
مختار شکری پور:
نمایش «ماه در آب» داستان زنی به نام «آی
سودا» و دخترش «باران» است که چند سال
پیش، زمانی که باران 6 ماهه بوده، همسرش
«مازیار» آنها را ترک کرده و حالا مازیار
بعد از سال ها به ایران برگشته است. در
این موقعیت با خواهر آی سودا که «آلما»
نام دارد، آشنا می شویم که سرنوشتی شبیه
آی سودا دارد و تداعی گر زندگی اوست زیرا
همسرش «ماهان» او را ترک کرده است.
«آروین» هم برادر آی سوداست که به خاطر
تردیدهایی که در زندگی دارد، تداعی کننده
شخصیت مازیار است. مادر آی سودا هم زنی به
نام «لیلا» است که دچار آلزایمر شده است.
«بهرام» هم شوهر دوم آی سودا و برادر
مازیار است که بعد از رفتن او با آی سودا
ازدواج کرده است.
تمام این نمایش از زاویه دید باران که
اکنون بزرگ شده است و با مرگ مادرش آی
سودا به ایران برگشته است، روایت می شود.
محمد یعقوبی در هر نمایشی به فرم اجرایی و
ساختار روایی جدیدی دست پیدا می کند که به
نوعی این فرم و ساختار را می توان با
کارهای قبلی اش در ارتباط دانست. به عنوان
مثال ،عنصر «صدا» در کارهای او همیشه
کارکردی روایی دارد، ولی هر بار به گونه
ای جدید از آن بهره می برد. شاید وجود
همین صداست که بسیاری از منتقدان او را بر
آن داشته که انگ «نمایش های رادیویی» را
به نمایش های او بزنند یا پشت سر هم آمدن
و زنجیروار بودن صحنه های کوتاه را چون
پلان های سینمایی بدانند.
یعقوبی در این باره می گوید؛ «به صدایی که
همیشه در کارهایم از آن استفاده می کنم،
Play bak می گویند که این بار از آن به
عنوان راوی اول شخص استفاده کرده ام که
هیچ وقت این نوع روایت را در کارهایم
نداشته ام. البته در هر جایی که دلم
بخواهد آن را تبدیل به روایت سوم شخص می
کنم و در این میان هم، تماشاگران در
جایگاه دانای کل قرار می گیرند و شاهد حرف
زدن دو نفر با هم هستند. در این نمایش هر
چه صدا شنیده می شود، مربوط به آینده ای
نامعلوم است. این صدا تک گویی های باران
است که دارد گذشته خانواده اش را روایت می
کند و هر چه که این صدا درباره اش حرف می
زند، مربوط به اتفاقاتی است که در سال 85
رخ داده است».
یعقوبی این شیوه روایت را از رمان نویسان
مدرن وام گرفته است؛ «رمان نویسان 40-30
سال گذشته فصلی از رمانشان را با اول شخص
و فصلی دیگر را با سوم شخص روایت کرده
اند. آنها به آنچه که زیباست فکر می کنند
و به همین خاطر از قواعد منطقی رمان نویسی
کلاسیک عدول کرده اند».
یعقوبی آوردن زنجیره ای صحنه های کوتاه را
به «زیبایی شناسی لحظه» نسبت می دهد و می
گوید؛ «برای من لحظه اهمیت دارد نه قبل و
بعد آن، چون نمی خواهم وقت تماشاگر را با
گفتن قبل و بعد آن لحظه بگیرم. نمایش های
کلاسیک از سر ناگزیری صحنه هایی طولانی
داشته اند ولی امروزه فناوری نوین این
اجازه را به ما می دهد که صحنه هایمان را
طولانی نکنیم؛ به عنوان مثال، دو نفر در
جایی ابراز عشق کنند و در جایی ابراز
نفرت. قرار نیست که این دو اتفاق را با
دیالوگ هایی زائد به هم وصل کنیم. ما با
نور این کار را می کنیم. من لحظات
دراماتیکی انتخاب کرده ام و فقط خود آن
«لحظه» ارزش طرح کردن دارد نه قبل و بعد
آن».
کارگردان نمایش ماه در آب به مضامین جدیدی
هم در این نمایش دست یافته است و در این
باره معتقد است؛ «کارهای قبلی ام بیشتر
اجتماعی با ارجاعات سیاسی بوده اند. عینیت
گرایی در آنها بیشتر وجود داشت. بیرون
کاراکترها مدنظرم بود. این در صورتی است
که در اینجا بیشتر به درون آنها توجه کرده
ام».
نمایش ماه در آب در فضایی آرام و سرشار از
سکوت می گذرد. شاید این سکوت نشانگر توجه
کارگردان و نویسنده به درون آدم هاست.
تاویل دیگری هم که می توان از این فضای
آرام و ساکت داشت، این است که شخصیت محوری
نمایش یعنی آی سودا با طی کردن فراز و
نشیب های زندگی به آرامش و نگاهی عمیق
رسیده است که باعث برخورد با طمانینه او
با حوادث و مسائلی می شود که برای خود و
اعضای خانواده اش پیش می آید.یعقوبی در
این باره می گوید؛ «در نمایش های من همیشه
خانواده مطرح بوده ولی آهسته حرف زدن آدم
ها در کارهای قبلی ام نبود، زیرا در آنها
جنبه های بیرونی کاراکترها دیده می شد و
به بیان وضعیت آنها در جامعه و ارتباط
آنها با هم می پرداختم. ولی در اینجا
بیشتر به درون آدم ها می پردازم. نمایش
ماه در آب اثری درونگرایانه است و یک اثر
درونی به طور ذاتی، بطئی و آرام است. در
واقع جنس درون این نمایش، بطئی بودن را با
خود به همراه دارد و طبیعی است که موضوع
اثر روی ساختار اثر هم تاثیر می گذارد».
در نمایش ماه در آب تماشاگر به قضاوتی در
مورد شخصیت ها می رسد که در نهایت این
قضاوت، نادرست از آب درمی آید. نویسنده و
کارگردان در جایی از نمایش تماشاگرش را
غافلگیر می کند که یعقوبی این غافلگیری را
ناشی از ساختار فریب نمایشنامه اش می
داند؛ «به طور عمدی این نمایشنامه را بر
مبنای ساختار فریب نوشته ام که در هیچ
کدام از کارهایم این ساختار فریب وجود
ندارد؛ یعنی اینکه شخصیت ها در طول نمایش
آنطور که تماشاگر فکر می کند، نیستند. به
عنوان مثال همه در آغاز، مازیار را آدمی
بی بند و بار تصور می کنند ولی وقتی که
مازیار را می بینند، این احساس را نسبت به
او ندارند. او هم مثل همه ماست ولی اندیشه
متفاوتی نسبت به دیگران دارد. کمی وحشی به
معنای رهابودن آن است نه به معنای نامتمدن
بودن آن».
او مکثی می کند و سپس می گوید؛ «در واقع
این ساختار فریب یکی از درس های نمایشنامه
نویسی است که من در این نمایش آن را تجربه
کرده ام؛ اینکه هر آنچه کاراکتر می گوید
درست نیست و این فقط حرف اوست. همه اول
نمایش فکر می کنیم که بهرام فردی اخلاق
گراست ولی رفتاری که با برادرش مازیار می
کند اصلا اخلاقی نیست یا در ابتدا فکر می
کنیم که آی سودا زنی قوی است ولی در پایان
کار ضعف هایش را می بینیم. در ضمن این
ساختار فریب، موقعیت های دراماتیکی در کار
ایجاد می کند که تماشاگر را با خودش دچار
چالش می کند و قضاوت هایش را زیرسوال می
برد».
یعقوبی کانون خانواده در آثارش را نمونه
ای کوچک از جامعه می داند و به ارائه
توضیحاتی دیگر درباره امن تربودن خانواده
نسبت به اجتماع می پردازد؛ «فرد در
خانواده خلوت بیشتری پیدا می کند و دروغ
هایش را هم می تواند در آنجا راحت تر
بگوید، ولی با وجود این چرا در آثار من در
درون خانواده هم باز ناامنی وجود دارد؟!»
در جواب او می گویم به این خاطر که این
خانواده باز هم با بیرون ارتباط پیدا می
کند و در این ارتباط، جامعه روی خانواده
تاثیرات خودش را می گذارد. به عنوان مثال،
آلما در خانواده اش حامی دارد و احساس
امنیت می کند ولی شوهرش ماهان با رفتن و
خیانت هایش او را آزار می دهد. نبودن
ماهان با محبت های خانواده اش قابل جبران
نیست و برای همین آلما احساس خلاء می کند.
در عوض باران که هنوز وارد جامعه نشده است
در خانواده احساس راحتی و امنیت می کند و
نگاه بسیار زیبایی به زندگی دارد و از
اینکه بهرام با اخم روزنامه می خواند،
برایش سوال است».
یعقوبی هم این را قبول دارد و می گوید؛
«موضوع این است که آلما پایش را از
خانواده بیرون گذاشته و وقتی که به نزد
خانواده اش برمی گردد دیگر آن آدم قبلی
نیست؛ چون از اجتماعی که از آن برگشته،
تاثیر گرفته است».
او شخصیت مادر یا لیلا را نمونه ای از
زنان محکوم به تبعید در خانواده می داند؛
«وقتی زن از سنی می گذرد در جامعه ما
محکوم به تبعید می شود. بیشتر آنها در
خانه محصور می شوند و دیگر فعالیت اجتماعی
نمی کنند. این وضعیت جامعه ماست و به همین
خاطر در اثر من این وضعیت طرح می شود. این
قبیل زنان نه تنها در جامعه بلکه در
خانواده هم محکوم به تنهایی و در درون خود
بودن هستند. به نظر من این آدم ها اول
تبعید می شوند و بعد فراموشی آنها شروع می
شود».یعقوبی در ادامه می گوید؛ «باران
پایش را هنوز در جامعه نگذاشته است یا اگر
هم بگذارد نمی خواهد بازی اجتماع را
بپذیرد. وقتی دیالوگ های باران را می
نوشتم یاد «شازده کوچولو» می افتادم. او
سوال هایی بدیهی می کند و این ویژگی،
شازده کوچولویی است.
او هنوز مدرسه هم نمی رود و به همین
خاطر بازی های اجتماع را نپذیرفته است.
وقتی که این کودکان به مدرسه می روند به
ضرب فشارهای عذاب آور نظام آموزشی بزرگ می
شوند و این بزرگ شدن خوبی نیست، زیرا این
نظام آموزشی خصلت رهای کودکان و پرسش های
بی کران آنان را، به جای زیاد کردن، می
کشد».
روابط زناشویی هم در نمایش ماه در آب
بسیار مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و
آسیب شناسی می شود؛ دو زندگی از هم
فروپاشیده است. زندگی آی سودا و مازیار و
زندگی آلما و ماهان.
وقتی این مسئله را با یعقوبی در میان می
گذارم، می گوید؛ «اتفاقا شکل گیری رابطه
ای میان بهرام و آلما از ذهنیت هایم بود
که از نوشتن آن صرف نظر کردم و اینکه شما
به این مسئله اشاره می کنید نشان دهنده آن
است که تماشاگر وارد قراردادهای کاری من
شده است. دیگر اینکه کاراکتر باران در
پایان می گوید که مادرم (آی سودا) یادداشت
های روزانه اش را با یک سوال تمام کرده و
آن این است که چه کسی است که حتی یک بار
آرزو نکرده باشد همه چیز را بگذارد و
برود. اگر این را یکجور خیانت تصور کنیم
می توان حرف شما را پذیرفت».
او در ادامه می گوید؛ «این را که آی
سودا دارد دوباره به مازیار فکر می کند و
در یادداشت هایش هم آن جمله را آورده بود،
به صراحت نشان نداده ام، ولی ممکن است در
ذهنش این اتفاق افتاده باشد. فکر می کنم
این پرسوناژها لااقل در ذهن شان حرف می
زنند، در ذهن شان به این احساس نیاز دارند
و این کار را هم می کنند».او سپس بحث را
به تابلویی می کشد که در صحنه این نمایش
به دیوار آویخته شده است؛ بعد از نوشتن
متن یاد تابلویی از خانم «مریم شجاعی» که
در خانه مان هست و اسمش را گذاشته ایم ماه
در آب افتادم. همان تابلویی که در آخر
نمایش آن را می بینیم.
فکر کردم که این تابلو به اثرم کمک
بسیار می کند و بعد با نقاش صحبت کردم و
قرار شد که چند تابلوی دیگر بکشد که در
آنها تصویر ماه باشد، چون فکر کردم که آی
سودا کمی خودشیفته است و اگر تابلو مفهوم
اسمش را بدهد و بعد همان تقسیم بندی را هم
که گفتم، بیاورد؛ آن وقت آی سودا کاراکتر
عمیق تری پیدا می کند».
در طراحی صحنه نمایش ماه در آب دیوارهای
خانه آی سودا با لته هایی چوبی طراحی شده
اند. علاوه بر این لته ها، نور هم فضاها
را از هم جدا می کند.
به این صورت که در اتاقی مازیار و آی سودا
با هم حرف می زنند و نور بر آنها تابیده
است، ولی در گوشه صحنه هم بهرام را در
نوری ضعیف می بینیم که در رختخوابش سیگار
می کشد یا آلما و باران و لیلا را می
بینیم که در اتاقی دیگر در نوری بسیار
ضعیف خوابیده اند. در واقع در فضاهای روشن
اتفاقات اصلی قصه پیش می رود ولی در حواشی
آن، موقعیت و وضعیت آدم های دیگر را هم
داریم.
یعقوبی در این باره می گوید؛«در آغاز،
طراحی صحنه دیگری مدنظر داشتم که نیاز به
پروجکشن داشت ولی چون پروجکشن میسر نشد؛
این طراحی صحنه را که پیشنهاد منوچهر شجاع
بود انتخاب کردم وگرنه در آغاز می خواستم
که فقط یک اتاق پذیرایی در صحنه دیده شود.
قرار بود که دو اتاق دیگر داشته باشیم که
اتفاقات داخل آنها از طریق دوربین های
هندی کم - به صورت زنده و مستقیم- به
نمایش درآید. در این طراحی، خلوت آدم ها
را با دوربین مداربسته می دیدیم. بالاخره
پیشنهاد منوچهر شجاع را پذیرفتم، چون دلیل
جالبی داشت و می گفت بگذار صحنه ای داشته
باشیم که همه جا را داریم می بینیم و
دیواری وجود ندارد».از یعقوبی می پرسم چرا
فقط از نوری ساده و تخت استفاده کردید؟در
صورتی که می توانستید بنا به موقعیت های
ذهنی و عینی آدم ها از نوری های رنگی
متناسبی استفاده کنید.
در جوابم می گوید؛«اتفاقا این پیشنهاد
را به من دادند ولی از آنجا که این نمایش
راجع به درون آدم هاست این کار را نکردم،
زیرا نمی خواستم در اثر دخالت کنم. نمی
خواستم بین تماشاگران و درون آدم ها واسطه
ای ایجاد کنم. می خواستم بی طرف به آنها
نگاه کنم و برای همین است که تفاوت آدم ها
را می بینیم. تمام سعی ام این بود که این
نمایش تک صدایی نباشد».
یعقوبی فیلم «داگویل» را یکی از 10 فیلم
زندگی اش می داند و نگران نیست که طراحی
صحنه نمایش اش شبیه داگویل باشد و می
گوید؛ «فرق اساسی نسبت به داگویل در اینجا
وجود دارد؛ اینکه در داگویل هیچ دیواری
ندارد و دیوارها با گچ است در صورتی که در
کارها لته های چوبی حکم دیوار را دارند.
در ضمن در داگویل صدای باز و بسته شدن در
را می شنویم که در اینجا این صداها را
نداریم. طراحی صحنه ما در راستای محتوای
متن بود و خلوت آدم ها را مدنظر داشتیم».
یعقوبی به منعطف بودن هنر تئاتر در
تاثیرگیری از سایر هنرها اشاره می کند و
می گوید؛«شاید از سینما تاثیر بگیرم ولی
آنها را تئاتری می کنم. به عنوان مثال در
اینجا لانگ شاتی داریم که در یک آن واحد،
تمام جزئیات را می توانیم در آن ببینیم که
در سینما این اتفاق نمی افتد».مسئله اصلی
یعقوبی در نمایش ماه در آب نشان دادن درون
آدم هاست. مانند شعر که به شخصی ترین،
عمیق ترین و درونی ترین احساسات انسان می
پردازد.
درباره تاثیر پذیری اش از شعر می پرسم
و می گوید؛«اتفاقا وقتی راجع به تفاوت این
کارم با سایر کارهایم از من پرسیدید، یادم
رفت بگویم که این اثرم نسبت به آثار قبلی
ام زبان شاعرانه تری دارد. مونولوگ آی
سودا در مورد کودکی مازیار بسیار شاعرانه
است و در جایی دیگر گفته می شود «فکر می
کردم که ماه یک حیوان است» که شاعرانه است
و نمی تواند محاوره ای باشد».