درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 
 
 

ماه در آب، تنها راه ممكن[1] 

مجيد سجادي تهراني

 

ازدواج را مردها اختراع كرده‌اند يا زن‌ها؟ اصلا آدم‌ها چرا ازدواج مي‌كنند؟

جواب مادربزرگ باران، ليلا از همه سرراست‌تر است: " چون سنت پيغمبر است. ". خاله آلما ترجيح مي‌دهد آن‌قدر از جواب دادن طفره برود تا باران سراغ كس ديگري برود. آلما فقط مي‌داند كه بدون ماهان نمي‌تواند ادامه دهد. ماهان او را دوست دارد و اگر او برگردد و عذرخواهي كند، اهميتي نمي‌دهد كه او را به خاطر زن ديگري، زني كه سال‌ها پيش مي‌شناخته ترك كرده و رفته است. آلما احتمالا هيچ‌وقت چنين سوالي برايش پيش نيامده است. جواب مادرباران، آي‌سودا، قابل تامل است. او مي‌گويد نمي‌داند چرا آدم‌ها ازدواج مي‌كنند اما مي‌داند كه بعضي آدم‌ها نبايد ازدواج كنند. كساني مثل مازيار ( همسر سابق آي‌سودا و پدر باران)، برادرش آروين، آرزوهايي دارند كه مي‌توانند به آن‌ها برسند، تا وقتي به آرزو‌هايشان نرسيده‌اند نبايد ازدواج كنند. ازدواج از نگاه آي‌سودا، پذيرش مسئوليت است و اين‌گونه آدم‌ها نمي‌توانند مسئوليت‌پذير باشند. شايد به همين دليل با بهرام، برادر مازيار ازدواج كرده است. او مرد مسئوليت‌پذيري است. از نظر آروين زن‌ها به خاطر تمايل ذاتي‌شان به تك‌همسري، ازدواج را اختراع كرده‌اند تا بتوانند مردها را مقيد كنند اما آي‌سودا فكر مي‌كند مردها ازدواج را اختراع كرده‌اند. چون يك زن وقتي بچه‌دار شود مطمئن است كه بچه مال خودش است اما مردها نمي‌توانند تا اين حد مطمئن باشند. پس ازدواج را اختراع كرده‌اند تا با محدود كردن زن ها بتوانند صاحب بچه‌هاي‌شان باشند.

شخصيت‌هاي نمايش ماه در آب مانند اكثر شخصيت‌هاي ديگر نمايش‌هاي يعقوبي در اين سال‌ها درگير مسائل اجتماعي از قبيل ازدواج، طلاق، بارداري و مهاجرت هستند و كليه كشمكش‌ها و تقابل‌هاي شخصيت‌ها در بستر اين مسائل شكل مي‌گيرد. نويسنده با هر چه كم‌رنگ‌تر كردن مسائل رواني، دروني و فلسفي، شخصيت‌ها را در يك جهان كاملا عيني قرار داده، آن‌ها را درگير مشكلات اجتماعي ملموس طبقه‌ي متوسط مي‌كند. زبان اين نمايش‌ها تا حد امكان به زبان معيار نزديك شده و بازي‌ها به صورت كاملا رئاليستي و به دور از هر گونه برجسته‌سازي به اصطلاح تئاتري انجام مي‌شوند. خلاصه آن‌كه تمامي عوامل اجرا، از قبيل نورپردازي، طراحي صحنه و لباس، بازي‌ها و كارگرداني در خدمت يعقوبي نمايش‌نامه‌نويس قرار مي‌گيرند تا دغدغه‌هايش درباره‌ي طبقه‌ي متوسط را به دور از هر گونه پيش‌داوري و قضاوت بيان كند. و به نظر مي‌رسد نمايش‌نامه در كنار كارگرداني‌اي كه هوش‌مندانه مي‌كوشد ديده نشود، مهم‌ترين عنصر نمايش است.

نمايش‌‌نامه در دو زمان حال و گذشته روايت مي‌شود. زمان حال وقتي است كه باران پس از هفت سال و به‌خاطر مرگ مادرش، آي‌سودا، به ايران بازگشته است. اين خط روايي به صورت نمايش‌نامه‌اي راديويي است و ما وقايع آن را كه عموما اطلاعاتي است درباره‌ي اين‌كه هر كدام از شخصيت‌ها چه سرنوشتي پيدا كرده‌اند لابه‌لاي خط روايي اصلي نمايش كه در گذشته مي‌گذرد، فقط مي‌شنويم. آن‌چه روي صحنه جريان دارد اتفاقاتي است كه سال‌ها پيش وقتي باران ده ساله بوده، در موقعيتي مشابه ( بازگشت مازيار به ايران )، روي داده است. چه در زمان حال و چه در گذشته، آي‌سودا شخصيت اصلي نمايش و مركز ثقل خانواده است. مرگ او همانند زمان زنده بودن‌اش باعث مي‌شود تمام خانواده دور هم جمع شوند. هر چند در نمايش نامه به شخصيت‌هاي ديگر هم آن‌قدر پرداخته شده كه آي‌سودا شخصيت محوري به معناي كلاسيك ان نباشد، اما حضور او در متن اكثر كشمكش‌ها پررنگ‌تر از بقيه‌ي شخصيت‌هاست. در هر دو خط روايي، راوي، باران است. در حال حضور دارد. گذشته را يا با ملاقات بستگان به ياد مي‌آورد يا با خواندن يادداشت‌هاي آي‌سودا به آن پي مي‌برد. اهميت اين برش از گذشته‌ي خانواده در آن است كه تمامي شخصيت‌ها در اين زمان در حال گذار از وضعيت متعادل زندگي خود هستند. ماهان آلما را ترك كرده و آلما در موقعيت تصميم‌گيري براي نگه‌داشتن يا سقط بچه‌اش است. آروين كه آرزوي مهاجرت دارد، به رغم ميل باطني‌اش به فكر ازدواج افتاده. نگار خدمت‌كار خانه با پسري آشنا شده. با بازگشت مازيار به نظر مي‌رسد رابطه‌ي زناشويي آي‌سودا و بهرام وارد مرحله‌ي جديدي شده و در نهايت مازيار براي بردن باران آمده و باران با واقعيت هويت پدر واقعي‌اش مواجه شده و دير يا زود در مسير انتخاب بين پدر و مادر قرار مي‌گيرد. تنها شخصيت بدون بحران، ليلا ست كه تا زمان حال هم بدون تغيير مي‌ماند و دغدغه‌ي هميشگي‌اش را تكرار مي‌كند: " آي‌سودا! گشنمه!"

اين‌جا جاي خوبي براي زندگي نيست.

 

پرداختن به مسائل اجتماعي در مديوم‌هاي نمايشي با توجه به محدوديت‌هاي گسترده‌اي كه در نمايش اين‌گونه داستان‌ها وجود دارد، پاي گذاشتن به حيطه‌ي پرخطري است. مهم‌ترين خطراتي كه اين گونه نمايش‌ها را تهديد مي‌كند، تصنعي از كار درآمدن فضا و يك‌سونگري نسبت به مسائل است كه در نهايت به ساختن يك فضاي جعلي و دادن درس‌هاي اخلاقي مي‌انجامد. حجم گسترده‌اي از برنامه‌هاي تلويزيوني، فيلم‌هاي سينمايي و حتي نمايش‌هاي رئاليستي اين‌ سال‌ها را مي‌توان نام برد كه چنين چيزهايي از آب درآمده‌اند، توليداتي اجتماعي كه ربط چنداني به جامعه‌شان ندارند و در اكثر مواقع به جاي تاثيرگذاري بر مخاطب، باعث خنده‌ي آنان مي‌شوند. نمايش ماه در آب در اجرا با توجه به شناخت عميق نويسنده – كارگردان از طبقه‌اي كه شخصيت‌هاي نمايش در آن قرار مي‌گيرند، توانسته با طراحي صحنه و لباس، نوع بازي بازيگرها و لحن ديالوگ‌ها فضايي واقعي و امروزي بسازد. خطري كه نمايش‌نامه را تهديد مي‌كند، يك‌سونگري و امكان قضاوت آسان درمورد شخصيت‌ها و به خصوص شخصيت‌هاي مرد نمايش است كه در موقعيت اتهام قرار دارند. مازيار، همسرش آي‌سودا و باران شش‌ماهه را رها كرده و دنبال آرزوهايش رفته است. ماهان، آلما را به خا‌طر زني ديگر ترك كرده است. آروين اگر مي‌توانست با دخترمورد نظر خود بدون ازدواج رابطه داشته باشد به فكر ازدواج نمي‌افتاد. حتي بهرام همسر دوم آي‌سودا و برادر مازيار هم كه بعد از رفتن مازيار با او آي‌سودا ازدواج كرده و باران را بزرگ كرده است در معرض اين اتهام است كه به همسر برادر خود چشم داشته. عدم‌پيش‌داوري و يك‌سونگري در نمايش‌نامه‌هاي اجتماعي اهميت فوق‌العاده‌اي دارد. نمايش‌نامه‌اي كه به سادگي امكان قضاوت درباره‌ي شخصيت‌ها را به مخاطب بدهد، نمي‌تواند شخصيت‌هاي ماندگاري خلق كند.

در نمايش‌نامه‌ي ماه در آب، عدم قطعيت و پوشيدگي انگيزه‌ي شخصيت‌ها، به خصوص درباره‌ي مردها، به پيچيدگي ‌آنان و عدم امكان قضاوت درباره‌ي آنان منتهي شده است. مازيار از طرف آي‌سودا، بهرام، ليلا و آلما مرد بي‌مسئوليتي معرفي مي‌شود كه خودخواهانه براي رسيدن به آرزوهايش، از زير بار زندگي شانه خالي كرده و گريخته است. حضور مازيار در اوج نمايش‌نامه، اين قطعيت را در ما و خود آن‌ها، به عدم قطعيت تبديل مي‌كند. آي‌سودا و ما براي اولين‌ بار درمي‌يابيم كه مازيار بچه نمي‌خواسته، مخالفتي نكرده براي آن‌كه اين تصميم را حق آي‌سودا مي‌دانسته، اما از طرفي اعتقادش به اين‌كه انسان‌ها نبايد بچه‌دار شوند آن‌قدر قوي بوده كه او را به گريختن كشانده است. بهترين فيلم او انيميشني است كه در آن آدم‌ها تصميم مي‌گيرند ديگر بچه‌دار نشوند و جمعيت جهان آن‌قدر كم مي‌شود تا نسل انسان‌ها با مرگ آخرين زن، منقرض مي‌شود. او در جواب آي‌سودا كه مي‌پرسد چرا مخالفتش را عنوان نكرده است بسيار ساده، با صداقت و با صراحت تمام اعتراف مي‌كند اين نقطه ضعف شخصيتي او ست. هيچ‌وقت نتوانسته نه بگويد. هميشه مجبور مي‌شده شرايط را تحمل كند تا جايي كه از حد تحمل‌اش خارج مي‌شده و شروع مي‌كرده به خداحافظي. مازيار در تمام طول زندگي‌اش هميشه در حال خداحافظي بوده است: با خانه‌ي پدري اش، با شهر كودكي‌اش، با دوستان دوران مجردي‌اش، با آي‌سودا، با كشورش. او در نامه‌ي خداحافظي‌اش به صورت مبهمي بچه‌دار شدن آي‌سودا را به عنوان دليل رفتن‌اش آورده است. اما علاوه بر اين او مي‌خواسته فيلم‌ساز شود. اين جا نمي‌توانسته، رفته تا به آرزويش برسد. حالا كه به آرزويش رسيده و فيلم‌ساز مطرحي شده ( آي‌سودا و بهرام خبر بازگشت‌اش را در روزنامه‌ها مي‌خوانند. ) بعد از ده سال، در قبال دختري كه در شش ماهگي تركش كرده احساس مسئوليت مي‌كند. به همان دليلي كه خودش ايران را ترك كرده مي‌خواهد باران را هم با خودش ببرد. اين‌جا جاي خوبي براي زندگي نيست. در عين حال نمي‌خواهد از قانون و دادگاه استفاده كند. حتي فكر كرده بوده كه آي‌سودا را هم با خودش ببرد اگر ازدواج نكرده بود. تمام اين‌ها در مخاطب نسبت به مازيار احساس هم‌دلي‌اي به وجود مي‌آورد كه ديگر نمي‌تواند به راحتي درباره‌اش قضاوت كند.

در باره‌ي بهرام وضعيت از اين هم پيچيده‌تر است. بهرام، برادر مازيار است و در بيمارستان كار مي‌كند. با رفتن مازيار، با آي‌سودا ازدواج كرده و بابا بهرام باران شده است. با توجه به شغل‌‌اش كمك خوبي است براي آي‌سودا، براي نگه‌داري مادرش ليلا كه با آن‌ها زندگي مي‌كند. بهرام به نظر خودش فداكاري كرده، مسئوليتي كه مازيار از زيرش شانه خالي كرده، به دوش گرفته است. در صحنه‌ي حضور مازيار در خانه‌ي آي‌سودا و بهرام، بهرام در مكالمه‌اي پرتنش كنترل‌اش را از دست مي‌دهد و مازيار را كه با آرامش تمام كتش را در آورده پشت ميز نشسته و روزنامه مي‌خواند، متهم مي‌كند كه هميشه كارهايش را نيمه‌تمام گذاشته و او مجبور شده تمام‌شان كند. در بچگي وقتي مازيار خيلي زود از ارگي كه پدرش خريده بود خسته شد، بهرام مجبور شد ارگ‌نوازي ياد بگيرد تا پدرش غر نزند كه بي‌خود پول براي ارگ خرج كرده است. يا وقتي مازيار رنگ زدن در حياط را نيمه‌كاره رها كرده، بهرام مجبور شد آن را تمام كند و حالا هم كه زن سابق‌اش را گرفته و بچه‌اش را مثل بچه‌ي خودش بزرگ كرده است. اما از ديد مازيار در روان‌شناسي براي آدم‌هايي مثل بهرام طبقه‌بندي خاصي وجود دارد. آدم‌هايي كه هميشه انتخاب ديگران را مي‌خواهند. هميشه به چيزي كه ديگران دارند و كاري كه ديگران مي‌كنند نظر دارند. مازيار اين‌طور بهرام را شناخته كه او هميشه چيزهايي را كه او داشته است مي‌خواسته. اين عقيده‌ي مازيار در‌باره‌ي بهرام وقتي براي ما پررنگ‌تر مي‌شود كه چند صحنه‌ي قبل، گپ شبانه‌ي آي‌سودا و بهرام در اتاق خواب، شبي كه فهميده بودند مازيار به ايران آمده است را به ياد بياوريم. آي‌سودا از بهرام مي‌پرسد كه آيا او از اين‌كه زن برادرش را گرفته، در مواجهه با او شرمنده نخواهد بود و آيا بهرام قبل از طلاق آن دو هم احساس خاصي نسبت به آي‌سودا داشته است، كه بهرام مي‌گويد داشته است.

به اين ترتيب با مخدوش شدن انگيزه‌ي شخصيت‌ها از اعمال‌شان، امكان قضاوتي صريح و ساده از ما سلب مي‌شود. مخاطب درمي‌يابد كه دغدغه‌ي نويسنده از بيان اين مسائل، دادن هيچ پند اخلاقي نبوده است و سعي مي‌كند بدون قضاوت درباره‌ي شخصيت‌ها، بيش‌تر به مسائل آن‌ها كه به نوعي خود او هستند، فكر كند.

نمايش پس از آن‌كه بهرام از كوره در مي‌رود و مازيار را از خانه‌اش بيرون مي‌‌اندازد، با احساس پشيماني آي‌سودا و بهرام درمورد رفتاري كه با مازيار داشته‌اند، كه ناشي از پيش‌داوري‌هاي آن‌ها درباره‌ي او بوده است، پايان مي‌يابد. پايان اين برهه از گذشته، شروع اتفاقات زيادي در زندگي باران بوده است كه ما نتايج‌ا‌ش را در زمان حال مي‌‌شنويم. باران كه مثل مادرش عاشق ماه است و مثل پدرش در كابوس‌هايش هميشه سگي حضور دارد، مثل مادرش هنوز نمي‌داند چرا آدم‌ها ازدواج مي‌كنند و مثل پدرش دائم در حال خداحافظي كردن است: با مادرش، با كشورش، با پسري كه دوست‌ش داشته و با پدرش. و حالا هم مثل مازيار موقتا برگشته است به ايران. ليلا هنوز زنده است و فكر مي‌كند او آي‌سودا ست. خاله آلما مي‌گويد او شبيه مادرش شده است. به نظر مي‌رسد بالاخره آي‌سودا، ماه در آب و مازيار، ماه در آسمان، در درون باران همانند بهترين تابلوي نقاشي آي‌سودا در كنار هم قرار گرفته‌اند. و اين تنها راه ممكن[2]  بوده است.



[1] . اين مطلب در ماه‌نامه‌ي هفت شماره‌ي 32، آبان 85 در صفحه‌ي 68 چاپ شده است.

[2] . نام نمايشي از گروه تئاتر اين روزها، نوشته و كارگرداني محمد يعقوبي، اجرا شده در سالن سايه، شهريور 1385


 [1]اين مطلب در ماه‌نامه‌ي هفت شماره‌ي 32، آبان 1385 در صفحه‌ي 68 چاپ شده است

 [2]نام نمايشي از گروه تئاتر "‌اين روزها"، نوشته و كارگرداني محمد يعقوبي، اجرا شده در سالن سايه، شهريور 1385

 

 

 

  back