درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 
 
 

 نزديك به سينما، دور از تئاتر *

نويسنده: محمد ميرعلي‌اكبري

با ديدن كار "قرمز و ديگران" نوشته‌ و كار " محمد يعقوبي" دو موضوع مهم در ذهنم يادآوري شد كه تصميم گرفتم در حد جزئي به آن‌ها اشاره كنم. اولين مسئله وسوسه‌ كارگرداني ست كه مثل خيلي از وسوسه‌هاي بشري احتمال تخريب شديد دارد. در چند كاري كه از يعقوبي ديده‌ام متقاعد شده‌ام كه او دچار وسوسه‌هاي بسياري است. اين وسوسه‌هاي او كه تحت تاثير سينما هم هست گاهي به قدرت يك كار مثل " يك دقيقه سكوت " كمك مي‌كند ولي قطعاً در اثري مثل " قرمز و ديگران" يك ضربه‌ بزرگ و اساسي وارد مي‌كند. البته مثل تئاتري‌هاي متعصب به اين اعتقاد ندارم كه نبايد به هيچ‌وجه از سينما در تئاتر استفاده كرد ولي اين تاثير حضور نشانه‌هاي اصيل و زيباي تئاتر را _ البته نه در مورد همه‌ كارها _ از اثر دور و كم‌رنگ خواهد كرد.

قطع‌هاي مداوم و پياپي ما را به ياد " كات"، " پلان‌بندي" و"  تدوين موازي" مي‌اندازد. پروجكشن هم كه وسط مي‌آيد دقيقاً كمك گرفتن از سينما ست. يعني سينما بيايد و به فضاي نمايش ما كمك كند. اين مسئله در " يك دقيقه سكوت" تا حدي جا مي‌افتد ولي اين بار وسوسه‌هاي يعقوبي كار دستش مي‌دهد. او آن‌قدر تحت تاثير سينما قرار گرفته كه به تقليد از فيلم‌هاي مستند داستاني از تعدادي نابازيگر هم استفاده مي‌كند. فكر مي‌كنم بين بازي حرفه‌اي و قدرتمند تئاتر و نابازيگران فيلم‌هاي مستند ما فرقي بايد باشد، نيست؟ هر شعوري قبول دارد اثري كه در جشنواره اجرا مي‌رود به‌خاطرشرايط، مدت تمرين و مشكلات پي در پي، اجراي كاملي نخواهد بود. ولي اين‌كه ما مرتباً تجربه‌هاي قبلي خود را كه بعضاً موفق هم بوده ادامه دهيم خطرناك نيست؟ با سه گوشه‌ صحنه نو، موضعي چيدن و مرتب خاموش و روشن كردن و از اين نقطه به آن نقطه رفتن به فضا نمي‌توان رسيد.

وسوسه بر ما چيره مي‌شود و در گوش ما زمزمه مي‌كند: " پروجكشن ". تا توسط آن بتوانيم فضايي ارائه كنيم. تركيبي از بازيگران را از حرفه‌اي گرفته تا بازيگران جوان بعضاً خوب و تعدادي نابازيگر چه فضايي از پارك مي‌خواهد برساند؟ آن هم نه يك پارك معمولي، پاركي كه مي‌خواهد سرآخر نمادي باشد از يك جامعه‌ي آشفته و بيمارگونه، واقعاً كه اين وسوسه‌هاي سينمايي ما را به ياد وسوسه‌هاي شيطاني مي‌اندازد.

مسئله‌ي دوم در رابطه با ادبيات نمايشي است. به طور قطع ستون و پايه‌ تئاتر هر كشوري برمي‌گردد به ادبيات نمايشي و درام‌شناسي آن كشور. بايد بپذيريم كه تئاتر نامتعادل و ناكامل ما سرمنشا‌ء در نمايشنامه‌نويسي ما دارد. ابتدا يك موج بزرگ درام‌نويسي كه مختص جامعه و وضعيت فرهنگي كشور ما بود و نه تقليدي از غرب، توسط بزرگاني چون عباس نعلبنديان، دكتر غلام‌حسين ساعدي و بيژن مفيد راه افتاد كه اگر اين رشته و راه را ما تئاتري‌ها دنبال مي‌كرديم و راه‌شان را به جلو مي‌برديم الان بايد به يك درام وطني مي‌رسيديم. ولي بودند ديگران، نويسندگان و درام‌شناساني كه ناخواسته يا خواسته تيشه به ريشه‌ي اين موج و راه زدند و با لفاظي‌هاي نه نمايشي و بلكه گفتاري و ادبي ذهن‌ جوانان هنردوست و هنرجوي ما را از مسير اصلي منحرف كردند. جناب آقاي يعقوبي قصد دارد كه سبك و نوشته‌هاي خود را در اين مسير پيدا كند و به آن‌ها استقلال دهد. دقيقاً هدف درستي ست و حق هر نويسنده‌اي ست. ايشان مي‌خواهند به سبك خاصي از درام اپيزوديك برسد و در اين رسيدن خود علاقه دارد كه از واقع‌‌گرايي تاثير بگيرد. تكه‌هايي را انتخاب مي‌كند و جوري كنار هم مي‌گذارد ولي در آخر سر به هيچ نمايي نمي‌رسيم. به مسائل و داستان‌هايي اشاره مي‌كند كه به روز است. مواردي كه مرتباً مي‌بينيم يا درباره‌اش مي‌شنويم. نمي‌گوييم چون برنامه‌ي خانواده به همچين سوژه‌هايي مي‌پردازد اين مضامين را وارد تئاتر نكنيم. ولي ديگر به همان سبك و شيوه و ديدگاهي كه برنامه‌ي خانواده راديو و روزنامه‌ها در مورد اين مسائل مي‌پردازند واقعاً كار بيهوده‌اي ست كه بخواهيم يك اثر دراماتيك را با همان روش بپردازانيم. در مورد ديالوگ‌نويسي هم باز جناب يعقوبي تحت تاثير مستندسازان ناشي مي‌خواهد همان گفت‌وگوهاي روزمره زندگي را در كارش آب‌بندي كند. پس جايگاه گفت‌وگوي دراماتيك كجا ست؟ آيا هر سخني كه در اتوبوس يا قهوه‌خانه بشنويم عيناً بايد آن را در نمايش‌نامه‌ي خود منعكس كنيم؟ به هر حال فكر مي‌كنم اگر ايده‌ي " قرمز و ديگران" به دور از وسوسه‌ها و بي‌پشتكاري پرداخت مي‌شد و اگر نسبت به بازي‌ها سخت‌گيري بيش‌تري مي‌شد و كارگرداني با بينشي والا حركت خود را انجام مي‌داد، اين اثر مي‌توانست كار خوبي از آب درآيد. ولي افسوس و  صد افسوس از وسوسه‌ها، تيشه‌هاي ديگران ( نويسندگان خائن ) و سر هم كردن قطعات، بدون فكر كردن به نماي اصلي ساختمان اثر و دريغ از يك ذره بينش نمايشي و دلسوزانه به تئاتر اين مرز و بوم.

*  اين نقد در روزنامه‌ي توسعه شنبه 5  بهمن 1381 چاپ شد.
 

 

  back