|
وانهاده
*بدتر
از همه اینه که تو تئاتر یه آدمی نشسته باشه جلوت که یه مویی داشته
باشه دو برابر قدش و انقدر وزوزی باشه که یک حجم وسیعی رو اشغال
کنه و تو مجبور باشی برای دیدن صحنه هی نیم خیز شی. به نظرم باید
قبل از ورود به سالن به علاوهی " لطفن موبایتون رو خاموش کنین"
این رو هم اضافه کنن" لطفن با موی اصلاح کرده وارد شوید".
امشب تئاتر"
ماه در آب" رو
دیدم. کار محمد یعقوبی. کار بدی نبود. به دیدنش می ارزید.متن جالبی
داشت. و دیالوگ هایی که آدم رو به فکر فرو می برد. اما بیشتر از
کار " ایکاروس و ددالوس" که چند وقت پیش دیدم، ازش خوشم نیومد. به
نظرم عیبش این بود که هیچ تحرکی توش نبود. یه تصویر زیبا به تصاویر
ذهنم اضافه شد.تصویر یه زن و یه مرد که رو به روی هم ایستادن و تا
نیمه توی آبن. مرد داره به ماه تو آسمون نگاه می کنه و زن به عکس
ماه توی آب. به نظرم فوق العاده بود. این یکی از تابلوهای نقاشی آی
سودا، بازیگرنقش اصلیه. آی سودا یعنی ماه در آب. و حتما پشت این
اسم و این تفسیر یه افسانهای خوابیده که من ازش خبر ندارم و توی
تئاتر هم حرفی ازش زده نمی شه. مضمون اصلی" ماه در آب "به مسئله ی
جالبی اشاره می کرد. یا حداقل باید بگم برای من جالب بود. اینکه
چرا آدم ها باهم ازدواج می کنن؟ از زبون آروین که مرد جوان مجردیه
و سالهاست که با زن های زیادی بوده اما با هیچ کدوم ازدواج نکرده،
دیالوگ جالبی رو در مورد ازدواج می شنویم.آروین در جواب خواهرش که
ازش می پرسه اگه توی رابطه ات با دخترها خیلی راحت بودی – یعنی
داشتن روابط جنسی آزاد- هیچ وقت ازدواج می کردی؟ می گه: نه، به نظر
من ازدواج اختراع زن هاست. چون اون ها علاقه مند به تک همسری هستن
و از این نگرانن که مردشون از زن های دیگه ای خوشش بیاد، ازدواج رو
اختراع کردند تااون ها رو پایبند کنن. خواهرش آی سودا در جوابش می
گه: ولی به نظر من ازدواج رو مردها اختراع کردن تا مطمئن باشن که
بچه ای که به دنیا میارن مال خودشونه.
به هر حال
چه ازدواج اختراع زن ها باشد چه مردها، من فکرمی کنم خیلی مسئله ی
پیچیده ایه. هر بار کلی مسئله ی جدید پیدا می کنم که روابط رو
پیچیده تر می کنه. من فکر می کنم هیچ وقت دو تا آدم نمی تونن برای
همیشه با هم زندگی کنن. مخصوصن با شیوه ی تفکر و طرز برخورد ما
ایرانی ها با این مسئله. با فرهنگی که هر چقدرهم که ما مدرن شیم
، باز در ما هست و رسوب کرده. با فرهنگی که معنی عشق و زندگی مشترک
دراون یعنی حس مالکیت طرفین به هم.
یک
دیالوگ جالب دیگه ای هم داشت. اینکه بعضی از آدم ها هیچ وقت نباید
ازدواج کنن. به نظرم جمله ی عالی ایه. بعضی از آدم ها هیچ وقت نمی
تونن به یک چیز تا آخر عمر پایبند باشن و به نظر من هم نباید
ازدواج کنند.
* دو
تکنیک توی این کار وجود داشت که به نظرم خیلی شبیه تکنیک های سینما
بود. و کار را جالب کرده بود. یکی پلان های مختلف که با خاموش و
روشن شدن نور صحنه ایجاد شده بود. گاهی حتی بدون اینکه صحنه هیچ
تغییری داشته باشد و یا بازیگران جایشان را عوض کنند. و یکی
گفتگوهای درونی اشخاص بود به این صورت که صدای کسی را که داشت حرف
می زد نمی شنیدیم و تنها لب می زد و در عوض صدای کسی را که به ظاهر
حرف نمی زد می شنویم. نه از بلند گو بلکه از زبان خودش. و این
تکنیک در کل کار به کار رفته بود.
+
پنجشنبه
13 مهر1385 11:42 AM الهه حبیبی |