|
در بلنداي آينه يي که «محمد
يعقوبي» با «خشکسالي و دروغ»اش، پيش روي جامعه اين روزها
قرار مي دهد، همه قامتً ناساز و ناهمگونً
«بحرانً عاطفي» حاکم بر روابط ميان انسان
ها، به وضوح خودنمايي مي کند. در سايه چنين
بازنمايي و انعکاسي است که يعقوبي مجال
آن مي يابد تا روابطي را به تصوير کشد که
هرآنچه مربوط به مناسبات ميان «زن ها و
شوهرها» مي شود را بازتاب بخشد و چنين، با
نمايش اش، شرحي از چگونگي «روابط و
مناسبات زناشوهري» در اين روزها به دست دهد.
خشکسالي
و دروغ، پس از يک وقفه کوتاه، بازگشتي پرتوان وقدرتمند به عرصه
رئاليسم اجتماعي و درام ايراني براي محمد
يعقوبي محسوب مي شود و اين همه از آن روست
که «خشکسالي و دروغ»، به دليل درايت، صداقت،
تيزبيني و نکته سنجي يعقوبي، حکايت
همين روزهاست؛ درست قصه "اين روزها"، در
خشکسالي و دروغ، آنچه روايت را به پيش مي راند، زنجيره مناسبات و
روابطي است
که آدم ها را در مقطعي از داستان به هم وصل و در زماني ديگر آنها را از
هم فصل مي
کند و بدين ترتيب، شخصيت ها را در طول نمايش در موقعيت هاي متعدد موافق
و مخالف نسبت
به يکديگر قرار مي دهد. چنانچه در جايي از نمايش عنوان مي شود دور شدن
ازيک شخص
لزوماً به معناي نزديک شدن به شخص ديگري نيست و چنين نمايش قرارداد مي
کند که کنش
اصلي اش همين موقعيت ها و لحظاتي است که در آنها آدم ها با هم ارتباط
برقرار مي
کنند و به فراخور موقعيت هايشان به هم دور يا نزديک مي شوند. موقعيت
هايي که برآمده
از شرايط و نحوه حضور آنها در کنار يکديگر است. از اين
روست که به واسطه خلق لحظات
متعدد، امکان پرداختن به مناسبات ميان زوج ها در نمايش
فراهم مي شود و براي اين
منظوراست که يعقوبي روايتش را با «مسائل پنهان» موجود
در روابط زوج ها آغاز مي کند
و کم کم آن را بسط و گسترش مي دهد وبا طرح نارضايتي ها
و به تبع آن آزار و اذيت ها
و«دروغ»، سرانجام ابعاد اهريمني شيوع چنين نکبت و
معضلي را در جامعه ودر سطح روابط
انساني به تصوير مي کشد.
چنين،
يعقوبي روايت اش را از زمان حال و با تصوير کردن «اميد» و «آلا» در
مقام يک زوج مي آغازد. پس از آن با تماس ميترا
- همسر سابق اميد- نظم آغازين در هم
مي شکند و روايت در شتابي منظم و رو به عقب،
زندگي «ميترا» و «اميد» را در مقام يک
زوج پي مي گيرد و اين گونه به واسطه شبکه يي از
روايت هاي موازي که ابعاد و وجوه
زندگي شخصيت ها در آن، هر لحظه بيش از پيش
آشکار مي شود، امکاني براي بازشناخت نوع
روابط و مناسبات ميان آنها، از خلال ديالوگ
نويسي هاي پرمغز، نغز و جذاب يعقوبي
فراهم مي آيد. در چرخه اين روايت هاست که روند
جدايي اميد از ميترا و آلا از همسرش -
افشين- تبيين و ترسيم مي شود و به واسطه همين موقعيت
هاي ايجاد شده است که يعقوبي
نقبي به اجتماع اين روزها مي زند و با جزيي نگري هايش،
خشکسالي و دروغ را به آينه
يي نهاده در برابر بحران هاي عاطفي موجود تبديل مي کند.
بدين
ترتيب يعقوبي به واسطه برش هايي که به گذشته شخصيت هايش مي زند، نحوه
فروپاشي زوج «آلا-افشين» و زوج «ميترا-اميد» را
نشان مي دهد و به تبع اين فروپاشي
ها، چگونگي شکل گيري ترکيب جديد «آلا-اميد» را
تصوير مي کند. در اين ميان آنچه
بسيار حائز اهميت مي نمايد، شيوه داستانگويي
يعقوبي و چگونگي ترسيم اين فعل و
انفعالات روي صحنه است. به غير از دو صحنه آغاز
و پايان، بدنه نمايش تماماً به گسست
اميد و ميترا از هم و پيوند آلا و اميد با هم،
اختصاص دارد و يعقوبي براي اين منظور
متناوباً از خانه اميد و ميترا به خانه آلا و
آرش-برادر آلا- برش مي زند و با اين
رفت و برگشت ها، قصه به روان ترين شکل ممکن- بي
آنکه روايت اش را فرياد کند - براي
مخاطب بازگو مي شود.
طرفه
اينجاست که يعقوبي در اين رفت و برگشت ها، شخصيت هايش را در رابطه هاي
دوتايي قرار مي دهد و جز در نقطه اوج که هر
چهار شخصيت اش را در خانه اميد و ميترا
به بهانه تماشاي فيلم گرد هم مي آورد، از
هرگونه تجميعي بر صحنه به شدت پرهيز مي
کند، مضافاً که جز در دو صحنه آغاز و پايان در
هيچ جاي نمايش نيز ترکيب سه نفره يي
از چهار شخصيت نمايش سراغ نمي توان گرفت و چنين
يعقوبي با توزيع سنجيده شخصيت هايش
بر صحنه، از خلال رابطه هايي محدود و به غايت
کنترل شده، مناسبات ميان شخصيت هايش
را با نظمي هندسي وار و در روندي بطئي و تدريجي
شکل مي دهد. اما از سوي ديگر در
فرآيند اين فعل و انفعالات و اين ترکيب و تجزيه
هاست که يعقوبي، هم به ريشه يابي
بحران مدنظر مي پردازد و هم آنکه از خلال
برداشتي به غايت مبتني بر مناسبات حاکم بر
روابط امروزي، عواقب و اثرات ناشي از وضعيت
کنوني را هشدار مي دهد و از زبان آرش و
با بهره گيري از گفته داريوش اول، نجات از اين
شرايط دوزخي را که همه جايش آلوده به
زهر «دشمني» و «خشکسالي» و «دروغ» است، آرزو مي
کند.
يعقوبي
براي نمايش ابعاد و گستره اين بحران، از بازآفريني استادانه گفت
وگوهاي روزمره و معمولً زناشوهري بيشترين بهره
را مي گيرد و در اين راستا، با خلق
فضاهايي ساده، واقعي و باورپذير، فهرست و
مجموعه يي از اهم موضوعات و مسائل موجود
را در اثرش لحاظ مي کند؛ حتي يعقوبي، دست به
نوعي کلاژ متني مي زند و اطلاعات
برگرفته از اخبار روزنامه ها، مجلات، وبلاگ ها،
لطيفه ها و... را نيز ضميمه درامش
مي کند تا همه شمولي نگاهش را در رابطه با
موضوعش هر چه بيش از پيش تعميم و گسترش
بخشد.
در
عين حال يعقوبي در فاصله تعويض صحنه ها و از طريق صداهايي که از
بلندگوها پخش
مي شود نيز محملي مي سازد تا از طريق آن به طرح چراهايش بپردازد و با
طرح پرسش هاي
بسيار حتي به دورترين و نامحتمل ترين زواياي اين رابطه نيز توجه نشان
مي دهد؛ و
چنين، يعقوبي در رابطه با مباحث مرتبط با «زن ها و شوهرها» مي کوشد تا
هيچ حرف
ناگفته يي باقي نگذارد که البته نيز نمي گذارد.
نکته
اينجاست که يعقوبي در «خشکسالي و دروغ» به چنان توانايي و کمالي در
ساده نويسي
مي رسد که گويي هرآنچه بر صحنه نقش مي بندد، نقشي از واقعيت است؛ گويي
مي توان براي
هر آنچه که بر صحنه به تصوير درمي آيد، مصداقي در جهان خارج جست؛ و خلق
چنين کيفيت و اعجازي در صحنه به راستي که شگفت
انگيز و قابل ستايش است.
|