|
|
|
دستمان به ماه و باران نمى رسد
آن چه كه در بيشتر آثار «محمد يعقوبى»
در چشم است و به ديد مى آيد، ورود او
در كنه و توى چارچوبى از روابط
خانوادگى است كه خلق شده و حالا در هر
زمان راه باز مى كند.
آثارى از دست «زمستان ۶۶»، «گل هاى
شمعدانى»، «تنها راه ممكن» و« قرمز و
ديگران» ...
درامى را كه او پيشنهاد تماشا مى دهد،
اغلب شيوه اى است اجتماعى در
برخوردهاى نسبى و سببى به اين ايضاح
كه اصل موقعيت برخلاف آثار معمول، در
تشكل رئاليستى متن يعقوبى از پيش
ساخته نمى شود. موقعيت وابسته به
مناسبات و وضعيت كاراكترها در طى مسير
رو به روند خود خلق و پديدار مى شود.
نكته اين كه چيزى به نام اتفاق و
موضوع در اكثر آثار او رنگى يكسان
دارد و مضامينى مانند، متاركه، حضانت،
عشق، روان پريشى و مرگ همه به طرق
گونه گون كارآ مى شوند در نمايش هاى
وى. منتها در هيكل، شكل و زواياى
متفاوت. جورچينى را به نظر خيال كنيم
كه اين برشمرده ها مدام در حال تغيير
حالتند و سرانجام در يك عكس قرار مى گيرند.
نمونه ها را گر رويايى كنيم به راحتى
مى توانيم به صدق اين گونه پى ببريم.
شخصيت هاى مشابه اما در تجسدهاى
نامتجانس. نيشتر قلم او بيشتر حول
حوادث انجام پذيرفته در جامعه است.
يك وقايع نگارى دراماتيك و حدوثى كه
در سياق اجرايى به فاصله متن تا اجرا
به حربه هاى متفاوت تصوير مى شود. اما
آن چه از نظر دور نيست بن مايه نهادى
به نام خانواده است. كه چون حصارى
سراسر متن را پوشش مى دهد. و ارجاعات
فراخويشى هم در همين قالب خشت زده مى شود.
«ماه در آب» هم به تبع اين خوى يعقوبى
فضايى ترسيم مى كند از روزگار يك
خانواده. خانواده اى كه در كشاكش
مشكلات عديده شان سرگردانند و با آن
دست و پنجه تماشا كن را نرم مى كنند.
اما در كنار اين قصه پردازى، يعقوبى
از تكنيكى چون «فلاش فوروارد» هم سود
مى برد كه در ترديدى يكسان با اصل
اجرايى داستان در مقام نريشن به پخش
مشغول است. دو جنبه در هم تنيده به
اسم اكنون و آينده نه چندان نزديك، كه
مى توان آن را خط سيرى فرض كرد كه
ابتداى آن داستانى است كه بر صحنه مى بينيم،
با اتكا به گذشته اى كه بنا بر ايجاب
شخصيت پردازى ما را در پس اثر دچار
كاوش مى كند و دوم: حد وسط آن، يعنى
كمى بعدتر از اكنون كه مبدل به گذشته
و بود، مى شود و ماوقعش در آينده براى
ما تعريف خواهد شد. يعقوبى هوشمندانه
اثرش را از پس پايان اجرايش هنوز به
جريان وا مى دارد. اما نه در صحنه بل
در ذهن و جوشش تماشاگر كه خود فاصله اى
را توصيف كند براى خود از عمر انجام
نمايش و آينده اى كه دورتر است اما
معلوم: اين ترفند كارگر افتاده و «ماه
در آب» تماشاگر را در دو جبهه به
درگيرى مى كشاند. بست و پيچ اين همه
مفصل با كمى مداقه در صدا و تصوير
كارآسانى است. به سمتى ديگر نگاه مى كنيم
و به اجراى متن. اكت ها در آغاز نمايش
از شمه اى سريع و زمانى كوتاه
برخوردارند. اما هر چه زمان نمايش پيش
را به انتها نزديك تر مى كند، جِرم
اين تكه ها هم افزايش يافته و زمان در
آن ها حجم بيشترى را تصرف مى كند.
زمان نمايش در آينده است و آغاز
خاطرات در گذشته. يعنى ابتدا. يعنى
الان.
صحنه هاى آغازين به سبب گنگى و دورى
خاطرات برشى زودگذررا برعهده دارند.
پس هرچه به سوى حد وسط پيش برويم و
گذشته اوليه را پشت سر فراموش كنيم،
يادآورى وسعت بيشترى به خود مى گيرد و
ما مى توانيم چيزها را در زوايا و
خفاياى به خاطر نشسته به ياد بياوريم.
علت اين سيرتصاعدى و طولى در زمان
اكتها را شايد بتوان همين دانست. تمام
اين مرورها كه در آينده معنى فلاش بك
پيدا مى كنند، سببش مرگ «آنى سود» است
و بازگشت دخترش باران. پس گاهى تصوير
ما اين است كه باران راوى سرگذشت خود
است و از دريچه ديد اوست كه ما از
دوردست كودكى تا امروزش را مى بينيم.
اما در پاره اى اوقات شيوه روايت اول
شخص در صحنه ها شكسته مى شود.
به توضيح اين كه در برخى صحنه ها حتى
باران حضور هم ندارد و از كم و كيف
جريان نامطلع است.
پس چندى از لحظات نمايش را باران خود
نديده است و شايد در آن ماجرا نبوده
است. و اگر حول تكه اى ذكرى از ياد
باد مى كند، حسب نقل قولى است يا
تداعى بهرام و آلما. اما آن هم بيشتر
كلمات و جملات حك مانده در ذهن اوست،
تا يكى از خاطراتش، اما قضيه ديگرى هم
بر اين «ماه در آب» صادق است.
نويسنده خود در جايگاه شخص غائب يا
همان راوى دانا در انشقاقى چند باره
بر آن است تا چند برهه از يك عمر را
به شكل بكشد. به مثل تنه تنومند درختى
كه جريان نموش را مى نماياند با مضاف
باغبان و ابر و باد و مه و خورشيد و
فلك، كه همه در كنار اويند و در خاطره
زيست او سهيم اند. اين حتم به گمان
درست تر است زيرا در اوقاتى مى بينيم
كه فكر كاراكتر هم براى مخاطب خوانده
مى شود و ما از منويات شخصيت ها در
تقابل و گفت وگو با يكديگر آگاهى مى يابيم.
اشارت هايى چون تصوير ماه در آب و
آسمان هم بر عمق متن افزوده. نقش زن و
شويى در تابلوى نقاشى، كه يكى خيره به
ماه در آسمان است و يكى مفتون عكسش در
آب. هر دو بر يك چيز چشم دوخته اند،
اما قائم نگاه از زمين تا آسمان يكى
است. در اين نمايش شايد ماه همان
باران باشد. و شايد اين چيزى است كه
اين دو تن را به هم ربط مى دهد. باران،
ماهى است كه در حلول هاى متعدد چند
نگاه را برخود برانگيخته. در فواصل
قطعه هاى اجرايى هم تار و آوازى شنيده
مى شود كه شعرش از مغازله هاى عارفانه
سعدى است و ذكر صناعتى كه از همان
دوگانگى مورد منظور باران سخن مى گويد.
طباق هايى مانند: نبودن و نشستن، حضور
و غيبت، روند و آينه. كه همه در غزلى
با مطلع «همه عمر بر ندارم سر از اين
خمار مستى» قرار پذيرفته است.
در بازى ها اما حضور شخصيتى چون «نگار»
كه پرستار مادر است، اصلاً زيادى و به
قاعده خارج است. نگار در شرايطى در
اجرا حضور رسانده كه بودن و نبودنش
على السويه است و اين گفته در قسمت هاى
پس از حضور او به عينه بر ما تعيين مى شود.
دست آخر.
خيال خام باران چون سوداى پلنگى است
براى برخاك كشيدن ماه. افسوس و آه
براى پنجه كشيدن بر ماهى كه از هلال،
قرص تمام شد و در محاق آمد. محاقى كه
جز گذشته نيست و گذشته اى كه تمام آن
را جز ذكر يادى، باد بُرد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اخبار
كوتاه سينما، تئاتر
|
|
|
خانه سينما
تا پايان سال
بدون مدير
عامل است
فارس: سخنگوى
هيات مديره
خانه سينما
گفت: انتخاب
مديرعامل
جديد براى
خانه سينما
تاكنون به
نتيجه اى
نرسيده و تا
پايان سال
نيز در اين
زمينه
انتخابى صورت
نمى گيرد.
على معلم
سخنگوى هيات
مديره خانه
سينما طى يك
نشست
مطبوعاتى با
اعلام اين
مطلب گفت:
اصناف مختلف
مرتبط با
صنعت سينما
مى توانند با
معرفى بهترين ها،
هركدام يك
روز از سال
را به
برگزارى جشن
و تجليل از
پيشكسوتان
رشته هاى
مختلف
سينمايى
اختصاص دهند.
وى افزود:
صنعت سينما
در ايران
بيانگر
معضلات
اجتماعى است
و در رواج
آنها هيچ
نقشى ندارد.
متاسفانه
توقع و نظرات
شخصى دراين
زمينه بسيار
زياد بوده و
اين موضوع
مشكلاتى را
براى دست
اندركاران
سينما به
وجود آورده
است. در حالى
كه صنعت
سينما صنعتى
بسيار پيچيده
است و نبود
شناخت از اين
صنعت اعتبار
آن را در سطح
كشور پايين
مى آورد.
سخنگوى هيات
مديره خانه
سينما از
تمام نهادها
به ويژه مجلس
شوراى اسلامى
خواست تا ديد
مساعدترى به
صنعت سينما
داشته باشند
و گفت: بيش
از بيست و
پنج سال كه
از شكوفايى
صنعت سينما
كشور مى گذرد
فيلم هاى
ناسالم هم
توليد شده
ولى نبايد با
اين ديدگاه
كل اين صنعت
را زير سوال
برد. معلم در
پايان افزود:
تمام نهادها
دراين زمينه
بدون اينكه
به استقلال
سينما لطمه
اى برسد بايد
آن را را
يارى كنند.
اين صنعت به
دليل نداشتن
بودجه مناسب
حتى در كشور
نيز با
مشكلات عديده
اى از جمله
كمبود فضاى
نمايشى روبرو
است.
|
|
|
جشنواره فيلم
كوتاه كارگاه
آموزشى
برگزار مى
كند
مهر: كارگاه
آموزشى
سينماى مستند
با عنوان
«چشم انداز
سرزمين زيباى
ما» همزمان
با بيست و
سومين
جشنواره فيلم
كوتاه تهران
برگزار مى
شود.
اين كارگاه
با بهره گيرى
خلاقانه از
موضوع چشم
انداز سرزمين
زيباى ما به
ابعاد مختلف
فرهنگ ها،
سنن و اقليم
مناطق ايران
و كاركرد آن
در سينماى
مستند
مى پردازد.
اين كارگاه
با حضور
هنرمندان،
فيلمسازان و
اساتيد مجرب
در دو نوبت
صبح و بعد از
ظهر ايام
جشنواره
برگزار مى
شود و
علاقه مندان
مى توانند به
صورت رايگان
از اين
كارگاه
آموزشى بهره
گيرند. در
فراخوان
جشنواره فيلم
كوتاه تهران
امسال براى
اولين بار
بخش ويژه اى
با عنوان
«چشم انداز
سرزمين زيباى
ما» در نظر
گرفته شده كه
فيلمسازان
زيادى از آن
استقبال
كرده اند.
جشنواره بين
المللى فيلم
كوتاه تهران
به منظور
ارتقاء سطح
آگاهى، تجربه
و بينش نسل
جوان با هدف
بسط و تعميم
ارزش هاى
والاى
انسانى، دينى
و فرهنگى
پرورش
هنرمندانى
متعهد، نوگرا
و توانمند ۳۰
الى ۵ آذر ۸۵
در تهران
برگزار
مى شود.
|
|
|
«نيوه مانگ»
نماينده عراق
در اسكار
مى شود
مهر: فيلم
سينمايى
«نيوه مانگ»
به كارگردانى
بهمن قبادى
جايزه بزرگ
پنجاه و
چهارمين دوره
جشنواره
بين المللى
سن سباستين
اسپانيا را
از آن خود
كرد.
«نيوه مانگ»
يا همان
«نيمه ماه»
در مراسم
پايانى
جشنواره
معتبر سن
سباستين به
صورت مشترك
با فيلم
فرانسوى
«پسرم» به
كارگردانى
مارشال
فوگرون برنده
صدف طلايى
شد.
قبادى سال
۲۰۰۴ هم با
فيلم «لاك
پشت ها هم
پرواز مى
كنند» صدف
طلايى سن
سباستين را
برده بود و
«نيوه مانگ»
او امسال
موفق شد
جايزه بهترين
فيلمبردارى
را براى دو
فيلمبردار
خارجى اثر
يعنى نايجل
بلاك و
كرايتن بون
به ارمغان
آورد.
رياست هيئت
داوران
جشنواره سن
سباستين ۲۰۰۶
را ژان مورو
بازيگر
سرشناس
فرانسوى بر
عهده داشت و
ژوزه
ساراماگو
نويسنده
سرشناس
پرتغالى و
خالق رمان
«كورى» ديگر
عضو آن بود.
امسال هيئت
داوران
فيپرشى يا
همان اتحاديه
جهانى
منتقدان به
دبير كلى
كلاوس ادر هم
جايزه خود را
به بهمن
قبادى براى
«نيوه مانگ»
اهدا كرد.
مهدى عبدالله
زاده منتقد
ايرانى مقيم
سوئيس در
فيپرشى عضويت
داشت.
با احتساب
صدف طلايى
سال ۲۰۰۴
بهمن قبادى
نخستين
فيلمسازى است
كه به فاصله
دو سال جايزه
نخست يكى از
جشنواره هاى
معتبر
اروپايى را
از آن خود مى
كند.
خبرگزارى AFP
از سن
سباستين
گزارش داد
«نيوه مانگ»
به عنوان
محصول مشترك
ايران، عراق
فرانسه و
اتريش به
احتمال
فراوان به
عنوان
نماينده
سينماى عراق
در اسكار
۲۰۰۷ شركت و
براى قرار
گرفتن بين
پنج نامزد
نهايى و بردن
اسكار با
«كافه
ترانزيت»
رقابت مى
كند.
«نيوه مانگ»
داستان گروهى
از نوازندگان
منطقه
كردستان
ايران است كه
براى يافتن
راهى براى
برگزارى يك
كنسرت موسيقى
در كردستان
عراق تلاش مى
كنند. هديه
تهرانى
سرشناس ترين
بازيگر فيلم
است كه همراه
قبادى براى
حضور در
جشنواره سن
سباستين راهى
اسپانيا شده
بود. گفتنى
است نماينده
عراق در
اسكار سال
گذشته نيز
ساخته جميل
رستمى،
كارگردان
ايرانى، با
نام «مرثيه
برف» بود.
|
|
|
|
|
|
|