن را خاص­تر می­کند؛ در واقع نمایش‌نامه نوشتاری دوزیستی است؛ هم ارزش ادبی دارد و هم اثری است برای اجرا در تئاتر. نمایش‌نامه­های برجسته در طول زمان خوانده‌می‌شوند و مورد توجه قرارمی­گیرند؛ نمایش‌نامه­ای مثل هملت از چنین وضعیتی برخوردار است؛ هم توسط گروه­های تئاتری مختلف خوانده و اجرا شده و می­شود و هم این که مخاطبان ادبیات آن را می­خوانند.

شما به عنوان یک درام­نویس واقع­گرا مطرح‌هستید؛ شاخصه­ها و مولفه­های این واقع­گرایی کدامند؟

مهم­ترین خصلت نمایش‌نامه­های واقع­گرا، این است که از روزگار خودشان حکایت‌می­کنند؛ ممکن است کسی یک اثر تاریخی بنویسد و روح زمانه‌ی نویسنده در آن منعکس باشد، اما این نوشته را نمی­توان یک اثر رئالیستی دانست. نمایش‌نامه­ی رئالیستی، نمایش‌نامه­ای است که در آن آدم‌های روزگار نویسنده حضور دارند و مسائل روزگار نویسنده در آن مطرح است. رئالیسم سبکی علمی است. حاصل مشاهده و آزمایش است.

شما به عنوان یک نویسنده‌ی رئالیست، درام رئالیستی امروز ایران را چگونه ارزیابی می­کنید و جایگاه شما در این میان کجاست؟

این سوالی است که منتقدان باید به آن پاسخ دهند؛ من نمی­توانم بگویم که در کجا ایستاده­ام؛ من می­دانم که مخاطب دارم و تماشاگران بسیاری به تماشای کارهایم می­نشینند؛ اما این که من در کجا قرار دارم را باید منتقدان پاسخ دهند، زمان باید تعیین کند.

زبان در نمایش‌نامه­های شما جایگاه ویژه و متمایزی دارد و این زبان محاوره­ای از ایجاز و در عین حال باورپذیری و واقع­گرایی بی­مانند و بی­مثالی بر خوردار است؛ از نظر خود شما، زبان در یک درام رئالیستی باید چه ویژگی‌‌هایی داشته باشد و شما چه نکاتی را برای نوشتن دیالوگ­ها رعایت می­کنید؟

پیش از زبان در نمایش‌نامه‌هایم می‌خواهم درباره‌ی زبان‌نگاره یعنی صورت نوشتار کمی حرف‌بزنم. خب من به شکسته‌نویسی اعتقاددارم اما این شکسته­نویسی نباید به گونه­ای باشد که دستور زبان را از بین ببرد. از لحاظ شیوه‌ی نوشتار باید به یک تعادل رسید؛ به طور مثال اگر در نمایش‌نامه‌هایم یکی به دیگر بخواهدبگوید: «من را ببین.» من هیچ‌وقت نمی‌نویسم: «منو ببین». من همیشه «من رو» می­نویسم و معتقدم هر کس که آن را بخواند متوجه می­شود که نباید این جمله را کتابی بخواند و بازی‌گر هم در بازی آن را «منُ» خواهد گفت. اگر هم بازی‌گر باهوشی نباشد، یک آدم باهوش لابد در آن جمع هست که به او بگوید در گفتن این جمله باید حرف «ر» حذف‌شود. در واقع معتقدم که برای القای زبان گفتار نباید دستور زبان را نادیده‌‌بگیرم، به همین دلیل در مثال بالا نشانه‌ی دستوری «را» را حذف نمی‌کنم، می­آورم‌ش اما به صورت‌شکسته؛ این را هم بگویم که من هنوز دارم خودم را در نوشتن پیدامی‌کنم. هنوز مشکلات حل‌ناشده‌ای در نوشتن صورت نوشتار دارم. ممکن است سال بعد متفاوت با گذشته بنویسم. من نمی­دانم که در آینده چه‌گونه خواهم‌نوشت. حتا اگر آخرین نمایش‌نامه‌ام «نوشتن در تاریکی» را با نوشته‌های پیش از آن مقایسه‌کنید، خواهیددید که خیلی عوض‌شده‌است. به طور مشخص در «نوشتن در تاریکی» صحنه­ای بود که تماشاگران نمونه‌ای از صورت نوشتارم را در سال 1390 دیدند، جایی که تکه‌ای از متن «نوشتن در تاریکی» با ویدیوپروژکشن روی دیوار نمایش‌داده‌می‌شد. همین نمایش‌نامه‌ را اگر پارسال ننوشته‌بودم، اگر الآن قراربود بنویسم، صورت نوشتارم بدون شک با سال پیش فرق‌داشت. به‌طور مثال دو سه ماهی است که من امسال را ام‌سال یا امروز را ام‌روز می‌نویسم. این عقیده‌ی این‌روزهای من است که تلاش‌می‌کنم هر واژه‌ را مطابق آوای آن بنویسم و از شکسته‌نویسی برای القای زبان گفتار بهره‌‌‌بگیرم ولی شکسته­نویسی با رعایت دستور زبان.

و اما زبان در نمایش‌نامه­های رئالیستی. شخصیت­ها باید مطابق وضعیت شغلی، وضعیت‌ اجتماعی و روانی خود حرف بزنند، نه آن طور که نویسنده می­خواهد. یک درام رئالیستی نمی­تواند تک‌صدایی باشد؛ نمایش‌نامه­هایی که در آن­ها شخصیت­ها همه از زبان نویسنده حرف‌می­زنند رئالیستی نیستند، چرا که روان‌شناسی در آن نمایش جایی ندارد. روان­شناسی شخصیت این است که شخصیت­ها به اقتضای شغل، موقعیت و جای‌گاه­شان و متناسب با آن حرف بزنند؛ مثلن در نمایش‌نامه‌ی «نوشتن در تاریکی»، زبان و گفتار شخصیت بازجو، متفاوت از زبان و شیوه­ی گفتار روزنامه‌نگار است و لحاظ‌کردن ویژگی­های هویتی و شخصیتی کاراکترها در زبان و گفتارشان به معنای اهمیت‌دادن و پرداختن به روان­شناسی شخصیت است. من فکر می‌کنم رئالیسم چندصدایی‌ترین سبک نوشتن است، حتا چندصدایی‌تر از ناتورالیسم است. به گمانم مهم‌ترین فرق رئالیسم و ناتورالیسم این است که در آثار رئالیستی حضور پنهان نویسنده را در اثر خود می‌توان شناسایی کرد و در ناتورالیسم نویسنده خود را کاملن حذف می‌کند. پس ناتوارلیسم و رئالیسم هر دو چندصدایی‌ترین سبک نوشتارند ولی رئالیسم چندصدایی‌تر است چون صدای خود نویسنده را هم با خوانش دقیق‌تر اثر می‌توان تشخیص‌داد. 

اگر زبان را از نمایش‌نامه­های ایرانی حذف‌کنیم، دیگر چه مولفه­هایی باقی‌می­ماند که ما نمایش‌نامه­ای را نمایش‌نامه‌ی ایرانی خطاب کنیم؟

ما در مورد نمایش‌نامه­های رئالیستی حرف می‌زنیم. نمایش‌نامه­های رئالیستی چون تابعی از روزگار و اوضاع زمانه و جامعه خودشان هستند، پس هر نمایش‌نامه­ی رئالیستی ایرانی، یک نمایش‌نامه­ی ایرانی محسوب‌می‌شود. چون متأثر از فضای جامعه‌ی خودش است.

شما به طور کلی وضعیت نمایش‌نامه­نویسی در ایران را چگونه می­بینید؟

نمایش‌نامه­نویسی امروز ایران از وضعیت مطلوبی برخوردار است. من فکر می­کنم که مشکل از نمایش‌نامه‌نویسی و از نمایش‌نامه­نویسان ما نیست، مشکل ما نبودن فضایی بالنده و سازنده برای نوشتن و نگارش نمایش‌نامه است. نمایش‌نامه­نویسان ما می­نویسند اما هیچ حمایتی نمی‌شوند. برای همین شاید بتوان گفت که در تئاتر کشور ما یکی از کم‌اهمیت­ترین بخش­­ها، نمایش‌نامه­نویسی است.

در حالی که نمایش‌نامه­نویسی باید یکی از پراهمیت­ترین بخش­ها باشد!

یکی نه، من با اطمینان می­گویم که نمایش‌نامه­نویسی باید پُراهمیت­ترین و مهم­ترین بخش تئاتر باشد؛ نمایش‌نامه‌نویسی مغزِ اندام‌واره‌ی تئاتر است. وقتی کسی مرگ مغزی می‌شود، دیگر جسم کارکردی ندارد، به لاشه‌ای بدل خواهد شد. بی‌توجه‌ای به مهم‌‌ترین بخش اندام‌واره‌ی تئاتر به مرگ مغزی و لاشه‌شدن تئاتر منجر خواهد شد. من بدون دلیل بر اهمیت نقش متن و نمایش‌نامه­نویس تاکید‌ نمی­‌کنم. بل‌که با نگاهی به پروسه و فرایند تولید تئاتر این اهمیت قابل اثبات است؛ نمایش‌نامه عنصر و مولفه­ای است که کارگردان، بازی‌گر، طراح صحنه و در یک کلام همه اشخاص و تخصص­های دخیل در تولید تئاتر را دور هم جمع می‌کند؛ قطعن متنی وجود دارد که کارگردان را بر آن می­دارد تا بازی‌گران‌ش را انتخاب کند و سراغ طراح صحنه و غیره برود. البته ما در مورد نمایش‌نامه­های رئالیستی و یا در کل تئاترهایی بحث می­کنیم که دارای نمایش‌نامه هستند؛ اما تئاترهایی هم هستند که فاقد نمایش‌نامه­اند که در آن جا شیوه­ی تولید تئاتر متفاوت است که البته این تئاترها درصد اندکی از تولیدات تئاتری جهان را به خود اختصاص می­دهد و از این رو قابل بحث نیستند. مهم‌ این است که بالای نود درصد تئاتر در هر جای جهان به نمایش‌نامه نیاز دارد. پس در تئاتر به معنای رایج و شکل غالب آن، نمایش‌نامه مهم­ترین مولفه است؛ اگر متنی وجود نداشته باشد، کارگردانی هم نخواهد بود که اراده کند تا کاری را روی صحنه ببرد. من می­خواهم به آن تعریفی از نمایشنامه­نویس بازگردم که در غرب رایج و در عنوان Playwright مشهود است؛ عنوانی که ما آن را به‌طور دقیق ترجمه­اش نکرده­ایم. این واژه را برخی به اشتباه Playwrite می­نویسند؛ در حالی که صورت نوشتار درست آن همان طور که اشاره کردم Playwright به معنای نمایش‌ساز و نه صرفن نمایش‌نامه‌نویس است. با این تعریف نمایش‌نامه­نویس در واقع سازنده‌ی نمایش است. برای همین من در این جا از واژه‌ی نمایش­ساز و نه نمایش‌نامه­نویس بهره‌می­گیرم تا اهمیت «نمایش‌نامه» را در تئاتر نشان دهم و اصرار بورزم که نمایش‌نامه‌ مهم­ترین بخش تئاتر و درواقع مغزِ اندام‌واره‌ی تئاتر است.

اما در مورد نمایش‌نامه­نویسی ایران باید بگویم که اگر حمایت­های لازم صورت می­گرفت و اگر زبان ما بُردِ جهانی می­داشت و یا دست‌کم نمایش‌نامه­های ما ترجمه‌می­شد، تئاتر ما و در واقع نمایش‌نامه­های ایرانی ما به طور قطع و یقیین بُرد و بُعد جهانی پیدامی­کرد. ظرفیت نمایش‌نامه­­نویسی ایران بسیار بالاست. من اشکالی در نمایش‌نامه­نویسی ایران نمی­بینم، اشکال اساسی در سخت­افزارهای تولید تئاتر در ایران است، هیچ حمایتی صورت نمی­گیرد. در کشورهای دیگر مثلن آلمان، روی نمایش‌نامه سرمایه­گذاری می‌شود؛ نمایش‌نامه را به شکل یک کالا می­بینند و برای صادرکردن و جهانی‌شدن آن تلاش‌می­کنند؛ من زبان آلمانی را به این دلیل مثال زدم که در قیاس با زبان انگلیسی بُرد کم‌تری دارد، اما مثل زبان ما مهجور هم نیست. در این جا یعنی ایران اما به نمایش‌نامه به عنوان یک کالا نگاه‌نمی­شود و برای همین آثار نمایشی ما مهجورمانده­اند. ما حتا برنامه‌‌ی درستی برای صادرکردن زبان‌مان نداریم.

سیر روند درام رئالیستی در ایران که با ورود نمایش‌نامه به ایران همراه است و با آخوندزاده آغازمی­شود و با میرزاآقاتبریزی ادامه‌می­یابد در طول سالیان تا به امروز با گسست­ها و گسل­هایی همراه بوده؛ به عبارتی درام رئالیستی ما یک روند تاریخی ممتد و پیوسته ندارد، شما علت را در چه می­بینید؟

من در گفت‌وگویی جمله­ای گفتم که تیتر شد. این را الان گفتم که هم شما این جمله‌ام را تیتر نکنید هم حرف‌م را تکرار کنم چرا که بسیار به آن باور دارم: رئالیسم یک سبک ازلی و ابدی است. سبک‌‌های بسیاری در تاریخ هنری آمده و رفته­اند اما رئالیسم مکتبی است که همیشه مورد توجه بوده‌است و دلیل­‌ش ارتباط تنگاتنگ آن با جامعه و مخاطب است؛ برای همین اگر اُفتی ایجادشده، به این دلیل نبوده که نیازی به رئالیسم احساسی نمی­شده، بلکه همیشه فضا و امکانی برای نوشتن رئالیستی فراهم‌ نبوده‌است. به طور مشخص در دهه­های 20 و 30 تئاتر رئالیستی چندان که باید رواج‌نداشت اما در دوره‌ی مشروطه تئاتر رئالیستی رونق داشت. متاسفانه در ایران با تئاتر رئالیستی برخورد سیاسی شده و می‌شود. چرا که تئاتر رئالیستی به نقد جامعه و اوضاع و شرایط آن می­پردازد؛ در این نقد ساختارهای قدرت به چالش کشیده‌می‌شود. برای همین تئاتر رئالیستی زیر ضرب قرارمی­گیرد. تاسف بسیار برای من آن جاست که به دلیل تحت‌فشار‌ بودنِ تئاتر رئالیستی در برهه‌هایی تئاترهای فرمالیستی نه به دلیل ضرورت وجود این نوع تئاتر بلکه از سر ناگزیر رواج‌پیداکردند و تاسف‌بارتر این‌که هواداران آن تلاش‌کردند برای توجیه خود با ارزش­گذاری تئاتر فرمالیستی در برابر تئاترهای رئالیستی، حالتی قدوسی به آن ببخشند. در واقع آن­ها کوشیدند تا این اندیشه را رواج‌دهند که فقط تئاتر فرمالیستی مهم است. ولی ما می‌دانیم در کشورهای توتالیتر تئاترهای غیررئالیستی متاسفانه خیلی مواقع به این دلیل رایج‌شدند و مورد توجه قرارگرفتند که سیستم به آن­ها نیاز داشته‌است و در واقع این نوع از تئاتر در بسیاری مواقع مورد تشویق سیستم نیز قرارگرفته‌است. برای این که شما را تشویق‌کنند درباره‌ی روزگار خود ننویسید، شما را تشویق‌می­کنند درباره هر چیز دیگر، درباره‌ی شکوه هزاران سال پیش، شگفتی صدها سال بعد، درباره‌ی ناکجا بنویسید. من نمی­گویم که این نوع تئاتر نباید وجود‌داشته‌باشد اما تاریخَکِ تئاتر ما خیلی وقت­ها از سر ناگزیری سراغ این گونه آثار رفته‌است. اگر اختیار در دست نویسنده باشد این مساله کاملن قابل درک است. مثلن نویسنده­ای انتخاب‌می‌کند متنی تاریخی یا غیررئالیستی بنویسد اما اگر نویسنده‌ای به دلیل وضعیتِ ناامنِ از روزگارِ خود نوشتن و از سر ناچاری سراغ نوشتن آثار غیررئالیستی برود، آن وقت اشکال در کار به‌جودمی‌آید. تاریخ تئاتر ما پر از دورانی است که با آثار رئالیستی بدرفتاری سیاسی شده‌‌است و میلِ نویسنده‌گان به نوشتن آثار رئالیستی سرکوب شده‌است. مثلن در دهه‌ی سی بعد از کودتای 28 مرداد کسی نمی‌توانست درباره واقعیت­های آن روزگار متنی بنویسد و یا در دهه‌ی هفتاد، علی‌رضا نادری یکی از بِه‌ترین درام نویسان واقع­گرای ما، وقتی نمایش «پچ‌پچه‌های پشت خط نبرد» را نوشت و اجرا کرد با مخالفت‌­های بسیاری مواجه‌شد؛ بدون شک چنین برخوردی با علی‌رضا نادری، میل واقع‌گرایانه‌نوشتن را درباره‌ی جنگ در نویسنده‌گان دیگر سرکوب کرد. در نتیجه در چنین شرایطی نویسنده یا باید از نوشتن انصراف‌دهد و کناره­گیری کند و یا این که جبرن و به‌ناچار سراغ نوشتارهای غیررئالیستی برود.

در یک نگاه کلی، مشکلات یک نمایش‌نامه­نویس شامل چه مواردی می­شود؟

هر چیزی زمانی جای‌گاه درست خودش را می­یابد که برای آن توجیه اقتصادی وجودداشته‌باشد. این جمله‌ی مشهور که اقتصاد زیربناست درباره‌ی هنر هم درست است، بدون درنظرگرفتن سازوکارهای اقتصادی نمی‌توان تئاتر پویایی داشت. یکی از اصلی­ترین مشکلات یک نمایش‌نامه­نویس این است که هنوز در این کشور نمایش‌نامه­نویسی شغل نیست، امکان ندارد کسی از راه نمایش‌نامه‌نویسی ارتزاق کند و از گرسنه‌گی و بیماری نمیرد. این به دلیل تعریف‌نشدن شغل برای نمایش‌نامه­نویسی است. یکی دیگر از مشکلات این است که نمایش‌نامه­ی ایرانی یک بار اجرا می­شود و بازتولید نمی­شود در حالی که یکی از شرایط بقای تئاتر همین بازتولید تئاتر است. «مرگ یزدگرد» یکی از آثار درخشان ادبیات نمایشی ماست. من مطمئن‌ام اگر این نمایش‌نامه هر سال اجراشود، مخاطب خواهد داشت اما کِی و برای کدام نمایش‌نامه‌ هر سال این فرصت ایجادشده‌است. من اطمینان دارم اگر کارگردانان بدانند هر سال می‌توان مرگ یزدگرد اجراکرد هر سال برای اجرا پیش‌نهادش خواهد کرد. همان‌طور که هر چند سال چخوف در ایران و هر سال در کشورهای دنیا چخوف، شکسپیر، پینتر و...اجرامی‌شود. ما شاهد چنین اتفاقی و یا اتفاقاتی از این دست نیستیم و این به دلیل سیاست­گذاری­های نادرست تئاتر ماست؛ که مثلن اگر نمایش‌نامه­ای در یک سال اجراشود، در سال دیگر امکان کارکردن آن نمایش توسط کارگردانی دیگر وجودندارد. متاسفانه این اختیار وجودندارد و برای همین در کشور ما اگر یک نمایش‌نامه­نویس بخواهد بقا داشته‌باشد و نمایش‌نامه­نویس بماند باید تبدیل شود به کارخانه‌ی نمایش‌نامه‌نویسی، باید به طور مداوم بنویسد.

آقای یعقوبی درباره متون سفارشی چه نظری دارید؟ شما تا به حال سفارشی نوشتید؟

متن سفارشی به این معناست که شما چیزی را بنویسید که خودتان نمی‌خواهید اما سفارش‌دهنده _در این‌جا نظام_می‌خواهد بنویسید. من تا به حال چنین متنی ننوشته­ام. دلیل­‌ش هم این است که نوشتن برای من محیط ارج‌مندی است و چیزی است که به‌هیچ‌عنوان نمی­خواهم خراب‌ش کنم. مثلن انسان غذا می­خورد تا از گرسنه‌گی نمیرد، در این جا جبری وجوددارد اما در نوشتن من جبری وجودندارد، من خودم می­خواهم که بنویسم. و اما خیلی­ها هستند که سفارشی می­نویسند و خوب هم می­نویسند؛ یا شاید کسی بگوید که اساسن از روی اختیار و به صلاح‌دید خودش سفارشی می­نویسد؛ در این جا به نظر من اگر قرار است کار سفارشی نوشته‌شود درست­تر آن است که تلاش‌شود در نوع خود بِه‌ترین باشد. یکی از اصلی­ترین معضلات کارهای سفارشی آن است که این قبیل کارها، اغلب نامطلوب و از کیفیت پایینی برخوردارند اگر چه ما کارهای سفارشی خوب هم به تعداد کم البته- داریم. این مساله‌ی سفارشی‌نوشتن به سفارش‌دهنده هم ارتباط دارد مثلن اگر سیستم درست عمل کند و بخواهد اثری درباره‌ی نادرستی کشتن دیگری نوشته‌شود، من حاضرم چنین متنی را بنویسم چرا که حرفی که می‌خواهند باور من است و آن را قبول‌دارم اما متاسفانه در اکثر مواقع آن‌چه سفارش داده‌می­شود بیش‌تر در راستای تحمیق مخاطب است و به تعبیری دیگر گسترش عوام‌گری و خرافات. چون این‌گونه است من علاقه­ای به سفارشی‌نوشتن ندارم. آثار سفارشی غالبن آثاری به‌شدت اعتباری هستند. آثار سفارشی به معنای بدش آثار ایدئولوژیک هستند. ما به طور کل دو نوع اثر سفارشی داریم؛ یکی آن‌هایی که عقلی­اند و اگر به من هم چنین کارهایی پیش‌نهاد ‌شود من خواهم‌نوشت و دیگر آثار سفارشی ایدئولویک که من تا به حال ننوشته­ام و نخواهم‌نوشت.

و سخن آخر؟

با همه‌ی انتقادها و ایرادهایی که بر اوضاع تئاتر دولتی ما وارد دانستم اما انکار نمی­کنم که بخشی از اشکال­ها به خود ما نمایش‌نامه­نویسان بازمی­گردد. وقتی شیوه‌ای منع‌ می‌شود، اشکال از ما نمایش‌نامه‌نویسان است که از آن ور بام بیفتیم و نمایش‌نامه‌هایی خنثا یا مطابق شیوه‌ی دل‌خواه بازدارنده‌گان بنویسیم.

 

 

 

این گفت‌وگو در ماه‌نامه‌ی نمایش شماره‌ی 141 خرداد 1390 چاپ شد.

 

 

 

 

 

 

 

back