درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 
 
 

 ايران

مهيار رحماني - پنجشنبه 25 آبان 1385 [2006.11.16]

همکاران هنر روز دو نمايش روز تهران را مورد بررسي قرار داده اند.

ماه در آب:

 جمشيد کمالي

*روياي خيس*

نويسنده و کارگردان:محمد يعقوبي- طراح صحنه: منوچهر شجاع- طراح لباس: فيروزه منجمي - بازيگران: آيدا کيخايي، سعيد چنگيزيان، فهيمه امن زاده، امير حسين حسيني، علي سرابي و. . .

 

خلاصه داستان: داستان در اين نمايش از دو منظر موازي روايت مي شود. يکي از طريق صدا و ديگري تصوير. صدا داستان دختري را روايت مي کند که پس از مرگ مادرش به ايران بازگشته و خاطرات او را جست و جو مي کند. تصوير و آنچه را هم مي بينيم، داستان زندگي آي سودا مادر همان صاحب صداست.

محمد يعقوبي اندک اندک مي رود تا نام خود را به عنوان يکي از درام نويسان مطرح معاصر ثبت کند. او در واقع همواره کوشيده با اتکا به ذات هنر نمايش با نگاهي کاملا اجتماعي به مسائل جامعه واکنش نشان دهد. هنوز يادمان نرفته که مهمترين نمايشي که درباره قتل هاي زنجيره اي در ايران ساخته شد و روي صحنه رفت، يعني تئاتر يک دقيقه سکوت را، او نوشت و اجرا کرد. يکي از مهمترين خصوصيت هاي آثار او سادگي است. او استاد خلق درام از پس لحظات ساده است. به طور مثال چنان گفت و گوي دو نفر را که سر آب و هوا با هم صحبت مي کنند دراماتيزه مي نمايد که گويي آنها مشغول صحبت در باره مهمترين مسائل دنيا هستند.

نمي توان گفت نمايش هاي يعقوبي کاملا ميني ماليستي هستند، اما رگه هايي از نمايش هاي ميني مال را با خود به همراه دارند.

در نمايش ماه در آب يعقوبي در روايت دست به ريسکی بزرگ زده است. او بناي روايت خود را به دو شيوه کاملا مجزا طراحي مي کند. ما بوسيله صدا ابتدا يکبار داستان را از انتها به ابتدا مي شنويم وخود اجراي صحنه به شيوه معمول داستان را سر راست براي ما روايت مي کند.

داستان نمايش ماه در آب داستان فروپاشي يک خانواده است. خانواده اي از طبقه متوسط که بسيار سعي مي کنند زندگي نيمه ويران خود را حفظ کنند. اما در نهايت به حکم تقدير آنچه نصيبشان مي شود حرمان است. آنها در انتها مي پذيرند از ابتدا اشتباه کرده اند و مي بايست از همان زمان شکست را مي پذيرفته اند. ما در خانواده آي سودا علاوه بر خود او با مادرش آشنا مي شويم که دچار نسيان است. شوهر آي سودا سال ها قبل ترکش کرده و يک دختر از او به يادگار مانده است. آي سودا هم با برادر همسر سابق خود ازدواج کرده است و زندگي خوبي دارند.

از ديگر سو خواهر آي سودا به تازگي سرنوشتي مشابه خواهر پيدا کرده و به آنان پناه آورده است. پس ظاهرا اين دور و تسلسل تباهي در خانواده آنان ادامه دارد. يعقوبي با وارد کردن خواهر بد بخت به داستان و مادر نسيان زده نشان مي دهد اين خانواده هيچگاه روي خوشي را نخواهند ديد. پس شخصيت ها و داستان هاي فرعي آنان تا حدود زيادي اتمسفر کلي اثر را براي مخاطب ترسيم مي کنند. اگر بخواهيم گام به گام با نمايش همراه شويم، نکته بعدي که به آن مي رسيم ديالوگ هاي کار است. شخصيت هاي نمايش دائم با هم حرف مي زنند. گاهي اين سخنراني ها آنان را به پوچي مي رساند. اما دائم حرف مي زنند تا شايد از ميان اين ديالوگ ها راهي به بيرون از اين بن بست پيدا کنند. يکي از اين محاوره ها زماني رخ مي دهد که برادر آي سودا به منزل آنان مي آيد و با خواهرش در باره ازدواج صحبت مي کند. او آنقدر با اعتماد به نفس سخن مي گويد که گويي داناي کل است. اما در عمل به بن بست مي رسد. تنها آدمي که از بيرون مي آيد و علي رغم تفکر همه شخصيت هاي ديگر را در بحث شکست مي دهد و در واقع دايره بسته خانواده را مي شکند، مازيار همسر سابق آي سوداست. در فصل هاي قبل يعقوبي از روي صحنه ها به سرعت مي گذشت. صحنه ها با چند ديالوگ کوتاه اما کار آمد قطع مي شدند. اما تمام نفس نمايش جمع شده تا چونان يک فنر خود را در صحنه ديدار مازيار و آي سودا رها کند و به نقطه عطف نمايش بدل شود.

مازيار شخصيت منفي نمايش است. روشنفکري حق به جانب که دوست دارد جاي همه تصميم بگيرد. آي سودا و بهرام همسر جديدش هم مي کوشند او را در بحث شکست دهند. آنها بسيار از موضع بالا با مازيار برخورد مي کنند. مازيار هم خيلي آرام به آنها گوش مي دهد. اما در نهايت به آنها مي فهماند که براي رهايي از موقعيت فعلي چاره اي ندارند جز اينکه آينده خود، باران فرزند آي سودا، را به او بسپارند تا براي زندگي به خارج از کشور ببرد.

يعقوبي در اين کار به نو آوري هاي ديگري نيز دست يافته است. در هنگام گفت و گو ها ناگهان صداي شخصيت هاي اصلي صحنه قطع مي شود و شخصيت سوم با صداي بلند فکر هاي خود را بيان مي کند. اين مسئله سبب شده تماشاگر بتواند در انتها با قضاوتي صحيح سالن را ترک کند.

طراحي صحنه کار نيز کارآمد به نظر مي رسد. يک اتاق اصلي در ميانه صحنه طراحي شده و اطراف آن را دو اتاق خواب فرا گرفته است. اين شکل وقتي از بالا و جايگاه تماشاگر نگريسته مي شود به جزيره هايي تک افتاده مي مانند که تنهايي شخصيت ها را کامل مي کنند.

همه را گفتيم الا يک نکته و آن اينکه اي کاش يعقوبي در انتهاي اثر خود شخصيت هايش را قضاوت نمي کرد. اسباب اين قضاوت در طول اثر براي مخاطب مهياست. اما يعقوبي ترجيح مي دهد يکبار هم در قالب چند ديالوگ آنها را بيان کند.

 

 

 

  back