درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 

 

 
چهارشنبه، 10 آبان 1385 - شماره 149 صفحه اول
 
پای صحبت محمد یعقوبی - کارگردان نمایش «ماه در آب»
 
آدم هایی که محکوم به تنهایی هستند

مختار شکری پور:

نمایش «ماه در آب» داستان زنی به نام «آی سودا» و دخترش «باران» است که چند سال پیش، زمانی که باران 6 ماهه بوده، همسرش «مازیار» آنها را ترک کرده و حالا مازیار بعد از سال ها به ایران برگشته است. در این موقعیت با خواهر آی سودا که «آلما» نام دارد، آشنا می شویم که سرنوشتی شبیه آی سودا دارد و تداعی گر زندگی اوست زیرا همسرش «ماهان» او را ترک کرده است.

«آروین» هم برادر آی سوداست که به خاطر تردیدهایی که در زندگی دارد، تداعی کننده شخصیت مازیار است. مادر آی سودا هم زنی به نام «لیلا» است که دچار آلزایمر شده است. «بهرام» هم شوهر دوم آی سودا و برادر مازیار است که بعد از رفتن او با آی سودا ازدواج کرده است.

تمام این نمایش از زاویه دید باران که اکنون بزرگ شده است و با مرگ مادرش آی سودا به ایران برگشته است، روایت می شود.

محمد یعقوبی در هر نمایشی به فرم اجرایی و ساختار روایی جدیدی دست پیدا می کند که به نوعی این فرم و ساختار را می توان با کارهای قبلی اش در ارتباط دانست. به عنوان مثال ،عنصر «صدا» در کارهای او همیشه کارکردی روایی دارد، ولی هر بار به گونه ای جدید از آن بهره می برد. شاید وجود همین صداست که بسیاری از منتقدان او را بر آن داشته که انگ «نمایش های رادیویی» را به نمایش های او بزنند یا پشت سر هم آمدن و زنجیروار بودن صحنه های کوتاه را چون پلان های سینمایی بدانند.

یعقوبی در این باره می گوید؛ «به صدایی که همیشه در کارهایم از آن استفاده می کنم، Play bak می گویند که این بار از آن به عنوان راوی اول شخص استفاده کرده ام که هیچ وقت این نوع روایت را در کارهایم نداشته ام. البته در هر جایی که دلم بخواهد آن را تبدیل به روایت سوم شخص می کنم و در این میان هم، تماشاگران در جایگاه دانای کل قرار می گیرند و شاهد حرف زدن دو نفر با هم هستند. در این نمایش هر چه صدا شنیده می شود، مربوط به آینده ای نامعلوم است. این صدا تک گویی های باران است که دارد گذشته خانواده اش را روایت می کند و هر چه که این صدا درباره اش حرف می زند، مربوط به اتفاقاتی است که در سال 85 رخ داده است».

یعقوبی این شیوه روایت را از رمان نویسان مدرن وام گرفته است؛ «رمان نویسان 40-30 سال گذشته فصلی از رمانشان را با اول شخص و فصلی دیگر را با سوم شخص روایت کرده اند. آنها به آنچه که زیباست فکر می کنند و به همین خاطر از قواعد منطقی رمان نویسی کلاسیک عدول کرده اند».

یعقوبی آوردن زنجیره ای صحنه های کوتاه را به «زیبایی شناسی لحظه» نسبت می دهد و می گوید؛ «برای من لحظه اهمیت دارد نه قبل و بعد آن، چون نمی خواهم وقت تماشاگر را با گفتن قبل و بعد آن لحظه بگیرم. نمایش های کلاسیک از سر ناگزیری صحنه هایی طولانی داشته اند ولی امروزه فناوری نوین این اجازه را به ما می دهد که صحنه هایمان را طولانی نکنیم؛ به عنوان مثال، دو نفر در جایی ابراز عشق کنند و در جایی ابراز نفرت. قرار نیست که این دو اتفاق را با دیالوگ هایی زائد به هم وصل کنیم. ما با نور این کار را می کنیم. من لحظات دراماتیکی انتخاب کرده ام و فقط خود آن «لحظه» ارزش طرح کردن دارد نه قبل و بعد آن».

کارگردان نمایش ماه در آب به مضامین جدیدی هم در این نمایش دست یافته است و در این باره معتقد است؛ «کارهای قبلی ام بیشتر اجتماعی با ارجاعات سیاسی بوده اند. عینیت گرایی در آنها بیشتر وجود داشت. بیرون کاراکترها مدنظرم بود. این در صورتی است که در اینجا بیشتر به درون آنها توجه کرده ام».

نمایش ماه در آب در فضایی آرام و سرشار از سکوت می گذرد. شاید این سکوت نشانگر توجه کارگردان و نویسنده به درون آدم هاست.

تاویل دیگری هم که می توان از این فضای آرام و ساکت داشت، این است که شخصیت محوری نمایش یعنی آی سودا با طی کردن فراز و نشیب های زندگی به آرامش و نگاهی عمیق رسیده است که باعث برخورد با طمانینه او با حوادث و مسائلی می شود که برای خود و اعضای خانواده اش پیش می آید.یعقوبی در این باره می گوید؛ «در نمایش های من همیشه خانواده مطرح بوده ولی آهسته حرف زدن آدم ها در کارهای قبلی ام نبود، زیرا در آنها جنبه های بیرونی کاراکترها دیده می شد و به بیان وضعیت آنها در جامعه و ارتباط آنها با هم می پرداختم. ولی در اینجا بیشتر به درون آدم ها می پردازم. نمایش ماه در آب اثری درونگرایانه است و یک اثر درونی به طور ذاتی، بطئی و آرام است. در واقع جنس درون این نمایش، بطئی بودن را با خود به همراه دارد و طبیعی است که موضوع اثر روی ساختار اثر هم تاثیر می گذارد».

در نمایش ماه در آب تماشاگر به قضاوتی در مورد شخصیت ها می رسد که در نهایت این قضاوت، نادرست از آب درمی آید. نویسنده و کارگردان در جایی از نمایش تماشاگرش را غافلگیر می کند که یعقوبی این غافلگیری را ناشی از ساختار فریب نمایشنامه اش می داند؛ «به طور عمدی این نمایشنامه را بر مبنای ساختار فریب نوشته ام که در هیچ کدام از کارهایم این ساختار فریب وجود ندارد؛ یعنی اینکه شخصیت ها در طول نمایش آنطور که تماشاگر فکر می کند، نیستند. به عنوان مثال همه در آغاز، مازیار را آدمی بی بند و بار تصور می کنند ولی وقتی که مازیار را می بینند، این احساس را نسبت به او ندارند. او هم مثل همه ماست ولی اندیشه متفاوتی نسبت به دیگران دارد. کمی وحشی به معنای رهابودن آن است نه به معنای نامتمدن بودن آن».

او مکثی می کند و سپس می گوید؛ «در واقع این ساختار فریب یکی از درس های نمایشنامه نویسی است که من در این نمایش آن را تجربه کرده ام؛ اینکه هر آنچه کاراکتر می گوید درست نیست و این فقط حرف اوست. همه اول نمایش فکر می کنیم که بهرام فردی اخلاق گراست ولی رفتاری که با برادرش مازیار می کند اصلا اخلاقی نیست یا در ابتدا فکر می کنیم که آی سودا زنی قوی است ولی در پایان کار ضعف هایش را می بینیم. در ضمن این ساختار فریب، موقعیت های دراماتیکی در کار ایجاد می کند که تماشاگر را با خودش دچار چالش می کند و قضاوت هایش را زیرسوال می برد».

یعقوبی کانون خانواده در آثارش را نمونه ای کوچک از جامعه می داند و به ارائه توضیحاتی دیگر درباره امن تربودن خانواده نسبت به اجتماع می پردازد؛ «فرد در خانواده خلوت بیشتری پیدا می کند و دروغ هایش را هم می تواند در آنجا راحت تر بگوید، ولی با وجود این چرا در آثار من در درون خانواده هم باز ناامنی وجود دارد؟!»

در جواب او می گویم به این خاطر که این خانواده باز هم با بیرون ارتباط پیدا می کند و در این ارتباط، جامعه روی خانواده تاثیرات خودش را می گذارد. به عنوان مثال، آلما در خانواده اش حامی دارد و احساس امنیت می کند ولی شوهرش ماهان با رفتن و خیانت هایش او را آزار می دهد. نبودن ماهان با محبت های خانواده اش قابل جبران نیست و برای همین آلما احساس خلاء می کند. در عوض باران که هنوز وارد جامعه نشده است در خانواده احساس راحتی و امنیت می کند و نگاه بسیار زیبایی به زندگی دارد و از اینکه بهرام با اخم روزنامه می خواند، برایش سوال است».

یعقوبی هم این را قبول دارد و می گوید؛ «موضوع این است که آلما پایش را از خانواده بیرون گذاشته و وقتی که به نزد خانواده اش برمی گردد دیگر آن آدم قبلی نیست؛ چون از اجتماعی که از آن برگشته، تاثیر گرفته است».

او شخصیت مادر یا لیلا را نمونه ای از زنان محکوم به تبعید در خانواده می داند؛ «وقتی زن از سنی می گذرد در جامعه ما محکوم به تبعید می شود. بیشتر آنها در خانه محصور می شوند و دیگر فعالیت اجتماعی نمی کنند. این وضعیت جامعه ماست و به همین خاطر در اثر من این وضعیت طرح می شود. این قبیل زنان نه تنها در جامعه بلکه در خانواده هم محکوم به تنهایی و در درون خود بودن هستند. به نظر من این آدم ها اول تبعید می شوند و بعد فراموشی آنها شروع می شود».یعقوبی در ادامه می گوید؛ «باران پایش را هنوز در جامعه نگذاشته است یا اگر هم بگذارد نمی خواهد بازی اجتماع را بپذیرد. وقتی دیالوگ های باران را می نوشتم یاد «شازده کوچولو» می افتادم. او سوال هایی بدیهی می کند و این ویژگی، شازده کوچولویی است.

او هنوز مدرسه هم نمی رود و به همین خاطر بازی های اجتماع را نپذیرفته است. وقتی که این کودکان به مدرسه می روند به ضرب فشارهای عذاب آور نظام آموزشی بزرگ می شوند و این بزرگ شدن خوبی نیست، زیرا این نظام آموزشی خصلت رهای کودکان و پرسش های بی کران آنان را، به جای زیاد کردن، می کشد».

روابط زناشویی هم در نمایش ماه در آب بسیار مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و آسیب شناسی می شود؛ دو زندگی از هم فروپاشیده است. زندگی آی سودا و مازیار و زندگی آلما و ماهان.

وقتی این مسئله را با یعقوبی در میان می گذارم، می گوید؛ «اتفاقا شکل گیری رابطه ای میان بهرام و آلما از ذهنیت هایم بود که از نوشتن آن صرف نظر کردم و اینکه شما به این مسئله اشاره می کنید نشان دهنده آن است که تماشاگر وارد قراردادهای کاری من شده است. دیگر اینکه کاراکتر باران در پایان می گوید که مادرم (آی سودا) یادداشت های روزانه اش را با یک سوال تمام کرده و آن این است که چه کسی است که حتی یک بار آرزو نکرده باشد همه چیز را بگذارد و برود. اگر این را یکجور خیانت تصور کنیم می توان حرف شما را پذیرفت».

او در ادامه می گوید؛ «این را که آی سودا دارد دوباره به مازیار فکر می کند و در یادداشت هایش هم آن جمله را آورده بود، به صراحت نشان نداده ام، ولی ممکن است در ذهنش این اتفاق افتاده باشد. فکر می کنم این پرسوناژها لااقل در ذهن شان حرف می زنند، در ذهن شان به این احساس نیاز دارند و این کار را هم می کنند».او سپس بحث را به تابلویی می کشد که در صحنه این نمایش به دیوار آویخته شده است؛ بعد از نوشتن متن یاد تابلویی از خانم «مریم شجاعی» که در خانه مان هست و اسمش را گذاشته ایم ماه در آب افتادم. همان تابلویی که در آخر نمایش آن را می بینیم.

فکر کردم که این تابلو به اثرم کمک بسیار می کند و بعد با نقاش صحبت کردم و قرار شد که چند تابلوی دیگر بکشد که در آنها تصویر ماه باشد، چون فکر کردم که آی سودا کمی خودشیفته است و اگر تابلو مفهوم اسمش را بدهد و بعد همان تقسیم بندی را هم که گفتم، بیاورد؛ آن وقت آی سودا کاراکتر عمیق تری پیدا می کند».

در طراحی صحنه نمایش ماه در آب دیوارهای خانه آی سودا با لته هایی چوبی طراحی شده اند. علاوه بر این لته ها، نور هم فضاها را از هم جدا می کند.

به این صورت که در اتاقی مازیار و آی سودا با هم حرف می زنند و نور بر آنها تابیده است، ولی در گوشه صحنه هم بهرام را در نوری ضعیف می بینیم که در رختخوابش سیگار می کشد یا آلما و باران و لیلا را می بینیم که در اتاقی دیگر در نوری بسیار ضعیف خوابیده اند. در واقع در فضاهای روشن اتفاقات اصلی قصه پیش می رود ولی در حواشی آن، موقعیت و وضعیت آدم های دیگر را هم داریم.

یعقوبی در این باره می گوید؛«در آغاز، طراحی صحنه دیگری مدنظر داشتم که نیاز به پروجکشن داشت ولی چون پروجکشن میسر نشد؛ این طراحی صحنه را که پیشنهاد منوچهر شجاع بود انتخاب کردم وگرنه در آغاز می خواستم که فقط یک اتاق پذیرایی در صحنه دیده شود. قرار بود که دو اتاق دیگر داشته باشیم که اتفاقات داخل آنها از طریق دوربین های هندی کم - به صورت زنده و مستقیم- به نمایش درآید. در این طراحی، خلوت آدم ها را با دوربین مداربسته می دیدیم. بالاخره پیشنهاد منوچهر شجاع را پذیرفتم، چون دلیل جالبی داشت و می گفت بگذار صحنه ای داشته باشیم که همه جا را داریم می بینیم و دیواری وجود ندارد».از یعقوبی می پرسم چرا فقط از نوری ساده و تخت استفاده کردید؟در صورتی که می توانستید بنا به موقعیت های ذهنی و عینی آدم ها از نوری های رنگی متناسبی استفاده کنید.

در جوابم می گوید؛«اتفاقا این پیشنهاد را به من دادند ولی از آنجا که این نمایش راجع به درون آدم هاست این کار را نکردم، زیرا نمی خواستم در اثر دخالت کنم. نمی خواستم بین تماشاگران و درون آدم ها واسطه ای ایجاد کنم. می خواستم بی طرف به آنها نگاه کنم و برای همین است که تفاوت آدم ها را می بینیم. تمام سعی ام این بود که این نمایش تک صدایی نباشد».

یعقوبی فیلم «داگویل» را یکی از 10 فیلم زندگی اش می داند و نگران نیست که طراحی صحنه نمایش اش شبیه داگویل باشد و می گوید؛ «فرق اساسی نسبت به داگویل در اینجا وجود دارد؛ اینکه در داگویل هیچ دیواری ندارد و دیوارها با گچ است در صورتی که در کارها لته های چوبی حکم دیوار را دارند. در ضمن در داگویل صدای باز و بسته شدن در را می شنویم که در اینجا این صداها را نداریم. طراحی صحنه ما در راستای محتوای متن بود و خلوت آدم ها را مدنظر داشتیم».

یعقوبی به منعطف بودن هنر تئاتر در تاثیرگیری از سایر هنرها اشاره می کند و می گوید؛«شاید از سینما تاثیر بگیرم ولی آنها را تئاتری می کنم. به عنوان مثال در اینجا لانگ شاتی داریم که در یک آن واحد، تمام جزئیات را می توانیم در آن ببینیم که در سینما این اتفاق نمی افتد».مسئله اصلی یعقوبی در نمایش ماه در آب نشان دادن درون آدم هاست. مانند شعر که به شخصی ترین، عمیق ترین و درونی ترین احساسات انسان می پردازد.

درباره تاثیر پذیری اش از شعر می پرسم و می گوید؛«اتفاقا وقتی راجع به تفاوت این کارم با سایر کارهایم از من پرسیدید، یادم رفت بگویم که این اثرم نسبت به آثار قبلی ام زبان شاعرانه تری دارد. مونولوگ آی سودا در مورد کودکی مازیار بسیار شاعرانه است و در جایی دیگر گفته می شود «فکر می کردم که ماه یک حیوان است» که شاعرانه است و نمی تواند محاوره ای باشد».

با اجرای کنسرت گروه کامکارها
 
لنگستون هیوز به تالار وزارت کشور می آید
گروه ادب و هنر؛ کامکارها قصد دارند در کنسرتی که روزهای 19 تا 22 آبان برگزار می شود، اشعاری از شاعران دوره های مختلف ایران را اجرا کنند که نیما یوشیج، حکیم عمر خیام، سلمان ساوجی، پیام بهتاش و هوشنگ ابتهاج از آن جمله هستند و نام لنگستون هیوز، ترانه سرای معروف سیاه پوستان نیز در کنار آنها به چشم می خورد.

ساقی، فراغ، خانه ام ابری است، سرود زمین، ترانه و به یاد مادر، نام قطعه هایی است که افراد مختلف خانواده کامکارها برای کنسرت تازه خود آماده کرده اند و در بخش فارسی این کنسرت اجرا می شوند.

شش قطعه ای که در بخش کردی کنسرت برگزار خواهند شد نیز با خبر ویژه ای همراه است، که حضور «عدنان کریم» به عنوان خواننده در این بخش است. عدنان کریم، هنرمند کرد متولد سلیمانیه عراق از سال ها پیش در کشور سوئد زندگی می کند و به گفته هوشنگ کامکار از مدت ها قبل علاقه مند بود با گروه موسیقی کامکارها به اجرای برنامه بپردازند که بالاخره امکان این همکاری فراهم شد.

کنسرت تازه کامکارها که پس از گذشت سه سال از آخرین کنسرت آنها در تهران برگزار می شود، «شور کامکارها» نام دارد که هوشنگ کامکار درباره انتخاب این عنوان گفته است؛ «در این کنسرت 18 نفر روی سن هستند که سه نفر از آنها نوازنده میهمان خواهند بود و دیگران از خانواده کامکارها هستند. از سوی دیگر، تمام 12 قطعه کنسرت، چه قطعه های فارسی و چه قطعه های کردی در دستگاه شور تنظیم شده اند».

هوشنگ کامکار که سال ها پیش ساخت موسیقی آلبوم «در گلستانه» را با ساختاری نوگرا در کارنامه فعالیت هنری خود ثبت کرد در نشستی که صبح روز یکشنبه درباره کنسرت گروه کامکارها برگزار شده بود با اشاره به نوآوری های موسیقیایی در قطعه های تازه این گروه گفت؛ «خیلی از موزیسین های ایرانی اعتقاد دارند نمی شود از فواصل ربع پرده در موسیقی ایرانی استفاده کرد، اما ما در قطعه های تازه، موسیقی پلی فونی را با استفاده از ربع پرده به کار بردیم که هیچ گونه ناهنجاری در هارمونی قطعات به وجود نمی آورد. این کار با تکنیک خاصی انجام شده و ما از درهم پیچیده شدن ملودی های استفاده کردیم».

سرپرست گروه کامکارها درباره دیدگاه های مختلفی که در استفاده از فواصل ربع پرده در بین موسیقیدانان ایرانی وجود دارد، عنوان کرد؛ «الان دیگر مثل دوران بتهوون یا موتزارت نیست که آهنگسازان کشورهای مختلف با هم در ارتباط نباشند و انواع موسیقی های دیگر را نشناسند.

ما می توانیم با استفاده از ساختارهای موسیقی خود برای جهانی کردن آن استفاده کنیم. آهنگسازان ایرانی می توانند موسیقی ایرانی را با ارکستراسیون غربی و تکنیک های آهنگسازی جهانی به مخاطبان عرضه کنند».

عناوين اين صفحه
آدم هایی که محکوم به تنهایی هستند
لنگستون هیوز به تالار وزارت کشور می آید
ساراماگو و فوتبال و باقی قضایا
بهزاد فراهانی
در سایه ماه و مرگ
چند تماشاگر «میم مثل مادر» غش کردند

نگاهی به نمایش کوری
 
ساراماگو و فوتبال و باقی قضایا
امیر نادری باروق:

45 دقیقه قبل از اجرای نمایش «کوری» در داخل اتاق های گریم و راهروهای منتهی به پشت صحنه شور هیجان خاصی برپاست. تعدادی از بازیگران نمایش، زیردست گریمور نشسته و مشغول گریم شدن هستند. تعدادی دیگر از بازیگران در حال تعویق لباس و بعضی دیگر نیز به تمرین بیان و نرمش مشغولند. حتما با خود می گویید مگر این نمایش چند بازیگر دارد؟ رفت وآمد در راهروها به قدری زیاد است که خود را غریبه نمی بینی چرا که حضورت مورد توجه واقع نمی شود. در گوشه یکی از اتاق های گریم محمد اسکندری، نویسنده و یکی از بازیگران نمایش به همراه دیگر بازیگر نمایش، مهدی میامی، مشغول صحبت و اصلاح برخی از نکات مربوط به نقش هایشان هستند.

در گوشه دیگر راهرو صدای منیژه محامدی، کارگردان نمایش، طنین انداز می شود. چند بازیگر را به نزد خود فرامی خواند تا نکاتی را به آنان گوشزد کند. بعضی از عوامل پشت صحنه هم مدام بین صحنه اجرای نمایش و اتاق نگهداری وسایل صحنه در رفت وآمد هستند. هیجان بین اعضای گروه به اوج رسیده است. به ساعتت نگاه می کنی. فقط 10 دقیقه به شروع نمایش باقی مانده است. به سرعت خود را به سالن انتظار می رسانی و منتظر باز شدن درهای سالن نمایش می مانی. «از ساراماگو چه خوندی؟»

«ساراماگو؟! چرا تا حالا اثری از او نخوانده ام؟»

«برنده جایزه نوبل ادبیات شده، چطور نمی شناسیش؟» و....

اینها جملاتی است که در گوشه و کنار سالن انتظار و از زبان تعدادی از تماشاگران شنیده می شود. تعدادی از این افراد به خود و دوستان شان وعده می دهند که حتما بعد از دیدن نمایش به سراغ آثار چاپ شده این نویسنده می روند تا با او آشنا شوند.

درهای سالن نمایش راس ساعت مقرر بازشده و تماشاگران به داخل، راهنمایی می شوند. چند دقیقه ای قبل از شروع نمایش، تماشاگری که در ردیف پشت سرت نشسته، به دوست همراهش می گوید؛ «... اگر پرسپولیس امشب ببرد، می آید صدر جدول» و همراهش که کنار او نشسته است در جواب می گوید؛ «باید صبر کنیم ببینیم چی می شه». تب فوتبال به تئاتر شهر هم رسیده است. می خواهند صحبت را ادامه دهند که نمایش شروع می شود. قصه نمایش از یک قرنطینه شروع می شود که با شایع شدن بیماری کوری در شهر، تعدادی از این بیماران را به این مکان منتقل می کنند. در بین این افراد، دکتر و همسرش، مرد یک چشم، دختر خارجی و دختربچه، در زمره نخستین کسانی هستند که وارد قرنطینه می شوند.

در همان ابتدای نمایش این سوال به ذهن تماشاگر خطور می کند که این افراد نابینا چرا باید قرنطینه شوند؟ سوالی که در اثر ژوزه ساراماگو یعنی رمان «کوری» به آن جواب موجهی داده می شود، اما در این نمایش سوال برای تماشاگر بی پاسخ باقی می ماند. اگر رمان کوری را خوانده باشید با توضیحات و توصیفاتی که ساراماگو ارائه می دهد، متوجه می شوید که به علت مسری بودن بیماری کوری، افراد نابینا بلافاصله قرنطینه می شوند، اما در این نمایش هیچ دلیل موجهی برای قرنطینه شدن افراد نابینا ارائه نمی شود و البته این مشکل مربوط به نمایشنامه است.

بازی مهدی میامی در نقش مرد یک چشم و محمد اسکندری در قالب شخصیت دکتر به نسبت پخته تر و قابل توجه تر از دیگر بازیگران است. ناخودآگاه لحظات قبل از شروع نمایش و لحظه گفت وگوی بین محمد اسکندری و مهدی میامی را به یاد می آورید. بحث و تبادل نظر این دو در پیش از شروع نمایش بی حکمت نیست؛ به قول خودشان، بحث فقط مربوط به حک و اصلاح نکات ریز بازی و کمک به تحلیل بهتر نقش است. شاید این مسائل ریز در هنگام اجرا برطرف شده باشد.

«علی دایی از نقطه پنالتی گل زد». این جمله چه ربطی به نمایش کوری دارد؟ این جمله را تماشاگر ردیف پشت سری، پس از دریافت این خبر از طریق SMS، به دوست بغل دستی اش می گوید! معلوم نیست چرا این تماشاگر با آن همه علاقه وافرش به فوتبال سر از سالن اصلی تئاتر شهر در آورده است، اما خبر فوتبالی این تماشاگر همزمان می شود با لحظه ورود گروه دوم از افراد نابینا به محل قرنطینه. نمایش ادامه دارد. کارگر هتل، یک بازیگر تئاتر، پیرمرد و پلیس ازجمله کسانی هستند که به این محل پا می گذارند. حتما می پرسید که این قرنطینه بستر چه اتفاقات مهمی شده و چه تاثیری در روحیات آدم های نمایش و روابط بین آنها خواهد داشت؟

در قرنطینه زندگی جریان عادی خود را دارد. گرسنگی، غذاخوردن، خواب، بیداری و مرگ؛ مرگ پیرمردی که تنها دارایی اش رادیویی اسقاطی است که از آن فقط خبرهای ناگوار و دردآور پخش می شود. نمایش از نیمه گذشته و هیچ اتفاقی که سبب تحرکی در یکی از شخصیت های نمایش شود، رخ نمی دهد. گویی شخصیت های نمایش همگی در ورطه ای از تکرارپذیری فرو رفته اند و مدام با ایراد دیالوگ های مختلف، شخصیت تک بعدی خود را جلا می دهند، اما در اثر اصلی، یعنی رمان کوری اینگونه نیست.

در آنجا با توصیف روحیات مرد یک چشم یا همسر دکتر یا حتی پیرمرد، شخصیت ها برای خواننده ملموس و قابل درک می شود و آنها فقط در انجام اعمال روزانه دچار تکرارپذیری هستند، در صورتی که در نمایش، روحیات شخصیت ها حتی با کوچک ترین تکنیک نمایشی نیز تصویر نمی شود. اینجاست که تفاوت بین خواندن یک رمان و اقتباس نمایشی از آن آشکار می شود. بحث فوتبال بین تماشاگر ردیف پشت سر و دوست همراهش گل انداخته است.

از عملکرد ضعیف تیم محبوبشان شکایت دارند و به بررسی علل ضعف این تیم مورد علاقه می پردازند. نمی دانیم این نکته ناشی از علاقه وافر آنها به فوتبال است یا از ضعف نمایش کوری ناشی می شود. بحث آنها در حال ورود به مرحله جدید است که با ورود گروه سوم نابینایان به صحنه نمایش، متوقف می شود. مهمترین نکته این صحنه وجود دوقلوهای دختر به هم چسبیده است که یاد و خاطره لاله و لادن را در ذهن تماشاگران زنده می کند. تعدادی از تماشاگران با چهره ای متاثر به فکر فرورفته اند. حضور این دو کاراکتر که از ناحیه سر به یکدیگر چسبیده اند، باعث می شود تا برای لحظاتی خط روایت نمایش از دست تماشاگر خارج شده و او را به یاد عمل ناموفق جداسازی آن دو بیندازد.

چه ضرورتی وجود داشته است تا در این نمایش از کاراکتر دوقلوهای به هم چسبیده استفاده شود؟ نمایش تا پایان هیچ جوابی به این سوال نمی دهد.قالب ضعف های اجرایی نمایش، نشات گرفته از نمایشنامه است. محمد اسکندری، در کسوت نویسنده نمایشنامه کوری سعی دارد علاوه بر وفاداری به فضا و شخصیت های موجود در رمان، آن را دراماتیزه کند، اما شخصیت های تک بعدی و سطحی به همراه اتفاقات و حوادث غیردراماتیک از جذابیت نمایش کاسته و اجرایی یکنواخت و کسل کننده را رقم زده است.

«وقتی می توانی ببینی، نگاه کن. وقتی می توانی نگاه کنی، رعایت کن». شاید تنها همین جمله که در پایان نمایش توسط همسر دکتر (که نقش آن را مهوش افشارپناه ایفا می کند) گفته می شود، در ذهن تماشاگران باقی می ماند. دو تماشاگر ردیف پشت سر غرق در عصبانیت و ناراحتی هستند. تیم مورد نظرشان از حریف عقب افتاده. نمایش تمام شده اما فوتبال ادامه دارد. «بدو، بقیه بازی را تو ماشین از رادیو گوش می دیم». این جمله از زبان یکی از آنها شنیده می شود.



چهره
 
بهزاد فراهانی
بهزاد فراهانی متولد اول بهمن ماه 1323 در اراک است. او فعالیت هنری خود را با بازی در تئاتر آغاز کرد. سپس به سینما روی آورد و با بازی و نگارش فیلمنامه فیلم «تجاوز» به کارگردانی حمید مصداق، به جمع اهالی هنر هفتم پیوست. فراهانی سه دهه است که حضوری مستمر در سینما، تلویزیون و تئاتر دارد. از آثار سینمایی او می توان به این فیلم ها اشاره کرد؛ نقر

ه داغ (1350)، میعادگاه خشم (1350)، گرگ بیزار (1352)، مار (1366)، راز کوکب (1368)، دستمزد (1368)، راه افتخار (1373)، ماه مهربان (1374)، مهره (1377)، طوطیا (1377)، شیدا (1377)، هفت پرده (1379)، سگ کشی (1379)، دختری به نام تندر (1379)، قلب های ناآرام (1381)، چپ دست (1384) و زن بدلی (1385).

از میان آثار تلویزیونی وی هم باید به سریال امام علی(ع) اشاره کرد که بازی فراهانی در آن به یادماندنی بود. وی که چند سال پیش نمایش «گل و قداره» را به روی صحنه آورده بود، هم اکنون در تدارک اجرای نمایشی است با عنوان «آرامسایشگاه عمومی». این نمایش که از 20 آذرماه به مدت یک ماه اجرا خواهد شد، درباره سه نفر است که هر یک از آنها به دلیل آشفتگی های فردی، بستری هستند.

در نمایش «آرامسایشگاه» بازیگرانی چون فهیمه رحیم نیا (همسر فراهانی)، شمسی صادقی، مهرخ افضلی، شقایق فراهانی (دختر فراهانی)، فخری سلیمی، نقی سیف جمالی، سیاووش چراغانی پور، بهزاد فراهانی و... به ایفای نقش می پردازند.



 
در سایه ماه و مرگ
کتاب «در سایه ماه و مرگ» گزیده شعرهای فدریکو گارسیا لورکا منتشر شد. این کتاب به انتخاب و ترجمه خسرو ناقد انتشار یافته است و ناقد در ابتدای مقدمه ای که بر این کتاب نوشته، عنوان کرده است؛ نام«در سایه ماه و مرگ» عنوان شعری از لورکا نیست که من برای ترجمه گزیده شعرها برگزیده ام؛ «سایه» و «ماه» و «مرگ» سه مضمون همیشگی در شعرهای لورکاست که بارها و بارها تکرار می شود و گویی که او همواره در سایه ماه و مرگ می زیسته است. پس از این مقدمه، مطلبی با عنوان «یادداشت هایی درباره زندگی من» آمده که لورکا در سال 1929 نوشته است.

سپس گزیده شعرهای لورکا به صورت دو زبانه آمده است. در پایان کتاب «در سایه ماه و برگ» دو گفت وگو با فدریکو گارسیا لورکا دیده می شود. «فدریکو، شعر چیست؟» و «گفت وگویی با پیامدی مرگبار» عناوین این مصاحبه هاست که تاکنون به فارسی ترجمه نشده بوده است.

ناقد در ترجمه اشعار این شاعر اسپانیایی، متن ترجمه های جدید و قدیم آثار او به زبان آلمانی را پیش رو داشته است، اما در همه حال، متن اسپانیولی را مرجع و مقدم دانسته است و ترجمه های آلمانی شعرهای لورکا را سطر به سطر با اصل اسپانیایی آنها مقایسه کرده است. «در سایه ماه و مرگ» 150 صفحه است و با بهای 1700 تومان در 1100 نسخه توسط انتشارات «کتاب روشن» به چاپ رسیده است.



 
چند تماشاگر «میم مثل مادر» غش کردند
فارس؛ چندین تماشاگر فیلم «میم مثل مادر» ساخته رسول ملاقلی پور در سینماهای فرهنگ و سروش تحت تاثیر فیلم غش کردند. این فیلم که به گفته مدیران سینماها به لحاظ تاثیرگذاری بر مخاطب جزو کم نظیرترین فیلم های پس از انقلاب به شمار می آید در حین نمایش، سکوتی بی سابقه بر فضای سینما حاکم می کند و در پایان تماشاگران را با چشم های خیس از سالن های سینما بیرون می فرستد.

«علی اصغر عاشوری» مدیر سینما سروش درباره یکی از تماشاگرانی که در سالن این سینما از حال رفته گفت؛ روز چهارشنبه گذشته که نخستین روز اکران این فیلم بود در سانس 19 تا 21 و در دقایق پایانی فیلم زنی با صدای بلند گریه سرداد و از حال رفت که به وسیله اورژانس تهران او را به بیمارستان منتقل کردیم. همچنین جمعه شب در سانس ساعت 20 شب یک خانم میانسال در سینما فرهنگ بر اثر این فیلم منقلب شده بود که با کمک کارکنان این سینما به خارج از سالن سینما منتقل شد و پس از مدتی بهبود یافت.

بنا به این گزارش روز گذشته نیز در سانس ساعت 16دختر جوانی که دانشجوی پزشکی بوده پس از پایان فیلم از حال رفته و با کمک های جانبی کارکنان سینما و ملک زاده مدیر سینما فرهنگ به وضعیت عادی خود بازگشته است. به گفته کارکنان سینما فرهنگ در سانس های ساعت 16 به بعد که سینما عموما شاهد حضور خانواده ها و تماشاگران زن است معمولا مواردی از این دست رخ می دهد که صرفا به بانوان مربوط نمی شود.



روزنامه کارگزاران
 

 

    back