|

917 شماره
يكشنبه، 7 مرداد
1386
تنها راه
ممکن
شيما بهره مند - shima.bahremand@gmail.com
محمد يعقوبي در تئاتر امروز ايران از
«نويسنده - کارگردان» هايي است که نقطه پاياني نوشته هايش
را روي صحنه مي گذارد. يعقوبي از همان روزهايي که با به
صحنه بردن «زمستان 66» خود را به عنوان يکي از استعداد هاي
تئاتر معرفي کرد تا امروز که از جريان هاي مهم تئاتر و
نمادً گونه اي از تئاتر امروز است، تمام نوشته هايش را خود
روي صحنه برده. و به گفته خودش نمايشنامه هايش را در تمرين
ها بارها و بارها بازنويسي کرده تا به شکل مطلوب و نهايي
اش رسيده است. به گمان منتقدان بسياري، در نمايش هاي
يعقوبي متن بر کارگرداني و ديگر عناصر صحنه حکومت مي کند
يا غلبه دارد و به گفته ديگر يعقوبيً نويسنده پررنگ تر و
موفق تر از يعقوبيً کارگردان است و اين البته به نوع تئاتر
محمد يعقوبي مربوط مي شود که مبتني بر متن و ديالوگ محور
است. و از اين رو مي توان گفت محمد يعقوبي با هر ميزان
کيفيت اجراي آثارش همواره در کسوت نويسنده، بر صحنه
درخشيده است. اما هستند بزرگان و منتقداني در عرصه تئاتر
که معتقدند اساساً «نويسنده- کارگردان» معجون ناپسندي است.
اکبر رادي درام نويس معتبر تئاتر ما از زمره اين کسان است؛
«در ترمينولوژي تئاتر ايران اصطلاح عنيف «کارگردان -
نويسنده هر کجا و روي هر پرده و پوستري که ظاهر شود، از
ديدگاه ما رد و باطل است.» چرا که معتقد است کارگردان هاي
صحنه همواره درگير نمايشنامه هاي خود بوده اند و اين گونه،
نمايشنامه نويسان از صحنه رانده مي شوند. اما محمد يعقوبي
«نويسنده - کارگردان»اي است که به خوبي مي داند تئاتر با
نمايشنامه است که تعريف مي شود و به همين دليل متن و
نمايشنامه در روزگاري که بهاي کمتري دارد و گاه در هياهوي
حرکات و بازي و نور و صحنه پردازي ها کمرنگ و حتي مسخ مي
شود، براي او هنوز سلطان صحنه است.
خودش مي گويد که
رويايش نوشتن است و اصولاً ديالوگ در تمام آثارش نقش اساسي
و محوري دارد و مي گويد؛ «معتقدم که کارگردان به اين دليل
پديد آمده که متني را کارگرداني کند. همين طور بازيگر و
طراح صحنه بايد در خدمت متن باشند.» و يعقوبي در کارهايش
هميشه نمايشنامه نويس رانده شده از صحنه را به تمامي بر
صحنه حاضر مي کند. تا جايي که امروز دور از تمام تجربيات
متفاوت و درخشان اجرايي اش او را يک نمايشنامه نويس مقتدر،
و کارگرداني ايستاده در سايه مي دانيم.
در عين حال
يعقوبي در هر نمايش به فرم اجرايي و ساختار روايي جديدي
دست پيدا مي کند و اين نشان مي دهد که او جداي از علاقه و
اعتقادش به متن به شيوه هاي اجرايي نو هم نگاهي دارد و حتي
براي رسيدن به شيوه اجرا به گفته خودش کارگرداني شده مي
نويسد. ژاک کوپو نويسنده، کارگردان و تئوري پرداز تئاتر
فرانسه مي گويد؛ بگذار به دراماتيستي که به جاي کارگردان
نشسته و شخصاً به هدايت نمايش خود مي پردازد، بيش از
کارگرداني که ادعا مي کند (يا وانمود مي کند) که دراماتيست
است، اميدوار باشيم. و محمد يعقوبي همان دراماتيست يا
نويسنده اي است که متن اش را خود کارگرداني مي کند. «ايده
آل ترين شکل اجراي يک نمايشنامه متن چاپ شده آن نمايشنامه
در حين خواندن است که در صحنه خيال بازي و اجرا مي شود.»
رادي چنين تعبير مظلومانه اي از اجراي نمايشنامه دارد.
يعقوبي اما براي خدمت به متني که نوشته است کارگرداني مي
کند. او متن هايش را حين تمرين بارها و بارها بازنويسي مي
کند و شايد با کمي اغراق بتوان گفت که متن هايش در نهايت
در صحنه آن شکل منسجم و روان و جسور حتي گاه گستاخ خود را
مي يابند.
خودش مي گويد اگر نمايشنامه هايش را اجرا
نکند هرگز متني شکل نمي گيرد. و البته تنها دليل آن را
پديده اي ساده به نام تنبلي مي داند. اما ترس از اينکه
آنچه روي صحنه شکل مي گيرد فرسنگ ها يا حتي قدري دورتر از
متن او باشد، يعقوبيً متن محور را وامي دارد که نمايشنامه
هايش را خودش اجرا کند تا به تک تک واژه هايش وفادار بماند
و يک کارگردان، تنها به دليل اثبات فرديت و قدرتش در صحنه
با تعبير ديگر، متن را به نابودي نکشاند. و حتي به گمان من
(با کمي اغراق) کارگرداني براي محمد يعقوبي با آن شيفتگي
که از نوشتن و متن مي گويد، تبعيد از دنياي متن به صحنه و
عذابي شيرين است، تنها و تنها براي درست گفتن آنچه در جهان
واژه هاي اش شکل گرفته است. و باز به گمان من محمد يعقوبيً
کارگردان گاه دورتر از يعقوبيً نويسنده مي ايستد و انگار
از جايي بيرون از ذهن نمايشنامه نويس به متن مي نگرد، از
آن رو که گاه نمايشنامه هايش متفاوت است از آنچه اجرا مي
شود. يعني شايد مخاطب با خواندن نمايشنامه به تجربه ديگري
دست يابد متفاوت از تجربه تماشاگر تئاتر او. که البته اين
قطعاً ناشي از ضعف نيست که به ماهيت دوگانه نويسنده و
کارگردان و قلم و صحنه برمي گردد. و اين اتفاق حتي از
يعقوبي شخصيتي مستقل و مقتدر به نام کارگردان را به نمايش
مي گذارد. و ديگر اين که محمد يعقوبي رئال نويس طبقه متوسط
جامعه امروز است که در نمايش هايش واقع گرايانه به مشکلات
و مسائل اين طبقه پرداخته است. او حتي از متن هاي
غيررئاليستي اش؛ «تنها راه ممکن» اجرايي رئاليستي ارائه مي
دهد. يعقوبي در «زبان» هم به جاي هرگونه کپي برداري يا نبش
قبر کلمات پوسيده از زبان واقعي امروز جامعه بهره مي گيرد.
بيراه نيست اگر بگوييم يعقوبي مستندساز صحنه تئاتر امروز
ما است. او نمايشنامه نويسي متعهد به اجتماع است که از
مسائل روز مي نويسد و خودش مي گويد که تئاتر بايد به امروز
خود وفادار باشد. من آدم هاي نسل آينده را نمي شناسم و
معتقدم نويسندگاني مي آيند که براي آنها خواهند نوشت. او
حتي در تجربه هاي متفاوت اجرايي اش هيچ گاه مخاطب را
فراموش نمي کند و شيفته نوآوري هايش نمي شود. و آخر اين که
انگار تنها راه ممکن براي محمد يعقوبي با آن اعتقاد به متن
و ديالوگ و البته وسواس در محوريت و حکومت متن در صحنه اين
است که در کسوت دوگانه و گاه در تقابل «نويسنده- کارگردان»
به راه خود ادامه دهد.
|