درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 
 
 

 

  چيرگي احساس بر انديشه *

نويسنده: علي‌رضا احمدزاده

ميخائيل بولگاكف داستان‌نويس و نمايش‌نامه‌پرداز روسي، در ايران چندان سرشناس نيست و چند اثر ترجمه‌شده از وي، از داستان‌هاي بولگاكف هستند در حالي كه بولگاكف از نزديكان دانچنكو و استانيسلاوسكي و از اعضاي تئاتر هنر مسكو بود. بولگاكف نمايش‌نامه‌ي " روزهاي توربين " را  براساس رماني نوشته‌ي خودش با نام " گارد سفيد " نوشت. نمايش‌نامه‌ي جنجالي "  مولير " كه بر اساس زندگي مولير نوشت، در واقع ابراز انزجار وي از شرايط فرهنگي آن روز روسيه بود.

" دل سگ " رماني از ميخائيل بولگاكف است كه محمد يعقوبي آن را به نمايش‌نامه برگردانده است. در اين نمايش در واقع ما با موضوعي نمادين درگير مي‌شويم. اين داستان تخيلي، يعني تبديل شدن يك سگ به انسان، در معناي معكوس به كار رفته است. نمايش درصدد نشان دادن آدمياني است كه در كنار ظاهري آراسته و رفتارهايي منطقي دل سگ دارند. داستان نمايش مسائل اخلاقي را سطحي و پيش و پاافتاده ارائه مي‌دهد. اما اجراي خوب، متن را قابل تحمل كرده است. بازي امير جعفري، همان‌گونه كه با اولين حضورش در نمايش " رقص كاغذپاره‌ها " نشان داده بود مبين ظهور بازيگري بااستعداد و پرقدرت در عرصه تئاتر كشور است. ديگر بازيگران نمايش هم در ايفاي نقش‌ها موفق هستند اما گاهي مجموعه‌ي كار همچون اثر ديگر اين گروه با نام " پس تا فردا " كه هم‌زمان با اين نمايش در همان سالن اجرا مي‌شود به سمت ملودرامي رقيق و پراحساس مي‌رود و كار را در حد سريال‌هاي تلويزيوني به سقوط مي‌كشاند. از جمله اين موارد، نحوه‌ي برخورد سگ با مستخدمه‌ي خانه و يا رابطه‌ي دكتر بورمنتال و مستخدمه است كه اثر را از مسير فلسفي و عميق خود به سنگلاخ آزاردهنده روابط احساس سطحي مي‌كشاند.

يعقوبي در اين نمايش از شگردهاي تازه‌اي در اجرا سود برده است. اما اين شگردها هيچ كمكي به نمايش نكرده‌اند. حتي در مورد روخواني متن نمايش‌نامه در مقابل تماشاگران، به اجرا ضربه‌ي سختي خورده است. اما جاي‌گزيني افراد در نقش هم‌ديگر، كاري موفق است و در واقع پروسه‌ي متفاوتي از بازيگري تئاتر مورد تجربه قرار مي‌گيرد. اما بهتر است گروه‌هاي نمايشي، تجاربي كه صرفاً براي بالا بردن توانايي‌هاي تكنيكي گروه است را در اجراهاي خصوصي اهل تئاتر براي اهل تئاتر عملي كنند. البته لازم به يادآوري ست كه تجربه در اين اثر در راستاي مفهوم نمايش بود و ايرادي بر آن وارد نيست. يك عيب عمده در اين نمايش، حضور پررنگ جنبه‌هاي داستان‌گويي و نبودن عناصر و جنبه‌هاي دراماتيك است. روايت در اين نمايش بين چند بازيگر تقسيم شده است و كشش دراماتيكي در اجرا ديده نمي‌شود و صرفاً ما با يك قصه‌گويي مواجهيم. حتي اين قصه‌گويي فاقد تصوير است. مي‌توان تمام نمايش را با چشماني بسته هم فهميد. صرفاً بازي امير جعفري و اتفاق ابتداي نمايش كه اثر را با يك ويژگي سينمايي به جلو مي‌‌راند يعني استفاده از فلاش‌بك، باعث مي‌شود تماشاگر، نمايش را تا آخر ببيند. اگر كار بولگاكف قابليت نمايش داشت، همان‌گونه كه اشاره رفت نويسنده آن را به نمايش تبديل مي‌كرد. نمايش " دل سگ " در حد يك داستان اخلاقي باقي مي‌ماند و از زيبايي‌شناسي تئاتر، چه در نوشتار و چه در اجرا بهره كافي نمي‌برد.

*  اين مطلب در روزنامه‌ي انتخاب 30 مرداد 1379 چاپ شد.
 

 

  back