درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 
 
 

من نه تنها منتقد نیستم٬بلکه منتقد نیستم! و نامنتقدانی که منتقد نیستند٬خوشبختانه به هیچ روی ادعای نقد ندارند. من هم به عنوان یکی از اعضای این دسته با غرور سر خود را بالا می گیرم و می گویم  که من نقد نمی کنم بلکه نظری صددرصد شخصی را تحت عنوان مکاشفه برای دل خود می نویسم و این حق را هم دارم که مکاشفات شخصی ام را برای دیگران بازگو کنم و بر این نمط نقد را می گذارم برای عزیزان منتقد!

حال با این رفع اتهام محکم می توانم با خیال راحت آن چه را که دیده ام بازبگویم. من یک کاشفم و اکنون مکاشفه ای را از مکاشفات اخیرم باز خواهم گفت:

ماه در آب

محمد یعقوبی

 

خیلی وقت است که با نمایش های محمد یعقوبی آشنایم. از همان بار اول که مخاطب نمایش هایش قرار گرفتم ـ نمی دانم به چه دلیل ـ کارش بدجور به دلم نشست. از آن به بعد هرکاری که از او به نمایش در می آمد را بیش از دوبار می دیدم و ـ نمی دانم به درست یا غلط ـ مدافع تمام نمایش هایش بودم. گه گاه این نوع برخوردم با آثار یعقوبی به افراطی خردسالانه نزدیک می شد که داد همه را در می آورد (نمونه اش «قرمز و دیگران» بود که من شدیدا در بوقش کرده بودم و مادرم معتقد بود که «این تنها یک شیفتگی کودکانه است»!!). اما احساس می کنم مدتی است این افراط را در برخورد با هر اثر هنری در خودم خفه کرده ام و هم از این روست که با دلی محکم حاضرم مکاشفاتم را بنگارم و آن هم این بار در مورد کسی که افراط عجیبی در طرفداری از او داشتم:

ماه در آب نمایشی از محمد یعقوبی است که این روزها در سالن سایه ی مجموعه ی تئاتر شهر روی صحنه است. آن طور که رسانه ها (احتمال می دهم از زبان خود یعقوبی) می گویند:« نمایش ماجرای زنی است که خواب هایش تعبیر می شوند.». اما آن چه من دیدم کلی بود که قول مذکور گوشه ای تاریک از آن را می گرفت. آن چه من دیدم ماجرای خانه ای بود که بیرونش را نمی دانیم چه خبر است. همه چیز نمایش درون یک چهاردیواری است با مسائل مختلف آدم هایی که در این چهار دیواری زندگی می کنند یا برای دمی وارد آن می شوند. نمایش ماجرای خانواده ای است بسیار عادی با مسائلی بسیار عادی تر که احتمالا بیشتر مصداق های واقعی اش را در جهان پیرامون ما شامل می شود. زنی که شوهرش او را با کودکی چندماهه رها کرده و رفته. خواهری که دارد به سرنوشت همین زن دچار می شود. برادری که دور از خانواده است و گاه سری به آن ها می زند. مادری که دچار نسیان است و... . این حدیثی معمول است برای بشری که این روزها نفس می کشد. از این رو ساختار بی آلایش محمد یعقوبی در اجرای این نمایش بجا به نظر می رسد.

همانطور که گفتم ساختار کلی نمایش ماه در آب  ـ چه در نمایشنامه٬چه در اجرا ـ دارای سادگی محضی است. هر چند که این موضوع در مورد یعقوبی که هر بار شیوه ی جدیدی را برای روایت می آزماید عجیب است اما مسلم این است که این نوع ساخت هم ـلا اقل برای این فرد ـ نوعی نوآوری است. ابدا معتقد نیستم که محمد یعقوبی کارگردان مدرنی است اما این نظر را دارم که او هرگز برای بیان حرف های خود از شیوه ای تکراری استفاده نکرده است. این امر احتمالا مهمترین علت اوج و فرود کارهایش در این چند سال است.

نمایش های یعقوبی عموما بر دیالوگ تکیه دارد و اگر دیالوگ را از او بگیری هیچ چیز برایش نگذاشتی. این چیزی است که ـ بر خلاف بسیاری ـ من مخالفتی با آن ندارم و شاید بشود گفت که حتی این شیوه را ارجح می دانم.این نمایش هم پر از دیالوگ است. دیالوگ هایی که همچون ساختار نمایش ساده اند و به همین دلیل ـ به قول دوستی ـ از بعد بهره ای ندارند. و باز این جا بحث این است که بعد در دیالوگ چیست؟ و آیا لازم است؟ که چون من منتقد نیستم به توضیح آن درنمی آیم . ( انتقاد هم وارد نیست)

موضوع دیگری که خیلی به چشم می آید ـ وبعضی آن را مذموم می دارند و برخی مقبول ـ نبود درام اساسی ( یا درام دراماتیک) در این نمایش است. گره اساسی در این نمایش واقع نمی شود که این بر خلاف اصول دراماتیک نمایش هایی از این نوع است. اما باز نظر شخصی من این است که داستان از قراری است که تمام دلایل دراماتیک را از بین می برد. در هنر نیز کسی نمی تواند بایدی بیاورد. خیلی ها این گونه نمایش ها را دراماتیک ساخته اند و حالا این یکی نخواسته این کار را بکند. مسلما تئاتر و درام دارای نسبت تساوی نیستند و هر تئاتری لزوما نباید دراماتیک باشد. (امین عظیمی با ادب باش و به من فحش نده!)

خیلی نمی خواهم  روی بازی ها نظری بدهم. بازی ها این بار ضعیف تر از نمایش های پیشین یعقوبی بود.فکر می کنم حضور بهروز بقایی در نمایش های یعقوبی نقش مهمی در خوب بودن کار دارد. و او در این اجرا بازی نمی کند (شاید متاسفانه!).

(موسیقی کار هم باب طبع من نبود پس خاموش!)

از نظر من این کار افت قابل توجهی نسبت به کار قبلی یعقوبی (تنها راه ممکن) داشته است. ولی به هر حال من با این نظریه که هنرمند یا نباید اثر خود را ارائه دهد یا وقتی ارائه دهد که شاهکاری آفریده باشد مخالفم. مسلما این کار در نظر خالقش خوب می آمده که در صدد ارائه ی آن بر آمده و این هم مسلما نظر من است نه نظر همه ی کسانی که این نمایش را دیده اند. باز هم می گویم من تنها دارم مکاشفه می کنم.

+ نوشته شده در  يکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 1:13  توسط تایماز  | 

http://emptycup.blogfa.com/

 

 

  back