درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 
 
 

 نگاهی به تله تئاتر «دل سگ» به کارگردانی محمد یعقوبی

برچسب تئاتری تله تئاتر

شهرام مكري

1- متاسفانه رمان «دل سگ» نوشته بولگاکف را نخوانده ام، اما قبل از دیدن تله تئاتر آن از تلویزیونهم از ایده جالب آن باخبر بودم، اینکه یک پرفسور نابغه دردوران قدرت کمونیست‌ها درروسیه، باعمل جراحی، سگی راتبدیل به آدم می‌کند و بعد قدرت کنترل ماجرا را ازدست می‌دهد و تصمیم می گیرد آدم یاغی به دست آمده را دوباره سگ کند.همیشه به نظرم این داستان شبیه قصه‌های دوست داشتنی سینما مثل فرانکشتین یا مطب دکترکالیگاری بود و فکر می کردم بولگاکف قطعا در دل رمان شوخی‌ها وتحلیل‌های زیادی رادرمورد کمونیسم و رفتار حق‌طلبانه پولیگرافوویچ – همان سگ آدم قصه- در مقابل پرفسور جا داده است وشاید همین کنایه‌ها و اشارات اینچنینی باعث می‌شود کسی به فکر ایرانیزه کردن داستان واستفاده آن درسینما نیفتد که البته این می تواند دلیل بسیار قانع کننده ای باشد.2- اما همه ماجرایی که باعث نوشتن این یادداشت شد، به همان نمای اول نمایش تلویزیونی دل سگ به کارگردانی هنری محمد یعقوبی وکارگردانی تلویزیونی مسعودفروتن برمی‌گردد، نمایی سوبژکتیواز نقطه نظر شاریکوف – همان سگ، آدم قصه با بازی وحید نفر- والبته زیرنویسی که دائما با عنوان «تله تئاتر» وبه قصد معرفی این نمایش در کناره‌های تصویر ظاهر می‌شد. استفاده از نمای سوبژکتیو- که در آن دوربین دقیقا به جای چشم کاراکتر عمل می کند وبا نمای p.o.v که پلان پیشنهادی به جای زاویه دید کاراکتر است، کارکرد متفاوتی دارد-در سینما به حدود سال‌های 1946وفیلمی مثل «خواب بزرگ»ساخته هواردهاکس بر اساس رمانی از ریموند چندلر، برمیگردد این نما بنا به تعاریف کتب دانشگاهی تماشاگر را درست در موقعیت کاراکتر قرار داده واز حس دوربین به جای چشم مخاطب، بیشترین استفاده را می‌کند واین عملا با تجربه اینکه یک تماشاگر تئاتر در تماشای یک اجرا خواهد داشت، متفاوت است. به بیا ن دیگر نماهای سوبژکتیو کیفیتی کاملا سینمایی داشته وباعث می‌شوند فاصله مخاطب و اتفاقات صحنه به کمترین حد خود برسد و استفاده از آنها در هر دکوپاژ تصویری نشان از تلاش کارگردان برای بصری ترکردن اثر خود دارد.علاوه براین نما در جاهای دیگری از این تله تئاتر با پلان‌های مشابه برخوردم که به عنوان نمونه به نمای بسته چنگال در دست شاریکف در سر میز شام – در فصلی به عنوان موسیو شاریکف- ویا حرکت تراولینگ دوربین –در فصل یادداشت‌های روزانه- اشاره می‌کنم که آنها هم تعریف کاملا سینمایی داشته وبا آنچه که به عنوان ضبط تصویری یک تئاتر سراغ داریم،متفاوت عمل می‌کنند. حالا پرسشی که برای من به وجود می‌آید این است که چه چیز باعث می‌شود ما اثری این‌چنینی را «تله تئاتر» بنامیم؟ در نمونه‌هایی متن مورد استفاده را به عنوان ملاک سنجش قرار می دادیم واگر آن متن نمایشنامه بود،خود را برای تله تئاتر خواندن یک اثر تلویزیونی مجاز می‌دانستیم،اما در نمونه‌های این‌چنینی که از یک طرف با یک رمان به عنوان منبع اقتباس روبه رو هستیم واز طرف دیگر با تلاش کارگردان تلویزیونی آن برای هرچه تصویری تر دیدن ماجراها، پس این اصرار برای تله تئاتر خواندن چنین محصولی از کجا می آید؟ آیا صرفا برای اینکه کاراکترها همدیگررا به اسامی غیر ایرانی صدا می زنندوداستان در مسکو اتفاق می افتد باعث می‌شود که هرنوع برگردان تصویری ماجرا، یک تله تئاتر باشد چون فکر می‌کنیم تماشاگرایرانی این روابط را فقط با مدیومی با برچسب تئاتر خواهد پذیرفت؟

3- آن‌طور که از تیتراژ این نمایش می‌شد فهمید،احتمالا کار با سه دوربین به صورت همزمان ضبط شده و این سه به هم سوئیچ شده اند ودر جاهای دیگر به خاطر اصراری که در داشتن اندازه نماهای متفاوت وپر پلان بودن نمایش وجود داشته، قطع‌هایی در ضبط به وجود آمده وجای دوربین‌ها عوض شده است. در واقع با وجود اینکه بر سینمایی‌تر دیدن چنین ضبطی اصرار وجود دارد به نظر در کیفیت این اتفاق دقت لازم نشده، به عنوان نمونه در همان فصل یادداشت‌های روزانه جایی که دستیار پرفسور از عمق تصویر به طرف میز می‌آید و کنار پرفسور می‌نشیند چون موقعیت کاراکترها در لوکیشن عوض شده و دیگر به دوربینی که نمای باز دونفره را تصویربرداری میکرده نیازی نبوده، کارگردان تصمیم گرفته در سکانس مورد نظر کات داده و جای دوربین‌ها را عوض کند در حالی‌که رنگ پلان‌ها را در مرحله تدوین نهایی بالانس نشده و این تغییررنگ باعث فهمیدن محل برش می‌شود ویا در فصل اسپینوزا پرفسور ودستیارش روی مبل نشسته‌اند و با هم حرف می زنند و دوربین‌ها قرار است در موقعیت آشنای دوربین یک نمای باز دونفره و دوربین‌های دو وسه نماهای بسته وسه رخ تک‌نفره را در فاب داشته باشند.اتفاقات دیگری هم در پخش این نمایش وجود داشت که فکر می‌کنم آنها را باید به حساب تعجیل در رساندن برنامه به پخش گذاشت مثل نبودن صدای احمدآقالو برروی میان نویس‌های ابتدایی و یا قطع شدن صدا در چند لحظه از پخش. اینها را از این جهت نوشتم که یاد‌آوری کنم متفاوت کردن ضبط‌های این چنینی بهایی دارد که باید آنرا پرداخت و آن بها دقت در ارتباط برقرار کردن درست بین دکوپاژ تصویر با ضرورت‌های سرعت برنامه سازی وپخش تلویزیوناست که متاسفانه در نمایش تلویزیونی دل سگ باعث دیده شدن ضعف‌های در دل کار شده.در مقابل بازی‌های خوب بازیگران به ویژه در نماهای بسته که همیشه از ضعف‌های چنین نمایش‌هایی هستند، در این کار به یکی از نقاط قوت تبدیل شده است.

4- به نظرم اتفاق درست‌تر آن است که تلویزیون به تعریف مجددی از پدیده نمایش‌های تلویزیونی بپردازد و در دل آن ضرورت تئاتری بودن به معنای رایج،مجددا بررسی شود تا اگر نمایشنامه و یا هر متن دیگری برای این شکل از پخش آماده می‌شوند استفاده درست از اندازه نماها و هر آنچه که باعث هویت بخشیدن به یک اثر تصویری می‌شود در اولویت قرار بگیرد. به هر حال آوردن یک متن از صحنه تئاتر به صفحه تلویزیون یک تغییر مدیوم است با ضرورت‌های ویژه خودش.

 

 

 

  back