درباره‌ي محمد يعقوبي

نمايش‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
فيلم‌نامه‌هاي محمد يعقوبي
ديگر نوشته‌هاي محمد يعقوبي
گفت و گ با محمد يعقوبي
عكس‌هاي آثار محمد يعقوبي
عكس‌هاي پشت صحنه‌
نقد ديگران بر آثار محمد يعقوبي
نمايش‌نامه‌هاي نويسندگان ايراني ديگر
سايت‌هاي هنري ديگر
E-mail
 
 
 
 
 
 
 
 

خارج از محدوده
نگاهي به نمايشنامه”يك دقيقه سكوت” به نويسندگي”محمد يعقوبي”
یکشنبه 29 آبان 1384  ساعت 3:37:00 PM

رضا آشفته:
نمايشنامه ”يك دقيقه سكوت” به قلم محمد يعقوبي، يكي از ساختار شكن‌ترين آثار خلق شده در سال‌هاي اخير ايران است، و در عين حال يكي از ساختارمندترين آثاري است كه بر پايه نوآوري‌هاي ادبيات جهان و نيروي خلاقه نويسنده‌اش نوشته شده است.
يك دقيقه سكوت را نمي‌توان در قالب‌هاي رايج در درام‌نويسي جهان قرار داد، براي آنكه ساختار خاص خود را دارد. از يك سو اين متن بيانگر آثار پست مدرن است، و از سوي ديگر آن قدر بر واقعيت‌هاي تراژيك زمانه سوار است كه تركيب و قالب‌هاي ديگر را در ظاهر رد مي‌كند. همچنين متن از يك روياي دور و غريب حكايت مي‌كند كه ناخواسته ذهن به فضايي سورئال و فرا واقع سوق مي‌يابد. بنابراين همين ملغمه‌اي از تكنيك‌هاي تجربه شده دال بر ساختار گريزي و ساختار مندي اثري قوي بنيه است. با تمام اين ظرايف تكنيكي و بهره مندي از تكنيك‌هاي تدوين سينمايي، استفاده از تكنيك ويدئو پروجكشن، و بهره مندي از ساختارگرايي نمايش‌هاي راديويي، تكنيك و فن مصاحبه (ژورناليسم) براي دقايقي بيانيه صريح و آشكاري را نسبت به وضع موجود در متن ابلاغ مي‌كند. بنابراين قرار نيست در اين دنياي خلاقه منحصر به ذهن هنرمندي مانند محمد يعقوبي همه چيز در حد اعلاي پيچيدگي عيني شود. بلكه او بنابر تعهد اجتماعي و تابعيت از فلسفه سياسي مدرن بر آن است، تا بنابر سنت‌هاي قرن بيستم (پيستكاتور، برشت، ماكسي فريش، دورنمات و..) با فاصله‌گذاري‌هاي كارآمد تماشاچي را نسبت به كنش‌هاي موجود در متن تحريك ذهني و عقلاني نمايد. بنابراين همين نكته قابل استناد براي بروز و تعميم تفكر در جامعه باعث مي‌شود كه چندان هم تابع فرم‌گرايي و پذيرش پديده پايان قرن نوزدهم ـ هنر براي هنر ـ باشد.
ساختار زدايي
محمد يعقوبي در تمامي نمايشنامه‌ها و اجراهايي كه تاكنون ارايه كرده، به اثبات رسانده است كه علاقه وافري به ساختار زدايي دارد. او تنها متاثر از تكنيك‌هاي درام نويسي نيست، بلكه از تمامي رسانه‌هاي فكري و هنري بهره لازم را براي ساختار زدايي و ساختارزايي نوين بهره مي‌برد.
در نمايشنامه ”يك دقيقه سكوت” درام بر پايه دو روايت نمايشي همسو و موازي شكل مي‌گيرد. روايت اول تحليل صرف درباره شرايط زندگي آدم‌هاي جامعه ايراني ـ از سال‌ 56 تا پاييز 77 ـ است، و روايت دوم زندگي يك نويسنده به نام سهراب و همسرش”هستي” و دخترش”دنيا”ست كه سرانجامي جزء قتل در انتظار او نيست، و با ناتمام ماندنِ روايت اول كه توسط سهراب در حال نگارش است، به گونه‌اي منطقي و در عين حال غير منتظره روايت دوم و سرآخر كليت متن و اجراي آن ناتمام باقي مي‌ماند. بنابراين همين نافرجام ماندن ”يك دقيقه سكوت” ضربه و شك روان گرداني را بر پيكره ذهني تماشاچي وارد مي‌سازد تا ضمن اداي سكوت و احترام براي روح سهراب، بنابر تفكر جاري در متن و تلاقي آن با تفكر خاصِ خويش درباره آينده بهتر و شرايط متساوي و ضابطه بند وارد انديشه شود. در عين حال بي فرجامي متن به دليل نامعلوم بودن شرايط رو به جلو اوضاع جامعه است. به عبارت ديگر دنياي متن محمد يعقوبي منطبق با دنياي خارجي ـ آنچه ديگران و خود نويسنده در حال لمس كردنش هستند ـ و برگرفته از شرايط سياسي، اجتماعي و فرهنگي زمانه حاضر است.
آغاز ”يك دقيقه سكوت” هم چندان از آغازهاي رايج در درام‌هاي دنيا تبعيت نمي‌كند، بلكه با يك شك سرد در نبودن يك آدم ـ ايرج همسر شيوا و سردبير روزنامه ايران امروز ـ ذهن تماشاچي را با فضايي جادويي و روياگونه همراه مي‌سازد. شيوا با زنگ زدن به محل كار همسرش متوجه مي‌شود كه سه سال از زمان عقب مانده، و الان شرايط ديگري در روابط اجتماعي آدم‌ها حاكم است. الان سال 1359 است، و شرايط ناشي از انقلاب بر زير و بم زندگي آدم‌هاي سلطه يافته است. شيوا هم در مدار ناخواسته‌اي از روياي ناتمام يك نويسنده سعي بر آن دارد، فقط به عنوان يك ناظر شاهد اوج و فرودهاي ناشي از شرايط نوين و انقلابي باشد.
ردپاي مؤلف
محمد يعقوبي پس ارايه يك آغاز غير منتظره، نويسنده و خانواده‌اش را وارد دنياي درام مي‌كند. اين هم گونه‌اي ردپاي مؤلف است،تا نسبت به آنچه در حال روي دادن است، كنش معقولانه‌اي در نظر گرفته شود. به عبارت ديگر، آن شك سرد و ترديد آميز، با ورود سهراب و هستي در بستر عقل گرايانه‌ و پذيرش رئاليته موجود منجر مي‌شود. يعقوبي حتي پرداختن به زندگي نويسنده را با ابزار مدرني مانند دوربين هندي‌كم همراه مي‌كند، تا منطق اجرايي هم به شنيده‌ها و ديده‌ها بدهد. بنابراين حضور عناصر تكنيكي غير دراماتيك در اينجا منطق اجرايي و دراماتيك مي‌يابد، در عين حال باعث تنوع اجرايي و ايجاد ضرباهنگ مطلوب خواهد شد.
تا اينجا در مي‌يابيم كه يعقوبي از ادبيات رئاليسم جادويي، پست مدرن و حضور ويدئو پروجكشن به بهره برداري معقولانه‌اي در دنياي متنش رسيده، و همين‌ها سه نكته اساسي براي رد تمام تكنيك‌هاي رايج و كليشه‌اي در درام‌هاي دنياست. اين نوع برخورد با ابزارها و تكنيك‌ها و رسانه‌ها نشان از درايت، تيزهوشي ونيروي خلاقه يعقوبي مي‌دهد كه او در پي كشف خود و دنياي پيرامونش از قانون نظم ‌گريزي و نظم پذيري تدريجي تبعيت مي‌كند. او با ديگران ـ استفاده از توانايي‌ها و تجربه‌هاي تثبيت شده در دنيا همسو مي‌شود، و به موازات اتفاقات جاري در دنيا بر آن است تا من وجودي خود را به كرسي بنشاند. البته او در اين گريز از نظم موجود، بر آن است تا تلنگري بر توزيع قدرت بين مردم براي برقراري دموكراسي بزند. او مي‌خواهد با حذف شرايط تحميل شده،و ايجاد قدرت تفكر همگان را نسبت به پديده‌ها و فرآيندهاي جاري در جامعه آگاه سازد. مطمئناً با گسترش آگاهي و ايجاد كنش‌هاي متعالي مي‌توان برنابودي جهل و ناداني ثابت قدم شد. چنانچه كه نويسنده (سهراب) و پس از آن شيوا (دختري كه ريشه در روياي نويسنده دارد)، بر آن هستند تا به خوابي طولاني بروند تا در زمانه‌اي هوشيار و آگاه بيداري خود را در رويارويي با آدم‌هاي آگاه و توانمند تجربه كنند. حتي هستي، همسر نويسنده هم براي رسيدن به آن مدينه فاضله از زندگي قبلي و فعلي خود مي‌نالد، و خودكشي را يك راه براي گريز به آن دنيا و تجربه شرايط مطلوب بيان مي‌كند. هر چند نويسنده مبارزه براي بهتر شدن شرايط را با پيروي از عنصر گفت‌وگو پيشنهادي راه گشا فرض مي‌دارد، و بر آن است همه را نسبت به نبود يا كمبود آن گاه سازد.
برخورد كلامي
مبناي برخورد كلامي و تفهيم انديشه نيز به صورت غير مستقيم است، تا پيروي كامل از سنت‌هاي رايج در درام‌هاي سياسي مانع از كهنگي محتوايي اثر نشود. يعقوبي زبان ساده و روزمره را به كار مي‌گيرد. حتي افراد روشنفكر و تحصيلكرده هم نمي‌خواهند از الفاظ قلمبه‌وسلنبه كه در درك معاني و ايجاد ارتباط معقول كاربرد موثري ندارد، استفاده كنند.
يعقوبي دايره واژگان آدم‌هايش را در محدوده قشر متوسط رو به بالا محدود مي‌سازد، و اگر كسي خارج از اين محدوده بخواهد وارد بازي ‌شود مطمئناً از زبان و نظم واژگاني خاص خود تبعيت خواهد كرد. البته در يك دقيقه سكوت همه آدم‌ها متعلق به همين قشر متوسط هستند، و فقط دقايقي از متن باد از گاه تهديدآميز و غير معمول همراه مي‌شود كه مطمئناً‌ زبان به افرادي از جامعه تعلق دارد.
طنز
تنوع تكنيكي از امتيازات خاص آثار محمد يعقوبي است، به همين دليل هم او در زمينه، مخاطب‌سازي و برقرار ارتباط با تماشاچي موفق عمل كرده است. يعقوبي از خاستگاه فكري، فرهنگي و اقتصادي تماشاچي‌اش آگاه است، و مي‌داند چگونه تماشاچي را مجاب كند تا ضمن نگاه كردن يك اثر هنري و لذت بردن از آن، به مرحله‌اي فراتر از آن ـ انديشه‌ ـ رهنمون شود. يعقوبي دغدغه‌اش جذب تماشاچي براي انديشه‌ ورزي است و او براي ايجاد جاذبه به نحو مطلوب و گيرايي از طنز در تمامي آثارش استفاده كرده است. در نمايشنامه ”يك دقيقه سكوت” جمشيد كه تحصيلات خود را در رشته زيست‌شناسي به دليل انقلاب فرهنگي‌ رها كرده و به مسافر كشي روي آورده، در ايجاد يك لايه موقعيت طنز تلاش سودمندي را به منصه ظهور مي‌رساند. او با استفاده از دانش خود كه ديگر كارايي علمي و عملي ندارد، به لحظه‌هاي شاداب و در عين حال متفكرانه و منتقدانه دامن مي‌زند.
جمشيد حشرات موذي و غير موذي را بستري براي ارايه تفكرات و تجربياتش قرار مي‌دهد، و وقتي شنونده‌اي براي آن نمي‌يابد از خطوط ممنوع اجتماعي عبور مي‌كند، و با ايجاد ارتباط نسبتاً‌ مزاحم جويانه با ديگران (زنان) بر آن است تا توجه همسرش، شيرين را جلب كند.
جمشيد كه مثل ديگران از آرزوهاي خود بازمانده و حالا بايد با بحران‌هاي اقتصادي سر و كله بزند و فشار آسيب‌هاي جنگ هم بر آن مي‌افزايد به لحاظ رواني وارد موقعيت بيمارگوني مي‌شود. جمشيد زير فشارهاي روحي و رواني سكته مي‌كند، اما همچنان با تن نيمه جان خود بر آن است تا با جاري شدن لبخند بر ناملايمات زندگي و اجتماع غلبه كند.
طنز يك دقيقه سكوت با سكته كردن جمشيد به موقعيت ترسناك و گزنده پا مي‌گذارد كه ديگر خنده شكل عيني خود را از دست مي‌دهد و حالا لبخند جمشيد جزء اندوه و اشك حس ديگري را در چشم و دلِ تماشاگر متبادر نمي‌سازد.
سينما
تنوع تكنيكي”يك دقيقه سكوت” تا به آن جا گسترده مي‌شود كه استفاده از تكنيك‌هاي سينمايي كه در قرن 20 تقريباً هنر غالب بوده است، به جزئي لاينفك از متن و گسترش آن تبديل مي‌شود. يعقوبي نمي‌خواهد از سنت پرده اول تا پنجم تبعيت كند، او درامش را به تابلوهاي كوچكتر كه به سكانس ‌بندي فيلمنامه نزديك است، تبديل مي‌كند.
بنابراين در برش‌هاي مقطعي شاهد ديزالو‌ها، فيداين و فيد اوت‌هاي متعدد در لابه‌لاي اين تغيير صحنه‌ها و پلان‌ها هستيم. يعقوبي همچنين متاثر از تدوين موازي و گسترش يك درام به موازات چند موقعيت است. در يك دقيقه سكوت سه جريان موازي پيش روي هم قرار مي‌گيرد كه دو مورد آن مربوط به متن و مورد سوم جريان پيش راندن تماشاگر با نزديك شدن دكور و در پايان با يكي شدن دنياي متن و آدم‌ها صورت مي‌گيرد.
خواب و افسانه
يعقوبي براي تحقق انديشه‌اش روياطلبي را يك راهكار اساسي تلقي مي‌كند و خواب به عنوان يك اصل بنيادين در ساختارمندي يك دقيقه سكوت وارد عمل مي‌شود. خواب يا رويا كه نمونه ادبي آن از گذشته‌هاي دور با اساطير، افسانه‌ها و حكايات رواج داشته است؛ در اين جا هم شيدا براي نقل رابطه خود با شوهر سابق شيوا(ايرج) به روايتِ افسانه‌اي كهن استناد مي‌كند. او مي‌خواهد واقعيت تلخ و تراژيك را با روايت يك افسانه تلطيف كند. وقتي زمانِ خواب اوليه شيوا به درازا مي‌كشد، شيدا بر آن مي‌شود تا دلِ ايرج را به دست آورد. اين دلدادگي به طلاق غيابي شيوا و ازدواج آن دو مي‌انجامد. حالا آن‌ها نمي‌توانند با شرايط به وقوع پيوسته كه به نوعي خيانت خانوادگي هم جلوه مي‌كند، كنار بيايند. دوري شيدا از خانواده‌اش، در زمان موشك‌باران تهران در سال 66 به مهاجرت از ايران به فرانسه مي‌انجامد. يعقوبي درام خود را با تكيه بر تئوري ناخودآگاه جمعي”كارل گوستاو يونك”، به پس زمينه‌هاي تاريخي ايرانيان گره مي‌زند. مطمئناً براي گريز از اين روياي سيطره يافته در زندگي ـ نظام مرد سالارانه ـ بايد شست‌وشوي افكار و روياهاي جمعي در درازمدت محقق شود وگرنه تا بي‌نهايت بايد ناظر ارتباطات دست و پا گير باشيم.
نويسنده يك دقيقه سكوت گاهي با رويكردي به تفكر تناسخ پا را از حد و مرزهاي رايج فراتر مي‌گذارد تا نابساماني روحيه انسان‌ها را خارج از محدوده تاريخي و جغرافيايي تعريف كند. به عبارت ديگر تفكر فلسفي بر جبر موجود در روابط آدم‌ها در كلِ دنيا تعميم مي‌يابد. هستي زني است كه تا لحظه اكنون به رضايت خاطر از وضعيت دروني خود نرسيده، او حتي در زندگي‌هاي قبلي خود نيز از وضعيت مطلوب برخوردار نبوده است.
ساختارزايي
يعقوبي نيروي خلاقه عجيبي در رويارويي با پديده‌ها و فرآينده‌هاي پيش از خود دارد. او همه چيز را در جريان مطالعه و انديشه از صافي ذهني و تخيل خود مي‌گذارند، تا در پايان به اثري مطلوب و با امضاي خود آن چه مد نظرش بوده پايان يابد.
يعقوبي نويسنده‌اي كوشا و جست‌وجوگر است و از تكنيك‌هاي مستعمل به برداشتي تازه و امروزين مي‌رسد و نمي‌گذارد نسبت به جاي شكل تجربه شده در اثرش وارد شود.
يعقوبي در ايجاد خرده موقعيت‌ها و رسيدن به لحظات ميني‌ماليستي با نمايشنامه”يك دقيقه سكوت” جزء پيشگامان اين جريان هنري در تئاتر ايران به شمار مي‌آيد. او از تمامي ترفندها، تمهيدات و تكنيك‌ها به نهايتِ استفاده موجز و منحصر به فرد دست مي‌يابد‏ تا شاهد شكوفايي يك متن متفكرانه و منتقدانه نسبت به احوالات سال‌هاي اخير باشيم. يعقوبي به موازات واقعيت‌هاي اجتماعي و سياسي مردم ايران، تاريخ بيست‌وچند ساله اخير را به زبان ساده و ممتنع بيان مي‌كند و ديگران را نسبت به كنكاش همگاني آن هم با تبعيت از عنصر گفت‌وگو و ايجاد ارتباط و دوستي دعوت مي‌كند. بنابراين او به ديگران يادآوري مي‌كند كه اگر چنين امري را محال مي‌دانند، بهتر است خود را اسير روياهاي خود سازند تا بلكه در دوردست چنين امر مهمي محقق شود.
شايد همين ايجاد رابطه عاطفي و حس آميزي پيوسته در متن‌هاي يعقوبي باني شكل‌گيري نوعي درام ايراني و نوين باشد. البته قضاوت در اين باره هم به دراز مدت برمي‌گردد شايد بتوان تا ده يا بيست سال آينده به برداشت صحيحي از اين نوع خلاقيت رسيد.

 

 

 

  back