|
|
مطلب زير در روزنامه كارگزارن 30-11-86 به چاپ رسيد.
بدون ماچیسمو زنده
نیستی نگاهی به نمایش ماچیسمو، تازهترین كار محمد یعقوبی عطا صادقی: فقط کافی است یک نگاه کوتاه به کارنامه یعقوبی بیندازیم تا متوجه شویم او ذاتا علاقهمند به طرح پرسشهای تازه است. پرسشهایی که معمولا پاسخ روشنی ندارند، اما بهوضوح مخاطب را درگیر میکنند. ماچیسمو؛ کار تازه یعقوبی نیز از این خصوصیت مستثنا نیست. تنها شاید بتوان گفت این پرسشبرانگیزی در ماچیسمو، در مقایسه با بقیه آثار یعقوبی، تا حدی کمرنگتر است، که این نیز شاید به دلیل شرایط و سیاستهای حاکم بر تئاتر این روزهای ما باشد. شخصا بر این باورم ماچیسمو انتخاب اول یعقوبی برای اجرا نبوده است. اولین پرسش ماچیسمو در همان عنوان نمایش نهفته است. نمایشی که بر اساس رمان «کنسول افتخاری» گراهام گرین نوشته شده است، اما یعقوبی ترجیح داده عنوان آن را به ماچیسمو تغییر دهد. کلمهای که برای تماشاگر ایرانی ناشناس است و طبیعتا این کنجکاوی را در او برمیانگیزد که به دنبال معنای آن بگردد. کلنل پرز، یکی از شخصیتهای نمایش، در جایی از کار درباره ماچیسمو میگوید: «ماچیسمو که بماند، اونکه دلیل اول و آخر همه اتفاقهای اینجاست. اینجا ماچیسمو کلمه دیگهای برای زندگیه. کلمه دیگهای برای هوایی که تنفس میکنیم. اینجا یه مرد بدون ماچیسمو، یه آدم مرده است.» اما ماچیسمو واقعا چه معنایی دارد؟ شاید حتی در پایان نمایش نیز نتوانید به صورت دقیق به این سوال پاسخ دهید، چرا که یعقوبی و بالاتر از او گراهام گرین، هیچکدام اهل دادن پاسخهای صریح و سرراست به شما نیستند. اما اگر نمایش را تا به انتها دیده، یا اینکه رمان را خوانده باشید، حتما ماچیسموی جاری در فضای نمایش- داستان را حس کردهاید. ماچیسمو اگرچه ممکن است بهخوبی تعریفپذیر نباشد، اما در انتهای کار بدون شک هر کس درک و دریافت شخصی خود را از این واژه پیدا کرده است. اما ماچیسمو نمایشی از اشتباهات و اتفاقات پیدرپی است. گروهی چریک پاراگوئهای همزمان با سفر دیکتاتور کشورشان به آرژانتین تصمیم میگیرند سفیرکبیر آمریکا را در خاک آرژانتین بربایند تا در ازای جان او تعدادی زندانی سیاسی کشورشان آزاد شوند. آنها امیدوارند که ژنرال دیکتاتور بهاحترام دولت پاراگوئه و همچنین بهمنظور خدشه وارد نشدن به رابطه کشورش با آمریکا خواستهشان را بپذیرد. اما در این میان یک اشتباه کوچک رخ میدهد! آنها بهاشتباه، چارلی فورتنوم، کنسول افتخاری انگلستان، را میربایند که از نظر سیاسی ارزش چندانی ندارد. چارلی یک دورگه دائمالخمر نیمهآرژانتینی، نیمهانگلیسی است که در انتظار به دنیا آمدن نخستین فرزندش بسر میبرد و عاشق همسر قبلا بدکارهاش، کلارا، است. چارلی در تمام مدت گروگانگیری هدف و تنها دلیل ادامه زندگیاش را عشق به همسر و فرزندش میداند، غافل از اینکه کلارا مدتهاست پنهانی با دکتر ادواردو پیلار، دوست چارلی، رابطه دارد. دکتر پلار که در ربودن سفیرکبیر به چریکها کمک کرده، به این دل خوش کرده است که چریکها نام پدرش را نیز جزو زندانیان سیاسیای که قرار است معاوضه شوند، قرار دادهاند، در حالی که بعدا خبردار میشود آنها پدرش را در جریان فرار برنامهریزیشده چریک دیگری به نام آکوئینو از زندان، به دلیل کندی و سستی جا گذاشتهاند و پدرش در نهایت کشته شده است. آکوئینو که نقش اصلی را در ربودن چارلی ایفا میکند، به گفته خودش بر اثر تنها یک تصادف و نوشتن اتفاقی چند مقاله ضدآمریکایی، ناخودآگاه به یک چهره سیاسی تبدیل شده، به زندان افتاده و حالا یک چریک تمامعیار است و لئون ریواس، دوست و همقطار آکوئینو، پیش از این یک کشیش معتقد کاتولیک بوده، که به علت ازدواجش با دختری به نام مارتا، از کلیسا اخراج و از بد حادثه به یک چریک تبدیل شده است. یعقوبی که پیش از این و در «دل سگ» که اقتباسی از رمانی به همین نام از میخائیل بولگاکف است، تواناییهایش را در دراماتورژی رمان نشان داده بود، این بار نیز با موفقیت از پس این کار برآمده و بهخصوص ایجاز را بهخوبی رعایت کرده است. متن گرین تا آخرین حد ممکن چلاندهشده و بدون آنکه به کلیت اثر آسیب وارد شود، عصاره آن در نمایشنامه یعقوبی آمده است. شخصیتها نیز تقریبا همگی با دقت و به درستی پرداخت شدهاند. تنها موردی که به گمان من امکان پرداخت موثرتر، یا حذف کاملش - بسته به تشخیص کارگردان و تحلیل گروه اجرایی - وجود دارد، شخصیت مارتا، همسر لئون ریواس است، که بهنظر میرسد بهدلیل حضور دیرهنگام و کمرنگش، به خوبی در کلیت اجرا جا نیفتاده است. بازیها نیز همگی خوب و رواناند و البته در این میان بازی علی سرابی، در نقش لئون ریواس، چیز دیگری است؛ کشیشی که اگرچه حالا یک چریک است، اما هنوز خلقوخو و عادات یک کشیش را بهطور کامل حفظ کرده است. سرابی که بازیاش در کار قبلی یعقوبی، «ماه در آب» نیز بسیار درخشان بود، این بار به حق خود رسید و جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره را از آن خود کرد؛ بازیگری که حالا دیگر به مرز پختگی رسیده و صحنه را تحت تاثیر حضورش قرار میدهد.
|