“ماه در آب” نمايشى است که بيش از هرچيز
متکى بر ديالوگ است.
اطاله کلام و زيادهگويىهاى ملالانگيز
يکى از نکات منفى است که در درونمايه متن
مشهود است و کشدار بودن کار و اتکاى بيش
از حد به ديالوگ، در فرازهايى تماشاگران
را خسته و منزجر مىسازد و نمايش را به
سمت نمايشهاى راديويى سوق مىدهد. عدم
تحرک صحنهاى و ايستايى کار نيز ضربه
جبران ناپذيرى به کار مىزند. محمد يعقوبى
در شيوه اجرايي، روشى را بر مىگزيند که
از نريشين استفاده بيش از

حد
مىکند و حسهاى درونى بازيگران در وضعيتى
ثابت و بعضا نامناسب، اجراى کار را دلچسب
و شيرين نمود نمىدهد. در متن اثر “ماه در
آب” نيز حرف بکر و تازهاى مشهود نيست و
در حقيقت بيان برخى حالات روحي، روانى
آدمهايى است که در عين درگيرى با خود، به
انزوايى نامناسب تمايل دارند. عصاره متن
سعى در احياى افکار فرويد دارد و مسائلى
را مطرح مىکند که بيش از هرچيز، متکى بر
سکسولوژى است و علل و انگيزه اصلى ازدواج
را تمايل جسمانى و جنسى معرفى مىکند و به
بقاى نسل و عواطف معنوى توجهى ندارد.
زيگموند فرويد در تحليلهاى روانشناسانه
خود به احساسات جنسى بشر، توجه بيش از حدى
دارد و هرحرکت بشرى را ناشى از سکس
مىپندارد و حتى تمايلات انسان دوستانه را
تحت الشعاع غريزه جنسى قلمداد مىکند و در
فرازهايى از نظريات خويش، وابستگى فرزند
به مادر را، در حول محور غريزه جنسي، مطرح
مىسازد و بيشترين مشکلات و معضلات انسان
را منتهى به اين امر مىداند و براى رهايى
بشر از اين غريزه، آزادى عمل جنسى را مجاز
مىشمارد و معتقد است که بايد نوع نگرش
انسان به مسائل جنسي، تغيير يابد و آموزش
از دوران کودکى آغاز شود و بزرگترها، به
سوالهاى کودکان، پاسخى شفاف و روشن (بدون
هيچ ملاحظهاي) بدهند. چنين امرى در برخى
از کشورهاى غربى به ويژه آمريکا صورت
مىگيرد و آموزش جنسى توسط مربيان ويژه از
دوران دبستان انجام مىشود و هيچ ممانعتى
نيز در اين زمينه وجود ندارد. به کارگيرى
چنين شيوههايى در دنياى غرب، فساد و فحشا
را به حد اعلاى خود رسانده و آزادى عمل
جنسى سبب شده که دختران و پسران آزادانه،
بدون آنکه به ازدواج تن در دهند، مدت
مديدى در کنار يکديگر زندگى مىکنند و به
کاميابى جسمى بيش از هرچيز ديگر اهميت
مىدهند. آيا چنين امرى درکشورى همچون
ايران هم ميسر است؟
و ياکشورهايى که بر مبناى اعتقادات دينى
خود، به روابط دختران و پسران، نگرشى ويژه
و خاص دارند، به کارگيرى چنين روشى
امکانپذير است؟ محمد يعقوبى در نمايش
“ماه در آب” در پى احياى چنين تفکرى است و
با شگردى خاص و ترفندى زيرکانه، و متکى بر
نظريات فرويد، قصد دارد چنين موضوعى را در
جامعه فعلى ايران مطرح نمايد و به عنوان
يک مشکل و معضل اجتماعى قلمداد سازد و
موضوع ازدواج را در حاشيه قرار دهد و بر
همين اساس در متن نمايشنامه، هوشيارانه از
زبان کودک چنين سوالى را مطرح مىکند و
جواب منطقى مادربزرگ به سخره گرفته
مىشود.
موضوع نمايشنامه نيز بر همين اساس و بر
مبناى ديدگاههاى فرويد، پىريزى مىشود.
زنى به نام آى سودا “ماه در آب” به
دليلهايى موهوم، از شوهرش جدا شده و با
برادر شوهرش ازدواج مىکند. شوهر اول آى
سودا پس از ده سال جدايى براى بازپس گرفتن
فرزند دختر باز مىگردد و در پى رخدادهايى
و مقابله با برادرش که هم اکنون همسر قبلى
او را به زنى برگزيده، مسائلى را مطرح
مىکند که هيچ سنخيتى با جامعه امروزين
ايران ندارد، اگرچه نمايش با روايت دختر
(باران) آغاز مىشود اما شيوه اجرايى به
گونهاى است که در راستاى اهداف و نظريات
فرويد، گام برمىدارد. زنهاى نمايش هرکدام
به نوعى شکست خورده در ازدواج هستند. ليلا
(مادر بزرگ) تنهاست، آى سودا به ازدواج
دوم تن در داده، آلما به علت خيانت همسرش،
در حال جدايى است و به علت اثرات مخرب
جدايى به حالتى غيرعادى سوق يافته و نگار
دختر کوچک خانواده نيز به رابطه نامشروع
با دوست پسر تمايل دارد و آروين برادر آى
سودا نيز در پى گزينش همسرى است که به
تعريف درست و منطقى نرسيده است. رو در
رويى دو برادر (بهرام و مازيار) نيز
حقايقى را آشکار مىسازد، دال بر اينکه
بهرام در زمان ازدواج مازيار با آى سودا،
به او نظرى غير متعارف داشته و بالاخره هم
پس از جدايى مازيار از آى سودا، به هدف
پليد خود رسيده است. محمد يعقوبى ازگزينش
عنوانى همچون “ماه در آب” که به موضوعى
عرفانى و معنوى در آثار مولانا اختصاص
دارد، به موضوعى سخيف و نازل رهنمون شده و
در حقيقت قصد داشته به نبش قبر زيگموند
فرويد بپردازد، و از اين رهگذر به اهداف
پيش تعيين شده بعضى از طرفداران چنين
تفکرى نايل شود و نيز بسترى مناسب براى
مطرح ساختن نام خود فراهم آورد و شايد او
هنوز در همان دوران سير مىکند و غافل است
که مخاطبان تئاترى هوشمندتر و آگاهتر از
زمانهاى گذشته، خط بطلان به چنين نگرشهايى
کشيدهاند و هرگز فريب چنين افکار مطرود
را نخواهند خورد.
بىشک چنين مانيفستى هرگز در جامعه ايران،
مورد حمايت همه جانبه قرار نخواهدگرفت و
اگر معدودى هم به اين پروسه جواب مثبت
بدهند، از غربزدگانى خواهند بود که شايد
به نکاح سنتى و ازدواج متکى بر آداب و
رسوم ايرانى پايبند نيستند.
واقعيت اين است که محمد يعقوبى به جاى نبش
قبر افرادى چون زيگموند فرويد، مىتواند
به سوژههاى اصيلتر و بکرترى فکر کند و
ضمن تحقيق و پژوهش عميقتر در زمينه مسائل
اجتماعى امروزين، از زيادهگوييها بپرهيزد
و به اجراى صحنهاى تئاتر بيشتر توجه کند
و با ارائه سبکى من درآوردي، توامان با
سوژههاى سخيف و نازل، وقت مخاطبان تئاترى
را به بطالت سپرى نسازد و مطمئن باشد که
اگر چنين کند، ارج و قرب بيشترى خواهد
داشت.