_ سرمايهمريم
رضازاده:«...ترس
من از سگها
ارثي است.
هنوزم تو
خوابم سگ
ميبينم و تو
روياهام
ماه...!
مادرم نقاش
بود و تو
بيشتر
تابلوهاش
تصوير ماه
ديده ميشد.
اسم مادرم
«آيسودا»
بود، يعني
«ماه در آب»
...»
اينها اولين
جملاتي بود
كه تو فضاي
تنگ و كوچك
پلاتوي تمرين
تئاتر شهر
ميان كلي چوب
و تخته كه به
عنوان دكور
جاي گرفته
بودند، بعد
از يك موسيقي
ملايم و
كلاسيك
شنيدم. هر
چند كه وقتي
وارد صحنه
شدم، هنوز
تمرينات گروه
شروع نشده
بود، اما من
را به عنوان
تنها تماشاگر
نمايش در نظر
گرفتند و هر
چيز را از
همان ابتدا و
به صورت كامل
اجرا كردند.
با رفت و
برگشت نور
صحنه كه صداي
كارگردان
تداعيگر آن
بود، زن را
بر روي سكوي
چوبي نشسته
ديدم. به
آرامي عودي
را روشن كرد
و از
خوابهايش
سخن گفت.
پيش از اين
هم محمد
يعقوبي،
دربارهء
داستان
تازهترين
نمايشنامهء
خود، از زني
صحبت كرده
بود كه آينده
را پيشگويي
ميكند و اين
خوابها تجسم
اصلي
پيشگوييهاي
او بود كه در
آغاز نمايش
تا حدودي
متفاوت با
طرح اوليه
نشان ميداد،
به همين دليل
هم يعقوبي
دربارهء آن
ميگويد:«بحث
پيشگوييهاي
زن در واقع
يك خط از
ويژگيهاي
اصلي كاراكتر
نمايش است كه
افشا كردهام_
هر چند كه
آنچه بيشتر
از همه در
نگارش اين
اثر برايم
اهميت داشت،
طرح و پاسخ
به يك سوال
بود كه البته
در
ديالوگهاي
پاياني نمايش
هم ديده
ميشود. يعني
آيا اساسائ
آدمي وجود
دارد كه حتي
يك بار هم
آرزو نكرده
باشد و همه
چيز را
بگذارد و
برود. در
واقع ميل به
رفتن اولين
جرقه براي
نگارش اين
متن بود كه
در طول مراحل
تمرين و
تكميل متن و
كار با
جريانات
زندگي تكتك
كاراكترهاي
نمايش مثل
آلما،
آيسودا،
بهرام، باران
و... پيوند
خورد.»
اين بار هم
يعقوبي با
همان مضامين
مورد اهميت
خود،
نمايشنامه را
نوشته اسـت
مفاهيمي كه
در برخورد
اول تكراري
ميآيند و
همان
دغدغههاي
هميشگي انسان
امروز هستند.
يعقوبي در
اين باره
ميگويد: «از
زمان نگارش،
زمستان 66 تا
به حال
همواره به
موضوع اختلاف
زن و مرد
توجه
داشتهام يا
موضوع
«مهاجرت» جزو
اصليترين
مفاهيمي است
كه در
كارهايم
تكرار شده
اسـت،
خـودكشـي هم
در بعضي از
نوشتههايم
به نوعي ديده
ميشود. چون
احساس
ميكنم، تمام
اينها
موضوعاتي است
كه من را تحت
تاثير قرار
ميدهند و
همچنان بايد
دربارهء
آنها نوشت
چون
دغدغههاي
روزگار ما
هستند و در
عين حال
جنبههاي
بسيار
دراماتيكي هم
دارند ولي
فكر نميكنم
اين مفاهيم
باعث تكراري
شدن كارهايم
شود.»
او ميگويد:
«همواره
مفاهيم
تكراري هستند
ولي ساختارها
با تغييرات
جزيي در قالب
قصههاي
متفاوت شكل
ميگيرد و
باعث تغيير
در كليت
نمايش ميشود
و از طرفي يك
سبك خاص هم
براي من بـه
عنوان
نويسنده و
كارگردان اين
نمايشها
تلقي ميشود.»
دخترك روي
ميز دراز
كشيده و از
پـشـت
دستهاي مرد،
صفحههاي
روزنامه را
بيتوجه نگاه
ميكند. گاهي
نيز نگاهي به
پدرش
مياندازد و
كنجكاو است
كه چرا او
موقع خواندن
روزنامه اخم
ميكند و از
همان جا
سوالات
پيدرپي خود
را تكرار و
آغاز ميكند
و پدر در
كمال آرامش و
بازهم بدون
حركت اضافي
پاسخ او را
ميدهد.
اين نمايش هم
مثل كارهاي
پيشين
يعقوبي، بدون
حركتهاي
اضافي و تا
حدود زيادي
ايستاست كه
البته به
اعتقاد
كارگردان،
اين ايستايي
نتيجهء
درونگرايي
وي در متن
است.
يعقوبي
ميگويد:
«احساس
ميكنم، اين
نمايشنامه
نسبت به
كارهاي
قبليام
خـيلـي
درونگـراست
و اين مساله
ناخودآگاه در
ريتم نمايش و
ساختار كار
نيز تاثير
خود را
گذاشته است
به طوريكه
در طول كار
هيچكدام از
كاراكترها
فرياد
نميزنند و
كسي را
نميبينيم كه
با صداي بلند
صحبت كند.
حتي
گفتوگوهاي
بازيگران نيز
در صحنههايي
پنهاني صورت
ميگيرد و ما
صداي درون
آنها را
ميشنويم.»
در سراسر
اجرا شاهد
فلاشبكهاي
متفاوتي هستم
كه شايد تا
نيمههاي اثر
خيلي برايم
ملموس نبودند
و همين مساله
تماشاگر را
نسبت به
دنبالهء كار
كنجكاو
مـيكنـد و
ذهـن
پـرمسالهاي
را به
پاسخگويي
سوالها
متوجه ميكند.
اين تكنيك كه
به گفتهء
يعقوبي در
اوايل كارهاي
او ناآگاهانه
صورت
ميگرفته،
حالا به بخش
لاينفكي از
نمايشهاي او
بدل شده است
كه تا حد
زيادي كارهاي
او را به
فضاهاي
كمابيش
سينمايي
نزديك
ميكند. هر
چند كه
كارگردان بعد
از تجربههاي
مختلف
نارضايتي بر
اين وضعيت
ندارد.
زن با چهرهء
شوكه
مينشيند حتي
توان فرياد و
يا حرف زدن
هم ندارد.
مرد به كمكش
ميآيد و در
تاريكي با او
سخن ميگويد.
-
اگر دوست
داري راجع
بهش حرف بزن؟
-
نميتونم،
بغض نميذاره.
-
خب چرا گريه
نميكني؟
-
نميتونم،
دوست دارم
جيغ بكشم.
-
خب جيغ بكش.
-
روم نميشه،
همسايهها
خوابند...
و زن با صداي
بلند شروع به
گريه ميكند.
«ماه
در آب»
چندمين كاري
است كه از
يعقوبي
ميبينيم و
براي چندمين
بار با فـضاي
تلخ عجين شده
در آدمهاي
ناشياش روبه
رو ميشويم.
پيش از اين
هم از او
شنيده بودم
كه اين تلخي
در تمام
كارهايش
گنجانده شده
و جزيي از
طبيعت
نمايشهاي او
است.
خودش
ميگويد:
«اساسائ كمدي
صرف و يا حتي
تراژدي صرف
را دوست
ندارم، چون
احساس ميكنم
كه زندگي
مقولهء
كاملائ جدي
است، هر چند
كه در ذات
خود توام با
لحظات شاد و
طنزناكي هم
ميشود.» و
او به عنوان
«يك
نمايشنامهنويس
و كارگردان»
با اين تفكر
مينويسد و
اجرا ميكند.
محمد يعقوبي
كه معمولائ
نمايشنامههاي
خودش را به
صحنه ميبرد،
متن را در
اولويت كاري
خود قرار
ميدهد و بيش
از هر عنصري
درگـير ساخت
و پرداخت
نمايشنامه
ميشود. او
«ماه در آب»
را هم از
اوايل
فروردين ماه
شروع كرده
است و تا
امروز كه به
اجراي عمومي
رسيده است،
آن را در
حدود 16 بار
يا شايد هم
بيشتر
بازنويسي
كرده است.
اين
نمايشنامه را
در تعطيلات
عيد نوشته
است. نمايشي
كه از آغاز
سال نو امسال
جرقهء نوشتن
آن زده شده
است و او تا
14 فروردين
مدام
مينوشته است
تا اوايل سال
كار را به
مركز هنرهاي
نمايشي ارايه
دهد.
يعقوبي در
جايي گفته
است هيچگاه
اولين نسخهء
نمايشنامههايش
با آخرين
آنها شباهت
ندارد. هر
چند اكثر
اوقات تم
و
موضوع اصلي و
اوليهء حفظ
شده است.
اما ساختار
مستند روايت
و شكل
دراماتيك اثر
چندان دچار
تغيير و تحول
نشده است.
هنگامي كه
مينويسد
نميداند كه
اثر كي پايان
ميگيرد
كاملائ
ناخودآگاه و
شهودي اثرش
شكل ميگيرد
و هيچ اطلاعي
از پايان و
آغاز آن
ندارد. گاه
در طول تمرين
بارها و
بارها متن
تغيير ميكند
و متن تحليل
ميشود.
اجراي آثارش
مانند
متنهايش گاه
بسيار متفاوت
هستند.
اجراي اين
اثر با وجود
آن كه مانند
دو كار قبلي
كارگردان
يعني گلهاي
شمعداني و
«تنها راه
ممكن» از يك
نوع ايـدهء
خـاص و
متفاوت
سرچشمه
نميگيرد اما
باز هم در
ساختار خود
تفاوتهايي
دارد و
ريزهكاريهاي
ظريفي در طول
آن گنجانده
شده است كه
پي در پي
سوالاتي را
در ذهن
تماشاگر
ايجاد ميكند
و او را به
تعقيب كار
علاقهمند
خواهد كرد.
«مـاه
در آب» كه
پيشتر پسوند
«تصوير» را
نيز همراه
داشت، نمايشي
است كه در
جريان گذشته
و آيندهء
آدمهاي خود
حركت ميكند.
صداهايي كه
پخش ميشود
آينده را به
تصوير
ميكشند و
آدمهــايــي
كـه بـا
حضـور خـود و
حـرفهـايشـان
در صحنـه به
چشم
ميخورند،
گذشته را
تصوير سازي
ميكنند و
خوابهاي پي
در پي كه
تعبير ميشود
و دختركي كه
مثل پدرش از
سگها
ميترسد و از
همه چيز فرار
ميكند.
نمايشي كه به
اعتقاد
يعقوبي حاصل
موقعيتي
واقعگراست و
آدمهايش به
وضوح قابل
لمس و درك
هستند.
«ماه
در آب»
داستان
آدمهايي است
كه به قول
باران به دو
دسته تقسيم
ميشوند،
آدمهايي كه
به ماه بالاي
سرشان خيره
شدهاند و
آدمهايي كه
به ماه در
آب، و آيسودا
يعني «ماه در
آب».