|
|
و آنهایی که به تصویر ماه! October 6, 2006 01:47 PM توضيح: اين روزها نمايش «ماه در آب» آخرين كار محمد يعقوبی در سالن سايهی مجموعهی تئاتر شهر در حال اجرا است. نمايشی كه تماشای آن را بهشدت پيشنهاد میكنم. نوشتهی زير يادداشتی است دربارهی يعقوبی و «ماه در آب» به بهانهی این اجرا: خاله آلما میگه آدمها دو دستهاند: اونهایی که میمونن و اونهایی که میرن. فکر میکنم من هم مثل بابا متعلق به اون دسته آدمهایی باشم که خداحافظی میکنن. اول خداحافظی با مامان، بعد خداحافظی با کشورم، بعد خداحافظی با اولین پسری که بهم گفت عاشقمه و بالاخره خداحافظی با بابا ... نمایش «ماه در آب» با صدای باران در تاریکی آغاز میشود. مونولوگی که در آن باران از ماه میگوید که همیشه بخشی از رویاهایش بوده است، از کابوسهایش میگوید که همیشه در آنها سگی دنبالش میکرده است و از ترسش نسبت به سگها که در خانوادهشان ارثی است، و از مادرش آیسودا میگوید که معنی اسمش ماه در آب است و در تابلوهای نقاشیاش همیشه تصویری از ماه بوده است. باران از یکی از تابلوهای آیسودا میگوید: زن و مردی تا کمر در دریا ایستادهاند. یکی به ماه بالای سرش نگاه میکند و دیگری به تصویر ماه در آب. آیسودا حالا مرده است و «ماه در آب» روایتی است از زندگی آیسودا و دیگران. روایتی است که به بهانهی آن و در خلال آن با دغدغههای این روزهای یعقوبی آشنا شویم. دغدغههایی که بسیاری از ما را نیز درگیر خود کرده است. دغدغههایی که سخت است بیتفاوت از کنارشان بگذریم. از «زمستان 66» تا پاییز 85 یعقوبی به عنوان نویسنده کار خود را با «زمستان 66» آغاز کرد. بعد از آن «رقص کاغذپارهها»، «يک دقیقه سکوت»، «از تاریکی»، «قرمز و دیگران»، «گلهای شمعدانی» و بالاخره «تنها راه ممکن» دیگر نوشتههای یعقوبی پیش از «ماه در آب» بودهاند. همهی این آثار از چند نظر دارای اشتراکاند: 1ـ همهگی در بستری کاملاً واقعگرایانه و رئالیستی نوشته شدهاند، طوری که بعضی از آنها مثل «زمستان 66» و «یک دقیقه سکوت» مشخصاً به رویدادهای سیاسی، اجتماعی خاص اشاره دارند. 2ـ تقریباً همهی آدمهای این نمایشنامهها از طبقهی متوسط یک جامعهی شهر نشیناند. آدمهایی که مشکلاتشان بهشدت برای ما آشنا است و خودشان به راحتی قابل درک و لمس هستند. 3ـ در همهی این آثار بیشتر از آنکه حوادث و اتفاقات یا به عبارت دیگر داستانی که اثر روایت میشود مهم باشد، نگاه شخصیتها به زندگی، درونیات و افکارشان و مسائلی که در زندگی شخصیشان درگیر آن هستند، اهمیت دارد. یعقوبی در نمایشنامههایش به پنهانترین و خصوصیترین لایههای ذهنی آدمها میپردازد و کندوکاوی روانشناسانه از شخصیتهایش به ما نشان میدهد. مثلاٌ در «قرمز و دیگران» اپیزودهایی میبینیم که در آن آدمهای مختلفی در یک موقعیت یکسان (یک پارک) با هم حرف میزنند و هر کدام دنیای خود و داستان مربوط به خودشان را دارند و یا در «از تاریکی»، «گلهای شمعدانی» و بیشتر اپیزودهای «رقص کاغذپارهها» مثل «ماه عسل»، «مرسی بهخاطر ساندویچها» و حتی «روز دروغ» به ذهنیات آدمها، علاقههایشان، روابطشان با یکدیگر، آنچه که دوست دارند و مهمتر از همه آنچه که باعث رنج بردنشان میشود، پرداخته شده است و بالاخره 4ـ در همهی این نمایشنامهها یک تم پررنگ اجتماعی و سیاسی وجود دارد. حتی در کارهایی که مثل همین «ماه در آب» شخصیتراند، به این معنی که در آنها به فردیت آدمها بیشتر اهمیت داده شده تا نقشی که در جامعه دارند، باز هم به وضوح اشارات سیاسی ـ اجتماعی وجود دارد. از نظر ساختاری نیز همهی کارهای یعقوبی مهر و امضای خاص وی را دارند و شاید بتوان او را در تئاتر امروز ایران صاحب سبک دانست. ساختار اپیزودیک و صحنههای کوتاه و گاه بسیار کوتاه، رفت و برگشتهای مدام نور در صحنه، فرم طراحی صحنه و بازیگرفتن از بازیگران به شیوهای که بیشتر به آنچه که در سینما اتفاق میافتد، نزدیک است تا تئاتر، دیالوگنویسی خاص وی و شیوهی روایتی غیرخطی از مشخصههای کارهای یعقوبی است. اما تمایل به نوآوری و استفاده از امکانات جدید در تئاتر نیز از علاقههای همیشگی یعقوبی بوده است. هر کدام از کارهای او با وجود نقاط مشترکی که به آنها اشاره شد، متفاوت از دیگری است و ظرافتهای مربوط به خودش را دارد. مثلاً فرمی که در «تنها راه ممکن» برای بیان روایت از آن استفاده شد و بسیار شبیه به ايدهای بود که بورخس در داستان «بررسی آثار هربرت کوآین» در مجموعهی «کتابخانهی بابِل» از آن سود جسته بود: خلق یک نویسندهی خیالی و بررسی اجمالی آثار وی! و یا ساختار روایتی و اجرایی منحصر به فردش در «گلهای شمعدانی» که در آن صحنه با یک دیوار به دو قسمت تقسیم شده بود و در دو سوی آن برای دو دستهی مختلف و متمایز تماشاچی، نمایش در دو زمان گذشته و حال اجرا میشد و در میانهی کار جای تماشاچیها با هم عوض میشد. (البته بهنظر من این فرم اجرایی، با توجه به ساخت دراماتیک، ویژگیهای متنی و داستانی «از تاریکی»، بیشتر متناسب با آن متن بود تا «گلهای شمعدانی» ولی شاید به دلیل اینکه «از تاریکی» هیچگاه به اجرای عمومی نرسید، یعقوبی ناچار شد این ایدهی بکر را در «گلهای شمعدانی» به خدمت گیرد.) و صد البته شنیدهشدن صدای ذهنی بازیگر در صحنه و لبزدن همزمان بازیگر روبهرویی در همین کار آخر یعنی «ماه در آب» از دیگر نوآوریهای جسورانهی یعقوبی است. رویاهایت را فراموش نکن
مضامین
مورد
علاقهی
یعقوبی
کدام
است
و
او
بیشتر
به
چه
موضوعاتی
میپردازد
و
دربارهشان
مینویسد؟
به
نظر
میرسد
دغدغههای
یعقوبی،
دغدغههای
ساده
و
همیشگی
انسان
عصر
ماست.
مسائل و
دغدغههای
انسان
مستاصل
و
مضطربی
که
روز
به
روز
تنهاتر
میشود.
انسانی
که
از
زندگیاش
راضی
نیست،
در
حل
مشکلاتش
ناتوان
مانده
است
و
از
وضعیتی
که
در
آن
قرار
گرفتهاست،
رنج
میبرد.
یکی
از
این
موضوعات،
بحث
ازدواج
و
رابطهی
بین
زن
و
مرد
است. خود
وی
دربارهی
موضوعات
و
مسائلی
که
برایش
از
اهمیت
بیشتری
برخوردار
است،
میگوید:
«از
زمان
نگارش «زمستان
66» تا
به
حال
همواره
به
موضوع
اختلاف
زن
و
مرد
توجه
داشتهام
يا
موضوع
مهاجرت
جزو
اصلي
ترين
مفاهيمي
است
كه
در
كارهايم
تكرار
شده
اسـت،
خـودكشـي
هم
در
بعضي
از
نوشتههايم
به
نوعي
ديده
ميشود،.
چون
احساس
ميكنم،
تمام
اينها
موضوعاتي
است
كه
من
را
تحت
تاثير
قرار
ميدهند
و
همچنان
بايد
دربارهی
آنها
نوشت،
چون
دغدغه
هاي
روزگار
ما
هستند
و
در
عين
حال
جنبههاي
بسيار
دراماتيكي
هم
دارند.»
کارهای یعقوبی
عموماً
تلخاند.
به نظر میرسد مشکل زمانی رخ میدهد که از دو نفری که با هم ازدواج میکنند، یکی قابلیت تطبیق خود با ازدواج را نداشته باشد. مثل اتفاقی که برای آیسودا و مازیار يا برای آلما و ماهان افتاده است. آیسودا و آلما خود را قربانی این مسئله میدانند، اما مازیار و ماهان تنها نمیخواستهاند به وضعیتی که دوستش ندارند، در واقع به عبارت درستتر: دیگر دوستش ندارند، خاتمه دهند. آیسودا نیز حتی در جایی میگويد : «کیه که اقلاً یه بار به این فکر نکرده باشه که بزنه زیر همه چیز و بره یه زندگی جدید رو شروع کنه.» و در جای ديگری از نمایش میشنویم: «وقتی زندگی زیر یه سقف اینقدر تحملناپذیره، آدمها چرا با هم ازدواج میکنن؟» سوال ترسناکی است! فرض کنید شما به هر حال به این نتیجه رسیدید که ازدواج کنید و این کار را نیز انجام میدهید. بعد از مدتی خود را در وضعیتی حس میکنید که ادامهی ازدواج و زندگی مشترک برایتان دیگر مطلوبیت ندارد. حالا چه میکنید؟ احساس مسئولیت میکنید، وانمود میکنید که از زندگیتان راضی هستید و ادامه میدهید، مثل کاری که بهرام کرد یا فشار که بیش از حد توانتان شد، زیر همه چیز میزنید و مثل مازیار ترجیح میدهید خداحافظی کنید؟ دربارهی بچهدار شدن سوالها حتی جدیتراند. مثل دیالوگ آیسودا به آلما: «تو خودت از زندگیت راضی هستی که حالا میخوای یکی دیگه رو به دنیا بیاری؟ من اگه خودم هم یکی به دنیا آوردم، اشتباه کردم. حالا هم میخوام با حرفهام متقاعدت کنم که تو دیگه این اشتباه منو تکرار نکنی.» یا مونولوگ باران در مورد انیمیشنی که پدرش ساخته است: «بالاخره آدمها یه روز تصمیم میگیرن که دیگه بچهای رو به دنیا نیارن. اون وقت جمعیت دنیا آروم آروم کم میشه تا این که دیگه هیچ آدمی روی زمین باقی نمیمونه ... من این کار پدرم رو از بقیه بیشتر دوست داشتم. به نظر من این بهترین کار پدرمه!» مسئلهی دیگری که در «ماه در آب» به آن پرداخته میشود، این است که آدمها تا چه حد باید به رویاهایشان وفادار بمانند و فراموششان نکنند؟ این وسط تکلیف مسئولیت آدمی در قبال کسانی که به نوعی و بر |