بعضی آدمها هيچ وقت نبايد ازدواج کنند
http://www.sibegazzade.com/
نگاهی به نمايش «ماه در آب» / نویسنده و کارگردان:محمد یعقوبی
«ماه
در آب» نمايشيست از
«محمد یعقوبی» که شهریور
و مهر ماه در سالن سایهی تئاتر شهر به روی صحنه رفت. در
اين نمايش دیالوگ بر فضای صحنه غلبه دارد و لوکیشن داستان
تنها در یک خانه اتفاق میافتد؛ خانهای که اتاقهایش
همچون فیلم «داگ ویل» تنها با مرزی فرضی از هم جدا شده.
داستان با صدای راوی شروع میشود. «باران»؛ دختری که پس از
سالها دوری از وطن بابت مرگ مادرش به خانه بازگشته،
روایتی میکند از خاطراتش در گذشته و به خصوص زندگی مادرش
«آی سودا» [به ترکی: ماه در آب].«مازیار» پدر «باران» پس
از بچهدار شدن همسرش «آی سودا»، همسر و دختر و وطنش را ول
میکند و میرود خارج. خداحافظی میکند از گذشتهاش. اما
پس از سالها بر ميگردد ايران تا دخترش را با خود ببرد.
ماجرا به اين سادگيها نيست و در نهايت شما را در قضاوت به
شك مياندازد.
داستان بیشتر به دغدغههای زندگی زناشوئی پرداخته. ازدواج مرد و زن و چرايي آن. روايتي ساده دارد و در عين حال هر چه بيشتر نمايش را ميبينيد، بيشتر از ماجرا خبردار ميشويد و تعليق خوبي دارد. اما شروع داستان شما را كمي گنگ ميكند. شايد جور ديگري كه شروع ميشد بهتر بود. نميفهميد كه ماجرا از چه قرار است اما كمي كه نمايش پيش ميرود آگاهيمان بيشتر مي شود. حضور «ليلا» مادربزرگ «باران» و طنزي كه ديالوگها و نقشش دارد با ديگر عناصر نمايش هماهنگ است و در عين حال كه نمايشي جدي ميبينيد قسمتهايي را هم از ته دل خواهيد خنديد.
در قسمتهايي از نمايش براي آنكه از نيت و درون شخصيتهاي نمايش آگاه شويد، بازيگر سخن ميراند اما ديگر بازيگران صدايشان به گوش نميرسد و تنها لب ميزنند. چنين تكنيكي براي بيان، تازه و جذاب است. نمايش موسيقي فوقالعادهاي دارد. تار و آوازي و ابياتي از «استاد سخن» . « همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي / كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي».
اما ديالوگ ها كاش بيشتر ويرايش ميشدند.مثلا «باران» جايي به پدرخواندهاش ميگويد:« هنگامي كه داري روزنامه ميخواني ....» كه اگر ميشد «وقتي داري روزنامه مي خواني...» شايد بهتر و زيباتر بود. يا حتا كاش روي ديالوگ هاي «آروين» برادر «آي سودا» بيشتر كار ميشد تا كمتر شعاري باشد. و بهتر بود ديالوگ هايي چون «اصلا چرا زن و مرد ازدواج ميكنند» و از اين قبيل ديالوگ هاي رو و سطحي اجتناب ميشد.البته ديالوگهاي خوبي هم داشت كه اين يك نمونهاش:«آدمها دو دستهاند؛ آنهایی که دنبال رویاهایشان میروند و آنهایی که به رویاهاشان خیانت میکنند».[ آدم یاد این جمله «فوکو» میافتد:آدمها دو دستهاند؛ آنهایی که با رویاهایشان ازدواج میکنند و آنهایی که از رویاهایشان طلاق میگیرند].
با شروع نمايش گويي دو داستان به موازات هم پيش ميروند، ماجراي «آي سودا» و ماجراي خواهرش «آلما» كه شوهرش چند وقتيست او را ترك گفته و به سراغ زن ديگري رفته، اما كم كم ماجراي دومي كم رنگتر ميشود تا جايي كه در نهايت رها و فراموش ميشود. همينطور حضور «آروين». در حالي كه اگر ماجراي «آلما» قرار نبوده كه داستاني به موازات اولي باشد، حضور پررنگش در ابتداي نمايش شايد كمي توجيه ناپذير است.
«ماه در آب» در كل نمايشي جذاب و ديدني بود. لذت بردم و پيشنهاد ميكنم اگر اجرايش را تمديد كردند يا جاي ديگري دوباره روي صحنه رفت، حتما ببينيد.
بازيگران:
آيدا كيخايي (آي سودا)
ناهيد مسلمي (ليلا؛مادر)
سعيد چنگيزيان (بهرام)
آيلين كيخايي (نگار)
روژين صدرزاده (باران)
فهيمه امن زاده (آلما)
اميرحسن حسيني (آروين)
علي سرابي (مازيار)
شيوا ابراهيمي (صدا:بزرگسالي باران)
موسيقي[واقعا فوقالعاده بود]: آيدين كيخايي
سياوش ايماني (تار و آواز)
امير كلهر (تار)
آيدين كيخايي (تار)
از مطالبم در زمينهي تئاتر:
«چرا نمايشنامه بخوانيم؟» ؛ يادداشتي از «ادوارد آلبي»
از ديگران در اين رابطه:

Le Petit Prince Says:
مهر ۲۷, ۱۳۸۵ at ۶:۳۳ ب.ظ
دسته سومی از آدمها هم شاید باشند: آنهایی که اصلا رویایی ندارند.سخت است بی رویا در هجوم بی رحم حقیقت .
امين منصوري Says:
مهر ۲۷, ۱۳۸۵ at ۹:۱۷ ب.ظ
بايد ديدش
arash naghibian Says:
مهر ۲۹, ۱۳۸۵ at ۶:۰۲ ب.ظ
salam saide aziz vebloge khobat ra emshab ba deghat didam va lezat bordam
omidvaram dar rahe farhang va andishe hamishe kamyab bashi
ba behtarin arezoha arash