درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 
 
 

 

روزنامه سياست روز

‌شنبه                      2 مهر 1384         19             شعبان 1426          24             سپتامبر 2005

تاملي بر نمايشهاي به اجرا درآمده در نيمه نخست سال:
افسانه سياه نمايي در جستجوي آنارشيسم

شورش بي‌دليل

اما«تنها راه ممكن» عنوان نمايشي از محمد يعقوبي است كه هم اينك در تالار سايه مجموعه تئاتر شهر تهران اجرا مي‌شود. در اين نمايش كه براي نخستين بار در بيست و سومين جشنواره بين المللي تئاتر فجر به اجرا درآمد يك گروه نمايشي، آثار مهران صوفي را در نه اپيزود مرور مي‌كنند. اين نمايش اپيزوديك با نمايش عكس‌هايي از شخصيت مهران صوفي آغاز شده و پس از مختصر شرح حالي از وي كه توسط راوي صورت مي‌گيرد، بخش‌هايي از نمايشنامه‌هاي او به نمايش درمي‌آيد.

نمايش «تنها راه ممكن» يك تئاتر مستند ـ آموزشي است كه  در آن يعقوبي با بياني صريح و پرخاشگرانه و بر اساس داستانك‌هايي از مهران صوفي جامعه ايران را به فساد، تباهي و سياهي متهم مي‌كند. يعقوبي با استفاده از چنين سبك نمايشي كه شعارزدگي از اجزاي لاينفك آن محسوب مي‌شود،  بي‌هيچ ابايي از نابودي انسانيت و اخلاقيات در تمامي سطوح و لايه‌هاي اجتماع سخن به ميان آورده است. وي با كنار هم قرار دادن قطعات يك پازل نه چندان مرتبط، هر آن چه را كه به زعم خود مخالف و خارج از چارچوب اصول فكريش در رابطه با اجتماع و شرايط اجتماعي قرار گرفته است، به ضلالت و  انحراف متهم ساخته و به معرض نمايش درمي‌آورد. يعقوبي در تاييد ادعاهاي خود، در يك مصاحبه‌ مطبوعاتي از شرايط مايوس كننده‌اي سخن به ميان آورده كه مردم ايران در آن زندگى مى كنند. او ادعا كرده كه هميشه سعى كرده تا نمايش هايش مثل زندگى بوده و معتقد است كه زندگى ايرانيان بيشتر تلخ است تا شاد.

نمايش روابط متظاهرانه اعضاي يك خانواده، داستان نخستين اپيزود اين نمايش را با نام «ناگفته‌ها» به خود اختصاص داده است. اين خانواده با وجود اختلاف شديد و تنفري كه ميانشان وجود دارد، در كنار هم زندگي مي‌كنند. پدر خانواده، دخترش را با القابي چون «دختر كثافتم» خطاب كرده و دختر، پدر را با عنوان «پدر احمقم» مي‌نامد!! يعقوبي در اپيزود ناگفته‌ها، از روابط رو به اضمحلال و متزورانه يك خانواده و افزايش شكاف ميان نسل‌هاي مختلف كه امروزه به يك سوژه كاملا دستمالي شده و مستعمل در سينما و تئاتر تبديل شده است، سخن مي‌گويد. عدم توجه وي به ريشه‌هاي اين معضل اين بخش از نمايش را همچون بسياري از آثار ديگر در سطح نگاه داشته است. بي‌شك تعميم دادن چنين موضوعي به كليه خانواده‌هاي ايراني نيز به نوبه خود يك بي‌انصافي تمام و كمال محسوب مي‌شود.

نمايش اختلافات طبقاتي در جامعه، دستمايه بخش دوم نمايش، با عنوان «سوسكها» قرار گرفته است.  در اين بخش مخاطب با گروگان‌گيري يك دختر متمول توسط دو جوان روبرو مي‌شود.

در«اپيدمي خنده»، سومين پرده نمايش يعقوبي، شرايط سياه و فلاكت بار جامعه به تصوير درآمده است. زماني كه مردم نياز مبرمي به خنديدن در خود احساس مي‌كنند اما حكومت با تشخيص اين موضوع كه خنديدن يك اپيدمي خطرناك و وارداتي است از آن جلوگيري مي‌كند!! وي در «اپيدمي خنده» تعارفات معمول را كنار گذاشته و با متهم كردن صريح نظام و حكومت ايران به سركوب كردن شادي و نشاط، به اصطلاح شمشير خود را از رو مي‌بندد.

در اپيزود «پدر»، كارگردان بر روابط رو به اضمحلال خانواده‌هاي ايراني تاكيد مي‌كند. شايد بتوان اين اپيزود را با اپيزود اول در يك راستا تصور كرد. كليه اعضاي يك خانواده به دليل رفتارهاي مستبدانه و خودخواهانه پدر خانواده به ستوه آمده‌اند و خواستار ترك او هستند اما دو تن از فرزندان خانواده به دليل سنت‌هاي دست و پاگير حاكم بر جامعه و رعايت اخلاقيات در حين تنفر از او حاضر به ترك پدر نيستند. اپيزود «پدر» را مي‌توان به دوگونه تفسير كرد, نخست مشابهت بسيار زياد آن با اپيزود «ناگفته‌ها» كه در آن به بحث فاصله ميان نسل‌هاي مختلف پرداخته شده است. اما در نگاه عميق‌تر،  پدر خانواده مظهر حكومت است كه با عملكرد مستبدانه‌اش كوچكترين محبوبيتي در دل جوانان ندارد و اگر برخي جوانان خواستار ترك آن نيستند، به سنت‌ها و باورهاي ديني‌شان باز مي‌گردد!

تاكيد بر نمايش فشارهاي غير منطقي و ستمگرانه‌اي كه جامعه بر زوج جواني تحميل‌ كرده و آنها را به مهاجرت از كشور تشويق كرده است، قصه اپيزود «جايي دور از اينجا» را تشكيل داده است. يعقوبي در اپيزود «جايي دور از اينجا» نخستين راه حل خود را پيش روي مخاطبان خود قرار مي‌دهد. مهاجرت از ايران اولين پيشنهاد كارگردان براي جوانان و خانواده‌هاي ايراني است. وي پس از آنكه مردم ايران را در شرايطي خفقان آور و غير قابل تحمل مصور مي‌سازد كه حكومت براي آنان ايجاد كرده است به ارائه راه چاره مي‌پردازد.

يعقوبي در اپيزود «افسانه»، افزون بر آنكه تمامي طبقات جامعه را آلوده به فساد مصور ساخته، بر گروهي تاكيد مي‌كند كه با تهديد به ريختن آبروي مردم ديگر امرار معاش مي‌كنند.

القاي به پايان رسيدن تمامي آمال و آرزوهاي خوب انساني و اينكه ديگر هيچ اميدي براي بهبود شرايط مناسب وجود ندارد، پيام اصلي «فرشته‌اي به دنيا مي‌آيد» را به خود اختصاص مي‌دهد. يعقوبي در اپيزود «فرشته‌اي به دنيا مي‌آيد» حرف آخر را مي‌زند و از زبان بازيگر اعلام مي‌دارد كه با توجه به شرايط فعلي مملكت و نظام هيچ روزنه اميدي براي بهبودي شرايط مردم وجود ندارد.

حديث فراموشي يك نسل در اپيزود «پژواك» دنبال مي‌شود. مخاطب در اين بخش با پيرمردي آشنا مي‌شود كه حافظه خود را به طور كلي از دست داده و هيچ چيز از گذشته خود به ياد نمي‌آورد.

«منطقه آزاد» نيز كه در اجراي جديد به نمايش اضافه شده از سانسور، اختناق و فقدان آزادي در جامعه داد سخن مي‌دهد. در اپيزود «منطقه آزاد» كارگردان از سانسور شديد حاكم بر رسانه‌هاي كشور اعم از مطبوعات, سينما و تئاتر سخن به ميان مي‌آورد. يعقوبي در كمال گستاخي در حالي به اين موضوع اشاره مي‌كند كه خود در كمال آسايش نظام را هدف تندترين و غير منصفانه‌ترين تهمت‌ها و افتراها قرار داده است.

 اما درتك گويي رو به مخاطب «تنها راه ممكن» كه آخرين اپيزود نمايشنامه است, دكتر روانشناسي از آرزوها و خواسته‌ها و چگونگي دست يافتن به آنها سخن مي‌گويد. در حقيقت وي از آرمان شهري كه در آن فقط خوبي وجود داشته و بدي‌ها از ميان رفته‌اند، سخن به ميان مي‌آورد. يعقوبي در اپيزود پاياني به مهمترين و كاربردي‌ترين راه حل خود اشاره مي‌كند, نابود كردن بدان در جامعه. وي با استفاده از زبان بازيگر خود در جمله‌اي صريحا اعلام مي‌دارد: «كشتن آدمهاي بد, بهترين راه حل است.» بيان اين جمله با توجه به معيارهايي كه يعقوبي در طول نمايش براي شناسايي انسان‌هاي بد ارائه داده بود نتيجه نامطلوب گسترش شورش و ناامني در جامعه را در ذهن متبادر مي‌سازد. يعقوبي اگر چه به زعم خود برهه‌هايي از شرايط اجتماعي و سياسي ايران در سال‌هاي پاياني دهه پنجاه را به تصوير درآورده است، شرايطي كه در آن نكبت و آوارگي گريبان‌گير مردم بوده و هر كسي سعي مي‌كند تا به طريقي خود را از اين فلاكت برهاند، اما موارد به گونه‌اي طراحي شده كه تماما بر شرايط كنوني جامعه تطبيق يابد. همانگونه كه در ابتدا به آن اشاره شد، تناقض گويي‌ها در گفتار بازيگران و عدم ايجاد يك ارتباط منطقي ميان اپيزودهاي مختلف، داستان را به شدت از مسير اصلي خود منحرف ساخته و به يك نمايش كاملا شعاري تبديل كرده است.
 
 

 

  back