|
|
يكشنبه، 13 اردىبهشت، 1383 چه کسی از محمد یعقوبی می ترسد ؟!
بدون شک « قرمز و دیگران » جایگاه بالایی در میان نمایش های محمد یعقوبی کسب نمی کند . نه سادگی دلپذیر « شب به خیر مادر » را دارد و نه بدعت چشمگیر « زمستان 66 » ، نه به ساختار منسجم « رقص کاغذ پاره ها» می رسد و نه طنزش چون « دل سگ» به دل می نشیند ، نه روایتش را به روانی « پس تا فردا » منتقل می کند و نه مضمونی حساسیت برانگیز و جسورانه چون « یک دقیقه سکوت » را به چالش می طلبد. « قرمز و دیگران » طعم اصیل نمایشی از محمد یعقوبی را می دهد، سبکی که متعلق به خود یعقوبی ست و این امتیاز کمی برای او نیست، اما .... اما می توانست نمایش بسیار جذابی باشد ، اگر اما و اگرهای بسیاری را رعایت می کرد ولی در تمام زمینه ها به آن فرم منسجم نمایشی که از یعقوبی انتظار می رود ، نمی رسد و در نهایت به دل تماشگرش تنها افسوسی باقی می ماند و خاطره چند لحظه ناب نمایشی که متاسفانه تعدادشان زیاد نیست . افسوسی و آه ، از اینکه کاش همه اپیزودها ، پرداخت زیبای اپیزود « قرمز و همسر سابقش» را داشت و به همان پختگی و تاثیرگذاری ( با بازی خوب بهروز بقایی و پرستو گلستانی) اجرا می شد، کاش همه برش های سینمایی گونه به همان ایجاز مناسب « پسر شاعر و دختر مورد علاقه اش » بود که یک فاصله زمانی بلند از لحظه اظهار علاقه پسر تا دوست شدن آن دو را درثانیه ای فشرده کرد، کاش به جای این طراحی صحنه شلوغ که صحنه را خفه کرده بود ، درخت ها با پراکندگی کمتر ولی با ترکیب بندی شکیل تری بر صحنه چیده می شد ، و در انتهای صحنه با صرف نظر کردن از طرح شاخ و برگ سبز درختان که بیشتر به طرح پتوهای ارزان قیمت می آمد، به لته های مشکی قناعت می شد ، اصلا کاش که تمام طرح صحنه سیاه و سفید در نظر گرفته می شد : درخت ها و نیمکت ها، و برگ ها با طیف خاکستری لا به لای این ها روی زمین ریخته شده بود ، آن وقت چه جلوه ای می کرد قرمز با آن لباس سراسر قرمز، مخصوصا در صحنه زیبایی که با فید این، فیداوت های متوالی ، فیگور و تابلوهایش را عوض می کرد ، ای کاش بازی بازیگران یک دست تر و هماهنگ تر از این می بود و ای کاش متن اپیزودها دراماتیزه تر و شسته رفته تر شده بود ، و ای کاش این ویدئو پروجکشن مزاحم به کل حذف می شد ، با آن تصاویر شبیه کلیشه های بی مصرف و بیست و چهار ساعته تلویزیونی ، آنقدر شبیه که حساسیتی در آدم ایجاد نمی کرد . « قرمز و دیگران » از ایده های جذاب بی بهره نبود ، ایده هایی که یا به اندازه کافی پرورانده نشده بودند و یا در میان ایرادات پیش گفته ، مجالی برای خودنمایی پیدا نمی کردند ، یکی از این ایده ها جسارت یعقوبی در به صحنه آوردن مردمی بود که شاید برای اولین بار در موقعیت نمایشی آنالیز می شدند : کارگر رستوران با ماسک عروسک خروس ، افسرهای وظیفه ، مرد دوجنسی تغییر جنسیت داده ،....... و قرمز ، مردی که سراسر قرمز پوشیده و با تابلو نوشته هایی بقیه را دعوت به حرف زدن با خود می کرد ( نمونه واقعیش تا همین چند سال پیش تو پارک دانشجو می پلکید ، با موهای کم پشت جلو ، صورت آفتاب سوخته ، سیبیل چخماقی و لباس سراسر قرمز که می گفت آسوری هستم و تا دو کلام باهاش دم خور می شدی صفحه اطلاعات هفتگی را نشان می داد که مصاحبه اش با عکس و تفصیلات در آن چاپ شده بود و همیشه هم وقتی دلیل قرمز پوشیدنش را می پرسیدی مثل قرمز یعقوبی جواب می داد : این یه رازه ! البته هیچوقت تابلونوشته ای با خودش حمل نمی کرد و بعد از چند صباحی دیگر ازش خبری نشد. ) محمد یعقوبی با همان نمایش اولی که در زمان هنرجویی نزد استاد سمندریان اجرا کرد یعنی « باغ وحش شیشه ای » بسیاری از مولفه های مورد علاقه اش در تئاتر را از جمله ایجاز ، فضای رئال ، دیالوگ های کوتاه ، استفاده از نور برای پرش صحنه ای ، بهره گیری از صدای خارج از صحنه ( یکی از صحنه ها کاملا خالی از بازیگر بود و فقط صدای بازیگر ها از پشت صحنه می آمد ) ، هدایت بازیگران برای ارائه هرچه بیشتر زندگی واقعی در قالب نقش و البته جسارت عبور از خط قرمز نشان داد. جسارتی که اگر آن زمان با نوع لباس پوشیدن بازیگران ، در آغوش کشیدن پسر و دختری که نقش مادر و پسر را بازی می کردند و وسط ماه رمضان سیگار کشیدن بازیگر نقش مادر موجبات دردسر را برایش فراهم کرد ( تا آنجا که مدتی مخفی بود و دست آخر ناچار شد با تعهد قضیه را فیصله دهد! ) ، در « یک دقیقه سکوت » به اوج خودش رسید و با دست گذاشتن روی قضیه قتل های زنجیره ای ، یک سال طعم دوری از تئاتر را چشید . کمرنگ کردن این جسارت آن طور که در « قرمز و دیگران » شاهدش هستیم خواست حاکمیت است که همه هنرها از جمله تئاتر را خنثی و یا مجیزگو و سفارشی می طلبد ، اما آیا به این صورت در فضای به شدت سیاسی جامعه ما از تئاتر، این سیاسی ترین هنرها ، چیزی باقی خواهد ماند ؟ جایی خواندم که در نمایش قرمز چرا همه در گیر عقده های روانی شان هستند که باید گفت چرا نباشند ؟ در جامعه ای که همه چیز از حالت تعادل خودش خارج شده و بدیهی ترین حقوق انسانی در آن انکار می شود ، اگر مردمش دچار عقده های روانی نشوند جای تعجب دارد ، نکته ای که اتفاقا از جمله امتیازات این نمایش است و ذکر همین واقعیات است که حاکمیت را می ترساند. اما آیا در نمایش بعدی یعقوبی شاهد جسارت بیشتر و فرم کامل تر خواهیم بود ، آنطور که در « یک دقیقه سکوت » به آن رسیده بود ؟ ¤ نوشته شده در ساعت 3:59 توسط جنّ تئاتر شهر !
|