درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 
 
 

 

  دل سگ، مجالي براي بازي امروز *

نويسنده: علي جعفري

گروه تئاتر امروز هم‌زمان با اجراي نمايش " پس تا فردا"، " دل سگ "  نمايشي برگرفته از رماني از ميخائيل بولگاكف را نيز در حال  اجرا دارد. محمد يعقوبي نويسنده و كارگردان اين نمايش بار ديگر براي خود فرصتي مهيا كرده است تا به دل‌مشغولي‌هاي هميشگي‌اش در عرصه تئاتر، يعني بازي با مثلث زمان، مكان و آدم‌هاي نمايش بپردازد و البته در اين كار نيز همچون تجربه‌هاي قبلي، كمابيش موفق است. داستان نمايش، آن‌قدرها هم تازه نيست، حكايت تبديل حيواني به انسان و ماجراهايي كه بعد از اين تبديل اتفاق مي‌افتد، بارها دست‌مايه‌ي نويسندگان مختلف قرار گرفته است. اين تبديل كه همواره نيز به مدد تمدن و پيش‌رفت علوم مختلف صورت مي‌گيرد در بسياري از موارد همچون نمايش "دل سگ" در قالبي از طنز تلخ روايت مي‌شود بي‌ترديد به غرور كاذب آدمي‌زاد مي‌تازد و گاهي هم وسيله‌اي مي‌گردد تا به كمك آن نظام‌هاي سياسي رايج مورد انتقاد قرار گيرند. با وجود اين‌كه  نمايش " دل سگ " از داستاني با مضموني تكراري برخوردار است، يعقوبي كوشيده است تا آن را با نگرشي كاملا متكي به فلسفه نمايش نو و با استفاده از تغيير در ابعاد مثلث ذكر شده در سطور پيشين به تماشاگر عرضه ‌كند.

الف -  ايجاد فضاهاي متنوع دراماتيزه: مخاطب در طول اجراي نمايش خود را در مكان نمايش همواره شناور مي‌يابد. با وجود اين‌كه داستان تنها در يك اتاق از منزل پرفسور اتفاق مي‌افتد و بيننده تنها همان اتاق را مي‌بيند اما به واسطه فاصله‌گذاري‌هاي مناسب و تغييرات دائمي در ضلع سوم مثلث ( در ادامه در باره آن صحبت خواهيم كرد ) و همچنين به دليل طراحي مناسب ميزانسن‌ها، تماشاگر هر بار گويي از زاويه جديدي به آن اتاق هميشگي مي‌نگرد. به ياد بياوريم اگر چه صحنه‌هاي ابتدايي و انتهاي نمايش مشابه‌اند اما قطعاً در صحنه پاياني تماشاگر نه از روبه‌رو كه از بالا به ماجرا نگاه مي‌كند. اين به خودي خود يكي از عوامل جلب نظر مخاطب و همراهي او با نمايش تا انتها ( و البته به صورتي كاملاً نامحسوس ) به شمار مي‌رود.

ب – بازي زماني: سير زماني نمايش برمبناي الگوهاي كلاسيك زمان در تئاتر طراحي شده است، اما به واسطه وجود حركت‌هاي عرضي اشخاص بازي در طول زمان نمايش، اين سير نيز به شكلي متلاطم و متغير جريان مي‌يابد. خارج شدن از مكان و زمان نمايش و برگشت و پي‌گيري مجدد داستان، تنظيم منطقي زمان نمايش را دگرگون مي‌كند و براي گذر از فضاي داستان، محيط سيال‌تري را پديد مي‌آورد.

رخ‌دادهاي نمايش همچون حلقه‌هاي زنجير به يك‌ديگر متصلند اما اتصال آن‌ها تنها به كمك نخ‌هاي باريكي است كه در طول اجراي نمايش مرتباً پاره شده و دوباره به هم گره مي‌خورند.

پ _ آدم‌هاي نمايش: آدم‌هاي بازي متغيرند و به غير از خود پرفسور، بقيه مرتباً تغيير مي‌كنند، به يك‌ديگر تبديل مي‌شوند و گاهي اصلاً آدم‌هاي جديدي وارد بازي مي‌شوند. اين تغيير در ضلع سوم مثلث، هم به صورت مستقل ساختار كلاسيك نمايش را مي‌شكند و هم به دليل تغيير در ابعاد و ضلع ديگر باعث ساختارشكني مي‌گردد. با تعويض نقش بازيگران واقعيت داستاني نمايش كم‌رنگ‌تر شده كل ماجرا شكل تئاتري‌تري به خود مي‌گيرد. البته يعقوبي به نتيجه‌گيري پاياني در نمايش نيز بي‌اعتنا نيست. تماشاچي بايد همواره بداند كه نقش اصلي بازيگر در نمايش روايت فرماتيك داستان است كه تجسم عيني واقعه بر روي صحنه و به همين دليل روايت هر كدام از بازيگران از نقش‌هاي مشترك‌شان، حالتي موازي به خود مي‌گيرد و هيچ‌گاه بر هم منطبق نمي‌گردد. گروه تئاتر امروز، در پي ارائه‌ي تصويري امروزي‌تر از تئاتر است و در اين راه دست به تجربه مي‌زند. اين تجربه‌ها خواه موفق، خواه ناموفق، قدم‌هايي است بلند براي رسيدن به مفهومي عميق‌تر و البته زاينده‌تر از تئاتر.  هدف نمايش، ايجاد واقعيت نيست، واقعيت مطلق، زندگي نام دارد و تئاتر، صورتي از واقعيت است. تجربه‌هاي گروه تئاتر امروز، مجالي است تا در آن به تفهيم فلسفه‌ي تئاتر بيش‌تر پرداخته شود.   

*  اين مطلب در روزنامه‌ي ابرار، يك‌شنبه 23 مرداد 1379 چاپ شد. 
 

 

  back