احمدرضا حجارزاده:
اين روزها مجموعه فرهنگي هنري
تئاترشهر ميزبان نمايش”تنها راه ممكن”
كاري از گروه نمايش”اين روزها” است.
كارگرداني اين نمايش را كه در سالن
سايه از اين مجموعه روي صحنه رفته،
محمد يعقوبي عهدهدار است. وي نويسنده
نمايشنامه اثر نيز هست. ”تنها راه
ممكن” شامل 9 قطعه نمايشي است با
فضاهاي مختلف و شخصيتهاي گوناگون.
بخصوص آخرين نمايشنامه از اين فهرست،
يعني”تنها راه ممكن” با ساير آثار
كاملاً متفاوت است. اين نمايشنامه بيهيچ
حركت و دكوري، تنها با تكيه بر يك
بازيگر و ديالوگهايش كه به قول راوي
اصلي متن، نوعي سخنراني رو به جمعيت
تماشاگران است اجرا ميشود و فضايي به
دور از ديگر پردههاي نمايش را تجربه
ميكند. محمد يعقوبي درباره علت اين
ديگرگوني نمايشنامه آخر چنين توضيح ميدهد:«در
اين قسمت ميخواهم بگويم نويسنده ديگر
از همه چيز ميزند، ميخواهد واگويه
كند، ميخواهد به كل اصول دراماتيك را
كنار بگذارد و حرفش را بزند، ميخواهد
بگويد من ديگر خسته شدم، من اين حرفها
را دارم و ميخواهم آنها را بگويم.»
يك شخصيت خيالي
كارگردان اين نمايش در آخرين اثر خود
دست به خلق يك شخصيت خيالي زده و
نگارش متون نمايشي هر فصل را به گردن
او انداخته است. تماشاگر در برخورد با
تنها راه ممكن با شخصيتي به نام مهران
صوفي روبهرو ميشود كه خالقش، او را
شخصيتي كاملاً فرضي قلمداد ميكند:«مهران
صوفي شخصيتي فرضي است مثل باقي
كاراكترها كه آنها هم فرضياند. او ـ
همان طور كه در معرض متن ميشنويد ـ
دوره جوانياش را در دههاي پنجاه و
شصت سپري ميكند. او كه در سال 57،
بيستودو سه ساله است، قرار بود
نماينده نسلي باشد كه برحسب اتفاق در
اوايل انقلاب جوان بود. انگار بدترين
موقع به دنيا آمده بود. چون يك سري
چيزها كاملاً دگرگون شده بود كه فضا
را براي جواني كردن او بسته بود، براي
ابراز عقيدهاش فضا وجود نداشت. از
اين لحاظ دهه شصت، دهه بدي بود.»
يعقوبي فضاي نمايش و آدمهايش را
متعلق به ده پانزده سال گذشته ميداند
و معتقد است:«بيشتر خط قرمزهاي مشهود
در نمايش مربوط به آن دوره است. اما
يك سري مسائل هم وجود دارد كه با
جامعه امروز همخواني دارد و مرتبط است،
يعني هنوز از خط قرمزهاي ما به حساب
ميآيند. مثل نمايش منطقه آزاد.» محمد
يعقوبي نگارش نمايشنامه”تنها راه ممكن”
را در ارديبهشت 83 آغاز ميكند و
اولين نسخهاي كه براي بازخواني به
جشنواره سپرده ميشود، دو ماه پس از
آن يعني در تير ماه همان سال آماده ميشود.
البته وي نگارش نمايشنامه را تا پيش
از اجرا نيز كماكان ادامه ميدهد و
همچنان متن را بازنويسي ميكند، بارها
و بارها. و اين در حالي است كه يعقوبي
هنوز نيز خبر از امكان تغييرات در متن
نمايش ميدهد. براي نمونه، او از
مونولوگ پاياني اثر ياد ميكند كه در
فكر اضافه كردن چيزي بر آن است. در
خصوص تمرينات نمايش”تنها راه ممكن”
نيز گفتني است عوامل كار يك تمرين سه
ماهه را قبل از جشنواره پشت سر گذاشتهاند
و براي اجراي عمومي هم يك ماه تمرين
كردند. كارگردان اين تئاتر در مورد
نحوه گزينش بازيگران ميگويد:«تعدادي
از بازيگران را قبلاً با آنها كار
كرده بودم و ميشناختمشان، مثل ناهيد
مسلمي، بهروز بقايي و علي سليماني.
چند نفري را هم كاري از آنها ديده
بودم. كساني مثل حميد ابراهيمي يا
حسين سليماني كه در جشنواره حضور
نداشت ولي به اجراي عمومي ما رسيد. در
مورد او به من ميگفتند همان بازيگري
كه در”مهر مادري” بازي ميكرد و خب،
من بازياش را در آن فيلم خيلي دوست
داشتم. بنابراين از حضورش در گروه
استقبال كردم. اين در شرايطي بود كه
آرش سالار(بازيگر جشنوارهاي ما) به
دليل رفتن به سربازي نميتوانست با ما
همراه باشد، سپس حسين سليماني دعوت به
كار شد.»
يك شانس بزرگ
تئاتر”تنها راه ممكن” را بايد از جمله
نمايشهاي خوب در حال اجرا برشمرد.
بخصوص تماشاي چنين نمايش موفقي براي
آن دسته از تماشاگران كه اول بار است
به تماشاي تئاتر مينشينند، ميتواند
شانس بزرگي باشد.
يعقوبي در خلال گفتههايش در خصوص جذب
تماشاگر به اين نكته به خوبي اشاره ميكند:«واقعيتي
كه وجود دارد اين است كه تئاتر ما
هنوز تماشاگران محدودي دارد و نميتوان
به راحتي در مورد آن صحبت كرد. ولي من
هميشه دوست داشتم از روز اول يك
موقعيت فرضي را پيشبيني كنم كه
خوشبختانه الان اين اتفاق برايم
افتاده و مرا خوشحال ميكند. هميشه
برايم مهم بوده كسي كه براي اولين بار
به تماشاي تئاتر ميآيد، از تئاتر
فراري نشود. چون در حقيقت اگر كسي
اولين كاري كه در تئاتر ميبيند، كار
خوبي نباشد ديگر به سراغ تئاتر نميآيد.
ميگويد تئاتر يك چيز تصنعي و مقوايي
است! اين به دليل تئاتر بدي است كه
ديدهاند. ولي وقتي ميشنوم كسي بعد
از تماشاي اولين تئاتر زندگي خود ميگويد
دوست دارم بروم تئاتر ببينم خوشحال ميشوم.
بنابراين فكر ميكنم اين وظيفه هر
كارگردان است كه كاري كند تا هر بار
تماشاگري ديگر به مجموعه تماشاگران
تئاتر اضافه شود.» وقتي از يعقوبي
درباره رضايتش از اجراي فعلي اين
نمايش ميپرسيم، ميشنويم:«خب من
ابتدا اندكي نگران بودم كه كار
تماشاگر را خسته كند چون كار من 102
دقيقه است! براي همين هر شب پس از
اجرا از بچههاي نمايش ميخواهم بروند
و از چند تماشاگر كه قبلاً انتخاب ميكنم
ـ و دوست دارم تئاتري هم نباشند ـ
بپرسند نظرشان در مورد نمايش ما چه
بود. آيا خستهشان كرده يا نه؟ اگر از
تئاتريها بپرسيم، آنها با هم تعارف
ميكنند. فكر ميكنند اگر بگويند كار
بد بوده، من دشمنشان ميشوم، براي
همين به دروغي بسنده ميكنند. ولي
تماشاگر عادي كه قرار نيست ديگر مرا
ببيند، ميتواند با شجاعت بگويد كه
خسته شدم و خوشم نيامد. ولي خوشبختانه
هنوز نشنيدهام كسي بگويد كار خسته
كننده است. حتي برخي كه اولين تئاتر
زندگيشان را ميديدند، علاقهمند
شدند باز هم تئاتر ببينند و گفتند ما
به تماشاي تئاتر احساس نياز كرديم و
دوست داريم باز هم به تماشاي تئاتر
بيائيم.»
موسيقي متفاوت
آن چه در نمايش”تنها راه ممكن”علاوه
بر كارگرداني و بازيگري هنرمندان تازه
و چشمگير به نظر ميآيد، موسيقي،
طراحي صحنه و نوع پيشروي نمايشها و
داستانهاي موجود در كار است. در اين
ميان موسيقي اين اثر ساخته بهرنگ
بقايي از تفاوت بارز و حال و هوايي
غريب برخوردار است. در وهله اول
موسيقي متن نمايش چندان آشنا و راضي
كننده و متناسب با نياز متنهاي
نمايشنامه حس نميشود. اما اگر كمي به
فرم و قصهپردازي نمايشها دقت كني،
موسيقي را هم هماهنگ با آنها مييابي
و حس لازم و البته جاري در كار را به
دست خواهي آورد. يعقوبي در توضيح
انتخاب اين گونه تازه از موسيقي، تنها
به نظر و توضيح مختصر بهرنگ بقايي
استناد ميكند:«همين طور كه كارهاي
نمايشي، قطعههاي مختلفي از نوشتههاي
مهران صوفي است، اين نيز نوعي حالت
مقطع است كه به آهنگساز اين حس را
منتقل ميكند كه ساخت چينين موسيقياي
مناسب اثر حاضر است و به هر حال گزينش
و ساخت موسيقي متن، در تخصص اوست، نه
در تخصص من!»
تماشاگر همين طور دارد ميآيد
”تنها راه ممكن” كه امشب(سه شنبه
15/6/84) نهمين اجراي خود را بر صحنه
خواهد داشت، تاكنون با استقبال گرمي
از سوي تماشاگران روبهرو بوده و به
قول خالقش، تماشاگر همين طور دارد ميآيد!
جذابيت متن و بازيهاي خوب و روان
نمايش آن قدر گيرايي دارد كه بتواند
تماشاگرش را تا تماشاي آخرين پرده از
نمايش و حتي از نظر گذراندن اسلايدهاي
دوران زندگي مهران صوفي از كودكي تا
مرگ!! بر پردهاي سفيد، در سالن نگه
دارد و اين مژده مباركي براي تئاتر كم
مخاطب اين دوره است. اگر چه گاهي
موانع و محدوديتهايي مانع از اجراي
بهتر يك نمايش، بهتر ديده و فهميده
شدن آن و ارتباط خوب با تماشاگرش ميشود،
اما هستند كساني مثل محمد يعقوبي كه
بيهيچ اعتراضي با محدوديتها بسازند
و خود را با امكانات موجود وفق دهند و
البته با همين محدوديتها، بهترين
آثار را به نمايش بگذارند. در”تنها
راه ممكن” مهمترين محدوديت به زعم
سازندهاش، عمق سالن است:«وقتي اين
سالن براي اجراي نمايش ما منظور شد،
من اصلاً مخالفتي نكردم چون مديران
تقصيري نداشتند. طراحي صحنه در زمان
جشنواره، ايستا بود. هنگامي كه سالن
سايه قطعي شد، ديدم براي صحنه ايستا
مناسب است. نميتوانيم بيدليل غر
بزنم چرا چهارسو را ندادند به ما. خب
همه ميخواهند چهارسو را بگيرند و اين
بيمعناست. اما حالا دكورمان عوض شده
كه در واقع مقصر اصلي هم خودمانيم. هر
چند من اين تقصير را به جان خريدم تا
همين دكور باشد. چون اين طراحي صحنه
را بيشتر ميپسندم نسبت به جشنواره.
آن جا در جشنواره، طراحي صحنه ما فقط
دو تا در بود. اما الان ديگر ايستا
نيست.»
يعقوبي كارش را با شكل گيري گروهي به
نام”تئاتر امروز” آغاز كرد(1376).
مدتي بعد، از آن گروه جدا شد و يكي دو
سال گروهي در اختيار نداشت. تا اين كه
در سال 1383 گروه نمايش”اين روزها” را
پايه گذاري ميكند كه در حال حاضر سه
عضو فعال دارد. كارگردان نمايش”تنها
راه ممكن” دليل كم عضو بودن گروهش را
اين ميداند كه هنوز براي تشكيل يك
گروه بزرگتر، زود است و بايد زماني
بگذرد تا آدمها، يكديگر را آن قدر
بشناسند كه احساس كنند خوب است در
كنار هم، در يك گروه كار كنند. نمايشهاي”گلهاي
شمعداني” و”قرمز و ديگران” از ديگر
آثار گروه اين روزها هستند.
آقاي يعقوبي، فكر نميكنيد اگر مهران
صوفي را نمايشنامهنويسي منزوي و تلخ
انديش ولي موفق تصوير ميكرديد كه دست
كم براي دل خودش آثارش را به اجرا
درميآورد يا به دست چاپ ميسپرد، در
جذب و علاقهمندي تماشاگر و برقراري
ارتباط با آن موفقتر بوديد؟
درست است كه هميشه موقعيتهاي نمايش
فرضي هستند ولي من دوست دارم غرضي
بودن اين آدم ، باورپذيرتر باشد. اگر
صوفي آدم موفقي بود، شايد تماشاگري از
خود ميپرسيد اگر اين آدم اين قدر
موفق است چرا من كه(مثلاً) ده سال است
ميآيم تئاتر ميبينم، يكي از كارهايش
را نديدهام. به همين دليل ترجيح
ميدهم موقعيت اين شخصيت را به
گونهاي طراحي كنم كه تماشاگر
بگويد”نكند اين آدم وجود دارد و چون
امكان اجرا نداشت من كارهايش را
نديدهام؟” كما اين كه اين اتفاق براي
عدهاي از تماشاگران افتاد و آمدند از
من درباره مهران صوفي پرسيدند. در
ميان نمايشهاي”تنها راه ممكن”، سه
نمايش ”ماجراي سوسكها”،
”پدر”و”پژواك” به مراتب بهتر و
شاخصتر از آثار ديگر از كار
درآمدهاند. اگر چه اين يك نظر كاملاً
شخصي است و امكان دارد برخي از
تماشاگران مثلاً پرواك را نپسنديده و
حتي آن را خسته كننده خوانده باشند.
اما يعقوبي با اطمينان كامل از ابراز
علاقه و برقراري ارتباط بلا استثناي
تماشاگران با اپيزود”پدر” حرف ميزند.
وي مورد پسند قرار گرفتن يا نگرفتن هر
پرده از نمايش را، خاصيت كاراي
اپيزوديك عنوان ميكند و اذعان
ميدارد هر كس با دنياي ذهني خودش،
يكي از كارها را ميپسندد. براي
آشنايي بيشتر با فضاي نمايشهاي اين
اثر، خلاصهاي از موضوع نمايش”ماجراي
سوسكها” را در پي
ميآوريم:«خانوادهاي براي برگزاري
جشن تولد دخترشان به يك آگهي زنگ
ميزنند تا كساني بيايند و سوسكهاي
خانهشان را از بين ببرند. ولي دو
نفري كه براي انجام اين كار ميآيند،
ديگر از آن خانه بيرون نميروند!»
عناوين نمايشنامههاي اين تئاتر،
عبارتند از:«ناگفتهها، ماجراي
سوسكها، پدر، جايي دور از اين جا،
افسانه، پژواك، منطقه آزاد، اپيدمي
خنده و تنها راه ممكن.»
و برخي از بازيگران آن به شرح
زيرند:«بهروز بقايي، ناهيد مسلمي،
پگاه طبسينژاد، جواد مولانيا، شبنم
خزلي، ئهستيره مرتضايي، نسرين نسرتي،
آيدا كيخايي و ... اين نمايش همه روزه
به جز شنبهها رأس ساعت 30/19 دقيقه و
با بهاي بليت 2500 تومان اجرا
ميشود.»


