|
اين
روزها ادعاها و اظهارنظرهاي زيادي در ارتباط با مسائل کشور به گوش مي
رسد. اما اظهارنظري که هيچ دليل علمي يا شرعي نداشته باشد راه به جايي
نمي برد. بيانات اخير آقاي مصباح يزدي مبني بر اينکه
«اطلاعت
از رئيس جمهور، اطاعت از خداست»
نيز بدون هيچ دليل علمي يا شرعي بيان شده است چرا که
حتي در زمان امام خميني(ره) نيز هيچ کس به خود جرات نداد چنين حرفي را
به زبان آورد.
اين
طور به نظر مي رسد که جز اين نيست که چنين سخناني زماني گفته مي شود که
پايگاه سياسي يک جريان در معرض خطر قرار بگيرد. اين اشخاص با ابزار
قرار دادن دين در پي تحکيم خاستگاه سياسي خود هستند. در جامعه يي که
رهبر يا رئيس جمهور از طريق آراي مردمي انتخاب مي شود اين به معني
زميني کردن حکومت است نه خدايي کردن آن. در قانون اساسي جمهوري اسلامي
حکومت مقوله يي مردمي است و هيچ پايه و اساسي در عالم لاهوت ندارد. آيا
جز اين است که خداوند به انسان ها قدرت اختيار داده تا سرنوشت خود را
تعيين کنند.
رهبر
و رئيس جمهور هر جامعه برابر مردم و نمايندگان شان مسوول هستند.
روزگاري که کليساها حکومت بر مردم را امري خدايي مي دانستند و شخص حاکم
فقط برابر خدا مسوول بود، گذشت چرا که تولد نظام دموکراسي و حکومت
مردمي خط بطلان بر آن نوع فلسفه ها و بينش ها کشيد. در ميان حاکمان
اسلام و شيعه که حکومت روايت را منصوب از بالا مي دانستند، اين نظريه
بر مبناي عصمت بود. به اين معنا که ولايت بر مبناي عصمت منصوب از بالا
بود همانند ائمه ولي در غيرمعصوم ولايت از بالا قابل تصور نيست.
وجود
مجلس خبرگان که در قانون اساسي جمهوري اسلامي آمده به معني زميني کردن
ولايت و مسوول دانستن رهبري و پاسخ دادن حاکمان در
مسائل مختلف به مردم است. با اين
شرايط چطور مي توان تلقي کرد که اطاعت از رئيس جمهور،
اطاعت از خداست؟ آيا اطاعت از
رئيس جمهوري که ممکن است انواع خطاها، نمي گويم گناه
ها، از او صادر شود و فکري
تنها در حد توانايي هاي بشري دارد، اطاعت از او، اطاعت
از خداست؟ هيچ فردي نگفته
است اطاعت از انسان غيرمعصوم اطاعت از خداست. اگر چنين
باشد، تخلف از دستور رئيس
جمهور تخلف از امر خداست و موجب گناه مي شود. اين يعني
تشريع که عالمان دين با آن
مخالفند. اگر آقاي رئيس جمهور انتخابي کنند و تصميمي
بگيرند ولي مجلس خبرگان با
تصميم يا انتخاب ايشان مخالفت کنند يعني اطاعت از خدا
را کنار گذاشته اند؟ آيا سخن
آقاي مصباح اين معني را نمي دهد که رئيس جمهور در برابر
کسي پاسخگو نيست جز خدا؟
اگر چنين است پس نهادهاي نظارت بر حکومت لغو است. ممکن
است آقايان بگويند دستور
رئيس جمهور وقتي از قوانين گذشت حرف خدا محسوب مي شود
اما در پاسخ به اين عمل نيز
بايد گفت اگر همه نهادهاي قانوني مساله يي را تصويب
کنند باز هم تصميم انسان
جايزالخطا است. نگرانيم اگر به چنين سخناني پاسخ درست
داده نشود ممکن است عده يي در
آينده سخنان رئيس جمهور را حديث قدسي تلقي کنند. اما
باز هم اميدواريم شاهد چنين
مسائلي در آينده نباشيم. گمان مي رود امثال آقاي مصباح
يزدي در واکنش هاي سياسي خود
چنين سخناني را بگويند ولي از اين مساله غافل هستند که
جامعه آگاه تر از آن است که
تصور مي کنند. تجربه ثابت کرده است هر چه ضيافت و حکومت
زميني تر باشد يا نظارت
مردم بر امور بيشتر باشد، فساد کمتر خواهد بود. در زمان
صفويه و قاجار عده يي شاهان
را ظل الله و نمايندگان را نماينده خدا مي دانستند. آيا
ظلم آنها کمتر بود؟ آيا
فساد ارباب کليسا بيشتر بود يا حکومت هاي مبتني بر آراي
مردم؟ قطعاً اگر مردم
بتوانند با راي آزاد خود همان طور که حکومتي را انتخاب
مي کنند همان گونه نيز فرد
انتخاب شده را طبق قانون معزول کنند هيچ فسادي در جامعه
بروز نمي کند. آخرين نکته
اين است در اين 30 سال گذشته چندين رئيس جمهور حکم
تنفيذ گرفته اند. چطور اطاعت از
آنها اطاعت از خدا نبود ولي اين مساله که در گذشته به
آن پرداخته نشده بود در حال
حاضر يکباره مطرح شده؟ بنابراين اين طور به نظر مي رسد
که بهتر است در اين
اظهارنظرها تامل بيشتري شود. متاسفانه خطر بزرگي که اين
سخنان در پي دارد دين گريز
شدن جوانان است که برخي به آن بي توجه اند. در هر حال
با اين همه خطايي که ممکن است
از سوي دولت ديده شود چطور عده يي مي توانند از آن سو
بگويند اين دستورات خداست و
اطاعت از رئيس جمهور، اطاعت از خداست؟ |