|
آی
سان نوروزی:
1-
محمد
یعقوبی کارگردان
جوانی
است که از ابتدای فعالیت های حرفه ای در حوزه کارگردانی و نویسندگی
تئاتر سبک
و
شیوه ای مشخص را برای کارش انتخاب کرده و حالا بعد از پشت سرگذاشتن
چندین تجربه
در
حوزه تئاتر اجتماعی واقع گرا، توانسته به شیوه خاص خودش در این گستره
از تئاتر
دست
پیدا کند. شیوه ای که حالا در تئاتر ایران می توان آن را متعلق به محمد
یعقوبی
دانست
و به عنوان تئاتری مدرن و دارای سبقه ها و رویکردهای مشخص تفکر و بیان
ایرانی
معرفی
کرد.
تئاتر
یعقوبی که تا "خشکسالی و دروغ" مدام ضعف هایش را برطرف کرده و
به یک
تکامل تدریجی و منطقی رسیده، از سویی بیانگر و تفکر و اندیشه محتوا
محور
ایرانی است، از سوی دیگر همه مولفه های بیان اش را اجرایی کرده و در
صحنه به نمایش
می
گذارد و از دیگر جهت در رعایت قواعد و اصول تئاتر با معیارهای متداول و
منطقی
تئاتر
نیز نقدپذیر است. در واقع نمایش یعقوبی حالا ساختاری دارد که مبتنی بر
ساختمان ژانر است و مناسبات و معیارهای تازه ای را بر مبنای اصول منطقی
تئاتر ارائه
می
دهد و رعایت می کند.
2- "خشکسالی
و دروغ" یک نمایش اجتماعی
واقع
گراست. نمایش در ساختارش روابط و رویدادهای ساده ارتباط میان
کارکترهایی محدود
را به
چالش می کشاند و به بحران می رساند. در این محدود به راحتی یک تم
موضوعی جذاب
(خیانت
و دروغ) را به محملی دراماتیک در داستان نمایشی اش تبدیل می کند و از
همه
مهمتر
اینکه این روایت و موضوعات آن را در گستره سبکی واقع گرایانه به اجرا
می
گذارد
که از هر جهت با مخاطب اش ارتباط برقرار می کند.
محمد
یعقوبی، روابط ساده
آدمهای نمایش اش را به چالش و بحران می کشاند و پس از پرداخت آن در
بستر درام، در
ذهن
مخاطبش طرح سوال می کند. شنیدن صدای کارکترها در تاریکی و در فاصله
میان
تغییرات مکان (صحنه) تکرار این سوالات در ذهن تماشاگر است. چرا زنها؟
چرا مردها؟
نمایش
پس از عبور از مرزهای خصوصی و خانوادگی، وارد حوزه ای اجتماعی می شود و
رفتار
دو گانه آدمها را از خانواده به جامعه تعمیم داده و کلیت می بخشد و با
کنایه
به یک
دعای باستانی ایرانی از زبان داریوش (اهورامزدا این سرزمین را از دشمن،
از
خشکسالی و از دروغ...) آن را در جامعه ایرانی مورد انتقاد قرار می دهد.
3-
یعقوبی در "خشکسالی و دروغ" به زیبایی توانسته مضمون و تم
داستانش را با شگردی اجرایی ریشه یابی کند و به وضوح به تماشا بگذارد.
تکرار کلام و
تکرار
کنش و رفتار نمایشی در واقع شگردی است که امکان نمایش ذهنیت و فکر
شخصیت ها و
سپس
رفتار آنها را ممکن می سازد. در نمایش این تکرارها تماشاگر می تواند
علاوه بر
اتفاقی که در عمل توسط کارکترها انجام می شود، پیش یا پس از عمل نیز از
دریچه ذهن
آن
شخصیت یا در درون او نیز ببینید.
همین
ترفند هم پایان بندی نمایش را به
زیبایی و با کمک تماشاگر نتیجه می دهد و می سازد. در آخرین فصل نمایش
امید دفترچه
یادداشت اش را جلواش می گذارد، آرش اجازه می گیرد دفترچه را ورق می
زند، چیزی می
گوید
و بالاخره آلا دفترچه را از آرش می گیرد. به امید می دهد و از او می
خواهد تا
شعر
ریتا را برایش بخواند. همه این اتفاقات در پایان نمایش سه بار تکرار می
شوند؛
بار
اول از دریچه ذهن امید، یا از درون او می بینیم که دفترچه را از آلا می
گیرد و
شعر
را نمی خواند؛ بار دوم احتمالا از دریچه ذهن یا درون آلا می بینیم که
امید
دفترچه را می گیرد و به خاطر دوست داشتن شعر را برای آلا می خواند و
بار سوم همه
وقایع
تکرار می شوند، آلا دفترچه را به امید می دهد و تقاضا می کند و نور می
رود.
4-
زبان
در "خشکسالی و دروغ" یکی از مهمترین عناصری است
که به
خوبی پرداخت شده تاثیر زیادی بر واقعی شدن و باورپذیر بودن اتفاقات و
رویدادهای نمایش دارد. دیالوگ های ساده و واقعی "خشکسالی و دروغ" اگر
چه در زمان
شنیدن
آن زیاد مهم به نظر نمی رسند، اما در واقع برای ارتباط دادن اجرا و
تماشاگر
در
سیستم ارتباطی تئاتر از مهمترین عناصر به حساب می آیند.
از
این منظر زبان در
نمایش
یعقوبی هم خاص و هم عام است. خاص ، از آن جهت که مشخصا از زبان آدمهای
نمایش
با
مسئله خود آنها در شبکه روابط خود آنها بیان می شود و مربوط به خود
آنهاست و عام
از آن
رو که ممکن است شبیه هر گفتگوی دیگری در جامعه مخاطبان آن نیز باشد.
از
طرف
دیگر کلام و گفتار دراماتیک بخش زیادی از روایت درام را در نمایش با
خود به
همراه
دارد و مطرح می سازد. این از آن روست که تعلیق داستانی، از جنس آنکه در
ساختار داستان وجود دارد را نمی توان با همه ظرفیت ها و کیفیت آن در
"خشکسالی و
دروغ"
جستجو کرد. در عوض همه بار درام و ماهیت و ارزش کنش در نمایش بر
کارکردهای
زبانی
آن استوار است.
تعلیق، درگیری، حرکت و چالش در نمایش یعقوبی آنجا به وجود
می
آید و ارزش کارکردی پیدا می کند که زبان به عنوان موتور راه انداز و
پیش برنده
مورد
پرداخت قرار می گیرد و وظیفه اش را با دراماتیزه کردن واقعیت گفتاری به
انجام
می
رساند.
حال
این واقعیت ها یا واقعیت عینی و یا واقعیت ذهنی هستند و همانطور
که
گفته شد، هم از طریق موقعیت دراماتیک و هم توسط گفتار و زبان درام را
به وجود می
آورند. اما باید پذیرفت که در این ارتباط ارزش و اعتبار زبان بیشتر از
موقعیت و عمل
نمایشی است.
5-
کمدی
و خنده بخش مهمی از واقعیت زندگی همه
ماست.
محمد یعقوبی هم از این قطعه دوست داشتنی روح آدمها، به خوبی در همه
نمایش
هایش
استفاده کرده است. خنده و کمدی همواره در آثار او مشاهده می شود، اما
این کمدی
معمولا در کارهای یعقوبی و همچنین در "خشکسالی و دروغ" از جنس بهترین،
تأثیرگذارترین و دشوارترین اشکال کمدی است.
کمدی
"خشکسالی و دروغ" از نوع
مطایبه است. اشخاص و آدمهای داستان در مواجهه باموقعیتی جدی و یا با
بیان گفتاری
جدی و
بدون نشان دادن وضعیت خنده، به واسطه همین جدی بودن عمل و رفتارشان
تماشاگر
را به
خنده وا می دارند و این خنده به مراتب قوی تر و عمیق تر از خنده حاصل
از شیوه
های
دیگر کمدی است.
6-
پیشتر
اشاره شد که نمایش یعقوبی یک
نمایش
اجتماعی واقع گراست، بنابراین همه عناصر و ابزارها و مولفه های آن در
جهت
ساختاری رئالیستی و واقعگرا مورد پرداخت قرار گرفته اند. اما فقط کافی
است که یکی
از
مولفه ها یا حوزه های اجرا در تناسب با سایر حوزه ها قرار نگیرد؛ در یک
نمایش
رئالیستی چنین اتفاقی همه تناسب و هماهنگی را بر هم می زند و اثر را بی
قواره و زشت
نمایش
می دهد.
بنابراین ، اینکه می گوییم نمایش واقع گراست و تاثیر این رئالیسم
را در
فرآیند دریافت مورد بررسی قرار می دهیم به آن معناست که بازیگران هم به
عنوان
یکی
از مهمترین و اصلی ترین اجزاء نمایش به خوبی از پس اجرای نقش هایشان
برآمده
اند.
علی سرابی که حالا تبدیل به یکی از بهترین بازیگران تئاتر ما شده، با
ارائه
جزئیات نقش و شناخت کاملی که از کارکتر امید دارد، تصویر مردی با ویژگی
های عام و
مشخصات خاص را به خوبی ارائه می دهد. سرابی که حالا هوشمندانه به سبکی
خاص از
بازیگری رسیده است، همیشه و برای هر نقش و با توجه به شناخت اش از
کارکتر خصوصیتی
از
جزئیات رفتار را انتخاب می کند و به زیبایی از درون نقش و بی آنکه
خودنمایی کند
آن را
به اجرا می گذارد.
امید،
در "خشکسالی و دروغ" دو جنبه متفاوت از درون و
بیرونش را در معرض چالش می بیند و هر چه به پایان نمایش نزدیک می شویم
شخصیت بیشتر
ازجنبه بیرونی ضربه می خورد و به درون گرایش پیدا می کند.
این
حرکت و تغییر را
به
خوبی می توان در جنس بازی سرابی، حرکت های او ، تحرک و دقت اش به فضا،
نگاه ها و
نوع
بازی اش در مقابل شخص مقابل و .... مشاهده کرد.
در
مورد آیدا کیخایی، اما
این
ارائه نقش با کمی خود نمایی و افراط در بازی همراه است. ولی در عین حال
در
"خشکسالی
و دروغ" آیدا کیخایی پس ازعلی سرابی پیش از بقیه توانسته از عهده کارش
برآید. دو جنبه درونی و بیرونی رفتار و خصلت های پریشان گونه ای که در
میهمانی تولد
به
فاجعه منجر می شود و انرژی ای که کیخایی در این فصل در بازی اش به
نمایش می
گذارد، از محاسن کار او هستند. در مجموع هم اگر چه کار او نسبت به
نمایش های قبلی
قابل
تحسین است، اما همچنان ضعف کوچک خودنمایی او در ارائه نقش را می توان
مورد
اشاره
قرار داد.
در
پرداخت واقع گرایانه حتما لازم نیست که واقعیت ها راجزء به
جزء
بیاوریم و به نمایش بگذاریم. نمایش محمد یعقوبی همه جذابیت هایش را
مدیون سادگی
و
واقعی بودن رویدادهایش است اما یعقوبی در رسیدن به این بیان و نتیجه به
اسارت
واقعیت در نیامده و واقعیت ها را با توجه به آنچه که می خواسته و به آن
نیاز داشته
است
گزینش کرده است.
بهترین شیوه برای پرهیز از بطالت و پرگویی و بیهوده گویی،
که
معمولا به بهانه واقع گرایی نمایش ها را به ورطه نزول می کشاند، همین
انتخاب و
گزینش
است . محمد یعقوبی ابتدا توانسته به خوبی گزینش و انتخاب را انجام بدهد
و سپس
با
استفاده از تکنیک تقطیع و با استفاده از ابزارهای اجرا به خوبی این
گزینش را در
روایت
اجرا نیز اعمال کند.
به
عنوان مثال در صحنه نخست و بعد از پرداخت مقدمات،
تلفن
امید زنگ می زند، آرش با ایجاد کنجکاوی در ذهن تماشاگر درباره میترا که
پشت خط
است
گوشی را به امید می دهد.
امید
سلام می کند و نور می رود....
همزمان با
آمدن
نور، امید خداحافظی می کند و
...
"خشکسالی
و دروغ" واقعی است، شبیه ماست،
موعظه
نمی کند، دروغ نمی گوید....
نمایش
"خشکسالی و دروغ" را دوست دارم و علاوه
بر
همه اینها شیوه اش را به عنوان ابزاری برای بیان نگاه ایرانی و به
نمایش درآوردن
مضمون
اجتماعی و اخلاقی داستان تحسین می کنم.
|