|
|
نگاهي به
نمايشنامه”رقص کاغذ پارهها” نوشته
محمد يعقوبي
دوشنبه 30 آبان
1384 ساعت 2:58:00
PM
|
 |
حسين ذوقي:
«چي ميشه گفت راجع به نمايشنامهاي
که نويسنده ش به زور ميخواد بگه که
نمايشنامهش يه جوريه، چي ميشه گفت
راجع به نمايشنامهنويسي که توضيح
صحنه نمايشنامهش به خواننده ميگه که
خيلي جدي نگيره همه چيزو» 1 (ح.ذ)”
رقص کاغذ پارهها” نمايشنامهاي متشکل
از شش قطعه به ظاهر مجزا و جملاتي است
که در ميان قطعهها آمده است.
نمايشنامه بر خلاف ظاهر اپيزوديکش، که
شايد هيچ ارتباطي به لحاظ مفهومي با
هم ندارد و نشود برايش داستاني روايي
متصور شد، داراي يک داستان خطي بسيار
ساده است:«زن و مردي در سوئيت شماره
27 يک هتل در بندر انزلي ساکن شدهاند،
مرد در حال نوشتن چند قطعه نمايشي است.
مرد نوشتهها را به زن هديه ميدهد و
زن دو قطعه از شش هديه گرفته را پاره
ميکند و از پنجره سوئيت به بيرون ميريزد.»
اکنون اين پرسش مطرح ميشود که خرده
روايتهاي موجود(منظور شش قطعه موجود
در نمايشنامه است) چه جايگاهي در خط
داستان نمايشنامه دارند.
به پرسش به دو گونه ميتوان پاسخ داد:
پاسخ اول 1- هيچ جايگاهي
ندارند و صرفاً براي طولانيتر شدن
متن نمايشنامه نگاشته شدهاند و حتي
ميتوان از توصيه مولف که در ابتداي
نمايشنامه نوشته شده فراتر رفت و آنها
را حذف کرد چون تنها ابزاري است براي
تزئين نمايشنامه.
پاسخ دوم 2- اين خرده روايتها
براي تکميل روايت اصلي است که پيش از
اين گفته شد. يعني انتخاب يک مکان
ثابت براي روايت که تمام روايات اعم
از اصلي و فرعي در آن ميگذرد، خرده
روايتها کارکرد مکملي دارد و ميتواند
با ارائه کدهاي داستاني، داستان کوتاه
و خطي نمايشنامه را پررنگ کند. 2
توضيح پاسخ اول: رقص کاغذ پارهها
داراي يک روايت سالم و خطي است که
براي فرار از اين ماهيت خود از قطعاتي
نامربوط استفاده برده است. مولف تنها
براي اين که ارتباطي بين اين قطعات
ايجاد کند مکاني ثابت را در نظر گرفته
است. با اين توصيف كه اگر اين قطعات
در کنار هم قرار بگيرد و داستان اصلي
که حضور زن و مرد نمايشنامهنويس در
سوئيت هتل است و تنها صداي آن به گوش
ميرسد، حذف شود، شاهد يك نمايشنامه
کامل خواهيم بود. يک نمايشنامه روايي
که داستاني جذاب و خواندني است. يک
نمايشنامه اپيزوديک است که تقريباً ميتوان
آن را مشابه فيلم”شب روي زمين” به
کارگرداني”جيم جارموش” دانست. (در اين
فيلم نيز 5 اتفاق متفاوت در يک مکان
مشخص که يک تاکسي است، ميافتد.)
نتيجه اين که با توجه به نگاه مطرح
شده در پاسخ اول نه تنها حذف، تعديل و
يا جا به جا کردن قطعات هيچ تاثيري در
روند نمايشنامه ندارد بلکه اين اتفاق
باعث به وجود آمدن متني بهتر ميشود.
توضيح پاسخ دوم: قطعات
نمايشنامه و تک قطعه اصلي مشابهتهاي
فراواني با هم دارند. (فضاي مشترک
تمام قطعات، شخصيتهاي مشابه در بعضي
قطعات و ...)
و اين که تمام قطعات فرعي متنهايي
است که توسط شخصيت مرد قطعه اصلي در
حال نوشته شدن است و تنها مخاطب تمام
قطعات فرعي شخصيت زن قطعه اصلي است.
نمايشنامه در اصل از هفت قطعه تشکيل
ميشود به نامهاي”رقص کاغذ پارهها”،
”ماه عسل”، ”مرسي به خاطر ساندويچها(1)
”، ”استراليا”، ”مرسي به خاطر ساندويچها(2)”
و”خداحافظ” از اين قطعات 4 قطعه وجود
دارد که داراي شخصيت زن و مرد است. هر
4 قطعه در يک مکان ثابت ولي در زمانهاي
متفاوت ميگذرد. نکته قابل توجه اين
که در تمام اين قطعات زن فاعليت را در
اختيار دارد. در”روز دروغ”، ”ماه عسل”،
”خداحافظ” و”رقص کاغذ پارهها” مردي
عملي انجام ميدهد و طبق آن قدرت عمل
را از دست داده و به عهده زن ميافتد.
در”روز دروغ” در ابتداي نمايشنامه مرد
با دروغ گفتن ايجاد بحران ميکند، در
روند نمايشنامه مرد اعتراف به شوخي ميکند
و اين بار خود قرباني شوخي ميشود و
قدرت عمل در انتها به دست زن است. زن
بحران را گسترش ميدهد و به آن خاتمه
ميدهد.
در”ماه عسل” با اين که زن، مرده است،
اما در طول حضورش به عنوان شخصيت در
نمايشنامه در جايگاه دادستان متهم ـ
مرد را بازجويي ميکند که به فعلي
اعتراف کند. زن در درياچه غرق شده و
يکي از علتهاي آن به زعم خود مرد ترس
اوست. زن با اين که در ذهن مرد حضور
دارد باز هم افسار روند نمايشنامه در
اختيار اوست.
قطعه”خداحافظ” که آخرين قطعه کل
نمايشنامه است نيز از همين فرمول بهره
ميگيرد، مرد در ابتدا با ايجاد بحران
وضعيتي را ايجاد ميکند که زن در آن
وضعيت حرکت ميکند و مسير به سمتي پيش
ميرود که قدرت در دست زن است.
اين مسير مشترک در قطعه اصلي که ما با
نام”رقص کاغذ پارهها” از آن نام ميبريم
نيز تکرار ميشود. اين بار بحران همان
نوشتن نمايشنامه است. که زن با خواندن
و در انتها پاره کردن دو قطعه(و در
اصل سه قطعه) به بحران خاتمه ميدهد.
سه قطعه ديگر نمايشنامه وضعيتي مشابه
اما دگرگون دارند. در اين سه قطعه ما
شاهد حضور مردان هستيم در
قطعه”استراليا”(که متفاوتترين قطعه
کل نمايشنامه است) سه مرد فضايي کاملاً
ذهني را بازگو ميکنند و شخصيتهاي
توهمي کميک هستند. وجود”استراليا” را
دو به دليل ميتوان پذيرفت. دليل اول
مشابهتي است که اشاره شد(شخصيت مرد) و
دليل دوم نيز ارتباطي است كه ميتوان
بين اين قطعه و قطعه ماه عسل كشف كرد.
اين دو قطعه داراي فضايي کاملاً غير
واقعياند. در”ماه عسل” متافيزيكي به
نام روح وجود دارد و در استراليا
متافيزيك توهم، روح در ماه عسل باعث
رومانس ميشود و در استراليا توهم
منجر به رويا ميشود. رويا و رومانس
به گونهاي کارکردي يکسان دارند.
دو قطعه”مرسي به خاطر ساندويچها(1)
و(2) ” که در اصل دو روايت متفاوت است
از يک اتفاق، نيز وضعيت استراليا را
تقريباً دارد. اين دو قطعه نيز در
همان اتاق ميگذرد، دو شخصيت مرد دارد
اما ارتباطش با کل يک پل بسيار کوچک
است که در چهار اپيزودي که در کنار هم
گذاشته شد بدان اشاره شد. يعني فاعليت
زن. ”مرسي به خاطر ساندويچها(2) ” به
درخواست زن در”رقص کاغذ پارهها”
نوشته ميشود.
نکته مشترک تمام شش قطعه با قطعه اصلي
اين است که مرد ،آنها را براي زن مينويسد.
در خود نمايشنامه نيز در رد و بدل شدن
ديالوگ در”رقص کاغذ پارهها” بين مرد
و زن به اين نکته اشاره ميشود. ديگر
اين که هر شش قطعه روايتگر نوعي
ارتباط است که زن و مرد”رقص کاغذ پارهها”
در حال تجربه کردن آن هستند. ”روز
دروغ”، ”خداحافظ” و”ماه عسل” مستقيماً
از طرف مرد نوشته ميشود که روايتهاي
پنهان زن و مرد”رقص کاغذ پارهها”
نمايان شود. در”مرسي به خاطر ساندويچ”
نيز رد پاي زن و مرد داستان اصلي
کاملاً مشاهده ميشود
(اشاره زن به حسادت مرد نسبت به آل
پاچينو در(Carlitos way)
توضيح واضحات:
1- ”رقص کاغذ پارهها” خود يک
مجموعه نمايشنامه است که در تمام
قطعات خود به وضوح از طنز به عنوان يک
حربه استفاده ميکند.
2- مکان نمايشنامه در يک هتل
در بندر انزلي است.
3- تمام نمايشنامهها از تعداد
کمي شخصيت تشکيل ميشود و تنها مبتني
بر ديالوگ است و ديالوگها روايتگر يک
اتفاق و يک موقعيت هستند.
4- نويسنده در کل اثر هر جا که
توانسته خود را نقد و هجو کرده است.
5- نمايشنامه به هيچ زمان
مشخصي قائل نيست.
6- تمام قعطات نمايشنامه
درباره موقعيتهاي اجتماعي ـ خانوادگي
است.
7- کل اثر در فضاهاي ذهني مرد
نويسنده ميگذرد. 3
نکته پاياني:
در بروشور اجراي اين نمايش در سال 78
يک قطعه از نمايشنامه توسط ديگر اعضاي
گروه نوشته شده بود، اما از آن جا که
در حال حاضر به بروشور نمايش دسترسي
نداشتم از ذکر اين موضوع منصرف ميشوم.
پينوشتها:
1- اين قطعه توسط ح.ذ نوشته
شده و برگرفته از جمله آغازين
فيلم”داستان عشق”(love story) است كه
ح.ذ با توجه به نوع آن جملات قطعه
آورده شده در ابتداي مقاله را نوشته
است. جالب است بدانيد اين جملات ارجاع
به جملات اول نمايشنامه”رقص كاغذ پارهها”
دارد كه محمد يعقوبي در مقام نويسنده
در ابتداي نمايشنامه توضيحاتي را
ارائه ميدهد كه براي رفع اتهام توهين
از ح.ذ عين جملات را برايت نقل ميكنيم:
«اين نمايشنامه به گونهاي نوشته شده
است كه بدون صداي زن و مرد هم قابل
اجراست. در اين صورت نامش خداحافظ
خواهد بود. در ضمن شايد گفتن نداشته
باشد كه ميتوان در اجرا جاي اپيزودها
را با هم عوض كرد. چيدمان اپيزودها را
با هم عوض كرد. چيدمان اپيزودها فقط
نشانگر سليقه من است و گرنه هيچ ضرورت
روايي ندارد. نمايشنامه”روز دروغ”
اولين اپيزود باشد و ...»
2- اين دو پاسخ به پرسش مطرح
شده به اين دليل ارائه شده به اين
دليل ارائه شده که تنها به ذهن
نويسنده مقاله رسيده است. هر مخاطب ميتواند
يک، دو يا چند پاسخ براي خودش متصور
شده و به جواب ايدهآل خود نزديک شود.
دليل ديگر اين که اين دو پاسخ مشخص هر
کدام پاسخ به توجيه احتمالي نويسنده
نمايشنامه براي آن پاسخ ديگر است. که
البته اينها هم باز ارجاع به توضيح 1
نويسنده در ابتداي نمايشنامه دارد.
3- هفت نکته اشاره شده همان
گونه که گفته شد تنها توضيح واضحات
است و ضرورت خوانده شدن ندارد. تنها
بيان مسائلي است که هر مخاطبي با
خواندن نمايشنامه متوجه آنها خواهد
شد. دليل اين که توضيحات تنها هفت
مورد است، اين است که تعداد قطعات
نمايشنامه نيز هفت است.
|