درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 
 
 

تئاتر هنر دیالوگ است

گفت‌وگو با اعضای هیئت مدیره‌ی کانون نمایش‌نامه‌نویسان

 

         
         
         

ادبيات نمايشي و نمايشنامه‌نويسي در ايران چه وضعيتي دارد ؟ آيا وضعيت مطلوبي دارد يا خير ؟ما براي رسيدن به وضعيت مطلوب چه كار بايد انجام دهيم؟ و شما به عنوان اعضاي هيئت مديره كانون نمايش‌نامه‌نويسان در ارتباط با نمايش‌نامه‌نويس‌ها كه يكي از قشرهايي هستند كه در توليد تئاتر فعال هستند چه كارهايي را انجام داديد و رويكردهايي در پيش رو داريد؟

_بهزاد صديقي: وضعيت درام نويسي كشور از ابتدايي كه درام نويسي به صورت جدي و حرفه اي در سالهاي اوليه و در قرن حاضر شروع شد طبيعتا سير صعودي را طي كرده است اما در اين  دهه هاي مختلفي كه از عمر درام نويسي كشور مي گذرد مي بينيم كه دچار افت و خيز هاي شديدي شده و در طي اين افت و خيز ها نمايشنامه نويس هايي مطرح شدند ،آثاري وطرح و اجرا شدند كه تاثيرات عديده اي در اين عرصه گذاشته است و همه ما مي دانيم كه در تاريخ تئاتر و درام نويسي ما هميشه از آن ياد مي شود كه دهه 40بهترين دوره تئاتري و حتي درام نويسي در پيش از انقلاب بوده و اواخر دهه 60و اوايل دهه70 جزء دهه اي بوده كه درام نويسي ما به طور كل دستخوش دگرگوني شده است.نمايشنامه نويس ها شكل جديدي پيدا كرده اند كه هر كدام با سبك ها و شكل و مشخصات خاص خودشان شروع به نوشتن كردند و آثاري خلق كردند كه تا به حال در درام نويسي ما تجربه نشده بود اما آنچه كه مسلم است من فكر مي كنم نمايشنامه نويسي ما هنوز در يك وضعيتي قرار گرفته كه مي توان گفت جايگاه شايستهو بايسته خود را پيدا نكرده است اگر مي گوييم جايگاه خود را پيدا نكرده البته بر مي گردد اساسا به وضعيت تئاتر كشور كه تئاتر هنوز بين خواستن و نخواستن برخي از مسئولان تئاتر كشور هستند كه خودشان هم نمي دانند ودر واقع خيلي تعريف روشني براي آنها وجود ندارد كه تئاتر چه كاركرد و تاثيري بر جامعه و انسان ها دارد .چرا كه ميبينيم در طي سال هاي بعد از انقلاب كه بيش از 30سال از عمرش مي گذرد اگر بخواهيمبراي تئاتر درصد بگيريم تقريبا در نزد مسئولان تئاتر كشور در اوايل سال هاي بعد از انقلاب تا به حال شايد به اندازه ده اثر بيش تر نباشد كه البته من خيلي اغراق آميز صحبت مي كنم كه بيايند از تئاتر ديدن كنند يا حتي درامي را ببرند و بخوانند و در واقع براي آنها مثل دنياي داستانو ادبيات داستاني از آن بهره لازم را بگيرند و به طور جدي به آن نگاه كنند البته طبيعي استكه ما اساسا به دليل وي‍ژگي هاي فرهنگي و اجتماعي خودمانبه صورت فردي كار مي كنيم بر خلاف كشور هايي كه دموكراسي در آن ها خيلي قوي و پر رنگ است و نظام هاي اجتماعي و سياسي اين كشور ها بر اساس يك نگاه دموكراتيك جلو مي روند و عمل مي كنند كه طبيعي است نظر جمع و جمعيتي را به خصوص در حيطه فرهنگي و هنري در نظر مي گيرند و به صورت سيستماتيك در حوزه سياست گذاري تئاتر يا به طور مشخص كه بحث ما است نمايشنامه نويسي با نظر جمع عمل ميكنند و تلاش مي كنند هر كسي به صورت فردي براي خودش كار نكند يعني صرفا كار دلي نمي كنند و كار براي مخاطب در جامعه انجام مي دهند البته باز اين را ياد آور مي شوم كه بعد از انقلاب به خصوص نمايشنامه نويسان نسل سوم و حالا هم نمايشنامه نويسان نسل چهارم هم كه دارند وارد اين عرصه ميشوند كه مي توان از آن ها با عنوان نسل جديد ياد كنيم ديگر طبيعتا آن نگاه و شيوه نوشتن و آن شيوه هاي فعاليت هاي فردي منسوخ شده و دارند به صورت جمعي حركت مي كنند .كانون نمايشنامه نيسان خانه تئاتر ايران هم بر اساس همين نگاه شايد از سالي كه تاسيس شده يعني حدودا از سال 78يا 79به اين طرف بر اساس همين نگاه و سياست دارد عمل مي كند و طبيعتا خيلي از نمايشنامه نويسان ما همچنان بر مدار بسته فكري خودشان حركت مي كنند با اينكه عضو كانون نمايشنامه نويسان هم هستند خب اين افراد با توجه به طبيعت و ويژگي هاي فرهنگي ،اجتماعي و سياسي قبل از انقلاب رشد كرده اند و آمدند جلو نمي توان آن ها را چندان تغيير داد اما چيزي كه خيلي مهم است نسل جديد نمايشنامه نويسان كه گفتم از اواخر دهه 60شروع به فعاليت كرده اند و آثاري را خلق كرده اند نگاه جديد و شيوه هاي جديد نمايشنامه نيسي را جستجو مي كنند و تلاش مي كنند به صورت جمعي حركت هايي را انجام بدهند كه تا به حال سابقه نداشته مثال زدم كانون نمايشنامه نويسان يكي از اين حركت هاي جمعي است اما در همين كانون نمايشنامه نويسان هماعضا بر اساس گرايش هاي مختلفي  دچار افت و خيز حركت هاي جمعي است چرا كه ما طي اين سالهاي اخير مي بينيم عده اي با سبقه زيادي كه در اين عرصه دارند و عضو كانون هم هستند متاسفانه بنا به دلايل شخصي يا سلائق شخصي همراه كانون و اين حركت جمعي جامعه مدني نشده اند

آقاي يار احمدي در مورد سير درام نويسي صحبت شد و آن را حركت صعودي مي دانند نه نزولي و اشاره كردند به دو دهه40و60به عنوان اوج درام نويسي ،شما نظرتان در اين راستا چيست آيا شما هم اين سير را صعودي مي بينيد؟

_يار احمدي: بدیهی است که تب و تاب‌های سیاسی و پیدایش اندیشه‌های تحول‌خواه در صد سال اخیر و نیز رونق‌گرفتن بازار ترجمه و آشنایی نمایش‌نامه‌نویسان ایرانی با دستاوردهای فنی و ادبی نمایش‌نامه‌نویسان دیگرکشورها، تاثیر به‌سزایی در رشد نمایش‌نامه‌نویسی ما داشته است. خصوصا در این 10،12 سال اخير به دلیل افزایش مطالبات اجتماعی و پیدایش نگرش‌های تحول‌خواه ما شاهد ظهور نویسندگان و استعدادهای نوینی بوده‌ایم که با طرح موضوعات اجتماعی، فلسفی و روانکاوانه تلاش کرده‌اند تا دغدغه‌های جامعه خود را در قالب نمایش‌نامه‌های مدرن بازتاب دهند. با این حال معتقدم به دلیل عوامل بازدارنده‌ای که همواره مانع از تحقق کامل اراده‌ی فرهنگی و هنری نمایش‌نامه‌نویسان ما بوده است اغلب آثاری که در فهرست درام‌نویسی ایران قرار دارد بیش از آن که معرف ظرفیت‌ها و قابلیت‌های هنری و فرهنگی خالقان آن باشد بیانگر وضعیتی است که نویسنده برای بیان منظور خود با موانعی چون سانسور و نابردباری از سوی سیاست‌گذاران فرهنگی روبرو بوده است. از این رو اگر بخواهیم میزان رشد کیفی نمایش‌نامه‌نویسی ایران را با توجه به دشواری‌های که در مسیر بوده است مورد سنجش و ارزیابی قراردهیم باید گفت که درام‌نویسی ما حتی به میزان راه کوتاهی که در تاریخ پیموده است نه فقط سیر صعودی نداشته بلکه دچار کاهش و تنزل هم بوده است. با این همه از هر منظری که به ارزیابی نمایش‌نامه‌نویسی ایران بپردازیم در نهایت به این نتیجه خواهیم رسید که وضعیت موجود طبیعی نیست و با افزایش رو به رشد مطالبات فرهنگی جامعه هر گونه پا فشاری برای دوام و تثبیت چنین وضعیتی نه فقط به نزول هر چه بیشتر ارزش‌های ادبیات نمایشی ما بلکه به بی‌اعتمادی و رویگردانی مخاطب ودر نتیجه به ورشکستگی تئاتر کشور منجر خواهد شد. متاسفانه اغلب نمایش‌نامه‌هایی که این روزها  بر صحنه‌های تئاتر اجرا می‌شوند اگر چه در تلاشند تا به مطالبات نوین فرهنگی جامعه پاسخ دهند اما به دلیل تحمیل ممیزی‌های بی‌قاعده دچار چنان لکنت اسفباری شده‌اند که اجرانشدن آنها شاید سود فرهنگی بیشتری برای مخاطب داشته باشد. لذا با توجه به رشد فزاینده این مشکلات و انسدادی که هر روز بیش از پیش در مسیر درام‌نویسی و توسعه و تولید منطقی تئاتر ما ایجاد می‌شود طولی نخواهد کشید که مسئولین تئاتر کشور ناچار خواهند شد که میان تعطیلی تئاتر و یا پذیرش  الزامات فرهنگی و حرفه‌ای آن یکی را انتخاب کنند.

_محمد يعقوبي: همان‌طور كه الان در سال 90 اگر بخواهيم درباره‌ی نمايش‌نامه‌نويسي دهه‌ی چهل و پنجاه حرف بزنیم بی‌شک از بيضايي، رادي و ساعدي نام می‌بریم، این پرسش پیش‌می‌آید که سي سال بعد از نمایش‌نامه‌نویسان دهه‌ی هفتاد و هشتاد چند نام قابل اعتنا خواهيم داشت؟ به گمانم بيش از سه نفر. بله، به گمانم از اين نسلي كه الان دارند نمايش‌نامه مي‌نويسند نام‌هاي بيش‌تري خواهد بود. پس ما از لحاظ كمي و كيفي سير صعودي را طي‌كرده‌ايم ولي واقعيت اين است كه اساسن نمي‌توان انكار كرد كه پديده‌اي به درستي رشد مي‌‎كند و بالنده مي‌شود كه برايش فضا‌سازي و بستر‌سازي ‌شود. به‌همين‌خاطر من متاسفم از اين بابت كه ما به لحاظ سخت‌افزاري وضعيت خوبي نداريم و فكر مي‌كنم اين مهم‌ترين تفاوت نسل ما با نسل گذشته است. آنان به هر حال در زمانه‌‌‌ای با همه پُرآشوب‌بودنش باثباتَک در مقایسه با دوره‌ی ما بالیدند که منجر شد به دوره‌ی طلايي دهه 40، دليلش فقط این نبود كه نمايش‌نامه‌نويسانِ قدري بودند، از لحاظ سخت افزاري هم برای بالیدن‌شان هزینه شده‌بود، براي توليد نمايش‌نامه و تئاتر هزینه شده‌بود. اين را تاريخ مي‌گويد و البته تا دهه‌ی 50 هم ادامه پيداكرد به همين دلیل از نظر سخت‌افزاری مي‌توان گفت ما سير بالارَوَنده نداشتيم ولي از لحاظ نمايش‌نامه‌نويسان بله من فكر مي‌كنم سير بالارَوَنده داشتيم.

بحث سخت افزاري كه شما مطرح كرديد مثلا در سينما ما اين وضعيت را بهتر شاهد هستيم مثلا ورود دوربين‌هاي جديد ديجيتالي در تئاتر اين فناوري سخت افزاري چي هست و چطوري اتفاق مي افتد؟

_يعقوبي: يكي ساخت سالن در مقایسه با تعداد جمعیت است. دومين سخت‌افزار شغل‌بودن نمايش‌نامه‌نويسي است يعني كسي بتواند از اين راه ارتزاق‌كند و زندگي‌اش بگذرد. اگر نمایش‌نامه‌نویس این امکان را داشته باشد که نمایش‌نامه‌اش در سطح گسترده‌ای اجرا شود و برای اجرای آن حق مولف پرداخت‌شود نمایش‌نامه‌نویسی که کارش خوب باشد بدون شک از راه نوشتن می‌تواند ارتزاق کند. مثلا یادم هست نمايش‌نامه‌ی «سگي در خرمن جا» نوشته‌ی نصرت‌الله نويدي در دهه‌ی پنجاه در بیش‌تر شهرهای ایران اجرا شده بود. اين گامی سخت افزارانه بود. يعني فضاسازي شده‌بود، آن هم برای نمایش‌نامه‌نویسی که گمان‌م گرايش چپ هم داشت و در دوره‌ای که چپ‌ها تحت فشار بودند، با این‌وجود نمايش‌نامه‌هايش در تمام شهرها اجرا می‌شد. شاید نویدی پولی برای اجرای نمایش‌نامه‌اش در سرتاسر کشور نگرفته بود اما مهم این است که می‌توانست بگیرد. سومین سخت‌افزار بدون شک آزادي است. بله آزادي يك سخت‌افزار است يعني اينكه شما آزاد باشید مطابق میل خودتان بنویسید و دیگران آزاد باشند نمایش‌نامه‌ی شما را اجراکنند، ناشر آزاد باشد نمایش‌نامه‌تان را چاپ‌کند. ولي ما مي دانيم يك نگاه قيم‌مآبانه وجود دارد كه به خود حق‌می‌دهد برای دیگران تصمیم بگیرد چه نمایشی چاپ و منتشر شود. خوش‌بختانه نمی‌تواند تصمیم بگیرد چه نمایش‌نامه‌ای نوشته‌شود ولی با دخالت‌های غیرقانونی خود بر چه‌گونه‌نوشتن هم تاثیر می‌گذارد. پس آزادی یک سخت‌افزار است و نبودن آن یک مانع برای به‌وجوآمدن فضایی سازنده. ممیزی زمينه‌ها را از بين مي‌برد و نمي‌گذارد فضاي امني برقرار شود و امنيت شغلي را هم نابود می‌کند و در واقع سخت‌افزار دیگر یعنی اقتصاد را هم در این عرصه به قول معروف فَشَل‌ می‌کند. بايد فضاي امني وجودداشته‌باشد كه نمايش‌نامه‌نويس اشتیاق پیداکند كارش را ادامه بدهد. الان بيش‌تر نمايش‌نامه‌نويسان ما بعد از مدتی فعالیت در عرصه‌ی تئاتر وارد عرصه‌ی سینما و تلویزیون می‌شوند كه از لحاظ سخت‌افزاري اندکی وضع‌ش بهتر است. ببینید وضع تئاتر چه‌قدر اسف‌ناک است که وضع نابه‌سامان سینما و تلویزیون برای نویسندگان جذاب شده‌است.

آقاي يار احمدي با توجه به صحبت هاي آقاي يعقوبي احساس مي كنم ما در حيطه نمايشنامه نويسي امنيت شغلي نداريم و يكي از دلايلي كه باعث مي شود نمايشنامه نويس هاي ما امنيت شغلي ندارند و از اين طريق نمي توانند ارتزاق كنند رو مي آورند به سفارشي نوشتن تا بتوانند روزگار بگذرانند و ما هم مي دانيم سفارشي نوشتن يكي از دلايلي است كه كيفيت آثار نمايشي پايين بيايد شما چقدر با مطلب موافق هستيد؟

_يار احمدي : من با سفارشي‌نوشتن مشكل و مخالفتی ندارم. به شرط آن که اين سفارش منطقی باشد. يعني سفارش‌دهنده جاذبه‌های هنری و قابليت‌های فرهنگی و تاثیر گذار نمايش‌نامه را بشناسد. سفارش زمانی مشکل‌ساز است که از نویسنده خواسته شود تا درباره‌ی موضوعی بنویسد كه با ظرفیت‌ها و قابلیت‌های فنی درام ناسازگار باشد. چرا که با ریختن بنزین هواپیما در باک اتومبیل نمی‌توان انتظار داشت که اتومبیل به پرواز درآید. نمایش‌نامه هم مثل هر پدیده دیگری ظرفیت و محدوده‌ی فنی خاصی دارد و نمی‌تواند بدون پایبندی به طبیعت خود کارکرد موثری داشته باشد. بنابراین اگر نمایش‌نامه‌نویسی بپذیرد که بر پایه‌ی سفارشی غیر منطقی اثری را خلق کند بی‌تردید محصول آن معیوب و بی‌ارزش است. با این همه باید بگویم سفارشی‌بودن یا نبودن اثری نمایشی را معیاری درست برای تعیین ارزش‌های اثری نمایشی نمی‌دانم. چیزی که باید به آن توجه شود موفق‌بودن و یا نبودن اثر در بهره گیری از جاذبه‌های درام برای انتقال تجربه‌‌‌‌‌ای انسانی بر صحنه های نمایش است.

آقاي باستاني پيرو اين مسئله سفارش شايد دليل اصلي‌اش اين است كه بودجه‌ی تئاتر ما در يك اداره دولتي تامين مي‌شود يعني دولت پول مي‌دهد و وقتي دولت پول مي‌دهد به هر حال مطالب خاص خود را مي‌خواهد شما اين مسئله را چه‌طور تحليل مي‌كنيد؟

_باستاني:صد در صد مطمئن هستم كه صحبت دوستان صحيح است اما يك بحث ديگر هم هست كه شما مي فرمائيد يعني يك كار فرمايي هست كه يك كاري را در حيطه و چهار چوبي كه تعريف كرده مي خواهد و توقع دارد كه آن كار انجام شود اما فراموش نكنيم كه در مورد چه چيز صحبت مي كنيم ما در مورد ساختمان سازي صحبت نمي كنيم در مورد فرهنگ يك جامعه صحبت مي كنيم فرهنگ يك جامعه از دل آن جامعه خارج مي شود كسي نمي تواند فرهنگي را به جامعه تحميل كند درام نويسي از دل جامعه مي آيد هنر از دل جامعه برخاسته است دولت موظف است به حمايت از فرهنگ و هنر نه اينكه سفارش فرهنگي وهنري بدهد دولت مي تواند نظارت كند بر جريان فرهنگي و هنري اما متاسفانه اينجا بحث از نظارت خيلي فراتر رفته يعني بحث به نوعي دخالت است نه نظارت دقيقا الان وضعيت درام نويسي در كشور ما به گونه اي شده استكه عملا يا بايد بر اساس معيار هاي تعريف شده مركز هنرهاي نمايشي كار كنيم يا كار نكنيم اين تكليف هنر و هنرمند نيست كسي به هنرمند نمي تواند بگويد چه كار كند اين دخالت است نه سفارش سفارشي موقعي است كه اعلام مي كنند مثلا در حيطه درام جنگ نمايشنامه مي خواهند آن وقت هنرمند بايد خودش خلق كند نه اينكه شما آنچه را كه در ذهنتان است را با تعريف و چهار چوب خود بخواهيد آن ديگر ماشين تحرير است نه هنرمند آن وقت مقوله هنر فراموش مي شود و مي رود زير سوال و اساسا بي ريشه مي شود اين است مشكلي كه داريم مشكل كلان است نه خرد ما در حيطه هنر مشكل داريم به دليل اينكه ما برنامه نداريم و آنچه كه داريم مقطعي است نه دراز مدت و هر سال هم وضعيت بدتر مي شود ما با سه پديده در تئاتر ايران مواجه  هستيم درام،صحنهو تماشاگر ،درام كه مربوط است به درام نويس كه وضعيتش مشخص است اصلا حمايت نمي شود وشغل تعريف شده اي نيست صحنه هم همان سخت افزار است كه دوستان اشاره كردند ،سالن تئاتر ،عوامل گروه امكانات صحنه اي است كه آن هم وضعيتش  مشخص است ما در تهران فقط يك سالن مشخص داريم آن هم تئاتر شهر بقه سالن ها هم كه معلوم نيست دست چه كساني هست و چگونه مديريت مي شوند طي اين سال هاي اخير تماشاگر تئاتر افزايش پيدا كرده كه البته دليلش اين نيست كه برنامه هاي مديريتي خوب پيش رفته دليلش اين است كه جوانان ما و هنرمندان امروز ما هنرمندان عصر مدرن ارتباطات هستند و دقيقا مي دانند مخاطبانشان چه مي خواهند

آقاي صديقي اشاره شد به سالن به عنوان يكي از شاخصه هاي  توسعه ،فكر مي كنيد اگر مجموعه هاي تئاتري مانند پرديس سينمايي داشته باشيم چه اتفاقي مي افتد عطش مردم به تئاتر ديدن بيشتر مي شود ؟به نظر شما آيا ما انقدر نمايش داريم كه بتواند مخاطب را جذب كند يا مانند سينما كه پرديس سينمايي ساخته شد اما به خاطر فيلم هايي كه آنجا اكران شد بازخورد بر عكس داشته؟

_ صديقي:اين مثالي كه براي سينما  زديد براي تئاتر چندان مناسب نيست براي اينكه تئاتر اساسا با تفكر و انديشه سروكار دارد و طبيعتا كسي كه به عنوان نمايشنامه نويس است تلاش مي كند انديشه را منتقل كند و اگر بخواهد يك كمدي سخيف كار كند جايش در سالن هاي جديد كه به شكل حرفه اي ساخته مي شود نيست مي رود همان بولينگ عبدو يا تئاتر دماوند و اين جور جاها من با نوشتنيا كار كردن تئاتر لاله زاري اصلا مخالف نيستم چون معتقدم در تئاتر بايد همه جور سليقه را در نظر گرفت و اين تنوع آرا و انديشه تئاتري مي تواند هم سطح فكري مخاطب را ارتقا دهد هم مي تواندمخاطب هاي مختلفي را تربيت كند اما اگر اين بخواهد عمده شود من و امثال من با آن مخالف هستيم اما اگر سالن هاي تئاتر براي تئاتر كشور فراهم شود و هر شهري يك تئاتر شهر داشته باشد يا تهران چند سالن من مطمئن هستم نسل جديد نمايشنامه نويسي يا يك نسل قبل تر هم اين امكان واين ذوق را دارند كه براي آن منطقه و مردم شهر كارهاي ارزندهاي بنويسند تا مردم و مخاطب از آن استقبال كنند ما نبايد واهمه داشته باشيم از اينكه نمايشنامه نويس از جامعه ،مسائل و مشكلات روز را بنويسد متاسفانه اين اشكال از آنجا ناشي مي شود كه بيش از وجود خط قرمزها از درام نويس توقع دارند كه رعايت كند مسئله نبودن آزادي كه آقاي يعقوبي اشاره كردند كه در واقع همين بودن امنيت و آزادي است كه نبودن هاي زيادي را به همراه خواهد آورد مثل نبود اقتصاد يك درام نويس كه بتواند زندگي عادي و متوسط خود را داشته باشد ولي متاسفانه درام نويس نسل جديد اصلا حمايت نمي شود اين بحث امنيت شغلي و حقوق شهروند ي كه ما در كانون نمايشنامه نويسان دنبال مي كنيم به اين جا رسيده ايم كه هنوز نمايشنامه ايراني جايگاه خود را پيدا نكرده و هنوز شغل نيست ما را به عنوان شغل آزاد تعريف مي كنند و تا زماني كه اين نگاه در مديريت كلان وجود داشته باشد درام نويسي ما نمي تواند جايگاه خود را پيدا كند

_يعقوبي:من مي خواهم اين جا کارمان را با کار ديگران مقايسه كنم. مي‌خواهم بگويم آيا هيچ بيماري مي‌رود در بيمارستاني كه پزشكان كار نابَلَد دارد؟ هر كدام از ما كه مريض شويم، مي‌رويم بيمارستاني كه پزشكان متخصص و خوبي دارد. آن پرديس كه مثال زديد يكي از سخت‌افزارهاست مانند همان بيمارستان است كه ممكن است بيمارستان خوبي باشد با تمام تجهيزاتِ روز پزشكي اما پزشكان خوب و متخصصي ندارد يا همين مجله براي چاپ خود به سخت‌افزارهايي مانند كاغذ خوب و نفيس و تيم خوب و وارد نياز دارد و در آخر بسیار تعیین‌کننده است که با چه كساني حرف بزند و اين كه از چه كساني دعوت‌کند. تازه ما الان در مورد مجله‌اي حرف‌می‌زنیم كه بودجه‌اش را از دولت مي‌گيرد كه در غير اين صورت مي‌تواند آزادانه‌تر تصمیم بگیرد ولي چون اين وضعیت وجودندارد مي‌گوييم اين كار ما فرقي اگر دارد با ساير كارها در همين امكانات‌اش است. من فكر مي‌کنم در ايران نمی‌توان گفت جراحي يك دو ماراتن است ولي مي توان با اطمینان گفت نمايش‌نامه‌نويسي در ايران يك دو ماراتن است و نمایش‌نامه‌نویس یک دونده‌ی ماراتن. به خاطر وضعیت ناامن این عرصه، کسانی نمايش‌نامه‌نويس خواهند ماند كه دونده‌ی ماراتن باشند يعني استقامت داشته‌باشد، وضعیت را بتوانند تحمل کنند. الان مي‌خواهم برگردم به سوالي كه از آقاي باستاني پرسيده‌شد درباره‌ی سفارشي‌نويسي. بايد بگويم ما دو نوع سفارشی‌نویسی داريم. يكي سفارشي‌نويسي عقلي و دیگر سفارشي‌نويسي ايدئولوژيك از آنجا كه باورم نمي‌شود سفارشي‌نويسي ايدئولوژيك، عقلي باشد اين دو را از هم جدا مي‌كنم. وقتي مي‌گويند درباره‌ی چه مسائلی بنويسيد، خب اگر عقلي باشد كه اصلا نيازي به گفتن‌شان نیست كه البته اگر بگويند ما خوش‌حال مي‌شويم ولي اين سفارشي‌نويسيِ ايدئولوژيك است كه اشكال به‌وجود مي‌آورد و مي‌شود فرمايشي‌نويسي و به اين دليل است كه ما نسبت به آن واكنش داريم

ازديگر مشكلات نمايشنامه نويسان ما سرقت ادبي است ما آنجا نگاه مي كنيم مي بينيم كه يك بانك فيلمنامه نيسي داريم اما اينجا يك بانك نمايشنامه نويسي نداريم كه كارها به نام نويسندگانشان ثبت شود مگر اينكه به نام آن نويسنده چاپ شود يا اجرا شود .چرا اين اتفاق افتاده است و جاهايي كه متولي اين امر هستند مانند كانون نمايشنامه نويسان يا مركز هنر هاي نمايشي فكري به حال اين ماجرا كرده اند اين امكان را فراهم كنند تا نويسندگان اين ترس را نداشته باشند كه طرحشان را مطرح كنند تا قبل از اجرا يا چاپ كتابشان؟ 

_یاراحمدي: ما بانک نمایش‌نامه داریم. تقریبا دوسال است که مرکزهنرهای‌ نمایشی و کانون نمایش‌نامه‌نویسان بانک نمایش‌نامه را تا سیس کرده‌اند. اما چرا از این بانک استقبال نمی‌شود قابل بحث است.

یعقوبی: من به طور مشخص دلیل‌ش را این می‌دانم که نمایش‌نامه‌ هنوز یک کالا نشده است و البته باید بشود که برمی‌گردد به امنیت شغلی که مطرح شد، وقتی شما نمایش‌نامه بنویسید و فقط یک بار 30 روز اجرا شود معلوم است که آن نمایش‌نامه کالا محسوب نمی‌شود ولی اگر نمایشنامه‌ای نوشته‌شود و شما اختیار این را داشته باشید که سال بعد، سال‌های بعد و روزهای بیش‌تر آن را اجرا کنید آن وقت نمایش‌نامه به یک کالای تولیدکننده‌ی سرمایه تبدیل‌می‌شود و آن وقت است که بانک‌ها فعال می‌شوند و اگر سرقتی صورت گیرد کالایی که شما برای تولید آن زحمت کشیدید مانند اختراع است و آن زمان ما می‌دانیم که این بانک‌ها موظف به حمایت از کالاهای تولیدشده‌ی نمایش‌نامه‌نویسان هستند. این اتفاق برای یکی از نمایش‌نامه‌هایم در جشن‌واره‌ای در تبریز افتاد و من دودوتاچهارتا کردم که حالا چه کنم؟ شکایت کنم؟ چه کسی از من حمايت‌می‌کند؟ اگر می‌دانستم که می‌توانم این نمایش را به صورت رپرتوار اجرا کنم من به سازمان  مربوطه می‌رفتم و اقدام می‌کردم که چرا این سرقت انجام شد؟

_یاراحمدی: در تکمیل این حرف باید بگویم یک وقت می‌بینید یک نمایشنامه شناسنامه پیدا کرده چاپ شده يا به صحنه رفته ،آن سرقت می‌شود یک بحث است و بحث دیگری که اشاره کردید و آن طور که بعضی از نمایشنامه‌ها يي كه هنوز هویت فرهنگی خود را پیدا نکردند و هنوز در دست نویسنده‌است و جایی ارائه نشده،بیشتر سرقت‌هایی که صورت می‌گیرد در این حوزه غیررسمی است یکی از مهم‌ترین علت‌هایی که باعث این سرقت‌ها می‌شود خود مسئله ممیز است یعنی مییزی مانع از این مي شود كه بسیاري از آثار در وقت و جای خودشان توسط آن نویسنده ارائه شوند و در کشوها و کتابخانه‌های نویسنده باقی می‌مانند به هر حال هر نویسنده‌ای می‌خواهد وقتی نمایشنامه‌ای را می‌نویسند آن را ارائه دهد در غیر این صورت آن را در محافلی و برای افرادی می‌خواند که بیشتر این سرقت‌ها در این فضاهای غیررسمی است و وقتی هم که این سرقت‌ها صورت می‌گیرد نمایشنامه‌نویس نمی‌تواند به جایی مراجعه کند یا دادگاهی نیست که از او حمایت کند این حالت که شاید اگر این بانک‌ هاي  نمایشنامه‌نویس به‌وجود بیاید می‌تواند نقشی را ایفا کند ولی آیا نمایشنامه‌هایی که از نظر مرکز هنرهای نمایشی مردود است به هر دلیلی آیا در دادگاهی می‌توان از هویت آن نمایشنامه دفاع کرد؟

_یعقوبی: با استناد به قانون کهنه‌ی پیش از انقلاب درباره‌ی حقوق مصنفان و مؤلفان می‌توان بله، ولی باز می‌گویم به جایی نخواهیدرسید چون همان‌طور که گفتم هنوز نمایش‌نامه یک کالای قابل دفاع محسوب‌نمی‌شود. حتا قاضی رسیدگی‌کننده هم هنوز باورندارد نمایش‌نامه یک کالا است.

مشکل دیگری که در این عرصه وجود دارد که الان در مورد چاپ و نشر آثار شده چرا بعضی از نمایشنامه‌ها اجرا می‌شود ولی مجوز چاپ نمی‌گیرند یا برعکس چاپ شده‌اند ولی مجوزاجرا نمی‌گیرند و تأیید نمی‌شوند و این مشکل از كجاست از متن است یا آن که می‌خواهد چاپ کند یا اجرا کند مگر متولی هر دوی اینها از یک جا نشأت نمی‌گیرد که یا با یک قانون مدون عمل نمی‌کنند؟

_باستانی: همان‌طور که اشاره شد ما مدیریت منسجم نداریم قانون حاکم نیست سلیقه است که حکومت می‌کند بر اعمال در حیطه‌ی هنر مگر یک مدیریت مجموعه‌ای از یک اثر خوشش بیاید بنابر سلائق او باشد قطعاً آن اثر قابل اجرا خواهد بود.

در غیر این صورت نه قابل اجرا است نه چاپ کما اینکه ما آثار زیادی داشتیم که مثلاً در مدیریت قبل رد شده ولی در مدیریت بعد چاپ یا اجرا شده یا برعکس این نشان می‌دهد که قانون در بخش‌هایی نه همه موارد حاکمیت ندارد افراد با سلائق مختلف مدیریت می‌کنند و صددرصد باعث صدمه دیدن فرهنگ هنر و ادبیات کشورمان می‌شود.

_صدیقی: یکی بحث سابقه است و یکی بحث کارشناسی‌هایی که در شوراي مميزي چاپ نمایشنامه یا مجوز برای اجرا قرار می‌گیرند البته آن چیزی که می‌دانیم به لحاظ اجرا با مسئولین شورای نظارت اشنا هستیم می‌دانیم که معمولاً کارشناسی را دارند و بحث سلیقه هم حاکم است ولی در سیستم معاونت فرهنگی که مجوز صدور چاپ نمایشنامه را امضاء می‌کنند علاوه بر بحث سلیقه بحث کارشناسی هم هست و اساساً من نشیندم که کارشناسان ادبیات نمایشی را بگذارند یا اگر هست ما نمی‌دانیم چه کساني هستند و این یک اشکال است که نمی‌دانیم در تمام جاهایی که متولی چاپ این آثار هستند چرا نام این بررسی‌ها اعلام نمی‌شود و ما نمی‌دانیم بررسی نمایشنامه‌ام چه کسی هست که اگر کارم اشکال دارد صحبت کنم و بدانم کار من چه مشکلی دارد منتها این افراد مشخص نیستند حتی مشکلات کارها به صورت مکتوب هم به نویسنده اثر اعلام می‌شود. من فکر می‌کنم جدا از بحث سلیقه کارشناسی هم در این امر دخیل است. آنقدر اختلاف فکری در مجموعه وزارت ارشاد وجود دارد که می‌تواند یک اثری بارها قابل  اجرا باشد ولی قابل چاپ نباشد یا برعکس این مشکل را علاوه بر کالا نبودن نمایشنامه بحث اقتصاد هم هست که اثری که چاپ شده به لحاظ فروش ،فروش بالايي ندارد مگر اینکه کسانی که در حوزه تهیه‌کنندگی سینما و تلویزیون هستند که با یک اثر درام صحنه‌ای مواجهه می‌شوند و آنقدر باید آن اثر جذابیت داشته باشد تا آنها بخواهند از روی آن اثر یک جور  سرقت ادبی داشته باشند و به صورت فیلمنامه از آن استفاده کنند.

_یعقوبی: این مشکل برای یکی از نمایش‌ها به‌ کارگردانی من اتفاق افتاد.  نمایش «شب به خير مادر» نوشته‌ی مارشا نورمن که کتابش با ترجمه‌ی حمید احیا مجوز چاپ گرفت اما به ما مجوز اجرا نمی‌دادند و ما بارها اجراهای خصوصی کردیم. پس معلوم می‌شود که ما در فضایی چند پادشاهی کارمی‌کنیم. البته اگر بتوان نام این افراد را پادشاه گذاشت که نیستند. آدم‌های کوچکی هستند که به آن‌ها مسئولیت‌های بزرگ داده شده. الان دیگر دهه‌ی شصت نیست که در بیمارستان یک نفر نابَلَد را فقط به صرفِ داشتنِ تعهد بگمارند که جراحان یک بیمارستان را تازیانه بزند و به‌آنان امر و نهی کند. خوش‌بختانه مسئولان از سر ناگزیری فهمیدند یک بیمارستان خوب جراح خوب می‌خواهد و به اعتقاد جراح کاری ندارند. ولی در حوزه‌ی فرهنگ و هنر متاسفانه هنوز ضرورتی احساس نشده. به همین دلیل در این حضور آدم‌های کوچکِ به‌ظاهر متعهد هنوز دارند شَلتاق می‌کنند. به همین دلیل ما می‌بینیم یک اثر اجرا می‌شود ولی چاپ نمی‌شود و یا برعکس و این وضعیت دوره‌ای است. صرف‌نظر از این‌که آدم‌های کوچک کارهای بزرگ انجام می‌دهند یک اشکال دیگر هم وجوددارد. ما مرجعی برای شکایت نداریم و این نشان‌می‌دهد که سیستمی وجود ندارد. نمایش‌نامه‌نویسی یک شغل است و طبق قانون هیچ‌کس را نمی‌توان از داشتن شغل منع‌کرد. پس کسی حق ندارد با توجه به تشخیص خودش و بی‌اتکا به قوانین یکی دیگر را از داشتن شغل بازدارد و به امنیت شغلی دیگری هجوم ببرد. ممیزان با استناد به کدام قانون کارمی‌کنند؟ قانون اساسی که سانسور را ممنوع کرده است. پس به همین دلیل به نظر من ممیزها مانند دزدها پنهان‌می‌شوند. ما یاد گرفته‌ایم که فقط آدم‌های خلاف‌کار پنهان‌می‌شوند. آیا پنهان‌شدنِ ممیزان و نامعلوم‌بودنِ نام‌شان به معنای باور خودشان به غیرقانونی‌بودن و غیراخلاقی‌بودنِ کارشان نیست؟

شما اعتقاد دارید که درام ایرانی می‌تواند جهانی باشد؟

یاراحمدی: هر درامي در هر کجای دنیا که باشد قابلیت جهانی شدن را دارد و من معتقدم بسیاری از کارهایی که در ایران نوشته شده چنین قابلیتی را دارد که البته بحث گسترده‌ای است که خود میزگردی جدا می‌طلبد به نظر من جهانی‌شدن و وارد حوزه‌های بین‌المللی‌شدن یک مکانیزم دارد که از داخل شروع می‌شود و در نهایت شما در محافل بین‌المللی ظاهر می‌شوید ما این مکانیزم داخلی را برای عبور از مرز نداریم یکی از چیزهایی که یک اثر را جهانی می‌کند فعالیت بخش خصوصی است جشنواره‌های مستقل و معتبری هستند که در داخل با اعتبار جهانی البته چنان استقلالی دارند و معتبر هستند که از استانداردهای بین‌المللی برخوردار هستند و مورد تأیید هستند متأسفانه برخی از آثار و کارهای ما قط در غالب جشنواره چند روز اجرا شده‌اند و برگشتند در اینجا بخش خصوصی می‌گوید دولت متولی آن است که اینجا دولت اساسا برداشت عجیب و غریبی دارد که به هیچ چیزی شبیه نیست جشنواره برگزار می‌کند بدون اینکه اصلاً معنای جشنواره داشته باشد مثلاً فجر به‌عنوان جشنواره‌ای که باید محلی برای جهانی شدن ادبیات نمایش باشد چیست؟ من این طور احساس می‌کنم که چون می‌خواستند یک روزی را جشن بگیرند وحتي اگر ممكن بود ساز و آواز و رقص هم در آن جاي مي دادند و گفتند تئاتری‌ها را بیاوریم که کار فرهنگی انجام بدهیم در نزد مسئولان ما همان مطرب‌ها هستین که آمدیم آن روز و جشن را برگزار کنیم در حالی‌که فستیوال و جشنواره معنایی دارد یعنی محلی است که تمام بخش‌های خصوصی تولیدات خود را می‌آورند و در آن جشنواره معرفی می‌کنند و دلال‌های بین‌المللی و نمایندگان تئاتر دنیا جمع می‌شوند و در آنجا داد و ستد می‌کنند محصولات خود را می‌آورند و محصولات دیگران را هم می‌بینند در نتیجه آن نمایشنامه در دل این معادلات است که فلان کارگردان خارجی می‌آید کار فلان نمایشنامه‌نویس ایرانی را می‌بیند و با حمایتی که از او می‌کند در کشورش می‌تواند اجرا داشته باشد و این‌گونه این نمایشنامه‌نویس در غالب آن اثر شناخته می‌شود برای گروه‌های دیگری که در آن کشورها کار را می‌بینند بعد آنها در نظرخواهی‌های خود این نمایشنامه‌نویس را به عنوان یک نمایشنامه‌نویس مطرح و فعال شناسایی می‌کنند و مطرح می‌شود و این‌گونه یک اثر در داد و ستد بین‌المللی معرفی و شناخته می‌شود ولی ما اصلاً چنین مکانیزیمی نداریم و این را بگویم در هیچ کجای دنیا دولت‌ها جشنواره برگزار نمی‌کنند جشنواره و فستیوال برای بخش خصوصی است.

_باستانی: اتفاق ناهنجاری هم که در این میان می‌افتد جشنواره‌های بین‌المللی که در ایران برگزار می‌شود ببینید چه فاجعه‌ی بزرگی است . گروه‌های ایرانی درست در همان شب اجرا خیلی سریع کارهای اجرایی خود را مانند دوختن لباس و تهیه دکور انجام می‌دهند و کلاً کار را سرهم می‌کنند و یک اجرای دم‌دستی می روند بعد این گروه ایرانی مصیبت زده باید با یک گروه خارجی که سال‌ها و ماه ها در جاهای مختلف تمرین کرده و اجرا رفته رقابت کند. می‌خواهیم و افتخار هم می‌کنیم كه تئاتر و درام ما جهانی شود ولی این بسترسازی می‌خواهد نه با دو ماه هر هفته 9 ساعت تمرین کردن درام ما جهانی نیست. یکی از دلایل را گفتم دلیل دوم اینکه سانسور اجازه نمی‌دهد شما فکرت را پیاده کنید و وقتی شما ایده‌آل‌ها و فکرهایت را نمی‌توانی به معرض نمایش بگذاری  ابتر می‌ماند به عنوان مثال بیننده‌های خارجی می‌خواهند چی ببینند تمام حرکت‌ها و کارهای ما روی صحنه برای آنها سؤال است و تعجب. اما ما معتقد هستیم درام ایرانی در صورتی که اجازه داشته باشد آن‌گونه که شایسته ایرانی است اجرا شود يا نوشته شود نه تنها قبل رقابت است بلکه یک سر و گردن هم بالاتر است.

_یعقوبی: دلیلش اين است که الان تئاتر ما دولتی است پس ما حق‌داریم از دولت توقع‌داشته‌باشیم همان‌طور که طبق تفاهم‌نامه با کشورهای دیگر اقدام به صادرات و واردات کالا می‌کند، یک تفاهم‌نامه هم با دیگر کشورها ببندد که طبق آن هر سال چند کار ایرانی را ترجمه‌کنند و بفرستند به کشورهای دیگر. من مطمئن هستم که نمایش ما قابليت معرفی و جهانی‌شدن دارد. نمی‌خواهیم فرافكني‌کنیم ولی کم‌کاری دولت‌ها و مدیران فرهنگی‌هنری مهم‌ترین دلیل ناشناخته‌‌ماندن نمایش‌نامه‌نویسی ما در جهان است. مترجمان ما هم اگر کارهای ایرانی را به زبان‌های دیگر ترجمه نمی‌کنند، برمی‌گردد به دولت که برای معرفی فرهنگ و هنر ایران هزینه نمی‌کند تا مترجمان برای ترجمه‌ی آثار فرهنگی و هنری انگیزه پیداکنند. به‌هر‌حال شکی نیست که مترجم برای کارش برای معرفی آثار فرهنگی‌هنری به زبان‌های دیگر باید تامین شود. ممکن است گفته‌شود اثر خوب مثل آفتاب می‌درخشد و اگر نمایش‌نامه‌نویسان ما کارهای قابلی نوشته‌بودند تاکنون به زبان‌های دیگر ترجمه‌می‌شد. ولی این حرف چندان منصفانه نیست. باید یک واقعیت را بپذیریم. برد جغرافیایی زبان فارسی چندان گسترده نیست. به‌هرحال زبان فارسی آن برد جغرافیایی را ندارد و باید ترجمه شود و برای معرفی آثار فرهنگی‌هنری فارسی هزینه‌شود. دلیل توقع من از دولت برمی‌گردد به دولتی بودن تئاتر و بي‌اعتنایی مسئولان دولتی فرهنگ در خصوص صادرکردن تئاتر. من یک‌بار در یکی از سایت‌ها به گمان‌م مربوط‌می‌شد به کشور کانادا، دیدم ساختاری وجود دارد که اگر یک کانادایی بتواند یک کار هنری را خارج از کشورش اجرا کند یا یک کار هنری خارجی را در داخل کانادا اجرا کند در هر صورت حق دارد مبلغ مشخصی را از دولت بگیرد.

_صدیقی: در بحث صادرات نمایشنامه یا جهانی شدن نمایش ایرانی که ما هم در کانون نمایشنامه‌نویسان دنبال می کنیم این است که آقاي یاراحمدی هم اشاره کردند که این مکانیزم در کشور ما وجود ندارد و تئاتر ما دولتی است ضمن اينكه باید بگویم هیچ بسترسازی چه از طرف بخش خصوصی چه بخش دولتی صورت نگرفته است که چگونه یک اثر باید ترجمه شود و در خارج چگونه باید ارائه شود و با ناشران چگونه ارتباط به وجود بیاید ضمن اینکه برای ترجمه و شناساندن درام ایرانی جدا از روابط بین‌الملل که نیازمند برنامه‌ریزی صحیح است باید این اتفاق در میان خود نمایشنامه‌نویسان هم بیفتد.

آقاي باستاني چقدر با این جمله موافق هستید ؟" چخوف می‌گوید نویسنده یتیم ابدی است."

_باستانی: من اصلاً در طول تاریخ هنری و نمایشنامه نويسي خودم هيچ چه وقت حس نکردم یتیم هستم اتفاقاً فکر کردم چقدر پدر مادردار هستم چون درام به من هویت داده من معتقدم که شخص خودم اگر نویسنده نبودم شاید هیچ کس نبودم چون درام‌نویس هستم حسن باستانی هستم و به عنوان درام‌نویس شناخته شده‌ام درام‌نویسي نه تنها شغل است بلکه یک هویت است چون با فرهنگ و هنر سر و کار دارد یتیم ابدی نیستم شاید ان زمان چخوف این را نوشته بود یتیم شده بود با توجه به شرایط کمونیستی شوروی  احساس کرده چقدر یتیم است ولی ما در این شرایط كه از آن زمان هم سخت‌تر است یتیم نیستیم.

_یاراحمدی: یکی از آفت‌هایی که گریبان تئاتر و نمایش‌نامه‌نویسان ما را گرفته است اعمال سانسور با هدف پرهیز از سیاه‌نمایی است. صفتی زشت و منفور که حتی بسیاری از نمایش‌نامه‌نویسان نیز آثار خود را از آن مبرا می‌دانند. اما سیاه‌نمایی یعنی چه؟  اگر منظور از سیاه‌نمایی این است که نمایش‌نامه‌نویسی در صدد است تا با نوشتن نمایش‌نامه‌ای مشکلات جامعه را از آن چه که هست بزرگتر جلوه دهد و با زیر ضرب قرار دادن مدیریت کشور به نفع جریان فکری و یا گروه سیاسی خاصی بهره‌ برداری کند این معنی‌اش سیاه نمایی نیست، بلکه نوعی سیاه‌کاری سیاسی و در بدترین شکل نوعی دماگوژی است که درباره‌ی درست یا غلط بودن آن باید در جای دیگری بحث شود. اما اگر منظور از سیاه‌نمایی نشان‌دادن رنجش‌ها و بحران‌هایی است که گریبان جامعه را گرفته‌است، این سئوال درذهن شکل می‌گیرد که اگر نمایش‌نامه‌نویس به هر دلیل نتواند در آثارش به دغدغه‌های جامعه پاسخ دهد پس چه کار دیگری باید انجام دهد . مگر جز این است که همه جاذبه‌ی تئاتر در نمایان‌کردن نقطه‌های سیاه و پرتوافکندن بر تیرگی‌هایی است که چشمه‌های سیه‌روزی و تبه کاری انسان از آنجا می‌جوشد و در شریان‌های جامعه جاری می‌شود. پس بدیهی است که اگر نویسنده‌ای را از سیاه‌نمایی و یا به عبارت دیگر از روشنگری درباره‌‌ی موقعیت‌های رنج‌بار بشری باز دارند در واقع قلم او را شکسته‌اند! بر این اساس من نه فقط سیاه‌نمایی را صفت زشت و کریهی نمی‌دانم بلکه معتقدم این دقیقا همان چیزی است که برای نمایش‌نامه‌نویس‌بودن به آن احتیاج دارم. وظیفه من سیاه‌نمایی است. در کشورهای توسعه‌یافته دولت‌ها برای آزادی بیان هزینه می‌‌کنند تا هنرمندان و روشنگران تباهی و سیاهی‌ها را افشا کنند چون این افشاگری یک خاصیت مهم دارد. آن‌ها برای اعمال مدیریت دقیق بر جامعه‌ای که مسئولیت اقتصاد و سیاست و امنیت آن را برعهده دارند نیازمند شناسایی بحران‌هایی هستند که می‌تواند دست‌آوردهای مدیریتی آن‌ها را بی‌اعتبار کند. بحران‌هایی که قبل از هر چیز بیان‌گر سوء‌‌مدیریت، ناتوانی دست‌گاه‌های اجرایی و یا اشتباه در سیاست‌گذاری است. بحرانهایی که ناآگاهی درباره‌ی آنها ممکن است به عصیان‌های اجتماعی به فقر و فساد و جرم و جنایت و بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی منجر شود و امنیت و ثبات جامعه را به خطر بیندازد. آنها هزینه می‌کنند که سیاهی‌ها نمایان شود چون  برای اعمال مدیریت صحیح لازم است که صدای جامعه را بشنوند. اما در اینجا حکایت دیگری است. مدیران ما  به روش دیگری در صدد حل مشکلات هستند. آنها با سرپوش‌گذاشتن بر سیاهی‌ها تلاش می‌کنند تا بر مشکلات فائق‌شوند و اين درست همآن جايي است كه ما با آن‌ها مشكل‌داریم. در حال حاضر یکی از بزرگترين مشكلات نمایش‌نامه‌نویسان ما با سیاست‌گذاران تئاتر کشور در برداشت متفاوت از این واژه و یا صفت است. سیاه نمایی!

 

 

 

 

این گفت‌وگو در ماه‌نامه‌ی نمایش شماره‌ی 141 خرداد 1390 چاپ شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

back