یدشتی: شما درست میگویید. ما مدام به شرایط پیشین دعوت میشویم. ابتدا دعوت
میشویم به تئاتر رسمی و ملاک قیاس تئاتر ما میشود تئاتر رسمی. وقتی از این مرحله
سالم میگذریم و میتوانیم خودمان و روش تئاتر تولیدکردنمان را حفظ کنیم، تازه
قدری پذیرفته میشویم و پس از آن بلافاصله با نمونههای ظاهرا موفق این روش قیاس
میشویم، یعنی در واقع دعوت میشویم تا شبیه به نمونههای موفق باشیم. اگر مقاومت
کنیم و شخصیت خود را در روش و سلیقه تولید حفظ کنیم، تازه وقتی به دعوت دوباره عموم
پاسخ ندادیم، موفق شدهایم قدری سلیقه و روشمان را اثبات کنیم. اینجا کار دشوارتر
است، چون از اینجای ماجرا دعوت میشویم تا شبیه به گذشته خودمان باشیم. دائم
میگویند در گذشته خوب بودی، چرا مثل دیروز نیستی؟! هیچ کس به مناسبات تولید تئاتر
در یک گروه نمیاندیشد. به تاثیر حضور افراد جدید در یک پروسه تولید و اینکه انسان
در حال گذر است. تولید اثر جدید با معیارهای خودش سنجیده نمیشود و دائم دعوت
میشویم تا شبیه به گذشتهمان باشیم. این مرحله از مراحل قبلی دردناکتر است، چون
دعوت میشویم به تکان نخوردن و ایستادن؛ یعنی همان خطری که آقای پسیانی میگویند؛
خطر تبدیل تئاتر تجربی به تئاتر رسمی. باید از این مرحله سخت به سلامت گریخت و اگر
این مهم را اثبات کنیم که شکلپذیر نیستیم، موفق شدهایم. ما باید از تئاتر رسمی،
از نمونههای موفق و حتی از موفقیتهای خودمان هم بگذریم. تئاتر تجربی قطار شهر
بازی نیست که فقط ما را سرگرم کند ولی از جایمان تکانمان ندهد. نباید فریب میزان
موفقیت را خورد و حتی نباید از شکست ترسید، باید حرکت کرد.
یکی از
ایرادهایی که به گروههای تئاتر تجربی و کارهایی که انجام میدهند گرفته میشود این
است که کارهایشان در امتداد هم نیست و به طور کلی تداوم
ندارد.
دشتي: ما چیزی را میسازیم، خراب میکنیم و
درخوشبینانهترین شکلاش در چند تجربه آن را به تکامل میرسانیم و بعد به سمت
تجربهای جدید میرویم. گاهی این تجربه ظرفیت لازم را نداشته و آن را ادامه
نمیدهیم. گاهی اوقات هم گروه این تفکر را دارد که در راستای کارهای قبلی خود
فعالیت میکند ولی دیگران گمان میکنند که این حرکت جهش به تجربهای دیگر است و
ربطی به کارهای قبلی گروه ندارد. مهم ساخت و ساز است؛ ساخت و سازی که میتوان
تکمیلاش کرد یا حتی تخریب و ساخت وساز دیگری را آغاز کرد.
غنیزاده: تا اینجا
درباره تئاتر تجربی صحبت کردیم. وقتی مدیران تئاتری نمیدانند چه برنامهای برای
تئاتر تجربی در نظر بگیرند، من پیشنهاد میکنم خود ما به آنها بگوییم که چه برنامه
و روندی را باید برای تئاتر تجربی در پیش بگیرند. نکته دیگر اینکه ما نیاز به تشکیل
گروههای تئاتری داریم؛ چیزی که متاسفانه در فقدان آن به سر میبریم.
دشتی:
بحثی کلیشهای و رایج، درباره گروههای تئاتر و دلایل شکل نگرفتن آنها شروع شده
است. باید واقعبینانه نگاه کنیم؛ اساسا تئاتری که به عنوان تئاتر رسمی میشناسیم
نیاز و ضرورتی برای داشتن گروه ندارد به دلیل اینکه تئاتری است که به شکل مقطعی
تولید میشود. یک کارگردان یا نویسنده آدمهایی را بنا به ضرورت نمایشنامه انتخاب
میکند که بیایند و بعد روی صحنه بروند. اگر انتخاب آدمها فرق هم بکند در اساس
تولید و روش تولید تغییر چندانی ایجاد نخواهد شد؛ چرا که قرار است همه در خدمت
خواسته کارگردان یا نویسنده باشند و حتی امکان دارد در تولید بعدی بنا به نیاز و
ضرورت نمایشنامه آدمها تغییر کنند و آدمهای جدید با نظارت کارگردان دست به همکاری
در تولید بزنند. ولی در تئاتر تجربی نیاز به شرایط دموکراتتری داریم که امکان و
ضرورت شکلگیری گروه در آن بیشتر است. زیرا یک گروه تئاتر تجربی نیاز به انسانهایی
دارد که به ساخت و ساز تجربی بپردازند. همه افراد گروه میتوانند در نتیجه و مسیر
رسیدن به نتیجه تاثیر شگرفی داشته باشند. به محض اینکه افراد گروه تغییر میکنند
روش تولید به هم میریزد؛ چرا که آنها هم تولیدكنندهاند، نه صرفا همکاران تولید!
تغییر دائم آدمها در تولید تئاتر تجربی یعنی هدر دادن زمان برای تشریح دوباره روش
تولید به افراد جدید. جدا از این نکات، به تازگی جریانی در حال به وجود آمدن است که
میخواهد هنرمندان تئاتر تجربی را در مقابل نمایشنامهنویسان تئاتر قرار دهد. اخیرا
با مصاحبههای فردی یا دستهجمعی نمایشنامهنویسانی روبهرو شدهام که به شکل عجیبی
این نظر را دارند که تئاتر بیکلام و ظاهرا بدون داستان میخواهد در مقابل جریان
درامنویسی بایستد. من برای درامنویسی احترام قائلم و بسیاری از همکاران
نمایشنامهنویس خود را در روش تولید تئاترشان (هر چند که مثل هر روش دیگری در این
روش هم ضعف و قوت وجود دارد) قبول دارم ولی من دوست دارم این روش از تولید تئاتر را
تجربه کنم، همچنان که دوستانم به صورت دیگر این کار را انجام میدهند. به نظر من
دوستان نمایشنامهنویس هم مخالفتی با ما ندارند و این فقط جوی است که توسط برخی
افراد با اهداف واهی که میخواهند بین ما و همکاران درامنویس اختلاف ایجاد کنند به
وجود آمده است. شاید من در ادامه زندگی تئاتری خود نیازی به نمایشنامه نداشته باشم
ولی تماما به نمایشنامهنویسان و آثارشان احترام میگذارم. در خیلی از تئاترها
تصمیم گرفته نمیشود که از ابتدا داستانی وجود داشته باشد و نیاز تولید، آنها را به
این سمت میبرد. اما به هر حال، این نشاندهنده این نیست که کارگردانهای تئاتر
تجربی قصد دارند تئاتر را از کلمه و داستان عاری کنند و اصلا مفهوم درامنویسی هرگز
در کلمه و داستان به معنای کلاسیکاش خلاصه نشده است که حالا با حذف آن درامنویسی
فرو ریخته باشد.
شاید یکی از عواملی که باعث بروز این سوءتفاهمها
میشود، نبود نقد درست و مناسب درباره تئاتر تجربی است.
مهندسپور:
اگر درباره مبنا و تئوریهای تئاتر رسمی و تئاتر تجربی حرف زده شود و نقد فنی صورت
گیرد همه چیز درست خواهد بود ولی مشکل ما این است که به جای نقد اثر، شخصیتها یا
کارگردانها را نقد میکنیم. اینگونه به نظر میآید که هدف نقدها ضربه زدن به فرد
است. مشکلی که درباره نمایشها وجود دارد این است که چون به درستی نقد نمیشوند
زمینه رشدی که ضروری آنهاست برای آنها به وجود نمیآید. تئاتر رسمی در درون
قاعدههای خودش است، خودبسنده است و نیازی به بیرون آمدن از قواعد ندارد. در حالی
که کارگردان تئاتر تجربی ناچار است کنکاش و مطالعات بسیاری داشته باشد. به طور کلی
کارگردان تئاتر تجربی باید بتواند درباره کار خود حرف بزند. اگر کسی نگران تئاتر
است باید نگران کل تئاتر باشد. ما نمیتوانیم در این مناسبات به آگاهی و بیان برسیم
به همین خاطر به سرعت دچار ریزش میشویم. در شهرستانها استعدادهای قابل توجه و
ستایشآمیزی از بین میروند و هیچ کاری برایشان انجام نمیشود. کسانی مانند:
عبدالرضا ثامری، ابراهیم پشت کوهی، رامتین بالف، فرشید بزرگنیا، مهدی جعفری، علی
نرگسنژاد، رضا گشتاسب و کسانی دیگر که نامشان را به یاد ندارم. بزرگترهای ما و
کسانی که نامدار و صاحب بلندگو هستند وقتی خود نمایشی اجرا میکنند - البته نه مطلق
آنان، بر این گمانند که نیاز تئاتر کشور برطرف شده است در حالی که تئاتر ایران به
همه تئاتریها نیاز دارد.
پسیانی: ما باید امکان فراوان داشته باشیم تا همه
بتوانند کار کنند و حذف فقط از طریق تماشاگر میتواند اتفاق بیفتد. ما نیاز به یک
گروه داریم که در آن تجربه اتفاق بیفتد. این گروه نیازمند استقرار در مکانی ثابت
است تا بتواند در آن کار کند. برای این مکان باید بودجهای وجود داشته باشد و
سیستمی ایجاد شود که همه گروهها بتوانند زندگی تئاتری خود را داشته باشند.
شهرداریها در دنیا با حمایت از گروههای تئاتری مسیر را به سمت تئاتر ملی که در
ایران به اشتباه تئاتر سنتی قلمداد میشود، پیش میبرند. تئاتر ملی تئاتری است که
به صورت ملی حمایت میشود. تا وقتی در این شرایط قرار نگیریم، تمامی مشکلات ما سر
جای خود باقی میمانند.
.jpg)