درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 

  http://www.dramatic.ir/Default.aspx?page=1244&section=litem&mid=4124&id=100559

 

 

لطیفه ای از وودی آلن

نگاهی به نمایش "خشک سالی و دروغ" نوشته و کار محمد یعقوبی 
 مشهود محسنیان

خب حالا بیا این هویج رو که شبیه هویج نیست و یه چیزی شبیه گلابیه بخور ...

نمایش از طرح بروشور ما را به شنیدن دروغ دعوت می کند . بله ... گوش های ما خوب با دروغ آشناست چرا که شبانه روز با آن سرو کار داریم و اگر چه همگی آن را جزء گناهان کبیره می شماریم اما به موقع از آن استفاده  خواهیم کرد . چرا که دروغ گفتن در زمان لازم و موقعیت های خاص را مجاز می شماریم . چه کسی به ما اجازه دروغ گفتن را داده است ؟ چواب این سوال مهم نیست ، مهم این است که ما این هویج سبز رنگ را با لذت می خوریم  و گاه مثل خرگوش فیلسوف کارتونی " باگزبانی " جمله ای فلسفی یا گمراه کننده نیز بر زبان می رانیم .
زمانی که کلمه دروغ در کنار خشک سالی قرار می گیرد ، ترکیبی به وجود می آید که اهمیت و عظمت و زشتی کلمه دروغ را تأکید می کند و آن را با یکی از بزرگترین بلایای طبیعی مقایسه می کند . این بلای بزرگ در زندگی هر روزه ما رخ می دهد و تنها به آن دلیل متوجه آن نیستیم که به آن عادت کرده ایم و جزیی جدایی ناپذیر از زندگی رقت بارمان شده است .
نویسنده روی مسئله ای مهم و حیاتی انگشت می گذارد و تم خود را به شیوه ای نمایش می دهد که تا به حال کمتر نظیر آن را دیده ایم . او به سراغ پنهانی ترین  مسائل میان زن و مرد و زوج های جوان می رود و آن را در موقعیتی جذاب و نمایشی مطرح می کند . یعقوبی را معمولاً با ژانر نمایش اجتماعی و استایل آرام و امروزی و بدون زرق و برق می شناسیم . اگر چه این نمایش را نیز می توان در ژانر فرهنگی و اجتماعی و حتی کمدی رومانتیک دسته بندی کرد اما او در این نمایش پا را فراتر می گذارد و نکته ای را بررسی می کند که در هسته مهم ترین زیر مجموعه اجتماعی یعنی نطفه خانواده وجود دارد .
چرا خودمان را آزار می دهیم ؟ چرا در موقعیتی دوگانه قرار می گیریم که از طرفی تنهایی زجر آور را آرزو می کنیم و از طرفی دیگر همراهی با دیگری را مشتاقیم ؟ نکته مهمی که در این میان وجود دارد ، دوگانگی ذاتی بشراست . بشر از دو جنس مختلف زاده شده است و این دو مثل آب و آتش ، مثل خاک و هوا ، مثل تیغ و ابریشم و مثل مرگ و زندگی در تضاد با یکدیگر هستند و در عین حال یکدیگر را تکمیل می کننند . این تضاد موقعی خود را به شکلی کاملاً عریان بیان می دارد  که عمق وجود دو شخص را می کاویم و در می یابیم درون هر مرد آنیمایی و درون هر زنی آنیموسی نهفته است . این نیرو ها فرد را در تمامی لحظات زندگی هدایت و کنترل می کند و در هر زمان یکی بر دیگری پیروز می شود و این است دلیل تضاد و ناهماهنگی منطقی زهن انسان در مواجهه با مسائل احساسی .

نمایش به بررسی زندگی یک فرد می پردازد و این نمونه را زمانی که فرصت پیدا می کند به شاخصه های اجتماعی یا اقشار مختلف مربوط می سازد . باید قبول کرد که این مسئله مهم فرهنگی که تا به حال جدی گرفته نشده است  ( و همین امر موجب شدت گرفتن سرسام آور آمار طللاق در ایران شده است ) را می توانیم با قشر خاصی مطرح  کنیم .  از این رو اقشار پایین دست جامعه که فرصتی برای فکر کردن به مسائل فرهنگی ندارند و گذراندن زندگی در اولویت اول آنها قرار دارد ، نمی توانند هدف مناسبی برای آن باشند . پس نمایش به سراغ اقشار متوسط جامعه می رود و به خصوص فضای شهر نشینی را به دور از سنت های جامعه مطرح می کند . انسان امروزین که برخی سنت های قدیمی و دست و پاگیر را از بین پایش برداشته است ، پس از رسیدن به امنیت حداقلی مالی به فکر رشد و تعالی فرهنگی و اخلاقی می افتد و این زمانی است که خصوصیات روانی و روابط اجتماعی و خانوادگی ، احترام و حقوق و ارزش های مدنی و شهروندی در صدر مسائل قرار می گیرد . حال نویسنده به جای پرداختن به قصه ای خطی و مطرح کردن تم مورد نظر خود در ساختاری شناخته شده و آسان روی به روانشناسی شخصیت می آورد و آدم های نمایش را ستون اصلی کار خود قرار می دهد . به همین خاطر است که آدم های نمایش او گاه گفتگوهای ظاهراً بی هدفی را دنبال می کنند و در عین هوشمندی به سراغ برخی انگیزه ها و دلایل نا گفته در متن می روند .
حضور صدا ها در فاصله تعویض صحنه ها مثل همیشه احساس می شود اما این بار نه تنها از ریتم نمایش نمی کاهند بلکه تماشاگررا با جملات و سوال هتای مهمی رو به رو می سازند . چیزهایی که همیشه درسر همه ما بدون جواب خاصی ، معلق هستند . تمامی این چراها در طول نمایش ، مسیر حرکت درام و کشمکش را شکل می دهند .

هسته اصلی نمایش به درگیری دو زن و یک مرد می پردازد . این الگوی مثلثی برای همگان مشخص است اما شکل امروزی و ایرانی آن تا به حال مورد توجه زیادی قرار نگرفته است . احساس می کنم ، نویسنده شخصیت مجرد و بی طرفی را نیز در گوشه چهارم قرار می دهد تا هراز گاه از زاویه دید حدوداً منطقی و دور از احساسات وی نیز به عنوان بخشی از وجود دانای کل یهره ببرد .
طنز خاصی که در تمامی لحضات نمایش ، کم و بیش پنهان شده است ، خود یه خود به موضوع مورد بحث ، مرتبط است  و اصولاً این تضاد است که طنز را می سازد و پایه می گذارد . ضمنً نبایستی فراموش کرد که بازیگران در انتقال این طنز که از موقعیت و کلام به طور همزمان نشأت می گیرد ، نقش مهمی بر عهده دارند و می توان اظهار کرد که در این عمل تا حدود زیادی موفق هستند . بازی های بی تکلف و عاری از خود نمایی ، همراه با هماهنگی و البته کمی دور از استایل همیشگی بازی تئاتری ، تماشاگر را به اثر نزدیک تر می سازند . در این میان " علی سرابی " در موقعیت دروغگویی و حتی جر و بحث های خانوادگی و زناشویی ، متفاوت با مقایسه بازیهای مشابه دیگران و همچنین کنار هم قرار دادن دو بازی این بازیگر در دو نمایش پشت سر هم " پیچ تند " و " خشک سالی و دروغ "  نمایان می شود . " مهدی پاکدل " نیز نقش خود را همان طور که باید ، بی تفاوت ،امروزین وسهل و روان بازی می کند.البته امکان داشته این نقش که کارکردی اساسی در نمایش دارد ، به صورت وسیع تری مورد توجه کارگردان و نویسنده قرار بگیرد به عنوان مثال می شد ، از او به عنوان شخصیتی مشابه خرگوش کارتونی ، " باگزبانی " استفاده کرد و کلمات قصار و جمله های فلسفی زیادی را که به صورت مانیفست نمایشنامه نویس ، وجود دارند ، در دهان اوگذاشت . " آیدا کیخایی " نیز با انرژی نقش خود را به تماشاگر می نمایاند و در پاس کاری جملات و اجرای ریتم درست نمایش ، موفق است اما احساس می شود در لحضاتی با کمبود پرداخت شخصیت در نمایشنامه مواجه می شود و در اجرای خود عقب نشینی می کند . در کل به نظر می رسد ، شخصیت مردان ( به واسطه اینکه نویسنده مرد است ) از پرداخت بیشتری نسبت به زنان که پیچیده تر هستند ، برخور دارند و این مسئله در قضاوت تماشاگر مشکل ایجاد می کند .
تکرار ، بخش مهمی از این نمایش است . تکرار جملات ، مضامین و حتی تکرار یک جمله به صورت های متفاوت و با احساس های مختلف که آدم را یاد تمرین های بازیگری می اندازد . اما چرا تکرار و چرا ادای جملات به اشکال مختلف و پشت سر هم ؟
فکر می کنم کارگردان ، نتایج متفاوت شیوه های مختلف گویش را مدنظر دارد . ایا اگر اینجا به جای گفتن " ابله " می گفتیم ، " عزیز من " تفاوتی می کرد ؟ آیا تمامی مسیر گفتگو به سوی دیگری تغییر می کرد ؟ در عین حال از آنجا که مرز بندی میان این تفاوت ها چندان مشخص نیست ، قضاوت مشکل است و هراز گاه فکر می کنیم ، نمایش می گوید : هر چه بگویی دست آخر ، تفاوتی نخواهد کرد و این عدم درک متقابل و سوء تفاهمات ویران کننده و در عین حال مسخره ، ادامه خواهند داشت . آیا اگر راست بگوییم همه چیز حل خواهد شد ؟ مشکل فقط دروغ گویی و مسائل پنهان است ؟ 

 فضا سازی نمایش به شکل درستی صورت می گیرد . یکی از عناصر مربوط با این فضا سازی طراحی صحنه است که به ساده ترین شکل تئاتری ولی تأثیر گذار صورت گرفته است . رنگ خاکستری و هاشورهای قلم ، صحنه را به فضایی ذهنی تبدیل می کند که شاید تأکیدی بر عدم قضاوت سازندگان نمایش در باره موضوعات مطروحه دارد . وسایل اندک صحنه به سادگی لوکیشن های متفاوت را می سازند و اجرای نمایش را به شکلی روان ممکن می سازند . در کنار این عنصر ، موسیقی نیز تأثیر گذار است و به صورتی فضا ساز و اتمسفریک و نه ملودیک در کنار طراحی صحنه و اجرای ساده نمایش قرار می گیرد

 در این فرصت کوتاه نمی توان به تمامی زوایای هنری و روانشناسانه این نمایش پرداخت . اما مهم اینجاست که تماشاگر در عین اینکه از دیدن آن سرگرم می شود و انبساط خاطر پیدا می کند ، به خود و زندگی شخصی اش ، پس از خروج از سالن نمایش می اندیشد .
راستی .... مردها همه شبیه یکدیگر هستند و فقط چهره های آنها متفاوت است تا بتوان آنان را از هم تشخیص داد ؟
یا اینکه .... انسان ها دو نوع اند : مردها که نمی خواهند فکر کنند ، زن ها که نمی توانند ؟
زیاد تلاش نکنید .... این دعوا همیشگی است . اما به هر حال لطفاً لطیفه " وودی الن " را در فیلم " آنی هال " به خاطر بیاورید .....

 

 

    back