درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 

 

 

مقایسه تطبیقی فیلم درباره الی... و نمایش خشکسالی و دروغ

فروپاشی

رامتین شهبازی

شخصیت یعنی تمام چیز های غلط درون انسان، همه چیز هایی که به او اضافه شده اند، همه چیز های تصنعی.

                                                                                                سام شپرد

نمایش و سینما تنها از این جهت به یکدیگر شبیه هستند که هر دو در جمله رسانه های دیداری و نمایشی جای می گیرند. بی شک هر یک از این دو رسانه اگر دارای نکات اشتراکی باشند و به عنوان متنی واحد دارای قابلیت خوانش باشند ، باز هم تفاوت هایی دارند که به ماهیت و پدیدار شناسی رسانه باز می گردد و گشتن و پیدا کردن نقاط مشترک در آن کمی دشوار است.

به هر حال حداقل به این نکته واقفیم که سینما عین زندگی را برای ما به نمایش می گذارد و تئاتر در بهترین شکل خود روایتی از زندگی است. یعنی در حد تکامل نمایش به سبک استنیسلاوسکی هم ما با پدیده ای به نام نمایش رو به رو هستیم و این نکته از بنیان با سینما که می کوشد به حقیقت وفادار بماند در تعارض با این دنیا قرار می گیرد.

حال بیایید فرض کنید می خواهیم فیلم درباره الی ( اصغر فرهادی) را که سعی دارد بسیار واقعگرا باشد را در کنار نمایشی از محمد یعقوبی به نام خشکسالی و دروغ قرار دهیم که در برخی صحنه ها بدش نمی آید دائم به ما تلنگر بزند که در حال تماشای نمایش هستیم.

البته آنچه من را واداشت تا به مقایسه این دو اثر بنشینم نه نگاه ساختاری آنها بلکه شکل تماتیک دو اثر بود که هر دو تقریبا به یک موضوع واحد یعنی ساختار تخریبی اخلاقی دروغ در خانواده می پردازند و هردو طبقه ای را در نگاه جامعه شناسی نشانه می روند که بخصوص در هنر نمایش کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

فیلم درباره الی را به احتمال زیاد دیده اید و درباره داستان ان می دانید ، اما برای ورود به بحث مرور مختصری از داستان نمایش خشکسالی و دروغ بد نیست. امید که از زندگی گذشته با میترا لطمه دیده از او جدا می شود و با آلا ازدواج می کند. روز تولد امید است و میترا به او زنگ می زند که جانش در خطر است. حالا آلا و امید و برادر آلا ،آرش، دفتر وکالتی تاسیس کرده اند. میترا از امید می خواهد وکالتش را قبول کند و این می شود کلیدی برای مخالفت آلا با این داستان و سفر ما به گذشته. میترا به امید مشکوک است و همین امید را وا می دارد تا کم کم از میترا بریده و جذب آلا که خواهر دوست دوران کودکی اش است بشود. میترا تقریبا به جنون می رسد و او هم بنای ناسازگاری با امید را می گذارد. امید با دروغ گویی و پنهان کاری رابطه اش با آلا وضعیت را بغرنج تر می کند تا اینکه از میترا جدا می شود. حالا میترا بعد از مدتی به دیدن امید می آید که گویی هنوز محبتی میان آنهاست.

یعقوبی و فرهادی در شکل روایت و نگاه به موضوع شدو شکل کاملا متفاوت را پی می گیرند. فرهادی از روایت مستقیم استفاده می کند تا تماشاگر را با لحظات پیرنگ فیلمنامه نیز درگیر کن. اما یعقوبی سراغ داستان گویی مدور می رود تا تماشاگر بیشتر درگیر شخصیت ها شود تا داستان.

نکته اولی که در هر دو اثر هنری توجه را به خود جلب می کند جایگاه لرزان طبقه متوسط است. یعقوبی پیش تر نیز از طبقه متوسط در نمایش های خود گفته بود و فرهادی هم بعد از چهارشنبه سوری بنا را بر روابط شکننده این طبقه قرار داده است.

در نمایش خشکسالی و دروغ یعقوبی مبنا را روابط فردی میان آدم ها می گذارد و چندان از درون زندگی بسته دو خانواده فراتر نمی رود و این در حالیست که فرهادی می کوشد این نگاه را در بستر زندگی چند خانواده مورد بررسی قرار دهد تا به جامعیت برسد.

البته این به معنای فروکاهیدن دقت یعقوبی نیست. یعقوبی از همان ابتدا که آرش در نمایش زبان به سخن می گشاید فضای کار را به سمت جنسی از طنز سوق می دهد که در برخی لحظات خنده هایی را نیز از تماشاگر می گیرد. کارگردان سعی می کند این نگاه را در طول نمایش همچنان حفظ کند. در این نمایش با شخصیتی به نام میترا رو به رو هستیم که دائم از موقعیت اخلاقی شوهر خود در هراس است. او در نزدیک ترین فصول همراهي با همسرش برای او بازی می کند و می کوشد او را نیز به بازی بکشاند. گویا از همان ابتدا به وضعیت متزلزل خود در زندگی آگاه است. میترا دائم کاری می کند تا عیش مدام با همسر بودن را از دست ندهد. این اتفاق به گونه ای دیگر در فیلم درباره الی نیز رخ می دهد. آنجا هم همه چیز با تفریح و حتی تاکید بر بازی- صحنه پانتوميم را به یاد بیاورید- آغاز می شود. اگرچه پیش تر نیز در صحنه تونل به نوعی در جریان این بازی بزرگسالان قرار گرفته بودیم. سپیده تا انتها دروغ می گوید چون می ترسد عیش این بازی از میان برود. او نمی خواهد به هیچ ترتیبی خوشی سفر و کنار جمع بودن را از دست بدهد. بنابراین خود آگاه دست به دروغ گویی می زند. آیا این نوعی نمایش از پیش تعیین شده9 را تداعی نمی کند؟ نمایشی که همه به میانه آن فراخوانده می شوند؟

نكته ديگري كه در اين دو اثر مورد توجه قرار مي گيرد موضوع قضاوت است. جالب اينجا كه در هر دو مورد هم شخصيت ها حقوق خوانده اند . در فيلم درباره الي روي اين مسئله تاكيد مي شود. فرهادي در چند فيلمي كه ساخته موضوع قضاوت و چگونگي برخورد آدم ها را در جامعه امروزي به چالش كشيده است. اين نگاه در فيلم اولش تقديرگرا بود و در فيلم رقص در غبار، چهارشنبه سوري و درباره الي به صورت علني مطرح مي شود. او در چهارشنبه سوري موقعيت هاي متفاوت را در كنار هم قرار مي دهد تا تماشاگر بداند واقعيت از هر زاويه اي مي تواند متفاوت باشد. در درباره الي نيز اين اتفاق رخ مي دهد. اما اين بار نگاه فرهادي تلويحي تر است. او سعي مي كند بدون اشاره مستقيم ذهن تماشاگر را به چالش بكشد.

در نمايش خشكسالي و دروغ هم با شخصيتي رو به رو هستيم كه اصولا به شغل وكالت مشغول است. او و آلا دفتر وكالتي مشترك دارند. اما اينگونه كه به نظر مي رسد توانايي قضاوت درست را ندارند. يعقوبي هم سعي مي كند تا صحنه هاي متفاوتي را از زندگي شخصيت هاي خود در اختيار مخاطب قرار دهد تا او خود به آنچه لازم است دست يابد. اما نكته اينجاست كه يعقوبي پس پرده كمي پيشدستي كرده و در مورد شخصيت هاي خود قضاوت مي كند. او بر زندگي سنتي شخصيت هايش صحه مي گذارد. اگرچه ميترا را هم محكوم مي كند اما در عمل گويا او چندان هم مقصر نيست و اميد بايد تاوان دروغي را كه گفته پس بدهد. آلا هم همان حساسيت هايي را دارد كه ميترا به ان گرفتار بوده است و بنابراين در نهايت با ترك ميترا هم در زندگي اميد تغييري رخ نمي دهد و از سوي ديگر در اين ميان آرش كه زندگي مدرني را پي گرفته و سر در انزواي خود فروبرده نيز زندگي گرمي ندارد و فقط خود مي تواند از آن لذت ببرد. شخصيت هاي ديگر زمانيكه به منزل او مي روند دائم احساس سرما مي كنند. فرهادي به اتفاقات نگاهي تقديرگرايانه دارد درحاليكه يعقوبي آدم ها را در تصميم گيري موثر مي داند.

يعقوبي دائم آدم ها را با استفاده از ميزانسن هاي خطي رو در روي هم قرار مي دهد اما در پايان نمايش نتيجه گيري يكسره و مستقيم مي كند و خود تكليف قضاوت را روشن مي كند.

هر دو اثر با سكون اغاز مي شوند در حاليكه در بطن خود حادثه اي را نهفته اند. دروبين نا آرام فرهادي در نيمه دوم فيلم و از هنگامه بازي واليبال تا انتها شدت بيشتري به خود مي گيرد. تلاطم دروني آدم ها از يك سو و وضعيت لرزان انها دائم در حس اين حركت تداعي مي شود. در نمايش هم چنين است. پس از سكون صنه اول درون دفتر اميد و آلا در فصل هاي بعدي يك لحظه اميد را در سكون نمي بينيم. او دائم راه مي رود و اين حركت هاي مداوم شخصيت هاي ديگر را خسته مي كند و انها را مي آزارد. او در انتها بازهم به سكون مي رسد اما اين سكون نوعي تلاطم دروني را با خود به همراه دارد.

مسئله ديگري كه در مقايسه اين دو اثر مي توان به آن اشاره كرد گفتن و نگفتن است. در فيلم درباره الي آدم ها دائم همه چيز را از يكديگر پنهان مي كنند . فرقي نمي كند كه جمع باشد يا فرد. آنها دائم در حال پنهان كاري هستند. در حاليكه در خشكسالي و دروغ اميد دائم در حال اعتراف است. او چند بار براي آرش و مخاطب اعتراف مي كند و از اين رو پايان دواثر با يكديگر تفاوت هايي دارد. خشكسالي و دروغ چون بخشي از پتانسيل خود را در گفت و گو ها آزاد كرده در انتها به حرمان مي رسد. اما در درباره الي اين بحران به فاجعه مي انجامد و فرهادي با نگاهي تند تر به استقبال جامعه مي رود.

 

 

 

    back